-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 10:09 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات: 2.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
نویسنده پیام
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #1
فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
سلام

بعضی از دوستان هستند که ممکنه در بررسی استفتائات مراجع مختلف به عبارات و اصطلاحاتی بربخورند که معنی آن را ندانند و بعد با مشکل مواجه بشوند .

بنده در این تاپیک به صورت الفبایی و فهرست وار به توضیح معنی برخی اصطلاحات فقهی خواهم پرداخت .

موفق باشید

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
15-10-2010 10:48 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #2
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
آب جاری: آب در حال جریان ، مانند آب چشمه و قنات که از زمین می جوشد و رودخانه که از کوه ها جاری است و آب لوله کشی شهری و حمام ها و مانند آن که متصل به منبع است حکم آب جاری را دارد ،به شرط این که آب منبع به تنهایى یا به اضافه لوله ها کمتر از کر نباشد.

آب قلیل: آبی است کمتر از کر ، که از زمین هم نجوشد.

آب کر: آب کر بنابر احتیاط واجب مقدار آبى است که اگر در ظرفى که طول و عرض و عمق آن هرکدام سه وجب ونیم است بریزند، آن ظرف را پرکند، یا وزن آن 384 کیلوگرم (384 لیتر) باشد و معیار در وجب، وجبهاى متوسّط است.

آب مضاف: آبی است که با چیزی آمیخته شده باشد مانند شربت و یا از چیزی گرفته شده مانند گلاب.

آب مطلق: آبی است که در عرف به آن آب بگویند ، بدون اضافه چیزی مثلا نگویند آب نمک یا آب میوه و به آن آب خالص نیز گفته می شود.

آلات لهو: اسباب عیاشی و خوشگذرانی نا مشروع.

ابن السبیل: مسافری که در سفر درمانده باشد ، و مخارج سفر و زندگی نداشته باشد.

اتقی: با تقوی تر.

اجاره: قرار دادی است که طی آن منافع مال یا کار یک طرف در قبال اجرت و مدت معین به طرف دیگر واگذار می شود.

اجرت المثل: اجرت همانند. مثل اینکه شخصی بدون تعیین اجرت کاری انجام دهد ، که باید اجرت آن را با نظر عرف محل به او داد.

اجزاء و شرایط: هر امری که فقدان آن به اصل یک چیز لطمه زند ، جزء آن محسوب می گردد و هر امری که فقدان آن صفت یا حالت چیزی را متغیر کند ، شرط آن محسوب می شود. مثلاً رکوع و سجود جزء نماز است اما وضو شرط آن محسوب می شود.

اجیر: کسی که طبق قرار داد در برابر کاری که انجام می دهد مستحق اجرت می شود.

احتلام: خارج شدن منی از انسان در حالت خواب.

احتیاط: رعایت تمام جوانب نمودن که در اینصورت موجب اطمینان انسان به رسیدن به واقع می شود.

احتیاط لازم: احتیاط لازم آن است که قبل یا بعد از آن فتوایی از فقیه صادر نشده باشد.

احتیاط مستحب: احتیاط مستحب آن است که قبل یا بعد از آن فتوایی از فقیه در مورد آن صادر شده باشد.

احتیاط واجب: به معنای احتیاط لازم است که گذشت. در چنین مواردی مقلد می تواند به فتوای مجتهد دیگری که در رتبه بعد قرار دارد عمل نماید.

احتیاط را ترک نکند: اشاره به احتیاط واجب است.

احراز: بدست آوردن ، فراهم آوردن ، دریافتن.

احوط: کاری که موافق با احتیاط است.

ادعا: چیزی را به نفع خود یا دیگری اظهار داشتن.

اذن: اجازه.

ارباح مکاسب: منافع کسب و کار ، هر نوع در آمدی که از طریق حرفه و کار عاید شود.

ارتماس: فرو رفتن در آب برای غسل – فرو کردن دست و صورت در آب برای وضوء.

ارث: ما ترک متوفی که برای ورثه باقی می ماند.

استبراء: سعی در برائت و پاکی از آلودگی و نجاست. در سه مورد بکار رفته است:
1 - استبراء از بول.
2- استبراء از منی یعنی ادرار کردن پس از خروج منی به قصد اطمینان از اینکه ذرات منی در مجرای بول نمانده باشد.
3- استبراء حیوان نجاستخوار یعنی باز داشتن آن از خوردن نجاست انسان تا وقتی که به خوراک طبیعی خود عادت کند.

استحاضه: بطور کلّى تمام خونهایى که غیر از حیض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج مى شود خون استحاضه است.

استحاله: دگرگونی شی ء بصورتی که به حقیقت دیگری مبدل شود. مانند چوب نجسی که بسوزد و خاکتسر شود یا سگی که در نمکزار فرو رفته و تبدیل به نمک شود.

استفتاء: مطالبه فتوی ، سوال کردن و کسب نظر مجتهد درباره حکم شرعی یک مسئله.

استطاعت: توانایی انجام فریضه حج از حیث بدن ، مال و راه.

استمتاع از همسر: لذت بردن از همسر.

استمناء: انجام کاری با خود که موجب انزال منی شود.

اشکال دارد: به معنای احتیاط واجب است که معنی آن گذشت.

اضطرار: ناگزیری ، ناچاری.

اظهر: ظاهرتر ، روشن تر ، فتواست و مقلد بایستی طبق آن عمل نماید.

اعدل: عادل تر.

اعراض از وطن: تصمیم انسان بر روی گردانی از وطن و ترک اقامت مستمر در آن.

اعراض عملی: هرگاه شخصى قصد بازگشت به وطن سابق را جهت سکونت مستمر داشته باشد، ولى عملا مدّت طولانى گذشته (مثلا پنج سال یا بیشتر) و هنوز بازنگشته، اعراض عملى حاصل شده، و نماز و روزه اش در آنجا شکسته است.

اعلان: آگاه ساختن.

اعلم: عالم تر.

افضاء: باز شدن – یکی شدن و تداخل مجاری بول و حیض یا مجاری حیض و غائط یا هر سه مجری.

افطار: باز کردن روزه.

اقامه معروف: بپاداشتن کارهای واجب یا مستحب است.

اقرب این است: فتوی این است ( مگر آنکه قرینه ای بر عدم فتوی باشد ).

اقوی این است: نظر قوی بر این است. فتوای صریح است بایستی طبق آن عمل شود.

اکتفا به رفع ضرورت کند: به اندازه ناچاری اکتفا کند و بیشتر از آن انجام ندهد.

الزام کردن: اجبار نمودن.

امام: رهبر و پیشوای معصوم.

امام جماعت: کسی که در نماز به او اقتدا می کنند.

امرار معاش: گذراندن زندگی.

امر به معروف: واداشتن افراد به انجام احکام و سنتی که از نظر شارع پسندیده است.

امساک: امتناع کردن ،‌خود را از انجام کاری باز داشتن .از جمله از آنچه به روزه ضرر می رساند خودداری کردن.

اموال محترمه: اموالی که بنابر ضوابط اسلامی دارای احترام است.

انتقال: جابجایی ، جا به جا شدن چیز نجس به نحوی که دیگر شی ء اول محسوب نشود مانند انتقال خون انسان به پشه.

انزال: بیرون ریختن منی.

اوداج اربعه: رگ های چهارگانه حیوانات.

اورع: پرهیزکارتر. کسی که تقوای او بیشتر است.

اولی: سزاوارتر – بهتر.

ایقاع: هر نوع قراری که یک جانبه انجام گیرد و نیاز به قبول طرف دیگر نداشته باشد ،‌ مانند طلاق که شرعاً احتیاجی به قبول زوجه ندارد.

اهل کتاب: غیر مسلمانی که خود را پیرو یکی از پیامبران صاحب کتاب می داند مانند یهودی و مسیحی.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
(آخرین ویرایش در این ارسال: 16-10-2010 06:01 AM، توسط هم ولایتی.)
15-10-2010 10:56 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #3
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
بالغ: فردی که به سن بلوغ رسیده باشد.

بدل از وضوء: به جای وضوء. در جایی که آب نباشد وظیفه مکلف تیمم است و این تیمم جایگزین غسل یا وضو خواهد شد.

برائت ذمه: در موارد شک ، مکلف بایستی عمل را بگونه ای انجام دهد که یقین پیدا کند تکلیف خود را انجام داده است.

بعید است: فتوی این است ( مگر این که قرینه ای بر خلاف آن در کلام باشد. )

بلااشکال: اشکال ندارد.

بلوغ: رسیدن به حد تکلیف.

بیع مثل به مثل: خرید و فروش دو شی ء هم جنس به صورت مبادله ، مانند گندم با گندم.

بهیمه: حیوان چهار پا .

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:33 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #4
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
تبعیت: پیروی کردن – پاک گشتن چیز نجس به تبع پاک شدن چیز نجس دیگر؛ مانند ظروفی که در آن انگور را برای سرکه می ریزند، که نخست تبدیل به شراب ، سپس تبدیل به سرکه می شود.

تجافی: نیم خیز نشستن – مأمومی که به رکعت اول نماز جماعت نرسیده ، هنگام تشهد خواندن امام به حالت نیم خیز می نشیند.

تحت الحنک: زیر چانه ،‌آن قسمت از عمامه که زیر گلو آویخته می شود.

تخلی: تخلیه کردن – بول و غائط کردن.

تخمیس: خارج کردن خمس مال ، خمس مال را تأدیه کردن.

تروّی: تفکر در تعداد رکعات نماز به هنگام شک.

تزکیه شده: حیوانی که با رعایت موازین شرع ذبح شده باشد.

تسبیحات اربعه: سبحان الله و الحمدلله و لااله الله و الله اکبر.

تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها: گفتن سی و چهار مرتبه الله اکبر و سی و سه مرتبه الحمدلله و سی و سه مرتبه سبحان الله.

تستر: خود را پوشاندن.

تسمیه (به هنگام ذبح): جاری کردن اسم خدا بر زبان.

تشریح: پاره کردن بدن انسان یا حیوان مرده برای اطلاعات پزشکی و غیره.

تصدیق: گواهی نمودن ،‌تأکید کردن.

تطهیر: پاک کردن.

تعدی: زیاده روی ، ستم کردن ، دست درازی ، تجاوز.

تعقیب: دنبال کردن – پس از نماز با ذکر دعا و قرآن ، خود را مشغول کردن.

تفاوت قیمت ( صحیح و معیوب ): مقدار اختلافی که از نظر قیمت بین جنس سالم و غیر سالم وجود دارد.

تفریط: کوتاهی کردن ، مسامحه نمودن.

تقاص: قصاص کردن – تهاتر – مال مدیون را بابت طلب خودبرداشتن.

تقلید: تبعیت از فتاوی مجتهد و عمل نمودن به دستور وی.

تکبیره الاحرام: به قصد اقامه نماز الله اکبر گفتن.

تلقیح مصنوعی: نطفه مرد را با وسیله ای نظیر سرنگ به رحم زن رساندن.

تمکن: دارایی.

تمکین: تن دادن (تبعیت از در خواست حلال همسر در مسائل جنسی .)

تیمم: در موارد عدم دسترسی به آب به جای وضوء و غسل در هفت مورد باید تیمم کرد.

تیمم بدل از غسل: در جایی که غسل ، ممکن نباشد و یا آبی برای غسل موجود نباشد ،‌تیمم جایگزین غسل خواهد شد.

تیمم جبیره ای: تیمم کسی که بر اعضاء تیمم او مرهم یا پوشش است.

توکیل: وکیل یا نماینده قرار دادن.

توریه: سخنی دو پهلویی است که شنونده از آن چیزی می فهمد ولی مقصود گوینده چیز دیگری است.

تهمت: افترا بستن ، نسبت ناروا دادن.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:40 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #5
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
ثلثان: دو سوم – تبخیر شدن دو سوم آب انگور و کشمش جوشیده که موجب حلال شدن آن است.

ثمن: قیمت کالا.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:41 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #6
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
جاعل: کسی که قرار داد جعاله را منعقد می کند.

جاهل به مسئله: نا آشنا به مسئله. کسی که مسئله شرعی خود را نمی داند.

جاهل قاصر: جاهلی که در شرایط عدم امکان دسترسی به حکم خدا قرار دارد.

جاهل مقصر: جاهلی که امکان آموختن مسائل را داشته، ولی در فراگیری آن کوتاهی کرده است.

جبیره: مرهم – پارچه و پوششی که زخم یا شکستگی را با آن می­بندند.

جرح – جروح: جراحت ، زخم.

جنب: کسی که منی از او خارج شده یا با دیگری آمیزش کرده است.

جعاله: قراری که طب آن فردی اعلام می کند هرکس برای او کار معینی را انجام دهد، اجرت مشخصی به او پرداخت می شود. مثلاً هر کس گمشده مرا پیدا کند ، هزار تومان به او مژدگانی می دهم.

جلال: حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده است.

جماع: مقاربت – آمیزش جنسی.

جهر: صدای بلند – با صدای بلند چیزی را قرائت کردن.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:43 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #7
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
حائض: زنی که در عادت ماهیانه باشد.

حاکم شرع: مجتهدی که بر اساس موازی شرعی دارای قدرت بر فتوی است.

حج: زیارت خانه خدا وانجام اعمالی مخصوص در زمانی خاص.

حج نیابتی: زیارت خانه خدا به نیابت از طرف شخص دیگر.

حدث اصغر: هر امری که باعث ابطال وضو شود.

حدث اکبر: هر کاری که سبب غسل برای نماز شود.

حد ترخص: حدی از مسافت که در آن صدای اذان شهر شنیده نشود و مردم شهر مسافر را نبینند.

حرام: هر عملی که از نظر شرعی ترکش لازم باشد.

حرج: مشقت – سختی ،‌دشواری.

حصه: سهم.

حضر: محل حضور ( وطن ).

حنوط: مالیدن کافور بر بعضی اعضای میت؛ یعنی پیشانی ، کف دستها ،‌ سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها.

حواله: ارجاع طلبکار به شخص ثالث برای دریافت طلبش.

حیض: قاعدگی ، عادت ماهیانه زنان.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:46 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #8
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
خارق العاده: خلاف عادت – غیر معمول – بیش از انتظار.

خالی از قوت نیست: فتوی این است.

خبره: کارشناس.

خبیث: پلید ،‌ زشت.

خسارت: زیان ،‌ضرر.

خمس: یک پنجم – بیست در صد در آمد سالیانه و غیره که باید به مجتهد جامع الشرائط و مرجع تقلید پرداخت شود.

خوارج: کسانی که علیه امام معصوم علیه السلام قیام مسلحانه نمایند مثل خوارج نهروان.

خوف: ترس ، هراس ،‌ واهمه.

خون جهنده: یعنی حیوانی که وقتی رگ گردن آن را ببرند خون از آن جستن می کند.

خیار: اختیار بر هم زدن معامله.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:48 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #9
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
دائمه (زوجه دائمه): زنی که طی عقد دائم به همسری مردی در آمده باشد.

دبر: پشت ، مقعد.

دعوی: دادخواهی.

دفاع: دفع دشمن ، مقاومت در برابر دشمن.

دیه: مالی که بنابر تقویم شرعی به جبران خون مسلمان یا نقص بدنی او پرداخت شود

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:49 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #10
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
ذبح شرعی: کشتن حیوانات حلال گوشت با رعایت ضوابط شرعی.

ذمه: تعهد به ادای چیزی یا انجام عملی.

ذمی: کافران اهل کتاب مانند یهود و نصاری در مقابل تعهدشان نسبت به رعایت قوانین اجتماعی اسلامی از حمایت و امنیت حکومت اسلامی بر خوردار می شوند و در بلاد مسلمین زندگی خواهند کرد.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 08:50 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن: