-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 05:33 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از بعثت رسول خدا (ص) تا دعوت عمومی به اسلام
نویسنده پیام
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #1
از بعثت رسول خدا (ص) تا دعوت عمومی به اسلام
آغاز بعثت
محمد امين (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مى پرداخت و در عالم خواب رؤياهايى مى ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش براى پذيرش وحى ( كم كم) آماده مى شد. در آن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحى مامور شد آياتى از قرآن را بر محمد (ص ) بخواند و او را به مقام پيامبرى مفتخر سازد.
« اقراء باسم ربك الذى خلق . خلق الانسان من علق . اقراء و ربك الا كرم . الذى علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم.»
يعنى : بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. او انسان را از خون بسته آفريد. بخوان به نام پروردگارت كه گرامى تر و بزرگتر است . خدايى كه نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را كه نمى دانست .

محمد (ص) ( از آنجا كه امى و درس ناخوانده بود ) گفت : من توانايى خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست كه «لوح » را بخواند. امّا همان جواب را شنيد ( در دفعه سوم ) محمد (ص ) احساس ‍ كرد مى تواند «لوحى » را كه در دست جبرئيل است بخواند. اين آيات سرآغاز ماموريت بسيار توانفرسا و مشكلش بود. جبرئيل ماموريت خود را انجام داد و محمد (ص ) نيز از كوه حرا پايين آمد و به سوى خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را براى همسر مهربانش باز گفت .
خديجه دانست كه ماموريت بزرگ محمد آغاز شده . او را دلدارى و دلگرمى داد و گفت : بدون شك خداى مهربان بر تو بد روا نمى دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستى و به بينوايان كمك مى كنى و ستمديدگان را يارى مى نمايی .
سپس محمد (ص) گفت : مرا بپوشان. خديجه او را پوشاند. محمد (ص) اندكى به خواب رفت .
خديجه نزد «ورقة بن نوفل » عموزاده اش كه از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمّد (ص) را به او گفت. ورقه در جواب دختر عموى خود چنين گفت : آنچه براى محمد (ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبرى است و «ناموس بزرگ » رسالت بر او فرود مى آيد.
خديجه با دلگرمى به خانه برگشت .

نخستين مسلمانان
پيامبر (ص) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز كرد. ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش على به او ايمان آوردند. سپس كسان ديگر نيز به محمد (ص) و دين اسلام گرويدند. دعوتهاى نخست بسيار مخفيانه بود. محمد (ص) و چند نفر از ياران خود، دور از چشم مردم ، در گوشه و كنار نماز مى خواندند. روزى سعد بن ابى وقاص با تنى چند از مسلمانان در درّه اى خارج از مكه نماز مى خواند. عده اى از بت پرستان آنها را ديدند كه در برابر خالق بزرگ خود خضوع مى كنند. آنان را مسخره كردند و قصد آزار آنها را داشتند. اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند.
پس از سه سال كه مسلمانان در كنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مى پرداختند و كار خود را از ديگران پنهان مى داشتند، فرمان الهى فرود آمد : « فاصدع بما تؤمر… » آنچه را كه بدان مامورى آشكار كن و از مشركان روى بگردان . (1)
بدين جهت ، پيامبر (ص) مامور شد كه دعوت خويش را آشكار نمايد، براى اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديكان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهى بود: « و انذر عشيرتك الا قربين . » (2) نزديكانت را بيم ده . وقتى اين دستور آمد، پيامبر (ص) به على كه سنش از 15 سال تجاوز نمى كرد دستور داد تا غذايى فراهم كند و خاندان عبدالمطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مكرم (ص) به آنها ابلاغ فرمايد. در اين مجلس حمزه و ابوطالب و ابولهب و افرادى نزديك يا كمى بيشتر از 40 نفر حاضر شدند. اما ابولهب كه دلش از كينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود، جلسه را بر هم زد. پيامبر (ص ) مصلحت ديد كه اين دعوت فردا تكرار شود. وقتى حاضران غذا خوردند و سير شدند، پيامبر اكرم (ص) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگى اش ‍ چنين آغاز كرد :
« ... به راستى هيچ راهنماى جمعيتى به كسان خود دروغ نمى گويد. به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من فرستاده او به سوى شما و همه جهانيان هستم . اى خويشان من ، شما چنانكه به خواب مى رويد مى ميريد و چنانكه بيدار مى گرديد در قيامت زنده مى شويد، شما نتيجه كردار و اعمال خود را مى بينيد. براى نيكوكاران بهشت ابدى خدا و براى بدكاران دوزخ ابدى خدا آماده است . هيچكس بهتر از آنچه من براى شما آورده ام ، براى شما نياورده ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده ام . من از جانب خدا ماءمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يك از شما پشتيبان من باشد برادر و وصى و جانشين من نيز خواهد بود» .
وقتى سخنان پيامبر (ص) پايان گرفت ، سكوت كامل بر جلسه حكمفرما شد. همه در فكر فرو رفته بودند. عاقبت حضرت على (ع ) كه نوجوانى 15 ساله بود برخاست و گفت : اى پيامبر خدا من آماده پشتيبانى از شما هستم . رسول خدا (ص) دستور داد بنشيند. باز هم كلمات خود را تا سه بار تكرار كرد و هر بار على بلند مى شد. سپس پيامبر (ص) رو به خويشان خود كرد و گفت :
اين جوان (على) برادر و وصى و جانشين من است ميان شما. به سخنان او گوش دهيد و از او پيروى كنيد. وقتى جلسه تمام شد، ابولهب و برخى ديگر به ابوطالب پدر على (ع ) مى گفتند: ديدى ، محمد دستور داد كه از پسرت پيروى كنى ! ديدى او را بزرگ تو قرار داد !
اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر (ص ) آشكار شد كه اين منصب الهى : نبوت و امامت (وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد كه قدرت روحى و ايمان و معرفت على (ع ) به مقام نبوت به قدرى زياد بوده است كه در جلسه اى كه همه پيران قوم حاضر بودند، بدون ترديد، پشتيبانى خود را ( با همه مشكلات ) از پيامبر مكرم (ص ) اعلام مى كند.

دعوت عمومى
سه سال از بعثت گذشته بود كه پيامبر (ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبرى خود را براى عموم مردم آشكار كرد. روزى بر كوه صفا بالا رفت و با صداى بلند گفت :
« يا صباحاه ! » ( اين كلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگى است .)
عده اى از قبايل به سوى پيامبر (ص) شتافتند. سپس پيامبر رو به مردم كرده گفتند: « اى مردم اگر من به شما بگويم كه پشت اين كوه دشمنان شما كمين كرده اند و قصد مال و جان شما را دارند، حرف مرا قبول مى كنيد؟ همگى گفتند: ما تاكنون از تو دروغى نشنيده ايم . سپس فرمود: اى مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد. من شما را از عذاب دردناك الهى مى ترسانم . مانند ديده بانى كه دشمن را از نطقه دورى مى بيند و قوم خود را از خطر آگاه مى كند، من هم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مى سازم. مردم از ماموريت بزرگ پيامبر (ص) آگاه تر شدند اما ابولهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبكسرى پاسخ گفت .

نخستين مسلمين
به محض ابلاغ عمومى رسالت ، وضع بسيارى از مردم با محمد (ص ) تغيير كرد. همان كسانى كه به ظاهر او را دوست مى داشتند، بناى اذيت و آزارش ‍ را گذاشتند.
آنها كه در قبول دعوت او پيشرو بودند، از كسانى بودند كه او را بيشتر از هر كسى مى شناختند و به راستى كردار و گفتارش ايمان داشتند. غير از خديجه و على و زيد پسر حارثه كه غلام آزاد شده حضرت محمّد (ص) بود، جعفر فرزند ابوطالب و ابوذر غفارى و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبكر و... از پيشگامان در ايمان بودند، و اينها هم در آگاه كردن جوانان مكه و تبليغ آنها به اسلام از كوشش دريغ نمى كردند.
نخستين مسلمانان در تاریخ : بلال - ياسر و زنش سميه ، خباب - ارقم - طلحه - زبير - عثمان - سعد و... روي هم رفته در سه سال اول عده پيروان محمد (ص) به بيست نفر رسيدند.

منابع:
1. سوره حجر آيه 94
2. سوره شعرا، آيه 214

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
08-07-2010 04:39 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: