-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 10:43 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ویژگی های باطل مذهب تصوف
نویسنده پیام
uosef-madani آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 198
تاریخ عضویت: Mar 2010
اعتبار: 2
ارسال: #1
ویژگی های باطل مذهب تصوف
سلام
در این نوشتار سعی بر این است که بر ویژگی های باطل اهل تصوف(اهل ریا و بدعت) پرداخته شود:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
23-10-2010 12:30 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
uosef-madani آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 198
تاریخ عضویت: Mar 2010
اعتبار: 2
ارسال: #2
RE: ویژگی های باطل مذهب تصوف
یکی از ویژگی های دین باطل صوفیه تقرب جستن آنها به خدا با آواز و رقص و دف زدن و دست زدن است و آنها این اعمال را عبادتی برای خدا به حساب می‌آورند.
دکتر صابر طعیمه در کتاب (الصوفیه معتقداً ومسلکاً) می‌گوید: رقص‌های جدید صوفی‌ها نزد بزرگترین طریقت‌های صوفیه به مناسبت‌های جشن تولد بزرگانشان به وسیله‌ای برای جمع کردن همه و پیروان آنان برای شنیدن موسیقی که گاهی دویست نوازنده زن و مرد به نواختن آن می‌پردازند تبدیل شده است. بزرگترین افراد صوفی نیز در مناسبت‌ها شرکت می‌کردند و سیگار می‌کشیدند، بزرگان قوم با پیروانشان به بررسی خرافاتی که به مردگانشان نسبت داده می‌شد، می‌پرداختند.
و با مطالعات زيادي كه انجام داد‌ه‌ايم بما رسيده كه ترانه‌هاى بعضى از طريقه‌هاى صوفي از (كورال صلوات الآحاد المسيحيه) گرفته شده است.
شیخ الإسلام با توجه به زمان به وجود آمدن این مسأله و دیدگاه امامان دربارة آن و کسی که آن را به وجود آورد می‌گوید: ... بدان که در اوائل سدهای سوم نه در حجاز و نه در شام، نه در یمن و نه در مصر، نه در مغرب و نه در عراق و نه در خراسان، کسی که از اهل دین و زهد و عبادت با شنیدن سر و صدا و سوت و کف زدن موافقت نمی‌کرد چه با دف و چه با کف و یا با چوب، این [اعمال] در اواخر سدة دوم بوجود آمد. هنگامی که امامان آن را دیدند، مردودش دانستند. امام شافعی : گفت: در بغداد، زنادقه عملی انجام می‌دهند که آن را (تغبیر)، (خاکپاشی) می‌گویند و با آن مردم را از قرآن برمی‌گردانند، یزید بن هارون می‌گوید: فقط افراد فاسق به روی خود خاک می‌پاشند، خاک پاشیدن چه زمانی جزو اسلام بوده است... .
در این باره از امام احمد پرسیدند، او گفت: بدترین آنان کسی است که آن را به وجود آورده است، گفتند: آیا با آنها معاشرت داری، گفت: نه. هم‌چنین همه امامان دین از آن متنفر بوده‌اند و حتی بزرگان قوم مانند، ابراهیم أدهم و فضیل بن عیاض و معروف الکرخی و ابوسلیمان الدارانی، و احمد بن ابی الحواری و السری السقطی و غیره هیچکدام [در جلسات آن‌ها] حاضر نمی‌شدند.
شیوخ بزرگواری که در جلسات آن [غبار بر سر و روی خود فرو ریختن] حاضر می‌شدند، در آخر عمر آن عمل ترک ‌کرده‌اند. و مشایخ بزرگ بر أهل آن خرده می‌گرفتند چنان که این کار را عبدالقادر و شیخ ابوالبیان و دیگران انجام دادند و اینکه امام شافعی ـ یرحمه الله ـ گفت: که آن پدیده را زنادقه به وجود آوردند، کلام امام بزرگواری است که به اصول اسلام آگاه است و بی‌‌تردید به جز کسانی که به زندیق بودن متهم هستند مانند ابن سینا، ابن راوندی، فارابی و امثال آنها هیچ کس به مراسم سماع علاقه‌ای نداشته است و مردم را به آن دعوت نمی‌کرده است.
اما حُنفاء اهل امت ابراهیم خلیل ؛ هستند، کسی که خدا او را به عنوان امام منصوب کرد و اهل دین اسلام دینی که خداوند غیر از آن را قبول ندارد، پیروان شریعت خاتم پیامبران محمد ص هیچ کدام به آن علاقه‌ای ندارند و کسی را که به آن فرا نمی‌خوانند، اینان اهل قرآن و ایمان و هدایت، خوشبختی و خردمندی، نور و رستگاری و اهل معرفت و علم و یقین و اهل اخلاص و محبت برای خدا و توکل بر او، اهل ترس از او و بازگشت به سوی هستند، و در ادامه می‌گوید: هر کس که نسبت به حقائق دین و احوال قلوب و معارف آشنا باشد می‌داند که شنیدن سوت و صدا و و کف زدن، هیچ منفعتی و سودی به قلوب نمی‌رساند، مگر اینکه در ضمن آن ضرر و فسادی وجود دارد که از نفع آن بیشتر است. پس آن برای روح، مثل شراب است برای بدن و به این دلیل است که مستی که این به صاحب خود می‌دهد از مستی شراب بیشتر است و صاحبان آن لذتی می‌برند که از آن بالاتر نیست، مثل لذتی که شارب خمر می‌برد حتی بالاتر و بیشتر از آن، و اینان را بیشتر از شراب از ذکر خدا و نماز دور می‌کند و میان آنها دشمنی و کینه می‌اندازد.
و می‌گوید: خداوند و پیامبر و هیچ یک از امامان به رقص کردن امر نکرده‌اند، بلکه خداوند در قرآن می‌فرماید: (لقمان: 19).
«در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن، و [در سخن گفتنت] از صدای خود بکاه و [فریادمزن]».
و می‌فرماید: (الفرقان: 63). «و بندگان [خوب خدای] رحمان کسانی هستند که آرام [و بدون غرور و تکبر] روی زمین راه می‌روند [و تواضع در حرکات و سکنات ایشان و حتی در راه رفتن آنان آشکار است].». یعنی با آرامش و وقار [روی زمین راه می‌روند] چون که عبادت مسلمانان فقط رکوع و سجود است.
ولی دف و رقص را نه خدا و پیامبر و نه هیچ یک از گذشتگان به آن فرمان نداده‌اند و ادامه می‌دهد که: سخن کسی که می‌گوید: این دامی است که با آن عوام به تلّه می‌افتند صحیح است. چراکه بیشتر آنان این دام را برای مال اندوزی پهن کرده‌اند. چنان که خداوند متعال می‌‌فرماید: (التوبه: 34).
«ای مؤمنان! بسیاری از علماء دینی یهودی مسیحی، اموال مردم را به ناحق می‌خورند، و دیگران را از راه خدا باز می‌دارند».
هر کس این عمل را انجام دهد از پیشوایان گمراهی است که در حق پیشوایی آنان گفته شده است: (الأحزاب: 67 – 68).
«پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود پیروی کرده‌ایم و آنان ما را از راه بدر برده‌اند و گمراه کرده‌اند * پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب کن، و ایشان را کاملاً از رحمت خود بدور دار [و کمترین ترحّمی بدیشان منما]».
اما آنهایی که صادقند آن را براى خود دام می‌گيرند، دامی که پاره است اگر صید وارد آن شود، از آن خارج می‌شود، همچنان که این امر بسیار اتفاق افتاده است. آنهایی که در طریق به آن سماع مبتدع وارد شدند ولی چون در آن هیچ اصل شرعی را که خداوند و رسول او واضع آن باشند، نیافتند، فقط احوال فاسدی را به ارث بردند... .(مجموع الفتاوی، (11/569 – 574).
این صوفی‌ها که به وسیله آواز و رقص بـه خداوند تقرّب می‌جویند، کلام خداوند در مورد آنها صدق می‌کند: (الأعراف: 51). «آن کسانی که [به دنبال دین حق راه نیفتادند، و بلکه] خوشگذرانی و بازی را آئین خود کردند [و دین را مسخره پنداشتند و به بازیچه گرفتند]».

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
23-10-2010 12:32 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
uosef-madani آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 198
تاریخ عضویت: Mar 2010
اعتبار: 2
ارسال: #3
RE: ویژگی های باطل مذهب تصوف
ـ از [موارد دیگر] باطل دین صوفیه، چیزهایی است که آن را احوال می‌گویند، این احوال [وقتی که بیاید] به انجام تکالیف صاحبش پایان می‌دهد، زیرا تصوف تکامل یافته است! اصل تصوف چنان‌که ابن جوزی می‌گوید در گذشته عبارت بود از: ریاضت نفس، پیکار با نفس، با منع کردن آن از اخلاق پست و وادار کردن او به اخلاق زیبا، مثل زهد، حلم، صبر، اخلاص و صدق.
وی می‌گوید: پیروان اولیه صوفیه چنین بودند، اما شیطان بعضی از امور را در نظر آنها اشتباه جلوه داد و آنها را گمراه کرد. و با گذشت زمان میل او به گمراه کردن آنها هم بیشتر می‌شد و این برداشت‌های غلط زیاد شد تا اینکه در زمان صوفیه متأخر این امر به نهایت خود رسید. و هدف او از به اشتباه انداختن آنها، بازداشتن آنها از علم بود و اینکه برای آنها ثابت کند که مقصود فقط عمل است. پس هنگامی که چراغ [هدایت] نزد آنان رو به خاموشی گرایید، کورکورانه در تاریکی به راه افتادند. عده‌ای از آنان گمان کردند که مقصود آن ترک تمام دنیا است پس به تمام آنچه که در زندگی آنها بود پشت پا زدند و مال و دارائی را چون عقرب می‌دانستند و فراموش کردند که برای مصلحت خلق شده‌اند و در به رنج انداختن خودشان زیاده‌روی کردند، حتی برخی از آنها نمی‌خوابیدند، اینان اهداف نیکی داشتند ولی راه درست را انتخاب نکرده بودند و از میان اینان کسانی بودند که به خاطر کمی اعمال نیکش به احادیث جعلی که خودش از آن خبر نداشت عمل می‌کرد. سپس افرادی آمدند، برای آنها از گرسنگی، فقر، وسوسه‌ها، و ... سخن گفتند و درباره آن نوشتند از جمله آنها حارث المحاسبی و دیگران بودند و گروهی دیگر به وجود آمدند. مذهب صوفیه را از عیب پاک کردند و صفاتی را به آنان دادند و آن را از اختصاص داشتن به مقام و سماع و وجد و رقص و کف زدن پاک کردند. سپس این کار همچنان انجام می‌شد، و شیوخ برای آنها موارد جدیدی وضع می‌کرند و در جلساتشان سخن می‌گفتند و از علماء دور شدند و از آنچه را که خود به آن رسیده بودند و یا در علوم بود، دوری گزیدند تا جایی که آنها را علم باطن نامیدند، و علم شریعت را علم ظاهر می‌دانستند، افراد دیگری بودند که گرسنگی آنها را به خیالات فاسد کشاند، ادعای عشق الهی و ذوب شدن در آن و دیوانگی را مطرح کردند. مثل اینکه آنان انسان زیبارویی را تصور کرده و شیفته او شده باشند.
اینان که در میان کفر و بدعت هستند، سپس به گروههایی منشعب شده‌اند، که یکی از آنها طریقت‌های صوفیه است و عقائدشان تباه گشته است .(تلبیس إبلیس، صفحه 157 – 158.)

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
23-10-2010 12:34 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: