مشكل شيطان اين نبود كه خدا را عبادت نكرد بلكه اين بود كه خدا را از راهي كه خدا ميفرمود عبادت نكرد.
در حرفهاي جناب امير ميرجلالي چند شبهه بود.
1-آيا داشتن دين ضرورت دارد؟
نقل قول: بنام خدایی که از وقتی چشم واکردم از وقتی شنیدم، هرکسی با یه دینی اومده میگه خدا اینه، خدا این رسم و رسوم رو میپسنده، میخوای سعادتمند بشی؟
در جواب بايد گفت:انسان موجودي است مركب از تن و روان،عقل و هوي،و در اثر اين تركيب،فطرتش در جستجوي سعادت مادي و معنوي و رسيدن به كمال مقصود از هستي خويش است.
و از طرفي حيات هر انسان دو بُعد دارد فردي و اجتماعي،مانند هر عضوي از اعضاي بدن كه گذشته از زندگاني خاص خود ،تأثير و تاثّر متقابل از بقيه اعضاء دارد.
از اين رو انسان نيازمند برنامه اي است ك تضمين كننده سعادت مادّي و معنوي و حيات طيبه فردي و اجتماعي او باشد و چنين برنامه اي را تنها شخصي مي تواند تهيه نمايد كه به تمام زواياي زندگي انسان آگاه باشد و به جز خالق انسان كسي در اين مقام نيست.اين است كه خداوند متعال دين را به عنوان برنامه سعادت انسان برايش فرستاد.و تبعيت از آن را براي همگان واجب نمود.
كمال هر موجود رسيدن به آن برنامه اي است كه خالقش برايش در نظر گرفته مثلا كمال يك ماشين حساب محاسبه دقيق است.كمال يك ربات خدمتكار انجام برنامه اي است كه به آن دادند.كمال انسان هم انجام برنامه اي است كه خالقش برايش در نظر گرفته است.چه بسا حكمت اين برنامه را انسان نداند.اما شرط عقل است كه به برنامه خالق گوش فرا دهد.
اين مساله كه لامذهب باش اما انسان باش هم باطل است چون هركس خوب بودن را چيزي تعريف مي كند.
2-آيا اديان با هم متفاوت هستند؟ آيا ضرورتي در اين هست كه دين خاصي داشته باشيم؟
نقل قول: مگه خدا از بنده هاش چیزی جز انسان بودن میخواد؟ مگه فرق میکنه که من چجوری عبادتش میکنم یا تو چجوری عبادتش میکنی؟ تو اسمشو بزار اسلام، چیه اسلام دوست نداری؟ باشه مسیحیت چیه از اینم خوشت نیومد اصلا هرچی دوست داری اسمشو بزار، فقط جون مادرت آدم باش
جواب:قطعا اين مساله كه خدا را چگونه عبادت كنيم مهم است و راه سعادت انسان فقط يك راه است.درست است كه حقيقت تمام اديان يك چيز واحد است و هدف از تمام اديان رسيدن به رضاي خداوند متعال و رساندن انسان به كمال است.اما بايد توجه كرد كه با آمدن دين جديد پيروان اديان ديگر هم بايد از دين جديد تبعيت كنند چه بسا دين قبلي به اندازه اي تحريف شده باشد كه تنها نشاني از يك دين الهي را داشته باشد.
فرض كنيد دين راهي باشد كه ما را به كمال خودمان و رضاي خدا برساند.حال يا همه اين اديان ما را به يك خدا ميرساند يا به خداهاي مختلف،خدا يكي است پس بايد آنها ما را به يك خدا برسانند.با تفكر در اديان مي بينيم تعريفشان از خدا با يكديگر فرق دارد اسلام يك خدايي را تعريف مي كند مسيحيت يك خداي ديگر را پس بايد بهترين راه را برگزيد تا ما را به مقصد درست برساند.
به فرض كه هر دو دين مارا به يك هدف برساند به هرحال يكي از اين راهها نزديكتر است و راهي است درست تر پس بايد باز هم تحقيق كرد تا راه درست را برگزيد.
بايد به اين نكته دقت كرد كه خدا چه عبادتي را ميپزيرد وقتي به شيطان مي گويد به آدم سجده كن كمال تو در آن است كه به او سجده كني ان وقت عبادت ديگري را قبول نمي كند.
اين روايت را ببينيد دقيقا به اين موضوع اشاره دارد.در بحارالانوار-جلد27-ص176-حديث23
عَنْ أَبي عَبْدِاللهِ قالَ : عَبَدَ اللهُ حِبْرٌ مِن أَحْبارِ بَني إِسْرائِيلَ حَتّى صارَ مِثْلَ الْخَلالِ
فَأَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلى نَبيِّ زَمانِهِ قُلْ لَهُ : وَعِزَّتي وَجَلالي وَجَبَرُوتي لَوْ أَنَّكَ عَبَدْتَني حَتّى تَذُوبَ كَما تَذُوبُ الاِْلْيَةَ في الْقَدْرِ ما قَبِلْتُ مِنْكَ حَتّى تَأتِيَني مِنَ الْبابِ الّذي أَمَرْتُكَ .
از امام صادق ص روايت شده : عابدى از عابدان بنى اسرائيل آن چنان عبادت كرده كه به سختى لاغر شد ، خداوند به پيامبر زمانش وحى كرد به او بگو : به عزّت و جلال و جبروتم سوگند ، اگر مرا آن چنان عبادت كنى كه بمانند چربى درون ديگ آب شوى ، از تو نمى پذيرم مگر به آن صورتى كه خودم معيّن كرده ام به بندگى من برخيزى ، و از آن درى كه دستور داده ام وارد شوى .
3-چرا بايد براي اعتقادات جنگيد؟
نقل قول: ای خدا کجایی که بیای ببینی اینجا سرت دعواست اینجا سر همه چی دعواست سر منجی دعواست سر قدرت دعواست سر عقاید دعواست راستی اگه تو بیای پایین کدوم وری میری یعنی میخوام بدونم طرفه کدوم دینو میگیری؟
نقل قول: آره دادا تا الان که من عمر کردم از دین و دین بازی چیزی جز جنگ و تفرقه ندیدم...
جواب:دين اسلام هرگز مردم خشني نميخواهد كه به افراد حمله كنند.پيامبر و معصومين عليهم السلام هرگز آغاز گر جنگ نبوده اند و همواره در پاسخ به حمله دشمن و براي دفاع از عزتشان جنگيده اند.كه خب اين جنگ عقلاني ترين جنگ ممكن است ونمي شود كسي به شرافت و ناموس كسي توهين كند و شخص كاري نكند.
مثلا جنگ امام حسين عليه السلام با سپاهيان يزيد،همه ميدانند كه امام حسين عليه السلام براي كسب مقام دنيوي نجنگيد اگر اينطور بود صلح بهتر به نظر ميرسيد چون همه ميدانستند كه كشته ميشوند.
اصلا چيزي با ارزشتر از اعتقادات وجود ندارد كه انسان براي آن بجنگد يا كشته شود و اين در صورتي پسنديده است كه دستور دين باشد و نه اينكه انسان خود تشخيص دهد كه بايد حمله كند يا نكند!!!
شايد بگوئيد جنگ هاي دوران خلفايي چون عمر چطور بود.قطعا كارهاي شخصي مانند عمربن خطاب نشانگر تفكر اسلام نيست بلكه برعكس اعمال خشن و بدون فكر او اسلامي ساخت كه هنوز هم به عناوين مختلف چون وهابيت براي مسلمانان دردسر ساز شده است.براي تحقيق بيشتر مي توانيد به كتاب "سیری در سیره معصومین علیهمالسلام" نوشته استاد مطهري رجوع كنيد.
اما بحث درمورد اعتقادات با جنگ فرق ميكند مردم بايد با هم تبادل نظر كنند افكار همديگر را نقد كنند تا به بهترين راه برسند و اگر كلامي را بهتر يافتند آن را برگزينند.همانطور كه خداوند متعال در قرآن هم به اينگونه افراد بشارت داده است.قال الله تعالی:الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ (18زمر) پس مژده بده بندگان مرا آنان كه مي شنوند سخن را وپيروي مي كنند از نيكوترين آن ؛ خداوند هدايت مي كند آنها را وآنان در حقيقت خردمندان هستند.
موفق و پيروز باشيد