-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 10:08 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات: 2.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
نویسنده پیام
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #21
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
فتوی: رأی مجتهد در مسائل شرعیه.

فجر: سپیده صبح.

فجر اول و دوم: نزدیک اذان صبح از طرف مشرق سپیده ای رو به بالا حرکت می کند که آن را فجر اول یا صبح کاذب می گویند. موقعی که آن سپیده گسترده شد ، فجر دوم یا صبح صادق و اول وقت نماز صبح است.

فرادی: نمازی که انسان به طور انفرادی می گذارد.

فرج: معمولا به عورت زن گفته می شود.

فرض: امر الزامی ، امری که انجام یا ادای آن واجب است.

فضله: مدفوع حیوانات.

فطریه: زکوه فطره.

فقاع: آب جو.

فقیر: محتاج – کسی که نیازمند تأمین مخارج سال خود و عیالاتش است. و چیزی هم ندارد که به طور روزانه قادر به تأمین هزینه زندگیش باشد.

فی سبیل الله: به کارهایی که جنبه دینی دارد یا نفع آن عام است، گفته می شود.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:21 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #22
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
قبل: پیش ( کنایه از عضو جنسی که در جلو بدن زن یا مرد قرار دارد )‌.

قتل: کشتن.

قتل نفس محترمه: کشتن کسی که خونش از نظر شرعی محترم است و نباید کشته شود.

قرائت: خواندن – خواندن حمد و سوره در نمازهای یومیه.

قروح: دملها ، زخمهای چرکین.

قریب: نزدیک به واقع و حقیقت.

قرینه: نشانه ،‌ علامت ، همانند.

قسامه: قسم یاد کردن شهود در مورد جنایات در دادگاه که شرایط خاص دارد.

قصاص: کیفر ، نوعی از مجازات است که مشابه با جنایت انجام شده می باشد؛ مثل اینکه شخصی کسی را عمداً بکشد که اولیای دم حق دارند او را زیر نظر حاکم شرع بکشند.

قصد اقامه: تصمیم مسافر مبنی بر ماندن ده روز یا بیشتر در یک محل.

قصد انشاء: تصمیم به ایجاد معامله یا مانند آن همراه با صیغه معینی.

قصد وجه: نیت وجوب در واجبات و نیت استحباب در مستحبات.

قصد رجاء: در موردی است که مکلف عمل را به احتمال اینکه او را به خدا نزدیک می کند انجام می دهد.

قصد قربت: یعنی عمل خود را برای خدا بجا آورد.

قضا ء: 1- بجا آوردن عملی که در وقت فوت شده است. 2- قضاوت کردن.

قنوت: مکلف در رکعت دوم نماز پس از قرائت سوره، دست ها را تا محاذی صورت بالا می آورد و کف دستها را به سمت آسمان می کند و دعایی می خواند.

قیام متصل به رکوع: انجام رکوع از حالت قیام

قی: استفراغ.

قیم: سرپرست – کسی که بر اساس وصیت یا حکم حاکم شرع مسئول امور صغیر یا مجنون یا بیماری می شود.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:24 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #23
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
کافر: کسی که اعتقادی به توحید و نبوت یا هر دوی آنها ندارد ، یعنی:
1- کسی که وجود خدا را انکار می کند.
2- کسی که برای خدا شریک می تراشد.
3- کسی که پیغمبری پیغمبر اسلام را قبول ندارد.
4- کسی که در امور فوق شک دارد.
5- کسی که منکر ضروری دین است و انکار اوبه انکار خدا و رسول (ص) می انجامد.

کافر حربی: کافری که با مسلمین در حال جنگ می باشد.

کافر ذمی: اهل کتابی که در بلاد اسلامی با شرایط مخصوص اهل ذمه در پناه حکومت اسلامی قرار گرفته و زندگی مسالمت آمیزی دارند.

کثیر الشک: کسی که زیاد به شک می افتد.

کفّاره: کاری که انسان برای جبران گناهان خاصی انجام می­دهد.

کفّاره جمع: کفاره سه گانه ( 60 روز روزه گرفتن ، 60 فقیر ر اسیر کردن و بنده ای ر ا آزاد نمودن ، و در عصر ما همان دو قسم اول است.)

کفالت: ضمانت.

کفیل: ضامن.

کیفیت: چگونگی.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:27 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #24
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
لازم: واجب.

لازم الوفاء: باید به آن عمل شود.

لغو: بی فایده ،بی معنا ، بیهوده.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:28 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #25
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
ما به التفاوت: مقدار تفاوت بین دو شی ء ،‌رجوع به « تفاوت قیمت صحیح و معیوب »

مال الاجاره: مالی که باید مستأجر بابت اجاره بپردازد.

مال المصالحه: مالی که مورد صلح میان دو یا چند نفر قرار گرفته است.

مالیت شرعی: چیزهایی که از نظر شارع مقدس مال محسوب می شود.

مالیت عرفی: چیزهایی که از نظر فرهنگ عموم مردم ( عرف ) مال محسوب می شود. هر چند از نظر دین اسلام مالیت نداشته باشد ، مثل مشروب.

ماه هلالی: ماه قمری ، مدت 29 یا 30 رزو از رویت هلال ماه تا هلال دیگر که یک ماه ( یا « شهر » در زبان عرب ) است و تکرار 12 بار آن ، سال قمری است از محرم تا ذی الحجه.

مأموم: پیرو – کسی که در نماز به امام جماعت اقتدا می کند.

مؤونه: مخارج یا هزینه زندگی.

مباح: هر فعلی که از نظر شرعی انجام آن جایز است.

مبتدئه: زنی که برای اولین بار عادت شود.

مبطلات: اموری که باطل کننده عبادت می باشد.

متعه: زنی که با عقد موقت به همسری مردی در آمده است.

متنجس: هر چیزی که ذاتاً پاک است ، اما در اثر بر خورد با شی ء نجس ،‌آلوده شده است.

متولی: سرپرست اوقاف.

مجتهد: کوشا – کسی که در فهم احکام الهی به درجه اجتهاد رسیده ، یعنی دارای قدرت علمی مناسبی است که می تواند احکام اسلام را از روی کتاب و سنت و عقل و اجماع استنباط نماید.

مجتهد جامع الشرائط: مجتهدی است که شرایط مرجعیت تقلید را دارا می باشد.

مجرای طبیعی: مسیر طبیعی هر چیز.

مجهول المالک: مالی که معلوم نیست به چه کسی تعلق دارد.

مجزی است: کافی است – ساقط کننده تکلیف است.

محتضر: کسی که در حال جان کندن است.

محتلم: کسی که در خواب از او منی خارج شده باشد.

محذور: مانع.

محرم ( محرمات ): چیزی که حرام است – اولین ماه از سال قمری

محرم: فامیل های نزدیک نسبی و بعضی از فامیلهای سببی کسانی که ازدواج با آنها حرام ابدی است مانند: خواهر ، مادر ،‌دختر و دختر دختر ، عمه و عمات ، خاله و خالات ، ربائب ، مادر زن و مادر او ، دختر و خواهر رضاعی.

محرم: کسی که در حال احرام حج یا عمره باشد.

محجور: کسی که از تصرف در اموال ممنوع شود.

محظور: ممنوع.

محل اشکال است: باید احتیاط کرد.

مخیر است: یعنی مقلد می تواند یک طرف را انتخاب کند.

مخرج بول و غائط: مجرای طبیعی خروج ادرار و مدفوع.

مخمس: مالی که خمس آن خارج شده باشد.

مد: تقریبا معادل 750 گرم.

مدعی: خواهان ، کسی که برای خودش حقی قائل است.

مذی: رطوبتی که پس از ملاعبه از انسان خارج می گردد.

مرتد: مسلمانی که منکر خدا و رسول یا حکمی از ضروریات دین شده که انکارش به انکار خدا و رسول باز می گردد.

مرتد فطری: کسی که از پدر یا مادر مسلمان متولد شده و خودش نیز مسلمان بوده و سپس از دین خارج شده است.

مرتد ملی: کافری که از پدر و مادر غیر مسلمان متولد شده ولی پس از قبول اسلام مجدداً کافر گردیده است.

مرجوح ( مرجوح شرعی ): چیزی که کراهت شرعی داشته باشد.

مردار: حیوانی که خود به خود مرده باشد.

مزارعه: قرار دادی که بین مالک زمین و زارع منعقد می شود که براساس آن مالک درصدی از محصول زراعی را صاحب می شود.

مس: لمس کردن.

مس میت: لمس کردن انسان مرده.

مساقات: آبیاری کردن – قراردادی بین صاحب باغ و باغبان که بر اساس آن باغبان در برابر آبیاری و تربیت درختان ، سهمی از درآمد باغ دارد.

مستحب: پسندیده ، مطلوب ، چیزی که مطلوب شارع است ولی واجب نیست.

مستطیع: توانا – کسی که امکانات و شرایط سفر حج را دارا باشد.

مستهلک: از میان رفته ، نابود شده ، نیست شده.

مسح: دست کشیدن بر چیزی – دست کشیدن به فرق سر وروی پاها با رطوبت باقیمانده از شستشوی صورت و دستها در وضوء.

مسکین: بیچاره ، مفلوک.

مسکرات: چیزهای مست کننده.

مصالحه: سازش، آشتی ؛ معمولا در امور مالی به کار می رود.

مضطربه: زنی که عادت ماهیانه اش بی نظم است.

مضمضه: چرخانیدن آب در دهان.

مطهرات: پاک کننده ها.

مظالم: آنچه که در ذمه انسان است ولی صاحب آن معلوم نیست و یا دسترسی به آن ممکن نمی باشد. مانند اینکه کسی بدهکار است ولی صاحب آنرا نمی شناسد و دسترسی به او ندارد.

مفطر: چیزی که روزه را می شکند.

مفلس: کسی که دارائیش کمتر از بدهکاریش می باشد.

مقررات شرعیه: آنچه از طرف خداوند به عنوان تکلیف شرعی معین گردیده است.

مکروه: ناپسند ، نامطلوب – آنچه انجام آن حرام نیست ولی ترکش اولی است.

مکلف: هر انسانی که بالغ و عاقل است.

ملاعبه: بازی کردن – معاشقه کردن.

ممیز: خردسالی که خوب و بد را تمیز می دهد.

موالات: پشت سر هم – پیاپی انجام دادن.

موجر: اجاره دهنده.

موقوف علیهم: کسانی که به نفع آنها وقف شده است.

موقوفه: وقف شده.

موکل: وکیل کننده.

میت: مرده ، جسد بی جان انسان.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:36 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #26
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
ناسیه: زنی که وقت عادت ماهیانه خود را از یاد برده است.

نافله: نماز مستحبی.

نذر: ملزم نمودن کار مطلوب یا ترک کار غیر مطلوب بر خود برای خدا.

نری: آلت حیوان نر.

نبش قبر: شکافتن قبر.

نصاب: حد مشخص – حد یا مقدر معین.

نصاب زکات: حد مشخصی که برای هر یک از موارد وجوب زکات در نظر گرفته شده است.

نظر به ریبه: نگاهی که موجب فتنه و فساد شود.

نجس: پلید ، ناپاک.

نفاس: خونی که پس از زایمان از رحم زن خارج می گردد.

نفسا ء: زنی که خون نفاس ببیند.

نکاح: ازدواج کردن – زناشویی.

نماز آیات: دو رکعت نماز مخصوص که در مواردی نظیر زلزله و کسوف و خسوف واجب است.

نماز احتیاط: نماز بدون سوره ای که برای جبران رکعات مورد شک به جا آورده می شود.

نماز استسقا ء: نمازی که با کیفیت مخصوص برای طلب باران خوانده شود.

نماز جماعت: نماز واجبی که دو نفر یا بیشتر به اتفاق هم بجا می آورند که یک نفر امام است و بقیه مأموم.

نماز جمعه: دو رکعت نماز مخصوص که در ظهر جمعه به جای نماز ظهر و به طور جماعت برگزار می گردد و با کمتر از 5 نفر انجام پذیر نیست و دارای دو خطبه است.

نماز خوف: نماز روزانه انسان در حال جنگ و امثال آن که با کیفیت مخصوص و به طور مختصر به جا آورده شود.

نماز شب: هشت رکعت نماز مستحبی که به صورت 4 دو رکعتی در ثلث آخر شب بجا آورده می شود.

نماز شفع: دو رکعت نماز مستحبی که پس از هشت رکعت نافله های شب ، پیش از نماز وتر بجا آورده می شود.

نماز طواف: دو رکعت نماز مخصوص که در مراسم حج و عمره پس از طواف بجا آورده می شود.

نماز عید: دو رکعت نماز مخصوص که روز عید فطر و قربان می خوانند.

نماز غفیله: دو رکعت نماز مخصوص که بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود.

نماز قصر ( مسافر ): نماز کوتاه – نمازهای چهاررکعتی که در سفر دو رکعت خوانده می شود.

نماز قضا: نمازی است که به جبران نمازهای فوت شده بجا آورده می شود.

نماز مستحب: هر نمازی که بجا آوردن آن پسندیده است ولی واجب نیست.

نماز میت: نماز مخصوصی که باید بر جنازه مسلمان خوانده شود.

نماز واجب: نمازی که بجا آوردن آن بر هر مکلفی لازم است.

نماز وحشت: دو رکعت نماز که برای شب اول قبر متوفی با آداب مخصوص خوانده می شود.

نماز یومیه: نماز روزانه – نماز واجب در هر شبانه روز که مجموعاً 17 رکعت است.

نوافل یومیه: نمازهای مستحبی روزانه که هر شبانه روز 34 رکعت و در جمعه 38 رکعت است.

نهی از منکر: باز داشتن دیگران از هر عملی که به حکم شارع ناپسند است.

نیت: قصد – تصمیم انجام عمل دینی با هدف تقرب به خداوند.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:40 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #27
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
واجب: هر امری که انجام آن از نظر شرع الزامی و اجباری است.

واجب تخییری: واجب بودن یکی از دو یا چند چیز.

واجب عینی: واجبی که بر هر فردی با قطع نظر از دیگران واجب است مانند نماز و روزه.

واجب کفایی: واجبی که اگر به حد کافی کسانی نسبت به آن اقدام نمایند از دیگران ساقط می شود مانند غسل و سایر تجهیزات میت که بر همه واجب است ولی وقتی که یک نفر یا عده ای اقدام کنند ،‌از دیگران ساقط می شود.

واجب موسع: واجبی است که وقت انجام آن وسیع است مانند نماز ظهر و عصر که از ظهر تا غروب وقت دارد.

واجب مضیق: واجبی است که دارای وقت مشخص و محدود است مانند روزه گرفتن در ماه رمضان.

وراث: کسانی که ارث می برند.

واقف: وقف کننده.

وثیقه: سپرده ، گرویی.

وحدت وجود: وحدت وجود معانى متعدّدى دارد، آنچه به طور قطع باطل و به عقیده همه فقها موجب خروج از اسلام است این است که کسى معتقد باشد: «خداوند عین موجودات این جهان است، و خالق و مخلوق و عابد و معبودى وجود ندارد. همانطور که بهشت و دوزخ نیز عین وجود اوست» و لازمه آن انکار بسیارى از مسلّمات دین است.

ودی: رطوبتی که گاهی پس از خروج بول مشاهده می شود.

ودیعه: امانت.

وذی: رطوبتی که گاهی پس از خروج منی مشاهده می شود.

وصل به سکون: حرکت آخرکلمه ای را انداختن وبدون توقف آن را به کلمه بعد چسباندن.

وصی: کسی که مسئول انجام وصیتی شود.

وصیت: سفارش – توصیه هایی که انسان برای کارهای پس از مرگش به دیگری می کند.

وضوء ارتماسی: وضویی که انسان به عوض آنکه آب را روی صورت و دستهایش بریزد ، صورت و دستهایش را در آب فرو میبرد و در حال فرو بردن یا بیرون آوردن آن قصد وضوء می کند.

وضوء ترتیبی: وضویی که انسان با ریختن آب به قصد وضوء روی صورت و دستهایش آنها را می شوید.

وضوء جبیره: آن است که در محل وضوء زخمی باشد که روی آن را بسته باشد.

وطن: جایی که انسان برای اقامت و زندگی مستمر خود اختیار کند.

وطی: پایمال کردن و گاه کنایه از عمل جنسی است.

وقف به حرکت: در حین ادای حرکت آخرین حرف یک کلمه ، بین آن و کلمه بعد فاصله انداختن.

وکیل: نماینده ، کسی که از طرف شخصی اختیار انجام کاری را داشته باشد.

ولایت: سر پرستی ، صاحب اختیار بودن.

ولایت تکوینى: منظور از ولایت تکوینى آن است که به اذن خداوند بتواند خارق عادتى انجام دهد. مثل آنچه قرآن مجید در آیه 49 سوره آل عمران درباره حضرت مسیح(علیه السلام) بیان کرده است، که مردگان را به اذن خدا زنده مى کرد، و بیماران غیر قابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد.

ولی ( یا قیم ): کسی که به دستور شارع مقدس ، سر پرست دیگری است مانند پدر و پدر بزرگ و مجتهد جامع الشرایط.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:44 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #28
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
هبه: بخشش

هدیه: تحفه ، ارمغان.

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:45 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #29
RE: فرهنگنامه اصطلاحات فقهی
یائسه: زنی که سنش به حدی رسیده که دیگر عادت ماهیانه نمی شود .

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
16-10-2010 01:45 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن: