-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 09:29 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
نویسنده پیام
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #1
پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سؤال: با وجود قرآن وكتاب آسمانى، ديگر چه نيازى به امام است؟

جواب:

قرآن، كتاب قانون است و قانون به مفسّر و مجرى نياز دارد. در نظام امروز جهان نيز در كنار قوّه مقنّنه، قوّه مجريه و قضائيه وجود دارد، زيرا قانون به مجرى و ضمانت اجرا نياز دارد.
اين نياز در زمان پيامبر به دست او و پس از پيامبر توسط امامان به انجام مى‏رسد.
علاوه بر آنكه جزئيّات همه چيز مثلاً تعداد ركعات نماز يا تعداد شوطهاى طواف در قرآن ذكر نشده است و بسيارى از مطالب جزيى و مقطعى در قرآن وجود ندارد و پيامبر در زمان خود و امامان هر كدام در زمان خود، آنها را براى مردم بيان مى‏كنند.
خود قرآن مى‏فرمايد: به سراغ پيامبر برويد و دستورات خود را از او بگيريد.
«ما آتاكم الرّسول فخُذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (1) آنچه را پيامبر بيان مى‏كند، بگيريد و آن چه را نهى مى‏كند، رها كنيد.
اين آيه دليل آن است كه پيروى از سنّت نبوى واجب است. زيرا پيروى از سنت پيامبر، پيروى از خداست. «مَن يطع الرسول فقد اطاع اللّه» (2) امامت و ولايت نيز پذيرش سنت پيامبر است.
اكنون به بررسى صفات و شرايط رهبر مى‏پردازيم، ملاك و معيار انتخاب او را مورد گفتگو قرار دهيم و موارد عزل و نصب و راه شناخت رهبر حقّ از رهبر باطل را بازشناسى مى‏كنيم.
***************
1)حشر/7
2)نسا/80

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-09-2009 10:03 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #2
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سؤال:
با آن همه سفارش‏هاى پيامبر و لياقت‏هايى كه در حضرت على عليه السلام بود، چرا مردم مدت‏ها او را رها كردند؟

جواب:

اولاً مسئله نافرمانى و پشت پا زدن به فرمان خدا كار تازه‏اى نيست، مگر ابليس گوش به فرمان خدا داد و براى آدم سجده كرد؟ مگر امّت موسى عليه السلام به خاطر اينكه چند روزى حضرت را نديدند منحرف نشدند؟ اين همه آيات قرآن ما را به ايمان و تقوى و عمل صالح و وفاى به عهد و امانتدارى دعوت كرده است، چرا اهل ايمان و تقوى و نيكوكارى كم است؟
ثانياً در اين ماجرا، كينه‏هاى ديرينه‏اى كه نسبت به على عليه السلام داشتند سبب شد كه امام مورد استقبال مردم قرار نگيرد. بخصوص اينكه اين مردم از خويشانِ كسانى بودندكه آن حضرت در جنگ‏هاى صدراسلام با مشركان بدر واُحد وخيبر وحُنين، آنان را به درك واصل كرده بود.
ثالثاً آشنايى مردم با عدالت و دقّت عمل امام، مانع پذيرش او شد. عدّه‏اى كه امام را مى‏شناختند، از ابتدا با امام مخالفت كردند و عده‏اى ابتدا امام را پذيرفتند، ولى سرانجام پيمان شكستند. چنانكه اين جريان درباره ناكثين و كسانى كه بعد از قتل عثمان به امام گرويدند و سرانجام پيمان را شكسته و جنگ جمل را به پا كردند به خوبى به چشم مى‏خورد. آنها از امام تقاضاى حقوق و مزاياى مالى و اجتماعى ويژه داشتند ولى امام كه در حفظ مال محرومان دقيق بود و به اصطلاح مو را از ماست مى‏كشيد حاضر نبود به تقاضاى غير عادلانه آنان گوش دهد.
آنها سرانجام از امام بريدند و به صفوف باطل گرويدند و يا از دشمنان سرسخت امام شدند.
افراد سرشناس و خودخواه به امام پيشنهاد مى‏كردند كه در كارها با ما مشورت كن. حضرت مى‏فرمود: هر كجا حكم و رضاى خدا را ندانم با همه مشورت مى‏كنم كه قهراً شما هم جزء آن جمع خواهيد بود.
آرى امامى كه اموال تاراج رفته را پس مى‏گيرد قهراً افرادى ناراضى بر عليه او به پا مى‏خيزند.
به هر حال آنان كه به سفارشات پيامبر عمل نكردند و نصب الهى را ناديده گرفتند و خط رهبرى را تغيير دادند و بدين وسيله مايه آزار و اذيّت پيامبر و اهل بيت او شدند، بايد منتظر قهر و عذاب الهى باشند.
«و الّذين يؤذون رسول اللّه لهم عذاب اليم» (1) براى آنان كه رسول خدا را اذيّت مى‏كنند، عذابى دردناك است.
كدام اذيّت بالاتر از بى‏اعتنائى به توصيه‏ها و سفارشات پيامبر و كنار گذاردن جانشين آن بزرگوار است.
***********
1)توبه/61

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-09-2009 10:04 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #3
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سوال:
تعيين امام بايد از طرف خدا باشد و انتخابات به دليل عدم آگاهى از اسرار و آينده و محدوديّت علمى و به دليل تجربه‏هاى ناموفق، نمى‏تواند ارزش مهمى داشته باشد. در اينجا سؤالى مطرح است كه پس چرا خود امام على عليه السلام در نهج‏البلاغه رأى مردم را به رخ مخالف مى‏كشد و مى‏فرمايد: بعد از قتل عثمان مردم دور مرا گرفته و مرا انتخاب كردند؟ يا چرا در نظام جمهورى اسلامى رأى‏گيرى از مردم ملاك انتخاب است؟

**********
جواب:

حضرت على عليه السلام مى‏خواهد طبق معيار مخالفانش سخن بگويد، يعنى شما كه اينقدر از مردم و رأى و انتخاب آنان دم مى‏زنيد، همان مردم مرا پذيرفتند، پس چرا در برابر من مى‏ايستيد؟
در نظام جمهورى اسلامى ايران هم چون مردم راه حق را شناختند و رهبرى امام را بر طاغوت و نظام اسلامى را بر نظام شاهنشاهى ترجيح دادند ما نيز انتخاب نيكو را به رخ دنيا مى‏كشيم تا مورد تهمت قرار نگيريم و نگويند كه سيستم شما يك سيستم تحميلى است، اما اگر منتخب مردم به بيراهه رفت، مردم در مقابل او مى‏ايستند و او را از جايگاهش خلع مى‏كنند، چنانكه امام خمينى‏قدس سره بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران به رئيس جمهور معزول كه به هوادارى مردم افتخار مى‏كرد فرمود: اگر با روش غير اسلامى به كار خود ادامه دهى من با تو مخالفت مى‏كنم گرچه همه مردم با تو باشند.
بنابراين انتخابات و همه‏پرسى‏ها زمانى مورد افتخار است كه مسير حق را طى كند وگرنه رأى و انتخاب مردم تا به حقيقت متصل نشود و از طريق وحى و راه خدا نورانى نشود، ارزش الهى نخواهد داشت.
البتّه ما نمى‏خواهيم ارزش انتخابات را به كلّى ناديده بگيريم، بلكه شعار ما اين است كه انتخابات همه جا راه حق را نمى‏پيمايد و دليل عقلى و صددرصد صحيحى ندارد. علاوه بر آنكه انتخابِ مردم در برابر انتخابِ خدا ارزشى ندارد و در جايى كه از سوى خدا، كسى براى اين امر معين نشده باشد، بهترين راه، رأى‏گيرى از مردم و دخالت دادن نظر آنان در انتخاب حاكم است.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-09-2009 10:05 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #4
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سوال:
چرا با اين همه عظمت نام على‏عليه السلام در قرآن نيامده است؟

جواب:


اولاً :آياتى از قرآن در شأن حضرت على‏عليه السلام نازل شده، گرچه نا آن حضرت نيامده است.
ثانياً :امور بسيارى در قرآن نيامده كه پيامبر مأمور بيان بوده است. از جمله آنهاتعيين جانشين پيامبر است كه بر اساس آيه تبليغ، پيامبر مأمور ابلاغِ آن به مردم شد. «يا ايّها الرّسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و...»
ثالثاً: حتى اگر نام على‏عليه السلام در قرآن آمده بود، بر اثر دشمنى و بغضى كه برخى با آن حضرت داشتند، معنا و منظور آن را تغيير مى‏دادند، همان گونه كه در مورد حديث معروفِ «أنا مدينة العلم و علىّ بابها» (1) گفتند: «على» در اينجا به معناى بلند است كه معناى حديث اين گونه مى شود: من شهر علم هستم و دَر اين شهر، بلند است!
براستى بغض و كينه چه كارها كه نمى‏كند! در صحراى كربلا در آن بيابان سوزان آب را بروى حسين و ياران و كودكانش مى‏بندند و با نهايت بى‏رحمى براى كشتن او شمشير مى‏كشند و در جواب امام حسين‏عليه السلام كه مى فرمايد: مگر من حلالى را حرام كرده و يا حرامى را حلال كرده‏ام كه خون مرا مى‏ريزيد، در پاسخ مى‏گويند: «بغضا لابيك» اينها همه به خاطر بغض و دشمنى نسبت به پدر تو مى‏باشد!
*********
1)بحار الانوار،ج10،ص119

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-09-2009 10:06 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #5
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سؤال:
چرا امام زمان غايب است؟

جواب:

اگر اداره برق يك شهر براى روشنايى كوچه‏اى، تير چراغ برقى نصب كرد و لامپى به آن زد، ولى بچه‏هاى كوچه با زدن سنگ لامپ را شكستند، مأموره اداره لامپ ديگرى مى‏زند. چنانچه مجدداً بچه‏ها لامپ را هم بشكنند، باز اداره برق، براى روشنايى محل اقدام به نصب لامپ ديگرى مى‏نمايد. حال اگر براى بار سوم بچه‏هاى بى‏ادب لامپ را شكستند، به احتمال بسيار زياد، اداره برق تمايلى به نصب مجدد لامپ ندارد، اما به خاطر خواهش بزرگترها و رفاه حال اهالى آن كوچه، ممكن است لامپ ديگرى را نصب كند.
اما فكر مى‏كنيد اداره برق تا چه تعداد اين كار را انجام دهد؟
در مورد بحث ما نيز، حاكمان ستمگر، يازده چراغ هدايت را شكستند، خداوند نيز چراغ دوازدهم را نگه داشت تا زمانى كه مردم لياقت و آمادگى بهره‏گيرى از اين چراغ هدايت را پيدا كنند.
انقلاب اسلامى، زمينه‏ساز ظهور
انقلاب اسلامى ايران نشان داد كه انقلاب جهانى حضرت مهدى‏عليه السلام امكان‏پذير است و چندان مشكل نيست، زيرا انقلاب آن حضرت براى تحقق سه امر مهم صورت مى‏پذيرد:
1- شكستن طاغوت‏ها. 2- نجات مستضعفان. 3- احياى دين.
امام زمان ظهور مى‏كند تا طاغوت‏ها را بشكند و پايه‏هاى شرك و نفاق را در هم بكوبد. «أين هادِمُ أبنية الشرك و النفاق» (1)
امام زمان عليه السلام براى تحقق وعده‏هاى خداوند و نجات مستضعفان و به حكومت‏رساندن آنان است. «و نُريد أن نمُنّ على الّذين استُضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثين» (2)
امام زمان مى‏آيد تا دين اسلام را در سراسر جهان بگستراند و پرچم پر افتخار توحيد و اسلام را در سراسر جهان به اهتراز در آورد. «ليظهره على الدّين كلّه» (3)
حال كه در ايران طاغوت شكسته شد و مستضعفان حكومت را به دست گرفتند و قرآن حاكم گرديد، بنا بر اين در جهان هم مى‏توان چنين كارهاى را انجام داد، چرا كه مشت نمونه خروار است، به ويژه هنگامى كه رهبرى همچون امام زمان‏عليه السلام زمام امور و فرماندهى را به دست بگيرد. اگر در ايران عالمى عادل، توانست رهبر شود، در عالَم نيز امامى عادل مى‏تواند رهبر شود.
**************************
1)دعای ندبه
2)قصص/5
3)صف/9

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-09-2009 10:08 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #6
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سؤال:

آيا ممكن است افرادى امام زمان را ببينند؟
*********
جواب:

البتّه ديدن امام زمان عليه السلام و رؤيت جمال نورانيش، چشمانى پاك مى‏خواهد، دل پاك مى‏خواهد، اگر كسى چنين شرايطى را داشته باشد، ديدار امام برايش غير ممكن نيست، امام نسبت به شيعيان و دوستانش، علاقه‏مند و مهربان است.
او فرزند همان على‏عليه السلام ياور مستضفعان و بيچارگان است، او كه روى خاك مى‏نشست و بالاى سر بينوايان حاضر مى‏شد، سر آنها را بر زانو مى‏گرفت و با دستان مبارك خود بر دهان آنها غذا مى‏گذاشت. آرى او فرزند على‏است و ابائى از ديدار و پذيرش و نوازش ما ندارد، ما مشكل داريم!
خوشا به حال كسانى كه موفق به ديدار امام زمان شده‏اند!
در حرم امام رضا مشغول زيارت بودم، شخصى از من سؤال كرد، چند سال است طلبه‏اى؟ گفتم: خيلى سال است. گفت: امام على‏عليه السلام هنگامى كه يارانش را مى‏ديد، لذّت مى‏برد و خوشحال مى‏شد، آيا اگر امام زمان‏عليه السلام تو را ببيند، خوشحال مى‏شود؟ سرافكنده گفتم: اگر امام از من عصبانى نشود همين براى من كافى است!
خوشا به حال كسانى كه امام زمان از آنها راضى است.
در حديث داريم كه هفته‏اى دو مرتبه اعمال ما را به امام زمانمان عرضه مى‏كنند و او با ديدن اعمال صالح ما خوشحال مى‏شود.
البتّه بايد مراقب مدّعيان دروغين مهدويّت نيز بود و مواظب باشيم تا از افرادى كه به دروغ ادّعاى ملاقات و زيارت امام زمان‏عليه السلام را دارند، فريب نخوريم.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-09-2009 10:09 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ياس آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 41
تاریخ عضویت: Sep 2010
اعتبار: 0
ارسال: #7
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
سلام

شهيد مطهري كه درود خدا بر ايشان باد مي گويند:جمله ای از امام حسین (ع)هست که با اینکه خودم این جمله را بارها تکرار کرده ام ولی به معنی وعمق آن خیلی فکر نکرده بودم.این جمله در آن وصیت نامه معروفی است که امام به برادرشان محمد بن حنفیه می نویسد. محمد بن حنفیه بیمار بود بطوری که دست هایش فلج شده بود ولهذا از شرکت در جهاد معذور بود ظاهرا وقتی که حضرت می خواستند از مدینه خارج شوند وصیت نامه ای نوشتند وتحویل به او دادند البته این وصیت نامه ه به معنای آن وصیت نامه ای است که ما می گوییم بلکه به معنای سفارش نامه است که وضع خودش را روشن می کند که حرکت وقیام من چیست وهدفش چیست .ابتدا فرمود ((انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ))اتهاماتی را که می دانست بعدها به او می زنند ،رد کرد:خواهند گفت حسین دلش مقام می خواست و…ودنیابداند که حسین (ع)جز اصلاح امت هدفی نداشت من یک مصلحم.بعد فرمود :( (ارید ان امر بامعروف وانهی عن امنکر واسیر بسیره وجدی وابی))هدف من یکی امر به معروف ونهی از منکر است ودیگر اینکه سیر کنم سیره قرار بدهم مان سیره جدم و پدرم را. این جمله دوم خیلی باید شکافته شود این جمله در آن تاریخ معنی ومفهوم خاصی داشته است چرا امام حسین (ع) بعد که فرمودمی خواهم امر به معروف ونهی از منکر کنم اضافه کرد می خواهم سیر کنم به سیره جدم وپدرم ؟ممکن است کسی بگوید همان گفتن امر به معروف ونهی از منکر کافی بود ؛مگر سیره جد وپدرش غیر از امر به معروف ونهی از منکر بود؟جواب این است که اتفاقا بله ابتدا باید به یک تاریخچه اشاره کنم وبعد این مطلب را شرح بدهم.
ماجراي خليفه شدن عثمان :مي دانيم عمر وقتي كه ضربت خورد و خودش احساس كرد رفتني است ، براي بعد از خودش در واقع بدعتي به وجود آورد ،يعني كاري كرد كه نه پيغمبر كرده بود ونه حتي ابوبكر نه مطابق عقيده ما شيعيان كه مدارك اهل تسنن برآن نيز دلالت دارد (حالا در عمل قبول نداشته باشند مطلب ديگري است )خلافت را به شخص معيني كه پيغمبر در زمان خودش معرفي و تعيين كرده بود يعني علي (ع)واگذار كرد نه مطابق آنچه كه امروز اهل تسنن مي گويند كه -((پيغمبر كسي را تعيين نكرد بلكه امت بايد خودشان كسي را انتخاب كنند وپيغمبر اين كار را به انتخاب امت وشوراي امت واگذار كردند-))عمل كرد ونه كاري را كه ابوبكر كرد انجام داد چون ابوبكر وقتي مي خواست بميرد ،براي بعد ار خود شخص معيني را تعيين كرد كه خود عمر بود كار ابوبكر نه با عقيده شيعه جور در مي آمد نه با عقيده اهل تسنن ونه با كار ابوبكر. يك كار جديد كرد وآن اين بود كه 6 نفر از چهره هاي درجه اول صحابه را به عنوان شورا انتخاب كرد ولي شورايي نه به صورت به اصطلاح دموكراسي بلكه به صورت آريستو كراسي يعني يك شوراي نخبگان كه نخبه ها را هم خودش انتخاب كرد :علي (ع)(چون علي (ع) را نمي شد كنار زد )عثمان ،طلحه ،زبير،سعد وقاص وعبدالرحمن بن عوف . در آن وقت در ميان صحابه پيغمبر از اين ها مشخص تر نبود. بعد خودش گفت :تعداد اين شورا جفت است (معمولا مي بينيد كه تعداد افراد شورا ها را طاق قرار مي دهند كه وقتي راي گرفتند تعداد هر طرف كه حداقل نصف +1باشد آن طرف برنده است )اگر 3 نفر يك نفر را انتخاب كردند و3نفر ديگر راي ديگر را هر طرف كه عثمان بود ؛آن طرف برنده است .خوب اگر شوراست تو چرا براي مردم تكليف تعيين مي كني ؟شورا طوري تركيب شده بود كه عمر خودش هم مي دانست كه بالاخره خلافت به عثمان مي رسد چون علي (ع)قطعا راي 3+1 نداشت حد اكثر اين بود كه علي (ع)3نفر داشته باشد كه مسلما عثمان در ميان آن ها نبود چون رقيبش بود . از نظر عمر علي(ع) يا دونفر داشت خودش بود وززبير (چون زبير آنوقت با علي (ع) بود)ويا اگر احتمالا عبد الرحمن بن عوف طرف علي (ع) را مي گرفت حداكثر سه نفر را داشت اين است كه علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد :((فصغي رجل منهم لضغنه ومال الاخر لصهره ))فلان شخص به دليل كينه اي كه از من داشت از حق منحرف شد و فلان شخص ديگر به خاطر رابطه قوم وخويشي و وصلت كاري خودش رايش را به آنطرف داد خود عمر هم اين ها را پيش بيني مي كرد به هر حال نتيجه اين شد كه زبير گفت:من رايم را ادم به علي طلحه رايش را داد به عثمان سعد هم كنار رفت كار دست عبد الرحمن بن عوف باقي ماند ،او مي خواست خودش را بيطرف نگه دارد عمر گفت اين ها بايد 3روز در اتاقي مبحوس بمانند ونظرشان را يكي بكنند جز براي نماز وحوائج ضروري حق ندارند بيرون بيايند (اين هم يك زوري بود كه عمر اعمال كرد )بعد يك عده مسلح فرستاد كه اگر اين ها تصميم نگرفتند شما حق كشتنشان راداريد خيلي عجيب است بعداز س روز اين ها آمدند بيرون تمام چشم ها در انتظارند كه ببينند نتيجه چه شد بني اميه از تيپ عثمان بود وبني هاشم ونيكان وصحابه پيامبر همچون -ابوذر وعمار -كه زياد هم بوند -طرفدار علي (ع)اينان شور وهيجان داشتند بلكه قضيه به نفع علي (ع)تمام شود ولي حضرت قبل از اين خودش به طور خصوصي به افراد مي گفت كه من مي دانم كه پايان كار چيست ؟ولي نمي توانم ونبايد خود را كنار بكشم كه بگويند او خودش نمي خواست مسلما همه اتفاق آرا پيدا مي كردند .
عبد الرحمن ابتدا آمد سراغ علي (ع)گفت :علي آيا حاضري با من بيعت كني به اين شرط كه خلافت را برعهده بگيري و بر طبق كتاب الله (قرآن) وسنت رسول الله وسيره شيخين عمل كني ؟(يعني علاوه بر كتاب الله وسنت يك امر ديگر هم اضافه شد :سيره يعني روش )روش زمامداري ورهبري تو همان روش شيخين (ابوبكر وعمر )باشد ببينيد علي چگونه در اينجا برسر دوراهي تاريخ قرار مي گيرد ! در چنين موقعيتي هركس پيش خود به علي مي گويد اكنون وقت تصاحب خلافت است دوراهي تاريخ است خلافت را يا بايد بني اميه ببرند يا تو يك دروغ مصلحتي بگو ولي علي (ع)گفت حاضرم قبول بكنم كه به كتاب الله وسنت رسول الله و روشي كه خودم انتخاب مي كنم عمل كنم.عبد الرحمن بن عوف رفت سراغ عثمان وهمان سوال را تكرار كرد عثمان گفت حاضرم (در صورتي كه نه به كتاب الله عمل كرد نه به سنت رسول الله ونه حتي به روش شيخين ). اين قضيه 3بار تكرار شد عبد الرحمن مي دانست كه علي از حرف خودش برنمي گردد ونمي آيد در اينجا روش رهبري شيخين را امضا كند و بعد گفته خود را پس بگيرد در اين صورت علي (ع) خودش را قرباني خلافت كرده بود در هر سه نوبت علي(ع)همان پاسخ را داد عبدالرحمن گفت پس قضيه ثابت است تو نمي خواهي به روش آن دونفر باشي ،تومردود هستي با عثمان بيعت كرد .عثمان به اين شكل خليفه شد ولي همين عثمان نه تنها امثال ابوذر وعمار را به زندان ا نداخت تبعيد كرد شلاق زد وعمار را آننقدر كتك زد كه اين مرد شريف فتق پيدا كرد بلكه وقتي سوار كار شد كم كم به همين عبد الرحمن بن عوف هم اعتنايي نمي كرد به طوري كه عبد الرحمن در 5-6سال آخر عمرش با عثمان قهر بود وگفت راضي نيستم عثمان بر جنازه من نماز بخواند
در واقع اين امر سوم در شكلي كه ابوبكر وعمر عمل كردند غلط بود وعلي (ع)مي خواست به شكل پيامبر عمل كند اين امر مسئله ارهبري است.

منبع: حماسه حسینی ج ۱سخنرانی های شهید مرتضی مطهری ص۱۶۳

[تصویر:  64477641722348456139.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 02-10-2010 03:22 PM، توسط هم ولایتی.)
02-10-2010 01:14 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
saghii آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 203
تاریخ عضویت: May 2010
اعتبار: 1
ارسال: #8
RE: پرسش و پاسخ هایی راجع به امامت
برای ائمه تعابیری چون حجت الله،خلیفة الله و ولی الله بکار می رود.این ها چه معنایی دارد؟

حجت در لغت و اصطلاح
حجت در لغت نمودار، دليل و بيّنه را گويند و حجت دليلي است كه مقصود را روشن مي سازد،(1) پيامبران و اوصياي الهي را از اين جهت حجت گويند كه خداوند به وجود آن‏ها بر خلق خود احتجاج كند چرا كه به سبب آن‏ها راه حق مشخص گرديده و به سبب آن‏ها جهانيان به سوي حق دعوت شده و از راه باطل نهي شده‏اند و هر چه كه براي سعادت انسان لازم است از سوي خدا به مردم ابلاغ نموده‏اند و ديگر جاي هيچ گونه عذري براي بندگان باقي نمي‏ماند لذا به اين بزرگواران "حجة اللَّه" اطلاق مي گردد در حديثي وارد شده كه "براي خداوند دو حجّت است. حجّت ظاهري و حجّت باطني. امّا حجت ظاهري انبياء و ائمه مي باشند و حجت باطني عقول است".(2)
خليفه در لغت و اصطلاح
خليفه در لغت به معناي جانشين و جايگزين كسي يا چيزي است همچنان كه بر اساس آيه 30 سوره بقره انسان "خليفة اللَّه" نام گرفته است چرا كه جايگزين خدا در روي زمين است پس همه انسان‏ها به طور عام خليفه اللَّه هستند حال پيامبران و ائمه اطهار(ع) به طور خاص خليفه خدا هستند چرا كه انجام دستورات الهي و اجراي احكام وحدود در زمين به آنها وانهاده شده است و در زيارات فراواني در هنگام سلام به معصوم وارد شده است "السلام عليك يا خليفة اللَّه".(3)
ولي در لغت و اصطلاح
ولي در لغت به معناي ياري، دوستي، سرپرستي آمده است. خداوند مي فرمايد: "انّما وليّكم اللَّه و رسوله والّذين آمنوا الّذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزّكاه و هم راكعون؛ تنها خدا و رسول او بر شما ولايت دارد آنان كه نماز به جاي مي آورند و در ركوع زكات مي دهند".(4)
در اين آيه بر پيامبر و امام اطلاق ولي شده است و ولي متصدّي تدبير امور و سرپرست را گويند و اين بزرگان، سرپرست و رهبري هستند كه از جانب خداوند براي امامت و رهبري جامعه تعيين شده‏اند.
پي نوشت‏ها:
1. راغب مفردات، ماده "حجة".
2. كافي، ج 1، ص 15،كتاب عقل و جهل.
3. همان، ج 4، ص 570.
4. مائده، 55.

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
15-01-2011 07:55 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: