نقل قول: میگم شما چرا انسانهارو با دینشون میبینین چرا یه بار مثه یه انسان بهشون نگاه نمیکنین
الان قبول دارین که دید جهانی نسبت به مسلمونا اینه که مسلمونا جنگ ستیزن و یه جورایی تروریستن اگه قرار باشه با این دید به آدمیزاد نگاه کرد که الان ما باید 80میلیون تروریستو جنگ ستیز توو همین ایران داشته باشیم
با سلام
دوست گرامی ؛ شما اول بگویید که انسانیت انسان به چه چیز است ؟ درست که همه شکل انسانیم اما آیا واقعا در خلوت و جلوت هم انسانیم ؟ آیا هر مدعی مسلمانی ، واقعا مسلمان وانسان است ؟
مگر 124000 پیامبر آمدند که بگویند ای انسان دروغ بگو خیانت کن ستم کن ، فحش بده ،آدم بکش که شما بهائیت را مظهرو مجدد انسانیت تلقی کردید ؟؟!!!
مساله اینجاست که اسلامی که ما مدعی آن هستیم حقوق حیوانات را نیز فراموش نکرده مثلا دستور داده که حیوان موذی که سزاوار قتل است را سریع بکشید و آنرا نسوزید که زجر زیادی بکشد و همینطور در باره حفظ محیط زیست ودرختان و .... قوانینی دارد ... کشتن یک پشه یا مگس و... در حج جائز نیست .
اما در مذاهبی مانند یهود وبهائیت شما ببینید که قساوت وبیرحمی بی نهایت است مثلا در تورات از کشتن و سوختن شهر مخالفین حتی درختان و حیوانات و کودکان و... خبر میدهد اما در اسلام هیچکس حق ندارد در جنگ اقدام به کشتن و غارت و سوختن درخت وحیوان و بیگناهان بکند.
در مورد بهائیت ظاهرا شما در مورد این فرقه مطالعات دقیقی ندارید وصرفا به ظاهر منافقانه ایشان بسنده کرده اید (منبع مطالب در آخر آمده) :
بد نیست بدانید که حضرت بهاءالله با این که "نوع انسان" را - به فرموده ی عبدالبهاء – "عبارت از یک عائله" دانسته اند (خطابات، ج2، ص 32)، تا "جمیع افراد بشر با هم برادر و خواهر و دختر و مادر و پسر و پدر باشند" ( خطابات، ج1، ص 154)، متاسفانه حتی با برادر خودشان نیز نتوانسته اند به صورت مسالمت آمیز زندگی کنند. ایشان علی رغم این که تاکید می کنند "لسان از برای ذکر خیر است، او را به گفتار زشت میالایید" و خاطر نشان می دارند "عموم اهل عالم باید از ضَرّ (آسیب) دست و زبان شما آسوده باشند" (اسرار الآثار، ج4، ص 286)، وقتی پای ریاست بابیان به میان می آید، برادرشان - میرزا یحیی صبح ازل - را به باد انواع ناسزاها می گیرند، تمام اسرار مگو و رازهای نهانی مابینشان را فاش می کنند، و تا می توانند آبروی او را می ریزند.
یک بار او را عِجل (گوساله) می خوانند، یک باردیگر بَقَر (گاو نر) (بدیع، صفحات 21، 182 و 183)، و بار دیگر وی را الاغ نام می نهند؛
"قل یا ایها الحمیر (الاغ) حق آن چه بفرماید حق است و به کلمات مشرکین باطل نشود" (بدیع، ص 174).
یک جا هم قصه ی تحول و دگرگونی برادرشان را این گونه شرح می دهند:
"و معرض بالله چون توقف نمود و از صراط لغزید و در همان حین هیکلش از قمیص انسانی (جامه ی انسانی) خارج و به جلود بهائم (پوست چهارپایان) ظاهر و مشهود گشت" (بدیع، ص 110).
مبلغ بهایی، فاضل مازندرانی در کتاب اسرارالآثار خود ذیل کلمه ی "یحیی"، فهرستی از این القاب مودبانه ای که حضرت بهاءالله به برادرشان نثار فرموده اند را تهیه کرده اند؛ "و چون میرزا یحیی ازل در ادرنه با آثار و اعمال و گفتارهای برادر بزرگوار (حضرت بهاءالله) مخالفت ورزید و بابیان را به همین طریق مذکور باقی داشته امر و نهی می کرد ... از درجه ی خود و رتبه ی اتفاق و اتحاد سقوط یافتند (چون قبلا با حضرت بهاءالله متحد و متفق بودند) و متدرجا درالواح و آثار و مرسلات صادره (از حضرت بهاءالله)
به رموز و اشارات و القابی از قبیل مشرک بالله و عِجل (گوساله) و جُعَل (حشره ی موذی که در درون مدفوع حیوانات سکنی می گزیند) و طاغوت و شیطان و ابلیس و برکه ی ؟؟ خبیثه و طنین ذباب (مگس) و امثالها نامبرده شدند" (اسرار الآثار، ج5، ص 346).
و اینها همه غیر از غیبت هایی است که حضرت بهاءالله پشت سر برادرشان کرده اند، و آبروهایی است که از او برده اند. گرچه قبلا در گفت و گوهای سایت راجع به این مسئله صحبت شده، اما اگر خواستید باز هم می شود راجع به آنها صحبت کرد، هر چند که حرف های ایشان واقعا خلاف ادب است.
تازه میرزا یحیی صبح ازل روزگاری محبوب حضرت بهاءالله بوده، و جمال مبارک ایشان را چون شمس، صاحب فیوضات می دانسته اند؛ "و قوله: بسم ربنا العلی الاعلی ... دیگر آنکه جواب سائل قبل ارسال شد. معلوم است که آنچه سوال شود، جواب آن از بحر فیوضات ازلی نازل می شود (چون صبح ازل رئیس بابیان بوده و جواب سوالات باید از جانب او صادر می شده) و لکن بآن سوالات تکلیف عباد زیاد می شود. آنچه در بیان فارسی مسطور گشته من عندالله همان کافیست... چون این ایام زمان خفا است و شمس ازلی در افق جان مستور، باید همه را به حب جمع نمود" (اسرارالآثار، ج 5، ص 312، ذیل کلمه یحیی).
بهائیتی که مدعی وحدت عالم انسانی است و بنا بر آن دارد که با دشمن نیز همانند دوست رفتار کند و گرگ خون خواره را آهوی ختن بشمارد و متعرض کسی که به او تعرض کرده است، نشود و در فکر انتقام و مقابله به مثل نباشد و خلاصه تمامی آن ادعاهای به ظاهر زیبا را با بوق و کرنا به سمع عالمیان می رساند و نیز مدعی است که این تعلیم مشعشع نخستین بار توسط او مطرح شده است و این افتخاری است که نصیب دین و آئین او گشته است، چگونه دچار دعواهای خانوادگی می شود و سخنان و اعمال شرم آوری در میان آنان بروز می کند.
محمدعلی (غصن اکبر) نیز به تلافی، غصن اعظم(جناب عبدالبهاء) را رئیس المشرکین گفته، ابلیس لقب داد. (توقیعات مبارکه ی شوقی افندی معروف به لوح قرن جلد یکم ص 103 و رحیق مختوم 87 )
بار دیگر سرکار آقا (جناب عبدالبهاء) برخلاف تعلیم و توصیه ی پدر، برادر و مریدانش را با القاب:
«پشه» و «سوسک» و «کرم خاکی» و «خفاش» و «جغد» و «کلاغ» و «روباه» و «گرگ» و . . .
باقی درندگان و خزندگان موذی مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید. (مکاتیب جلد یکم ص 442 و 443 و نیز مکاتیب جلد دوم ص 234 و الواح وصایا چاپ مصر ص 9 و توقیعات مبارکه جلد یکم ص 132 )
به هر روی، میرزا محمد علی هم از پای ننشست و جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دوپا ! خوانده، خود را غضنفرالله ( شیر خدا ) لقب داد(مکاتیب جلد یکم ص 271 )
وبعضی از احکام و قوانین انسانی ! ایشان :
حکم سوزاندن و نابود کردن تمامی کتب غیر امری
بیان فارسی، ص 198: "فی حُکم محو کلّ الکتب کلّها إلا ما أنشئت أو تنشئ فی ذلک الأمر" (در حکم نابود ساختن همه ی کتاب ها – تماما- مگر آنچه درباره ی بابیت نوشته شده یا نگاشته خواهد شد).
- تاراج تمام اموال و دارایی های غیر بابیان
بیان فارسی، ص 157: "در این ظهور حلال نیست بر غیر مومنینِ به حق، آن چه ما یُنسَب به ایشان است (هر چیزی که به آنها منسوب می شود)، الا آن که داخل در ایمان گردند که آنوقت حلال می گردد بر ایشان"،
و می گویند: "کل از کل (همه چیز از همه کس) گرفته می شود الا آن که داخل شوند در ظل دین او".
در کتاب بیان عربی صفحه 18 هم می فرمایند: "فلتأخذنّ من لم یدخل فى البیان ما یُنسبُ إلیهم" (پس بی گمان گرفته می شود از هر کسی که در بیان وارد نمی شود هر چه به او منسوب است).
-
- یک بار می گویند "عاشروا الادیان بالروح و الریحان؛ با سایر ادیان به صفا و محبت معاشرت کنید"، بار دیگر به خدا قسم می خورند که همه ی مسلمانانِ شیعه مشرکند؛ "لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور" (مائده آسمانی، ج4، ص 140)، و به پیروانشان دستور اکید می دهند که از معاشرت با افرادی که بهایی نشده اند پرهیزکنند؛{مثل عقیده یهودیان که غیر یهود را نجس و... یهود را نژاد برترمیدانند}
-
-
- حکم ازدواج اجباری پسران و دختران بالای یازده سال:
بیان عربی، ص 38: "فلتقترننّ بینهما بعد ما قضی إحدى عشر سنة" (پس البته لازم است که پسران و دختران را با هم تزویج کنید وقتی که یازده سال از آنها گذشته باشد).
و همین طور در لوح هیکل الدین، ص 36: "کتب علی الآباء و الأمهات ازدواج ذریّاتهنّ إن یَقدِرنَ بعد إحدى عشر سنة وإن لم یَقدِروا على من یَقدِر من أولى قرابته فی الکتاب" (بر پدران و مادران در صورت توانایی واجب است فرزندانشان را پس از یازده سالگی تزویج کنند، و اگر پدر و مادر توان این کار را نداشتند این کار بر خویشاوندانی که می توانند واجب است).
http://www.bahairesearch.org/html/module...le&sid=287
http://vahdatebahai1.blogfa.com/