داستان خوش رقصي را كه ميدانيد.كليت ان به اين شكل است كه شخصي با همسر خود از محلي عبور ميكرد.گروهي سد راهشان شدند و گفتند بايد زن برقصد مگرنه شما را سر ميبريم.مرد به زن اشاره ميكند كه از باب ناچاري كمي برقص.زن به شكل هنرمندانه و به مقدار زيادي مي رقصد.مرد بعد به زنش مي گويد تو كه رقصيدي چرا خوش رقصي كردي.ابن عربي خوش رقصي شديدي انجام داده.
به فرض كه بايد تقيه مي شد. آيا در اين حد!!!
علامه ميلاني اينگونه جواب ميدهد
![[تصویر: milani.jpg]](http://www.seyyedan.com/Files/html/rejal/ebnarabi/milani.jpg)
و اين توضيح هم مناسب است كه:
تقیه حكمی عقلایی و شرعی است كه یك فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده میكند
شاید قدیمی ترین تعریف تقیه در كتب شیعه، تعریف شیخ مفید (ره)باشد كه در ذیل كلام شیخ صدوق (ره) كه تقیه را واجب دانسته آنرا این چنین تعریف كرده اند
(التقیه كتمان الحق و ستد الاعتقاد فیه و مكاتبه المخاطبین و ترك مظاهر تهم بما یعقب ضرراً فی الدین او الدنیا )
تقیه عبارت است از : كتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان كاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری كه ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد
و شیخ انصاری (ره) در رساله فی التقیه (در رسائل فقهیه : تراث الشیخ الاعظم ج 23 ص71)
میفرمایند: المراد منها (ای التقیه )هنا التحفظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف للحق
منظور از تقیه در این جا عبارت است از خود را نگه داشتن از ضرر رساندن دیگری بوسیله موافقت با او در گفتار یا كرداری كه مخالف حق است.
حال كه مفهوم تقیه برای ما روشن شد باید بررسی شود كه آیا عباراتی كه جناب ابن عربی در كتبشان آورده اند از بابتقیه بوده یا اینكه عقیدهشان بوده است عده ای از طرفداران عباراتی را كه دال بر غیر شیعه بودنش میكند را با تقیه توجیه میكنند، و میگویند شیخ در منطقه ای بوده كه در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد كشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته
لذا شیخ از باب تقیه ،به وفق اعتقادات آنها،قسمتهای از كتبش را نوشته است.
(قاضی نورا... شوشتری از كسانی است كه در اثبات تشیع جناب ابن عربی كوشیده است و در كتاب مجالس المومنین ج2 ص62 از سید محمد نور بخش نقل كرده است كه شیخ محیی الدین در اخفای محبت آدم اولیاء علی مرتضی علیه السلام معزور است زیرا كه مملكت جای متعصبان بوده و شیخ را دشمنان بسیار بودند كه قصد قتل وی داشتند درباره معاویه و بنی امیه به وفق همان اعتقاد كه اهل شام داشتند و به همان عبارت و القاب كه ایشان نام می گرفتند،سخن گفته تا از شر ایشان ایمن باشد و برای دفع مضرت چنین اظهار كردن جایز است.
در مورد احتمال تقیه باید بر مطالبی عالم باشیم:
1) اصل اولی نظر خردمندان در هر گفتار یا نوشتار رد احتمال تحریف و تقیه به گفتار و نوشتار است ، و اینكه بگوییم او بدون قصد چنین سخنی را طرح كردهاست مگر اینكه ادله ای بر تحقق تحریف و تقیه وجود داشته باشد
لذا به صرف ادعا كه جناب ابن عربی در موقیعت تقیه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینكه ادلهای قوی در این باب ارائه شود
2) مقدمه قبول و اثبات تقیه ،اثبات تشیع است ، زیرا اصل تقیه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنت همواره فكر تقیه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ، از جمله در داستان برخورد فخر رازی برای انحطاط فكری شیعه به او ، تقیه را مطرح كرد،پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی كه جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است
3) با فرض قبول تقیه در آثار ابن عربی ، روشن است كه تقیه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه،كه ایشان در معرض اتهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه كرد اما وقتی در آثار ابن عربی توجه كنید می بینید كه علاوه بر اینكه تقیه را در ضرورت انجام نداده بلكه از عقائد عموم اهل تسنن افراط كرده است، حال برای اثبات این ادعا عباراتی از كتب ایشان را متذكر می شوم.
در مقاله دوم كه حقیر ارائه داد، بخشی مطرح شد كه ابن عربی در (فتوحات مكیه ج1 ص200)می آورد كه عمرابن خطاب معصوم بوده است
حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلا قی یا تشكیكی بگریم ، این خود افراط از عقائد اهل سنت است.
علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل كرده اند كه با عصمت هیچ سازگاری ندارد
سیوطی در كتاب الدر المنثور 62ص93 و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج1 ص61 نقل
میكنند كه عمر شبی در كوچه از خانه ای گذشت صدای از آن خانه شنید ، از دیوار آن خانه بالا رفت ، مردی را دید که در كنار زنی نشسته همراه با ظرف مشروبی، گفت ای دشمن خدا ! آیا خیال كردی كه خدا راز تورا می پوشاند در حالی كه تو بر معصیت او هستی ؟
مرد گفت:تعجیل مكن كه اگر من یك خطا و گناه كرده ام تو سه خطاء و گناه كرده ای .
1)خداوند می فرماید ".... و لا تجسّسوا "(حجرات49 )=تجسس نكنید و حال انكه تو تجسّس كردی .
2) خداوند میفرماید :"....و اتواالبیوت من ابوبها " (بقره 189) =از در های خانه ها داخل شوید و تو از دیوار بالا آمدی
3) خداوند میفرماید :" فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا "(نور61)=هر گاه داخل خانه شوید پس سلام كنید و تو سلام نكردی و فریاد زدی
عمر گفت :آیا امید به اصلاح وخوب شدن توهست؟
گفت: آری به خدا قسم دیگر این كار را نخواهم كرد
عمرگفت:برو كه از تو گذشتم
نویسنده می گوید كه این حدیث اوج جهالت و اشتباه عمر بن الخطاب را نشان میدهد و جمع شدن عصمت با این جهالت ها و اشتباهات خیلی خنده آور است .
و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم كه این فرد چه ظلمهایی كه به اسلام و مسلمین نكرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای مختلف در اصول و فروع دین, كه یكی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و كتك زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی كه سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی كه در شكم فاطمه علیها السلام بود .
ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفكر كن ، كجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید ؟!
آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن كشته میشود؟!
اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی كشته شوند.
آیا ابراز این مطلب و مطالب مكرری كه در مقالات قبل ذكر شد و خواهد شد در محدوده تقیه است؟!
من سوالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است كه تا جایی كه خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت كه قرآن وكلام معصومین علیهم السلام است .را در اختیار ما گذاشته ، باز به دنبال افكار مخلوط از حق وباطل ابن عربی وامثال ایشان برویم؟!
آیا این كفران نعمت به سخنان خداوند وائمه علیهم الاسلام نیست؟!
وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام كنار بگذاریم ودنبال این برویم كه جناب ابن عربی وامثال ایشان چه مكاشفاتی داشته اند وخدارا چگونه تخیل وتوهم كرده اند؟!
چنانكه امیرالمومنین علی علیه السلام به كمیل بن زیاد نخعی فرمود)) یا كمیل!لا تاخذ الا عنّا تكن منّا)) = ای كمیل !جزاز ما فرانگیر تا از ماباشی{تحف العقول ص 119}
حضرت امام صادق علیه السلا م می فرماید: ((كذب من زعم انه من شیعتنا وهومتمسّك بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید كسی كه خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسك به غیر ما جسته ورو به سوی غیر ما نماید.{وسائل الشیعه ج 18 ص 84 – الفصول المهمّه ص 225}
وامام باقر علیهم السلام می فرماید:
(( كلّ مالم یخرج مین هذا البیت فهو باطل ))= هر آن چیزی در امر دین از این خانه خارج نشده باشد ، باطل است { الفصل المهمه ص203}