-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 06:51 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوالاتی چند از عرفا ...
نویسنده پیام
الهی آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 7
تاریخ عضویت: Sep 2010
اعتبار: 0
ارسال: #41
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
با سلام
چرا گریه شوق اشکال دارد ؟
مگر دز چیزهایی که از شرع به ما چیزی نرسیده اصل بر حلال بودن نیست مگر انکه خلاف ان ثابت شود ؟بنا بر این گریه شوق چه اشکالی دارد ؟
تازه مگر از اهل بیت خدیثی که دلالت بر حرمت باشد رسیده که شما انرا حرام می دانید؟مگر اهل بیت هر بار که گریه می کردند می گفتند این گریه از حزن است ؟وشما هم فقط برای خزن گریه کنید ؟

الهی, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Sep 2010.
11-09-2010 08:46 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
vahid2451 آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 122
تاریخ عضویت: Aug 2010
اعتبار: 2
ارسال: #42
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
(11-09-2010 08:46 PM)الهی نوشته شده توسط:  با سلام
چرا گریه شوق اشکال دارد ؟
مگر دز چیزهایی که از شرع به ما چیزی نرسیده اصل بر حلال بودن نیست مگر انکه خلاف ان ثابت شود ؟بنا بر این گریه شوق چه اشکالی دارد ؟
تازه مگر از اهل بیت خدیثی که دلالت بر حرمت باشد رسیده که شما انرا حرام می دانید؟مگر اهل بیت هر بار که گریه می کردند می گفتند این گریه از حزن است ؟وشما هم فقط برای خزن گریه کنید ؟
سلام
ظاهرا سوء برداشت از مطالب شده
گریه شوق به خودی خود اشکالی ندارد و گریه شوق برای خداوندعزوجل مستحب هم هست---اما در روز عاشورا که تمام ملائکه هم عزاداری میکنند و سیره اهل بیت علیهم السلام هم عزاداری بوده گریه شوق همراه با وجد و سرور آنهم برای کسی که میگویند از اولیاالله است (یعنی جناب حداد)یک اشکال محسوب میشود--چون اهل بیت علیهم السلام دراین روز بسیار غمگین بوده اند(روایاتش در ارسالهای اولیه ذکر شد) اما جناب حداد مسرور!!

[تصویر:  emza.jpg]
www.ebnearabi.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: 11-09-2010 09:25 PM، توسط vahid2451.)
11-09-2010 09:24 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #43
RE: سوالاتی چند از عرفا ...

بسم الله الرحمن الرحيم وبا سلام وصلوات بر محمد وآل پاکش وآرزوی قبولی طاعات وعبادات .

از دوستان گرامی متشکرم که در بحث شرکت کردند اما بدانیم که همه ما اینجا جمع شده ایم تا مطلبی بر علم خود بیفزاییم نه خدای ناکرده موجبات تعصب بیجا و کدورت وجدال ومراء را فراهم کنیم . مشکل اصلی که در اینچنین موضوعاتی دیده میشود تک بعدی و سطحی نگریستن است مثلا فقهای عظام به تعدادی از آیات وروایات استناد میکنند در حالیکه عرفای کرام به همه آیات وروایات ودید جامعتری دارند میدانیم که اصل بحث بر آیات واحادیث صحیح استوار است اینک به مهمترین بخش موضوع می پردازیم که اگر در آن دقت شود تقریبا مشکل گریه و شوق و لقاء الله و حق الیقین وفنا و جبر واختیار و قضا وقدر و توحید واتحاد و ....حل خواهد شد فقط بدقت بخوانید :

همانطور كه در آيات وروايات آمده ، مقام ودرجات انسانها ومومنين با هم متفاوت است وسرآمد واکمل مخلوقات هم 14 معصوم عليهم اسلام هستنتد . بسياري از مشكلات ناشي از عدم شناخت مقام و كمالات انسان است . بالاترين مقام ؛ فناء في الله (حق اليقين) است كه امروز در آيات و اخبار صحيح بحث وبررسي ميشود:

خداي متعال در سوره ق فرمود :

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ و ما از رگ گردن به او نزديكتريم ودر سوره انفال فرمود : وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ و بدانيد كه خدا حائل مى شود ميان مرد و دل او و در همين سوره فرمود : وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى يعني اي پيامبر تو تير نينداختي (ریگ نپاشیدی) بلكه خداي متعال تير انداخت ،‌اين مقام مقام شامخ فناء في الله است كه طبق احاديث صحيح و متعدد كه در منابع مسلمين آمده انسان در سير وسلوك بسوي خداي سبحان به مقام خداصفتی ميرسد .

قلب چيست : (( قلب )) عضوى است معروف ، و ليكن بيشتر در قرآن كريم استعمال مى شود در آن چيزى كه آدمى بوسيله آن درك مى كند، و بوسيله آن احكام عواطف باطنيش را ظاهر و آشكار مى سازد مثلا حب و بغض ، خوف و رجاء، آرزو و اضطراب درونى و امثال آن را از خود بروز مى دهد، پس قلب آن چيزى است كه حكم مى كند و دوست مى دارد و دشمن مى دارد و مى ترسد و امى دوار مى شود و آرزو مى كند و خوشحال مى شود و اندوهناك مى گردد (دقت شود)، وقتى معناى قلب اين باشد پس در حقيقت قلب همان جان آدمى است كه با قوا و عواطف باطنيه اى كه مجهز است به كارهاى حياتى خود مى پردازد.... وقتى خداى سبحان ميان انسان و قلب او حايل باشد، و با در نظر گرفتن اينكه ، او مالك حقيقى قلب نيز هست ، پس قبل از اينكه انسان در قلبش تصرف كند او در قلب انسان بهر نحوى كه مى خواهد تصرف نموده آنچه را كه انسان از ايمان و يا شك ، خوف و يا رجاء، اضطراب و يا اطمينان ، و يا غير آن هر چيز اختيارى و اضطرارى را به خود نسبت مى دهد همه به خداى تعالى نيز انتساب دارد، بلكه انتسابش به خدا بيشتر است چون اين انتساب ، انتساب تصرفى است... همچنانكه فرموده : (( و نقلب افئدتهم و ابصارهم كما لم يومنوا به اول مره .انتهی تفسیر المیزان .

ومن میگویم این آیه ارتباط تنگاتنگی با آیه : وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى (43نجم) دارد.



اکنون به اين 2 حديث كه در اصول كافي و صحيح بخاري ومسند احمد آمده دقت كنيد :

1-ُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ

2-عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ ص قَالَ يَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْ‏ءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِي وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ وَفَاةِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ الكافي ج : 2 ص : 353
ورواه البرقي في المحاسن عن عبدالرحمن بن حمّاد، عن حنان بن سدير، عن أبي عبدالله(عليه السلام)مثله.
بنده من تقرب نمي جويد به چيزي نزد من كه محبوبتر باشد نزد من از آنچه بر او واجب كرده ام و هر آينه بنده من به وسيله نوافل ومستحبات به من تا آنجا نزديك مي شود كه من او را دوست مي دارم و چون او را دوست داشتم من گوش او مي شوم كه با آن مي شنود وچشم او مي شوم كه با آن مي بيند و زبان او مي شوم كه با آن سخن مي گويد و دست او مي شوم كه با آن مي گيرد، اگر مرا بخوانداجابتش مي كنم و اگر از من چيزي بخواهد به او مي دهم .

بنابراين حديث ، انسان بر اثر مقام قرب ربوبي تا آنجا پيش مي رود كه خواست و اراده اش به اذن خدا مانند خواست و اراده حق تعالي در جهان عمل مي كند. ديدنش ، ديدن خدا و شنيدنش ، شنيدن خدا و دستش دست خدا مي شود. يعني همه اعمال او رنگ خدايي پيدا مي كند و مي تواند درعالم خارج به اذن خدا دخل و تصرف كند. به بيان ديگر، از ولايت تكويني برخوردار مي شود و مي تواند حاكم بر قواي طبيعي شود. از اينها گذشته ، اودر اين مقام مستجاب الدعوه مي شود. يعني هر گاه از خدا چيزي بخواهد،خدا هم به او مي دهد.




في الجواهر السنية للحر العاملي ص361: ( وروى الحافظ البرسي قال: ورد في الحديث القدسي عن الرب العلي أنه يقول: عبدي أطعني أجعلك مثلي: أنا حيٌّ لا أموت، أجعلك حياً لا تموت ، أنا غني لا أفتقر ، أجعلك غنياً لا تفتقر، أنا مهما أشاء يكون، أجعلك مهما تشاء يكون ) .
بنده من، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم. من زنده اى هستم كه مرگ ندارم، پس به تو نيز حياتى جاودانه مى دهم. من بى نيازى هستم كه فقر ندارم، تو را چنان غنا بخشم كه محتاج نگردى. من هر چه اراده كنم هستى مى يابد، تو را مقامى مى دهم كه هر چه اراده كنى پديد آيد.

و كعب الاحبار اين حديث را با الفاظ آتيه روايت كرده است : يابْنَ ءَادَمَ ! أنَا غَنيٌّ لا أفْتَقِرُ، أطِعْني فِيما أمَرْتُكَ أجْعَلْكَ غَنيًّا لا تَفْتَقِرُ ! يابْنَ ءَادَمَ ، أنَا حَيٌّ لا أموتُ ؛ أطِعْني فيما أمَرْتُكَ أجْعَلْكَ حَيًّا لا تَموتُ ! أنَا أقولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكونُ ؛ أطِعْني فيما أمَرْتُكَ تَقولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكونُ ! («كلمة الله » ص 140 ؛ و در ص 536 مصادر آنرا «عدّة الدّاعي » أحمد بن فهد حلّي از كعب الاحبار و «مشارق أنوار اليقين » حافظ رجب بُرسي و «إرشاد القلوب » حسن بن محمّد ديلمي ذكر كرده است .)
و در ص 143 گويد: در حديث قدسي وارد است : إنَّ لِلَّهِ عِبادًا أطاعوهُ فيما أرادَ فَأطاعَهُمْ فيما أرادُوا ، يَقولونَ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكونُ . (و در ص 537 مصدر آنرا «مشارق أنوار اليقين » حافظ رجب برسي ذكر كرده است .)
تقرب إلي عبد بشئ أحب إلي مما افترضت عليه، وإنه ليتقرب إلي بالنافلة حتى احبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ولسانه الذي ينطق به، ويده التي يبطش بها، إن دعاني أجبته، وإن سألني أعطيته (6). - عنه (صلى الله عليه وآله) - لما اسري به -: يا رب ما حال المؤمن عندك ؟ قال: يا محمد... ما يتقرب إلي عبد من عبادي بشئ أحب إلي مما افترضت عليه، وإنه ليتقرب إلي بالنافلة حتى احبه، فإذا أحببته كنت إذا سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ولسانه الذي ينطق به، ويده التي يبطش بها، إن دعاني أجبته، وإن سألني أعطيته (7). - عنه (صلى الله عليه وآله): قال الله تبارك وتعالى: ما يتقرب إلي عبدي بمثل أداء ما افترضت عليه، ولا يزال عبدي يبتهل إلي حتى احبه، ومن أحببته كنت له سمعا وبصرا ويدا وموئلا، إن دعاني أجبته، وإن سألني أعطيته (8). - عنه (صلى الله عليه وآله): إن الله تعالى يقول:... لا يزال عبدي يتقرب إلي بالنوافل حتى احبه، فأكون أنا سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ولسانه الذي ينطق به، وقلبه الذي يعقل به، فإذا دعاني أجبته، وإذا سألني أعطيته (9). - عنه (صلى الله عليه وآله): قال الله تعالى: ما تقرب إلي عبدي المؤمن بمثل أداء ما افترضت عليه، ولا يزال عبدي المؤمن يتنفل حتى احبه، ومن أحببته كنت
---
(6 - 7) الكافي: 2 / 352 / 7 وح 8. (8) علل الشرائع: 12 / 7. (9) كنز العمال: 1155.
له سمعا وبصرا ويدا ومؤيدا، إن سألني أعطيته، وإن دعاني أجبته (1). - عنه (صلى الله عليه وآله): إن الله تعالى قال: ما تقرب إلي عبدي بشئ أحب إلي مما افترضت عليه، ولا يزال عبدي يتقرب إلي بالنوافل حتى أحبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به (2).
(1 - 2) كنز العمال: 1156، 21327. (3) البحار: 78 / 380 / 4. (4) غرر الحكم:



مسعودى در «اثبات الوصية » در ضمن خطبه اى كه امير المؤمنين عليه السلام درباره انتقال رسول الله از آدم تا وقتيكه متولد شدند بيان مي كند نقل كرده كه آنحضرت چنين به درگاه خدا عرض مي كند:
سبحانك اى عين تقوم نصب بهاء نورك؟ و ترقى الى نور ضياء قدرتك؟ و اى فهم يفهم ما دون ذلك الا ابصار كشفت عنها الاغطية، و هتكت عنها الحجب العمية، و فرقت ارواحها الى اطراف اجنحة الارواح فناجوك فى اركانك، و ولجوا بين انوار بهائك، و نظروا من مرتقى التربة الى مستوى كبريائك، فسماهم اهل الملكوت زوارا، و دعاهم اهل الجبروت عمارا-الخطبة [49].
«پاك و مقدس هستى اى خداوند!كدام چشمي است كه در برابر روشنى نور تو تاب بياورد؟و بتواند به نور درخشنده و نوربخش قدرت تو، بالا رود و دست يابد؟و كدام فهمي است كه بتواند پائين تر از اينها را بفهمد، و ادراك كند؟مگر آن چشمانى كه تو از روى آنها پوشش ها را برگرفتى، و پرده ها و حجاب هاى كور و تاريك را از آنها زدودى و پاره كردى، و جان هاى آنها را به سوى اطراف بالهاى ارواح، منتشر و پراكنده نمودى،
پس ايشان با تو در مقامات تو و اركان عظمت تو وارد شده، و با تو آهسته سخن گويند، و در ميان انوار روشنى بخش بهاء و درخشش تو فرو روند، و از اين خاكدان و تربت با نظر ارتقاء به سوى مستواى مقام كبريائيت تو نظر كنند، پس اهل ملكوت آنان را زائر شمارند، و اهل جبروت آنان را عامر و آباد كننده بخوانند».


اِن ِّ لِلّه ِ عِبداً اطعُوُه فِيم ارادَ فَاَطاعَهُم ْ فيم اَردوا يَقُوُلُون َ لِشَّي ءٍ كُن ْ فَيَكُوُن َ
براي خداوند بندگاني است كه خدا را در آنچه اراده كند، اطاعت مي كنند. پس خدا نيز آنها را در آنچه بخواهند، اطاعت مي كند. آنهابه چيزهايي كه بخواهند، مي گويند بشو! پس مي شود.

شيخ صدوق از امّام صادق عليه السلام در تفسير آيه ى «فَلَمّا اسَفُونَا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ»(1) روايت كرده است: «خداوند آن گونه كه ما غضب مى كنيم، غضب نمى كند، بلكه اوليايى را براى خود آفريده است كه آنان خشم مى كنند يا راضى مى شوند و خشم و رضايت آن ها را خشم و رضايت خود به شمار آورده است؛ زيرا خداوند آنان را دعوت كنندگان و راهنمايان به سوى خود قرار داده است. از اين روى فرموده است: «هر كس به ولّى من اهانت كند، به من اهانت كرده؛ هر كس با ولىّ من جنگ كند، با من جنگ كرده است» و نيز فرموده است: «هر كس از پيامبر اطاعت كند، از من اطاعت كرده است» و نيز فرموده است «آنان كه با تو (پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ) بيعت مى كنند، با خدا بيعت مى كنند و دست خدا بالاى دست هاى آن ها است». تفسير همه ى اين سخنان همان است كه گفته شد و غضب و رضاى خداوند و صفات همانند آن ها از همين قبيل اند».(2)
1. زخرف / 55: «چون ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتيم».
2. توحيد صدوق، باب 26، روايت 2.

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
12-09-2010 08:28 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #44
RE: سوالاتی چند از عرفا ...

وبه اين حديث صحيح هم دقت كنيد كه در اصول كافي واختصاص شيخ مفيد آمده وبگفته علامه مجلسي در اعلي درجه صحت قرار دارد وبسیار دقیق است :


الكليني، عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى وعدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد جميعا، عن ابي محبوب، عن علي بن رئاب، عن أبي بصير قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: المؤمن أخو المؤمن كالجسد الواحد إن اشتكى شيئا منه وجد ألم ذلك في سائر جسده وأرواحهما من روح واحدة، وإن روح المؤمن لأشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها
وعلامه مجلسي در شرح ميفرمايد :
المراد بروح الله أيضا روح الإمام التي اختارها الله كما مر في قوله:" وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي" و يحتمل أن يكون المراد بروح الله ذات الله سبحانه إشارة إلى شدة ارتباط المقربين بجناب الحق تعالى، حيث لا يغفلون عن ربهم ساعة و يفيض عليهم منه سبحانه العلم و الكمالات و الهدايات و الإفاضات آنا فآنا و ساعة فساعة كما سيأتي في الحديث القدسي: فإذا أحببته كنت سمعه و بصره و يده و رجله و لسانه،.....

اگر در همين يك حديث صحيح دقت كافي شود بسياري از شبهات پيرامون عرفان و توحيد و....حل خواهد شد ،‌ مخصوصا جمله : وأرواحهما من روح واحدة، وإن روح المؤمن لأشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها ؛ كه امام با بيان اشد اتصال روح مومن بروح خدا ، نكته ظريفي را بيان ميكنند كه در آيه : ونفخت فيه من روحي هم آمده است.

بنابراين بعضي حالاتي كه از انبياء و اولياء و صالحين ديده ميشود ناظر بهمين حالت فنا في الله است كه شخص كاملا از خود بيخود است و خداي متعال دست وچشم وگوش مومن است كه بفرمان اوهستند. مثلا در مورد آيه شريفه : وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى (43نجم) وأيه : ان الله يحول بين المرء وقلبه .... نيز بروزش در اين مقام كاملا متجلي است و چشم وقلب در اين حال در اراده وتصرف حق تعالي است كه بگريد يا بخندد و.... ويا حضرت زينب سلام الله عليها در مقام گفتن جمله ومارایت الا جمیلا و حضرت فاطمه (س) هنگامیکه بعد از گریه تسکین وآرامش یافتند و....


امام حسين (ع) درباره شاءن سكينه فرمود:
(اَمَّا سُكَيْنَةُ فَغالِبٌ عَلَيْهَا الاِْ سْتِغْراقُ مَعَ اللّهِ تَعالى) .
غرق شدن با خداى تعالى بر او غلبه دارد.

ودر باره امام العارفین داریم :

يا ايها الناس لا تشكوا عليا فوالله انه لا خشين في ذات الله عزوجل و في سبيل الله(امام احمد و الحاكم و ابو نعيم و ابن جريرعن ابي سعيد و ابن عبد البر عن كعب بن عجره)


لا تشكوا عليا فوالله انه لا خشين في ذات الله( ابو نعيم و ابن اسحاق و حاكم عن ابي سعيد)

علي ممسوس (شيفته وشيدا ) في ذات الله ( طبراني في الكبير و الاوسط وابو نعيم عن كعب بن عجره و ديلمي عن زيد بن ارقم وا بن عمر و الطبري عن ابن عمر )


لا تسبوا عليا فانه مخشوشن في ذات الله ( طبراني في الكبير و اوسط و ابو نعيم وديلمي وابن جرير في تاريخه عن كعب بن عجره و ابي هريره و زيد بن خالد ) على در ذات خدا بسيار فوق العاده خشن است .


تمام تكاليف پيامبران به امّتهايشان فقط به جهت رفع حجب نفسانيّة آنان است . چون حجاب برداشته شد ؛ بهشت است ، حقّ است ، لقاء و وصول و فناء است . اگر حجاب برداشته نشد ؛ دوزخ است ، شيطان است ، بطلان است ، حرمان است ، بُعد است ، زمهرير است ، آتش گدازان است ، حسرت است و اندوه و ندامت
و فى البحار أيضا من التّوحيد و العيون عن ابن عبدوس عن ابن قتيبة عن حمدان بن سليمان قال : سألت أبا الحسن عليّ بن موسى الرّضا عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ فمن يرد اللّه أن يهديه يشرح صدره للاسلام قال عليه السّلام : من يرد اللّه أن يهديه بايمانه في الدّنيا إلى جنّته و دار كرامته في الآخرة يشرح صدره للتّسليم باللّه و الثّقة به و السّكون إلى ما وعده من ثوابه حتّى يطمئنّ ، و من يرد أن يضلّه عن جنّته و دار كرامته في الآخرة لكفره به و عصيانه له في الدّنيا يجعل صدره ضيّقا حرجا حتّى يشكّ في كفره و يضطرب من اعتقاده قلبه حتّى يصير كأنّما يصّعّد في السّماء ، كذلك يجعل اللّه الرّجس على الّذين لا يؤمنون فقد علم بما ذكرنا كلّه أنّ للّه سبحانه في حقّ عباده المطيعين المقرّبين الّذين لا يشاؤون الاّ أن يشاء اللّه و لا يريدون إلاّ ما أراد اللّه ألطافا خاصّة و عناية مخصوصة يستولى على قلوبهم بلطفه ، و يتصرّف في جوارحهم بأمره ففى كلّ آن يحصل منه التوفيق و الافاضات على أرواحهم و التّصرف في أبدانهم فيطمئنّ به قلوبهم (اشاره به آیه ان الله یحول بین المرء وقلبه)و ينظرون بنور اللّه و يبطشون بقوّة اللّه كما قال تعالى فيهم : فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يمشى و بى يبطش ، و قال عزّ و جلّ : كنت سمعه و بصره و يده و رجله و لسانه .

عن كتاب (صفات الشيعة) للصدوق رحمه الله بسند صحيح عن أبي الحسن الرضا (ع) أنه قال: من عادى شيعتنا فقد عادانا ومن والا شيعتنا فقد والانا لانهم خلقوا من طينتنا من أحبهم فهو منا ومن أبغضهم فليس منا، شيعتنا ينظرون بنور الله ويتقلبون في رحمة الله ويفوزون بكرامة الله، ما من احد من شيعتنا يمرض إلا مرضنا لمرضه ولا اغتم إلا اغتممنا لغمه ولا فرح إلا فرحنا لفرحه ولا يغيب عنا أحد من شيعتنا أين كان من شرق الارض وغربها ومن ترك من شيعتنا دينا فهو علينا ومن ترك منهم مالا فهو لورثته، شيعتنا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة ويحجون البيت الحرام ويصومون شهر رمضان ويوالون أهل البيت ويتبرأون من أعدائهم أولئك أهل الايمان والتقى وأهل الورع والتقوى من رد عليهم فقد رد على الله ومن طعن عليهم فقد طعن على الله لانهم عباد الله حقا وأولياؤه صدقا والله أن أحدهم ليشفع في مثل ربيعة ومضر فيشفعه الله فيهم بكرامته على الله.

خصال المؤمن 528 / 1 - الكليني، عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن جميل بن صالح، عن عبد الملك بن غالب، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ينبغي للمؤمن أن يكون فيه ثماني خصال: وقورا عند الهزاهز، صبورا عند البلاء، شكورا عند الرخاء، قانعا بما رزقه الله، لا يظلم الأعداء ولا يتحامل للأصدقاء، بدنه منه في تعب والناس منه في راحة، إن العلم خليل المؤمن والحلم وزيره والعقل أمير جنوده والرفق أخوه والبر والده (2). أقول: نقلها الصدوق بسنده في الخصال / 406 والاسكافي في التمحيص / 66، الهزاهز: الفتن التي يفتتن الناس بها. لا يتحامل: أي لا يجوز على الناس أو لا يتحمل الوزر لأجل الاصدقاء. 529 / 2 - الكليني، عن العدة، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أبيه، عن سليمان الجعفري، عن أبي الحسن الرضا، عن أبيه عليهما السلام قال: رفع الى رسول الله صلى الله عليه وآله قوم في بعض غزواته فقال: من القوم ؟ فقالوا: مؤمنون يا رسول الله، قال: وما بلغ ايمانكم ؟ قالوا: الصبر عند البلاء والشكر عند الرخاء والرضا بالقضاء، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: حلماء علماء كادوا من الفقه أن يكونوا أنبياء، إن كنتم كما تصفون، فلا تبنوا مالا تسكنون ولا تجمعوا مالا تأكلون واتقوا الله الذي إليه
---
(1) الخصال / 26. (2) الكافي 2 / 47.
---
[183]



ترجعون (1). أقول: الرواية من حيث السند صحيحة. 530 / 3 - الصدوق بسنده الى جعفر بن محمد، عن أبيه عليهما السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: من واسى الفقير وأنصف الناس من نفسه فذلك المؤمن حقا (2). 531 / 4 الصدوق قال: وفي خبر آخر قال رسول الله صلى الله عليه وآله: من سرته حسنته وسادته سيئته فهو مؤمن (3). 532 / 5 - الصدوق قال: حدثنا أبي رضى الله عنه قال: حدثنا أحمد بن ادريس قال: حدثني محمد بن أحمد قال: حدثني سهل بن زياد، عن الحارث بن الدلهاث مولى الرضا عليه السلام قال: سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول: لا يكون المؤمن مؤمنا حتى يكون فيه ثلاث خصال: سنة من ربه وسنة من نبيه وسنة من وليه، فالسنة من ربه كتمان سره قال الله عز وجل: (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه أحدا إلا من ارتضى من رسول) (4) وأما السنة من نبيه صلى الله عليه وآله فمداراة الناس فإن الله عز وجل أمر نبيه صلى الله عليه وآله عليها السلام (بمداراة الناس، فقال: (خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلين) (4) وأما السنة من وليه فالصبر في البأساء والضراء، فإن الله عزوجل يقول: (والصابرين في البأساء والضراء) (5) (6). 533 / 6 - الصدوق قال: حدثنا أبي رضى الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثنا أحمد بن أبى عبد الله البرقي، عن الحسن بن محبوب، عن أبي أيوب، عن عبد المؤمن الانصاري، عن أبي جعفر عليه السلام قال: إن الله عز وجل أعطى المؤمن ثلاث خصال العزة في الدنيا والفلح في الاخرة والمهابة في صدور الظالمين ثم
---
(1) الكافي 2 / 48. (2) الخصال / 47. (3) الخصال / 47. (1) سورة الجن / 27. (4) سورة الاعراف / 199. (6) سورة البقرة / 177. (6) الخصال / 82.
---


قرأ (ولله العزة ولرسوله وللمؤمنين) (1) وقرأ (قد أفلح المؤمنون - إلى قوله - هم فيها خالدون) (2) (3). 534 / 7 - الصدوق قال: حدثنا محمد بن الحسن رضى الله عنه قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن محمد بن يحيى قال، حدثني أحمد بن محمد وغيره باسناده رفعاه إلى أمير المؤمنين عليه السلام أنه قال: المؤمن من طاب مكسبه، وحسنت خليقته، وصحت سريرته، وأنفق الفضل من ماله، وأمسك الفضل من كلامه، وكفى الناس من شره، وأنصف الناس من نفسه (4). 535 / 8 - الرضي رفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام أنه قال: المؤمن بشره في وجهه وحزنه في قلبه، أوسع شئ صدرا وأذل نفسا يكره الرفعة ويشنأ السمعة، طويل غمه، بعيد همه كثير صمته، مشغول وقته، شكور صبور مغمور بفكرته، ضنين بخلته، سهل الخليقة، لين العريكة، نفسه أصلب من الصلد وهو أذل من العبد (5). أقول: مغمور بفكرته: غريق في فكرته. ضنين: بخيل. الخلة: الحاجة. الخليقة: الطبيعة. العريكة: النفس. الصلد: الحجر الصلب. 536 / 9 - الاسكافي رفعه الى أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: لا يصلح المؤمن إلا على ثلاث خصال: التفقه في الدين وحسن تقدير المعيشة والصبر على النائبة (6). 537 / 10 - الاسكافي رفعه الى أمير المؤمنين عليه السلام أنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: أربع من كن فيه أكمل ايمانه وإن كان من قرنه إلى قدمه خطايا الصدق وأداء الامانة والحياة وحسن الخلق (7)
---
(1) سورة المنافقين / 8. (2) سورة المؤمنين / (11 - 11). (3) الخصال / 152. (4) الخصال / 351. (5) نهج البلاغة / 533 - الحكمة 333. (6) التمحيص / 68 الرقم 164. (7) التمحيص / 67 الرقم 158.


مطالب تفصیلی :

https://sites.google.com/site/hojjah/tin...ects=0&d=1

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
12-09-2010 08:37 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
vahid2451 آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 122
تاریخ عضویت: Aug 2010
اعتبار: 2
ارسال: #45
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
(12-09-2010 08:37 AM)شیعه نوشته شده توسط:  
وبه اين حديث صحيح هم دقت كنيد كه در اصول كافي واختصاص شيخ مفيد آمده وبگفته علامه مجلسي در اعلي درجه صحت قرار دارد و بسیار دقیق است .....

بنده دراین حد نیستم که راجع به این مساله بخوام نظر بدم ولی ظاهرا مطالبی که گفتید درباره اولیاء خداوند عزوجل (مثلا حضرت سلمان (رض)) درسته!!!
اما این برداشت از روایات نشه که اولیای الهی چون به نور الهی وصل هستند پس مجبورند به اعمال صالح....
اما این چه ربطی به بحث ما داره!!!
شما در ذهنتون به صورت پیش فرض جناب حداد رو از اولیای الهی در نظر گرفتین !!! اونوقت میخواهید از این آیات و روایات نتیجه بگیرین که چون آقای حداد با نور الهی حرکت میکند پس اشتباه نکرده!!!!!!!
اول باید کسی ثابت کنه که جناب حداد از اولیاالله هست بعد روایات فوق الذکر رو بررسی کنیم.
وقتی اهل بیت (علیهم السلام) صوفیان را منحرف و در حد شیطان و ابوسفیان و معاویه بیان میفرمایند
کسی که شما میگویید از اولیاء خداوند عزوجل است نباید یک صوفی را اولیاالله بخواند(اشاره به قضیه معصومعلیشاه و جناب انصاری همدانی) و .....و این خود تناقض و انحرافیست آشکار....

[تصویر:  emza.jpg]
www.ebnearabi.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: 12-09-2010 11:42 AM، توسط vahid2451.)
12-09-2010 11:01 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
الهی آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 7
تاریخ عضویت: Sep 2010
اعتبار: 0
ارسال: #46
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
اگر کسی در روز عاشورا به وصال امام برسد ان هم برای چند لحظه و بعد برای ان گریه کند و هم برای عزای امام گریه کند چه اشکالی دارد ؟
حتما باید بگوید اقا من الان برای شوق گریه می کنم و الان برای حزن
اگر شما قائل به شیعه بودن ایشان هستید چرا حمل بر این معنا نمی کنید که ایشان از حال درونی خود خبر نداده و وقتی خبر داده از حالت شوقش فقط خبر داده
و به جای حمل به صحت حمل بر عدم وصال ایشان می کنید ؟
ایا می خواستید به شخصیت ایشان بپردازید که چه سودی به حال کسی دارد؟
یا می خواستید بحث علمی کنید که چرا نقد شخصیت ایشان می کنید؟
شما با عنوان سوالاتی از عرفا دست بر مصداق خاص می گذارید و شخص را نقد می کنید که اسن طور بحث کردن منطقی نیست ؟
شما در بعضی از نوشتهایتان به بزرگی ایشان و مرحو م تهرانی اعتراف می کنید و در نوشته ای ان را نفی می کنید؟
دلیل ان را بفرمایید

الهی, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Sep 2010.
12-09-2010 02:58 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
vahid2451 آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 122
تاریخ عضویت: Aug 2010
اعتبار: 2
ارسال: #47
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
(12-09-2010 02:58 PM)الهی نوشته شده توسط:  اگر کسی در روز عاشورا به وصال امام برسد ان هم برای چند لحظه و بعد برای ان گریه کند و هم برای عزای امام گریه کند چه اشکالی دارد ؟
حتما باید بگوید اقا من الان برای شوق گریه می کنم و الان برای حزن
اگر شما قائل به شیعه بودن ایشان هستید چرا حمل بر این معنا نمی کنید که ایشان از حال درونی خود خبر نداده و وقتی خبر داده از حالت شوقش فقط خبر داده
اگر شما ارسالهای قبل را میخوندین همه ی اینها کاملا واضح بود.ولی اشکالی نداره--یه بار دیگه عرض میکنم.
به متن کتاب روح مجرد یکبار دیگر دقت کنید:
حال حزن و اندوه در ايشان ديده نمي شد!!!!!!!!سراسر ابتهاج و مسرت بود!!!!!!!!!!!!مي فرمود: چقد مردم غافلند!!!!!!!!!!!!!که براي اين شهيد جان باخته غصه مي خورند و ماتم و اندوه بپا مي دارند!!!!
به تک تک جملات دقت کنید میبینید که ایمطور نبوده که جناب حداد هم برای عزای امام گریه کند هم از روی شوق---تازه علاوه براینکه خودش گریه ی عزا نمیکند دیگرانی که گریه ی عزا میکنند را هم مورد مذمت قرار داده و آنها را جاهل خطاب میکند!!!!!

این جملات را هم ببینید:
در دهة‌ عاشورا حضرت‌ آقاي‌ حدّاد بسيار گريه‌ ميكردند، ولي‌ همه‌اش‌ گرية‌ شوق‌ بود!!!! و بعضي‌ اوقات‌ از شدّت‌ وَجد و سرور!!!!!!!چنان‌ اشكهايشان‌ متوالي‌ و متواتر مي‌آمد...........
که هیچ اثری از حزن در ایشان نمیبینید
اما اینکه پرسیده بودین:
(11-09-2010 08:46 PM) نوشته شده توسط:  ایا می خواستید به شخصیت ایشان بپردازید که چه سودی به حال کسی دارد؟
یا می خواستید بحث علمی کنید که چرا نقد شخصیت ایشان می کنید؟
شما با عنوان سوالاتی از عرفا دست بر مصداق خاص می گذارید و شخص را نقد می کنید که اسن طور بحث کردن منطقی نیست ؟
باید خدمتتون عرض کنم که بنده در مورد عرفان و تصوف 3 نوع نظر شنیده بودم: 1)عرفان و تصوف هردو یک حقیقته و هردو هم خوبه!!
2)عرفان خو به ولی تصوف انحرافیه. 3)هم عرفان بهش نقد وارده و هم تصوف انحراف داره.
که بنده بعد از تحقیقات و جستجو به گزینه 3 رسیدم و هدفم از ایجاد قسمتی با عنوان سوالاتی چند از عرفا....
بیان مصداقهای این انحرافها و شنیدن پاسخ طرفداران و احیانا خود عرفا بوده .
تا موجب آگاهی برادران دینیمان بشود. انشاالله.


(11-09-2010 08:46 PM) نوشته شده توسط:  شما در بعضی از نوشتهایتان به بزرگی ایشان و مرحو م تهرانی اعتراف می کنید و در نوشته ای ان را نفی می کنید؟
دلیل ان را بفرمایید
بنده جایی قائل به بزرگی ایشون نشدم...اگر هم مطلبی بوده نقل قول و بیان مطالب دیگران بوده.

[تصویر:  emza.jpg]
www.ebnearabi.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: 12-09-2010 03:24 PM، توسط vahid2451.)
12-09-2010 03:12 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
الهی آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 7
تاریخ عضویت: Sep 2010
اعتبار: 0
ارسال: #48
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
این جملات را هم ببینید:
در دهة‌ عاشورا حضرت‌ آقاي‌ حدّاد بسيار گريه‌ ميكردند، ولي‌ همه‌اش‌ گرية‌ شوق‌ بود!!!! و بعضي‌ اوقات‌ از شدّت‌ وَجد و سرور!!!!!!!چنان‌ اشكهايشان‌ متوالي‌ و متواتر مي‌آمدکه هیچ اثری از حزن در ایشان نمیبینی

خودتان هم می گویید بعضی اوقات هیچ اثر حزنی در ان دیده نمی شد
بعنی اثر حزن دیده می شد

الهی, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Sep 2010.
12-09-2010 03:38 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
vahid2451 آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 122
تاریخ عضویت: Aug 2010
اعتبار: 2
ارسال: #49
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
(12-09-2010 03:38 PM)الهی نوشته شده توسط:  این جملات را هم ببینید:
در دهة‌ عاشورا حضرت‌ آقاي‌ حدّاد بسيار گريه‌ ميكردند، ولي‌ همه‌اش‌ گرية‌ شوق‌ بود!!!! و بعضي‌ اوقات‌ از شدّت‌ وَجد و سرور!!!!!!!چنان‌ اشكهايشان‌ متوالي‌ و متواتر مي‌آمدکه هیچ اثری از حزن در ایشان نمیبینی

خودتان هم می گویید بعضی اوقات هیچ اثر حزنی در ان دیده نمی شد
بعنی اثر حزن دیده می شد
این قسمت آخری که آبی نوشتم جمله ی خودم بود که نظر دادم نه جناب حداد.
متن خالص جمله ی جناب حداد:
(((در دهة‌ عاشورا حضرت‌ آقاي‌ حدّاد بسيار گريه‌ ميكردند، ولي‌ همه‌اش‌ گرية‌ شوق‌ بود!!!! و بعضي‌ اوقات‌ از شدّت‌ وَجد و سرور!!!!!!!چنان‌ اشكهايشان‌ متوالي‌ و متواتر مي‌آمد....)))



و اینجا میگوید همه اش شوق بوده.بنده هم اصلا کلمه بعضی اوقات را به کار نبردم!!!!Huh

[تصویر:  emza.jpg]
www.ebnearabi.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: 12-09-2010 07:14 PM، توسط vahid2451.)
12-09-2010 07:12 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #50
RE: سوالاتی چند از عرفا ...
نقل قول: بنده دراین حد نیستم که راجع به این مساله بخوام نظر بدم ولی ظاهرا مطالبی که گفتید درباره اولیاء خداوند عزوجل (مثلا حضرت سلمان (رض)) درسته!!!
اما این برداشت از روایات نشه که اولیای الهی چون به نور الهی وصل هستند پس مجبورند به اعمال صالح....
اما این چه ربطی به بحث ما داره!!!


با سلام

«قل کل یعمل علی شاکلته فربکم أعلم بمن هو أهدی سبیلاً؛بگو هر کس بر فراخور (ظرفیت) خویش عمل می‌کند و پروردگارتان داناتر است که چه کسی رهیافته‌تر است.»

هنگامیکه خودتان اعتراف دارید که در حد علمای اعلام نیستید پس بهتر نیست به گفته ایشان قانع شوید و بر ایشان خرده نگیرید ؟!

باز شکر ش باقیه که حد اقل این مقام را برای جناب سلمان قبول کردید ! اما درباره همین حضرت سلمان رضی الله عنه از امام سجاد (ع)آمده که اگر ابوذر به مکنونات قلب وی وقوف می یافت اورا کافر مپنداشت و میکشت در حالیکه پیامبر (ص) بین ایندو عقد اخوت بسته بود !!!!


ضمنا موضوع بحث فناء فی الله بود که از قرآن واحادیث اثبات شد و مومنین در سیر الی الله هریک درجاتی دارند که اعلی درجه همان مقام لقاء الله وفناء فی الله است که طبق آیات وروایات ثابت شد که مومن در این مقام هیچ اراده واختیاری از خود ندارد وحق تعالی چشم و گوش ودست وقلب و....را متصرف میشود که بخند یا گریه کند : وانه هو اضحک وابکی .وان الله یحول بین المرء وقلبه .اما سایر مومنین که به چنین درجاتی نرسیده اند ، طبق روایات نباید بر چنین اشخاصی خرده بگیرند و حسادت کنند بلکه از خدا افزایش ظرفیت را بخواهند :

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ .... واسالوا الله من فضله



نقل قول: شما در ذهنتون به صورت پیش فرض جناب حداد رو از اولیای الهی در نظر گرفتین !!! اونوقت میخواهید از این آیات و روایات نتیجه بگیرین که چون آقای حداد با نور الهی حرکت میکند پس اشتباه نکرده!!!!!!!
اول باید کسی ثابت کنه که جناب حداد از اولیاالله هست بعد روایات فوق الذکر رو بررسی کنیم.


ما که از هنگام تولدمان ، حداد وقاضی و..را نمیشناختیم همچنانکه شمر ویزید را نمیشناختیم . پس از تحقیق و التزام کامل عرفا به شرع مقدس ایشان را شناختیم (أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهِ )و خیلی کاری هم به اشخاص نداریم وبحث ما کلی و اعتقادی بود ودرباره عرفان متاثر از ثقلین ودقائق ومراتب آن.


ضمنا این حدیث ریس شیعه(ع) را ببینید وکمتر بر مومنین ایراد بگیرید وسرزنش کنید :

عن علي بن الحكم، عن محمد بن سنان، عن الصباح بن سيابة، عن أبي عبدالله عليه السلام: قال: ما أنتم والبراء ة، يبرء بعضكم من بعض، إن المؤمنين بعضهم أفضل من بعض وبعضهم أكثر صلاة من بعض وبعضهم أنفذ بصرا من بعض وهي الدرجات .اصول کافی

همانا بعضی مؤمنین از بعضی دیگر افضلند و بعضی از بعضی دیگر نمازشان بیشتر است و بعضی تیزبینیش (عمق درکش) بیشتر است و همین است درجات ایمان (که خدای متعال فرموده: (هم درجات عند الله).

...ولو علم الناس أن الله عزوجل خلق هذا الخلق على هذا لم يلم أحد أحدا.


نقل قول: وقتی اهل بیت (علیهم السلام) صوفیان را منحرف و در حد شیطان و ابوسفیان و معاویه بیان میفرمایند
کسی که شما میگویید از اولیاء خداوند عزوجل است نباید یک صوفی را اولیاالله بخواند(اشاره به قضیه معصومعلیشاه و جناب انصاری همدانی) و .....و این خود تناقض و انحرافیست آشکار....


اولا :لطفا مدرک ؟؟؟؟؟تا بررسی کنیم وصحت و سقمش را بسنجیم وببینیم آیا به هرکس میتوان وصله تصوف و عارف و مومن و چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب ورادیکال و...چسباند !!!

ثانیا : صوفی یعنی چه ؟ صوفی کیست ؟اگر اینطوره پس حضرت علی (ع) اولین وبزرگترین صوفی بوده اند !!!!!


نکته ای هم در باب اختلاف بین مسلمین وکلا اختلاف در خلقت بگویم که این اختلافات امری اجتناب ناپذیر است وحتی علت خلقت(ولذلک خلقهم) اما همه این امور دست خدای سبحان است و اوست پادشاه مطلق ویگانه حکمران ملکش و خودش میداند و دوست دارد و هرچه میکند حق و عدل است وفقط ما باید از امتحاناتش سربلند بیرون بیائیم وتنها سلاحمان نیز دعا وگریه است (وسلاحه البکاء) .

نکته ظریفی از سید اجل ابن طاوس رضی الله عنه نقل شده که شایان توجه است :

یکی از معتقدان به امامت آن بزرگوار حضرت حجت(ع) گفت: برای من در غیبت امام شبهه حاصل شده است. گفتم: آن چیست؟ گفت: آیا برای آن حضرت امکان ندارد که یکی از شیعیان خود را ملاقات کند و اختلافهایی را که در دین جدش(ص) روی داده است، از میان ببرد؟ از من خواست که پاسخ آن را بدهم، نه آن سان که در کتابها نوشته‌اند. چه، از آنها و از آنچه شنیده است، رفع شبهه او نشده است.

گفتم: آیا قدرت آن حضرت در رفع اختلافها بیشتر است یا توانایی خدای متعال؟ و آیا رحمت و فضل حق تعالی بیشتر است یا رحمت و فضل و عدل آن بزرگوار؟ گفت: البته قدرت و رحمت و عدل الهی. گفتم: چرا خدای ارحم الراحمین و اکرم الاکرمین این اختلافها را رفع نمی‌فرماید؟ و می‌دانیم که خدای تعالی برای این کار راهها و اسبابها در حیطة قدرت دارد که بنی‌آدم را آن امکان نیست. آیا در این کار حکمت و مصلحت و عدل و فضیلت نیست که او (جل جلاله) مقتضی دانسته است؟ گفت: آری. گفتم: پس عذر خلیفه و جانشین او نیز همان اقتضای کار است. چه، آنچه حضرت او کند، آن است که امر و رضای الهی است.سیدبن‌طاووس، کشف المحجة، ترجمه اسدالله مبشری، ص 228ـ229.

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
(آخرین ویرایش در این ارسال: 13-09-2010 09:57 AM، توسط شیعه.)
13-09-2010 08:47 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن: