-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 05:21 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
نویسنده پیام
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #1
تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
اغلب مورخان و نويسندگان شرح حال ابن عربي، اعم از سني وشيعه، وي را درجرگه علماي اهل سنت و جماعت قرار داده‏اند. دراين ميان، بعضي از بزرگان شيعه اماميه، وي را از سنيان متعصب دانسته و عده‏اي از اهل سنت، او را شيعه پنداشته‏اند. شيعه اسماعيليه، وي را اسماعيلي دانسته و از حجج خود به شمار آورده‏اند. بعضي از بزرگان وسرشناسان شيعه اثناعشريه نيز،وي را شيعه پنداشته، دراثنا عشري بودنش اصرار کرده‏اند. قائلان به اثناعشري بودنش، از علماي بزرگ شيعه اثناعشري هستند. پس از اين، ادعا و ادله وشواهد مطرح شده از جانب آن بزرگان مورد بررسي قرار مي‏گيرد.

برطبق آنچه از عبارات ابن خلکان مورخ معاصر محيي‏الدين برمي‏آيد و درمسايل فقهي از هيچ يک از ائمه اربعه سنت پيروي نکرده، بلکه خود با استناد به کتاب، سنت و اجماع به اجتهاد مي‏پرداخته است.

اسلام شناس و عرفان پژوه نامدار ژاپني پروفسور ايزوتسو مي‏نويسد: ابن عربي، هيچگاه به گونه رسمي به آيين تشيع درنيامد، اما آراء فلسفي‏اش دردوره بلوغ عقلي-عرفاني که حاصل تجارب کشفي شگفت‏آور او در عالم مثال است، به نحوي چشمگير با روح اسلام ايراني و شيعي سازگار است.

دکتر مصطفي کامل الشيبي مي‏نويسد: اگر با نظري ژرف بنگريم، خواهيم ديد که ابن عربي بسياري از مباني تفکر خود را از، شيعه گرفته است.

يکي از محققان معاصر مي‏نويسد:«فتوحات مکيه» از جهت اشتمالش بربعضي مبادي شيعه، قابل ملاحظه است و به قولي اگر يک عارف شيعه هم دربعضي از مباحث مذکور دراين کتاب عظيم مي‏خواست چيزي بنويسد، شايد با آنچه شيخ دراين زمينه نوشته است تفاوتي نمي‏يافت.

استاد سيدجلال الدين آشتياني مي‏نويسد: هانري کربن معتقد بود که هر عارفي بايد شيعه باشد، به دليل اين که پايه و اساس ولايت درکلمات اهل بيت است و علي (ع) به تصريح محققان، سرالانبياء والالياء است. و مطابق احاديث عترت که عامه و خاصه ازخاتم الانبياء والاولياء نقل کرده‏اند، يکي از اقطاب وجود درهر عصري از اعصار، تا ظهور قيامت، بر سبيل تجدد افراد، داراي مقام ختميت و خاتم ولايت خاصه يا مطلقه محمديه‏اند و خاتم کمال ولايت مهدي موعود(ع) است، که به تصريح روايات، وجود او، از شرايط ساعت وقيامت است وبه تصريح حضرت ختمي مرتب «ان الله خليفه ... يملأ الارض قسطاً و عدلا...»، خلافت مانند خلافت مقام ختمي و ديگر ائمؤ هدي عليهم‏السلام بلاواسطه است. نکته قابل توجه اين‏که: برخي از عالمان و انديشمندان بزرگ شيعه که معتقدند ابن‏عربي شيعه بوده است- با اين‏که مي‏دانند ظاهر بسياري از مطالب او، خلاف عقيده اماميه است- علت آن را تقيه مي‏دانند، از جمله «قاضي نورالله شوشتري مي‏گويد: چون در شام تقيه شديد بود و کسي جرأت دم زدن از تشيع را نداشت، لهذا شيخ اکبر مجبور بوده است که ولاي خود را کتمان نمايد و در کتب خود بر طريق عامه سير نمايد.»


ملامحمد تقي مجلسي (مجلسي اول) در پاسخ به انتقاد ملامحمد طاهر قمي مي‏نويسد: در زمان محيي‏الدين در مصر، تقيه شديدي، چون زماني بود که خلفاي بني‏عباس بر اسماعيليه غلبه نمودند و زياده از صد هزار شيعه را به قتل رسانيدند. در چنين زماني اگر شما و ما بوديم، زياده از اين تقيه مي‏کرديم. قطع نظر از آن‏که، هيچکس اين جماعت را مقتدا نمي‏دانند. سخنان خوب ايشان را خوب مي‏دانند «الحکمة ضالة الموءمن» مقتدا و پيشواي خواص و عوام، ائمؤ هدي را مي‏دانند. آثار تشيع از فتوحات او ظاهر است و در رساله انشاءالدواير تصريحات فرموده بر حقيقت مذهب شيعه، و حديث «ستفترق امتي» را شرح کرده و مذهب حق را مذهب ائمه اثني‏عشر گفته، و شرح اين معني در چند دايره کرده است و شرح مکاشفات خود کرده که در عالم مکاشفه ديدم که اسامي ائمه معصومين عليهم‏السلام بر هر يک از حضاير قدس، مکتوب بود. و اگر به واسطؤ تقيه مدح اشقيا کرده باشد، دور نيست.

از صدر اسلام تا قرون هشتم و نهم هجري قمري، بردن نام علي(ع) و پيروي کردن از خاندان علوي، جرم محسوب مي‏شده و شيعيان خاندان علي(ع) را رافضي (خارج از دين) مي‏شمردند. در چنين زمانه‏اي، تقيه رويه‏اي مناسب بود، که پيروان مولا عليه‏السلام را از آسيب دور مي‏ساخت.

استاد منوچهر صدوقي سها مي‏نويسد: صوفيؤ معاصر ائمه عليهم‏السلام، باطناً از اصحاب آن بزرگواران بوده‏اند و عدم انتساب ظاهري آنان، ناشي بوده است از تقيه و به متن واقع نيز، اين احتمال موجود است.

علامه طباطبايي مي‏فرمايد: محيي‏الدين بسيار به تشيع نزديک بود. اصولا در صدر اول و زمان‏هاي پيشين، مسألؤ تشيع صورت ديگري داشت، و غالباً بزرگان از علما و عرفا در حقيقت شيعه بوده‏اند ولي ناچار از نقطه نظر ضرورت تقيه مي‏کردند، و سعي مي‏کردند، که آن حقيقت را به‏طوري‏که مصادم با مزاحمت‏هاي خارجي نگردد در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلي خود را نگه مي‏داشتند و از اشاعه‏اش مگر به رمز و اشاره و کنايه، خودداري مي‏کردند.

آيت‏الله جوادي آملي مي‏نويسد: داوري‏هاي گوناگون در پيرامون ابن‏عربي از صاحبان مذاهب فراوان است. معيار تولي و تبري نزد عده‏اي يا فقط مدح و قدحي است که در نوشتار نويسنده ديده مي‏شود، چه اين‏که ميزان مدح و ذم پيش آن گروه، فقط کيفيت طرح فروع فقهي و استنباط رأيي فرعي است. اما نزد عده‏اي، مهمترين معيار، همانا کيفيت طرح مسايل اصلي و اعتقادي است، چون آنها را مي‏توان طوري پي‏ريزي کرد که دور از فهم تودؤ مردم بوده و از بقيه مصون باشد، زيرا عصر خفقان و عصر اختناق را، هرگز نبايد در داوري‏ها از نظر دور داشت. باتوجه به اين معيار عميق، بررسي اساسي‏ترين مسايل اسلامي در مکتب ابن‏عربي نشان مي‏دهد که هيچکدام آنها بر مبناي اهل تسنن مطرح نشده، بلکه بر مبناي دقيق اماميه پايه‏گذاري شده است.

علامه حسيني تهراني مي‏نويسد: محيي‏الدين عربي، بدون شک در ابتداي امر خود سني مذهب بوده، زيرا در حکومت سني و شهر سني و خاندان سني آيين، نشو و نما يافته. مدرسه و مکتبش، سني بوده و کتابخانه و کتاب‏هايش، مملو از کتب عامه بوده، حتي يک جلد کتاب شيعه در تمام شهر، يافت نمي‏شده است. ولي چون روز به روز در راه سير و تعالي قدم زد و با ديده انصاف و قلب پاک، به جهان شريعت نگريست، کم‏کم بالشهود و الوجدان حقايق را دريافت و پرده تعصب و حميت جاهلي را دريد و از مخلصين موحدين و از فدويين شيعيان در محبت به اميرالموءمنين(ع) شد. غاية‏الامر، اسم شيعه و ابراز بغض و عداوت با خلفاي غاصب براي او در آن زمان، محال بود.

سوگمندانه يادآور مي‏شويم که يکي از برجسته‏ترين چهره‏هاي شيعه در اندلس، مفسر و شاعر و دانشمند بلندپايه «ابن ابْار» (658ق) است که هم عصر ابن عربي بود و به اتهام شيعه‏گري، به قتل رسيد و کتاب‏هاي او را آتش زدند. از وي، يازده اثر علمي بر جاي مانده است.

تاريخ اندلس ازاين نمونه‏ها بسيار داشته‏است و نيز مي‏توان از آن جمله به «ابن هاني»(362ق) مشهورترين و بلندنام‏ترين شاعر شيعه اندلس اشاره کرد که به دست مخالفانش به قتل رسيد. و از آن مهمتر، شدت خفقان مذهبي به قدري بود که درباره ابن تومرت (524ق) يکي ازسلسله سلاطين موحدين گفته‏اند درباطن شيعه بود، ولي چيزي اظهار نمي‏کرد.

ميرزا محمدباقر خوانساري، صاحب «روضات» پس از اين که ازابن عربي به بزرگي و احترام ياد مي‏کند و او را از جمله اعاظم و ارکان عرفا و ارباب مکاشفه و صفا و ازبزرگان اين طايفه مي‏شمارد، چنين مي‏نگارد: «برخلاف ساير اين طايفه، عده‏اي از علماي شيعه اماميه به تشيع ابن عربي قائل شده‏اند.)

سيدصالح موسوي خلخالي شارح «مناقب» منسوب به ابن عربي و ديگران، عده‏اي از علماي بزرگ شيعه از جمله شيخ بهايي، ميرزا محمد اخباري و قاضي نورالله شوشتري و نيز ابن فهد حلي، فيض کاشاني، مجلسي اول (محمدتقي) قاضي سعيد قمي و محدث جزايري

را نام مي‏برد که به تشيع ابن عربي قائل شده‏اند.

درکتاب «هداية‏الامم» برخي از آراء و انظار ارباب تحقيق، تحت عنوان دين و مذهب شيخ اکبر آمده‏است. نظر به عدم گنجايش دراين کتاب نقل نشده‏اند. علاقه‏مندان را به مطالعه آن فصل ارجاع مي‏دهيم. از آنجا که دراين باره، از مقالات و استدلالات سه عالم نخستين، آگاهي يافتيم، از اين رو به اختصار، به نقل اقوال و برخي دلايلشان مي‏پردازيم.

1- شيخ بهايي: اين عالم بزرگ که ابن عربي را مدح و حمايت کرده، به تشيع وي نيز قايل بوده‏است، چنان که شرح حديث 36 کتاب اربعين خود، عبارات «فتوحات مکيه» را به صورت زير خلاصه کرده و نوشته‏است:«سخن شيخ عارف کامل، شيخ محيي‏الدين ابن عربي، که در کتاب «فتوحات مکيه» دراين مقام آورده‏است، بسيار نيکو مي‏نمايد. او درباب 366 کتاب مذکور نوشته‏است: خداوند را خليفه‏اي است از عترت پيامبر و از فرزندان فاطمه سلام‏الله عليها که ظاهر مي‏شود. همنام پيامبر و جدش حسين بن علي(ع)است. مردم در مکه، بين رکن و مقام، بيعتش مي‏کنند. درخلق (به فتح خاء) شبيه پيامبر(ص) ولي در خُلق (به ضم خاء) پايين‏تر از اوست. خوشبخت‏ترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند. پس ازظهور و حکومتش، پنج يا هفت يا نه سال زندگي مي‏کند.جزيه و خراج از کفار ذمي برمي‏دارد. مردمان را با شمشير به سوي خدا مي‏خواند و مذاهب گوناگون را، از روي زمين برمي‏اندازد و نمي‏ماند مگر دين خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامي که مي‏بينند او بر خلاف آنچه که پيشوايانشان گفته‏اند، حکم مي‏کند، پس به اکراه به واسطه ترس از شمشيرش، اطاعتش مي‏نمايند. عامه مسلمانان بيش از خواصشان به وجود وي، شاد مي‏گردند. عارفان اهل حقايق، وي را از راه کشف و شهود و به تعريف الهي مي‏شناسند و بيعتش مي‏نمايند. مردمان خداشناس، دعوتش را مي‏پذيرند و به ياري‏اش مي‏شتابند و اگر شمشير به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا مي‏دهند ولکن خداوند وي را با شمشير و کرم آشکار مي‏سازد، لذا، ايشان به چشمداشت کرم و خوف از شمشيرش، حکمش را قبول مي‏نمايند، درحالي که به آن ايمان ندارند و خلافش را دردل پنهان مي‏دارند و چون مي‏بينند که برخلاف حکم پيشوايانشان حکم مي‏کند، وي را گمراه مي‏پندارند، زيرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپري گشته و درعالم، ديگر مجتهدي باقي نمانده و خداوند پس از پيشوايان ايشان، احدي را به وجود نمي‏آورد که وي را درجه اجتهاد باشد و اگر کسي ادعا کند که خداوند وي را به حکم شرعي آشنا ساخته، نزد آنان ديوانه و فاسدالخيال مي‏نمايد.»

شارح «مناقب» محيي‏الدين، وجه دلالت عبارات مذکور بر تشيع اين عربي را برابر با استنباط شيخ بهايي از جهات زير مي‏داند:

اول اين که، در آغاز عبارت گفت:«خداوند را خليفه‏اي است که ظاهر مي‏شود» يعني اين خليفه، اکنون زنده و موجود است و بعداز اين، ظهور مي‏کند و اين مخالف با عقيده اهل سنت و جماعت و موافق با عقيده شيعه اثني‏عشريه است، زيرا اگرچه اهل تسنن هم به ظهور مهدي(عج) قائلند، ولي زنده دانستن آن حضرت، از خصايص شيعه اماميه است.

دوم اين که، گفت: «نيک‏بخت‏ترين مردمان در زمان ظهور وي، کوفيانند» و اين هم با عقيده شيعيان سازگار است، که معتقدند آفتاب امامت قائم‏آل محمد(ص) مهدي موعود(ع)، از مکه معظمه طلوع مي‏نمايد. از آن مکان شريف، مستقيماً به کوفه وارد ميشود و پس از تصرف کوفه و بيعت کوفيان، به ديگر بلاد لشکر مي‏فرستد.

سوم اين که، فقها را سرزنش کرد به اين که، چون احکام حضرت مهدي(ع) را برخلاف مذاهب ائمه خود مي‏يابند، گمراهش مي‏پندارند و با وي به مخالفت مي‏پردازند؛ زيرا که آنان عقيده دارند که اهل اجتهاد پايان‏يافته و زمان اجتهاد سپري شده است. مسلماً اين سرزنش و نکوهش، متوجه فقهاي اهل تسنن و محصور و مخصوص به ايشان است؛ زيرا اينها هستند که مي‏گويند پس از درگذشت ائمه اربعه (ابوحنيفه، مالک‏بن انس، محمدبن ادريس شافعي، احمدبن حنبل) طرق اجتهاد به کلي بسته شده است و هر حکمي و فتوايي که برخلاف رأي آنان، صادر گرددد و مردود است و لذا، چون احکام مهدي(ع) را بر خلاف آراي آن ائمه مي‏بينند به مخالفت و خصومتش مي‏پردازند.

علامه حسيني تهراني مي‏گويد: عارف کبير سيدهاشم حداد، کراراً اين عبارت «فتوحات» در باب 366 را مي‏خواندند و از يکايک فقراتش را دليل بر صحت طويت شيخ، مي‏آوردند. وي سپس مي‏افزايد: اين عبارت شيخ محيي‏الدين را، بسياري از اعلام شيعه، دليل بر تشيع وي گرفته‏اند، زيرا عين معتقدات شيعه است.

دليل ديگر شيخ بهايي بر تشيع ابن عربي، استنباط او درباره مسح پا در وضو است، که در شرح حديث چهارم کتاب «اربعين» خود آورده و گفته است: «شيخ العارفين، شيخ محيي‏الدين عربي، در جزو ثالث کتاب «فتوحات مکي» «واو» مذکور قدس سره‏ارجلکم ]در آيه وضو قدس سره‏فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق وامسحوا بروءسکم و ارجلکم الي الکعبين[ را بر «مع» حمل کرده و عبارت او چنين است: قرائت به فتح لام و کسر لام در ارجلکم از جهت احتمال عطف آن است بر ممسوح و مغسول، چه، عطف بر ممسوح، مقتضي کسر است و عطف بر مغسول، مقتضي فتح، و مذهب من اين است که قرائت فتح لام، آن را از ممسوح بودن بيرون نمي‏برد، چرا که مثل اين دادگاه به معني مع است و واو به معني مع اسم را منصوب مي‏کند، چنانچه مي‏گويي: «قام زيد و عمراً» و اراده مي‏کني از آن «مع عمرو» يعني برخاست زيد با عمر. پس حجت و دليل کسي که قايل به مسح است، در اين آيه در پيش است. چرا که در قرائت به فتح لام، شريک است با قايل به شستن در حمل بر وجه صحيح، و قابل به شستن در قرائت به کسر لام با او در حمل در وجه صحيح شريک نيست.»



2- قاضي نورالله شوشتري. اين قاضي شهيد هم در اثبات تشيع ابن عربي کوشيده است. در کتاب «مجالس الموءمنين» خود درباره بقيه او؛ از سيدمحمد نوربخش نقل کرده است که: «شيخ محيي‏الدين در اخفاي محبت علي مرتضي(ع) معذور است؛ زيرا مملکت او جاي متعصبان بوده و شيخ را، دشمنان بسيار بودند که قصد قتل وي را داشتند. درباره معاويه، يزيد و بني‏اميه به وفق همان اعتقاد که اهل شام داشتند و به همان عبارات و القاب که ايشان نام مي‏برده‏اند، سخن گفته تا از شر ايشان ايمن باشد و براي دفع مضرت، چنين اظهار کردن جايز است.»

او پس از نقل اين گفتار، ابياتي از ابن عربي نقل مي‏کند که دلات بر شدت محبت و ارادت وي به اهل بيت عصمت و طهارت دارد و آن را، دليل بر تشيع ابن عربي مي‏داند.

ابيات منقول اين است :

رأيت ولائي آل طه وسيلة

علي‏رغم اهل البعد يورثني القربي

فما طلب‏المبعوث اجراً علي‏الهدي

بتبليغه الا المودة في‏القربي

ترجمه: علي‏رغم نظر آنها که از ولايت دور هستند، من ولاي خود را به آل‏طه، وسيله نزديکي قرار دادم. زيرا پيامبر در برابر هدايت کردن مردم، مزدي درخواست نکرد مگر مودت و دوستي به ذوي‏القرباي خود.

علامه حسيني طهراني به نقل از قاضي نورالله شوشتري مي‏نويسد: «کلام شيخ محيي‏الدين در فتوحات بر وجهي که سابقاً مذکور شد، در اعتقاد او به امامت و وصايت ائمه اثني‏عشر نسبت به سيد بشر صلوات‏الله عليهم صريح است و در عنوان فص هاروني از کتاب «فصوص» ايمايي دقيق به حديث منزلت فرموده و در رساله مشهوده خود، ذکر ايمان به امامت خلفا را طي نموده و اشارات لطيف به وجوب اعتقاد امور واقعه در روز غدير که از جمله تعين خلافت حضرت اميرالموءمنين(ع) است فرموده تا آنجا که گفته است: و وقف في حجة و داعيه علي کل من حضر من أتباعه، فخطب و ذکر و خوف و حذر و وعد و أوعد- الي أن قال- ثم قال: هل بلغت؟ فقالوا: بلغت يا رسول‏الله فقال اللهم اشهد.»



3- ميرزا محمد امين استرآبادي نيشابوري. اين محدث اخباري هم، در اثبات تشيع ابن عربي در کتاب «رجال کبير» خود پس از تعظيم و تکريم او، از اين که ظاهر تصانيفش موافق با مذهب سنيان است، معذورش داشته است که بلاد اهل تسنن و در زمان سختي زندگي مي‏کرده است و همچنين بعضي از عبارات ابن عربي را، که با مذهب شيعه اماميه سازگار دانست، در کتابي به نام «ميزان التمييز في‏العلم العزيز» گردآوري کرده است.

از جمله دلايل و شواهدي که او به آنها استدلال و استشهاد کرده، عبارت ذيل است، در فتوحاتش آورده است: «ان بين‏الفلک الثامن و التاسع قصراً له اثني عشر برجاً علي مثال النبي و الائمة‏الاثني عشر.... و نيز در جاي ديگر «فتوحات مکيه» آمده است: جز خداوند، شارعي نيست. خداوند به پيامبر(ص) فرمود: «انا انزلنا اليک الکتاب لتحکم بالحق بين الناس بما اريک الله: ما قرآن را براي تو فرستاديم تا ميان مردم حکم کني، به آنچه خداوند به تو نمايانده است»، و نگفت به آنچه خودت ديده‏اي، بلکه خداوند وي را در قضيه عايشه و حفصه که به سوگند، امري را بر خود حرام کرده بود، عتاب کرد و گفت: «يا ايها النبي لم تحرم ما احل الله لک تبتغي مرضات ازواجک: اي پيامبر، چرا براي خشنودي زنانت، بر خود حرام مي‏کني آنچه را که خداوند براي تو حلال کرده است.» اين تازه درخصوص پيامبر بود که معصوم و مصون از خطا بود تا چه رسد به رأي کسي که معصوم نيست و احتمال خطايش، بيش از صواب است. جايز نيست دين خداوند را براساس رأي خود که مستنبط از کتاب و سنت و اجماع نيست، قرار داد. و اما قياس، من به آن قايل نيستم و از آن متابعت نمي‏کنم و خداوند بر ما واجب نکرده است که از غير قول پيامبرش، چيزي اخذ کنيم.

علامه حسيني تهراني پيش از نقل دليل محدث نيشابوري، مي‏نويسد: «در ميان عامه، کسي که ابداً به قياس عمل نکند، يافت نمي‏شود... حضرت آقا حاج سيدهاشم حداد نيز اين جمله محيي‏الدين را تمجيد مي‏نمودند که مي‏گويد: و اما القياس فلا اقول به و لا اقلد فيه جملة واحدة، يعني: و اما قياس، پس من بر طبق آن رأي نمي‏دهم و يکسره و به طور کلي

در اين مسأله، تقليد نمي‏کنم.»

وي سپس مي‏نويسد: «ما خوانندگان عزيز بخصوص طلاب را به مطالعه يک باب (باب 318فتوحات مکيه) دعوت مي‏کنيم. زيرا مطالب بسيار مفيدي طبق آراء شيعه و مکتب جعفري در عدم صحت عمل به رأي دارد».

و نيز همو در جاي ديگر، دليل ديگر محدث نيشابوري بر تشيع محيي‏الدين، اين چنين بيان مي‏کند: «اشاره کرده است محيي‏الدين در فص هاروني به حديث منزلت و در فتوحات گفته است: مابين فلک هشتم و نهم قصري است، که دوازده برج دارد، بر مثال وجود پيغمبراکرم (ص) و ائمه اثناعشر صلوات‏الله عليهم.»

درباره وجه دلالت عبارت مذکور بر تشيع ابن‏عربي، شارح «مناقب گفته شده است: فقهاي اهل تسنن در افتاي احکام شرعيه، قياس را در برابر کتاب و سنت و اجماع، دليل مستقل پنداشته و عمل به مقتضاي آن را واجد دانسته‏اند؛ درصورتي که ابن‏عربي با اين عبارت برخلاف عقيده فقهاي سنت و جماعت و نيز موافق نظر فقهاي شيعه مي‏گويد: اگر عمل نمودن به رأي خود، براي کسي روا بود به طريق اولي براي نبي روا بود، که او، منزلت عصمت داشت و رأي شريفش از زلت و خطا معصوم بود، درصورتي که خداي تعالي، وي را به جهت متابعت رأي خود با خطاب: «يا ايها النبي لم تحرم ما احل‏الله لک»، عتاب فرمود. پس بنابراين، متابعت قياس که درواقع رأي بدون دليل است براي احدي جايز نخواهد بود.

موءلف کتاب محيي‏الدين ابن‏عربي، سپس مي‏افزايد: اگرچه ابن عربي از ارادتمندان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت بوده و در موارد کثيري نسبت به آن بزرگواران اداي احترام و اظهار محبت و ارادت کرده و سخناني هم بر زبان آورده است که کم و بيش با معتقدات شيعه به ويژه شيعه اثناعشري سازگار مي‏نمايد؛ اما طبق ظاهر گفته‏ها و نوشته‏هايش به ويژه کتاب فتوحاتش که استوارترين سند عقايد و افکار وي است، او سني است. نهايت، سني مجتهد که در اصول، از کشف و عيان استمداد مي‏جويد و در فروع، خود به اجتهاد مي‏پردازد و از هيچ کدام ائمه اهل سنت، تقليد نمي‏نمايد.

سپس درباره مذهب فقهي ابن‏عربي مي‏نويسد: «برخلاف نوشته نبهاني که او را مالکي قلمداد مي‏کند و برطبق آنچه از عبارات ابن خلکان برمي‏آيد، او در مسايل فقهي از هيچ يک از ائمه اربعه سنت و جماعت پيروي نکرده؛ بلکه خود به اجتهاد پرداخته است. البته برخي از علما معتقدند او به دلايلي در تقيه بوده است.
به نقل از وبلاگ علم وعرفان

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
29-06-2010 12:34 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله احدی نژاد آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 79
تاریخ عضویت: Mar 2010
اعتبار: 0
ارسال: #2
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
بسیار منطقی و عالی بود

العید الحقیر
http://mahdi-ahadi.ir
30-06-2010 11:50 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
nikzad آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 12
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #3
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
خودتان بنويسيد و خودتان تعريف کنيد
تشابهت قلوبهم قد بينا الآيات لقوم يوقنون

nikzad, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Jun 2010.
01-07-2010 12:06 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
nikzad آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 12
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #4
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
در صحيح مسلم و بخاري هم روايت عدد ائمه آمده است.
فکر کنم آنها هم از شيعيان مخلص باشند.!!!

nikzad, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Jun 2010.
01-07-2010 12:09 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #5
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
خواهش می کنم بحث علمی بفرمایید و توهین نکنید

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
01-07-2010 12:12 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
کنکاش آفلاین
کارشناس اخبار اسلامی
*****

ارسال‌ها: 377
تاریخ عضویت: Jan 2010
اعتبار: 3
ارسال: #6
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
درمورد ابن عربي دو بحث وجود دارد.قطعا بعضي از علماي بزرگ هم قائل به شيعه بودن ايشون نبودند.مانند آيت الله ميلاني كه در ادامه دستخط ايشون رو در اين زمينه مي آورم.
اما شما خود قضاوت كنيد.
گوشه اي از جملات ابن عربي
1- وی معتقد است که هیچ نصی در مورد وصایت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) وجود ندارد و اصل وصایت بعد از پیامبر را مقبول نمی داند .
قیصری در " شرح فصوص الحکم " ص 955 چنین از وی نقل می کند :
" ولهذا مات رسول الله صلی الله علیه وسلم و ما نص بخلافه عنه الی احد و لا عینه لعلمه ان فی امته من یاخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع .فلما علم ذلک صلی الله علیه و سلم _لم یحجر الامر
2-وی کلمات جالبی در مورد ابی بکر دارد .
وی صراحتا ابی بکر را از مقربین و سید الجماعه فی زمانهم می داند ( فتوحات المکیه ج 2 ص 6 )
وی صراحتا خلافت ابی بکر را بر حق می داند
و هذا مما یدلک علی صحة خلافة ابی بکر صدیق و منزلة علی رضی الله عنهما ( فتوحات المکیه ج 4 ص 78 )
وی صراحتا ابی بکر را افضل از دیگران ( من جمله امیرالمومنین علیه السلام ) می داند
و عرف الناس حینئذ فضل ابی بکر علی الجماعة فاستحق الامامة والتقدیم ( فتوحات المکیه ج 3 ص 372 )
3-وی عقاید جالبی هم در مورد عمر بن خطاب دارد .
وی صراحتا عمر را از مقربین و سید الجماعه فی زمانهم می داند ( فتوحات المکیه ج 2 ص 6 )
وی صراحتا عمر بن خطاب را معصوم از گناه می داند
من أقطاب هذا المقام عمر بن الخطاب، وأحمد بن حنبل، ولهذا قال صلى الله عليه وسلم في عمر بن الخطاب، يذكر ما أعطاه الله من القوة: يا عمر، ما لقيك الشيطان في فج إلا سلك فجاً غير فجك.فدل هذا على عصمته، بشهادة المعصوم.وقد علمنا: أن الشيطان ما يسلك قط بنا إلا إلى الباطل، وهو غير فج عمر بن الخطاب. فما كان عمر يسلك الافجاج الحق بالنص، فكان ممن لا تأخذه في الله لومة لائم، في جميع مسالكه، وللحق صولة ( فتوحات المکیه ج 1 ص 200 )
4-وی حتی متوکل عباسی را نیز صاحب مقام می داند .
وی صراحتا متوکل را از مقربین و سید الجماعه فی زمانهم می داند ( فتوحات المکیه ج 2 ص 6 )
این کلام وی آنقدر سخیف می باشد که حتی علامه طباطبایی نیز به این حرف وی اعتراض می کند :
" چطور مي شود محيي الدّين را اهل طريق دانست با وجوديكه متوكّل را از اولياي خدا ميداند؟! ( روح مجرد - پاورقی ص 436 )"
5-عنایت به شیعیان
وی صراحتا بیان می کند که شیعیان را به صورت سگ و خوک شهود کرده است .
ابن عربی در " الفتوحات المکیه " ج 2 ص 8 می گوید :
" وكان هذا الذي رأيته قد أبقى عليه كشف الروافض من أهل الشيعة سائر السنة فكان يراهم خنازير "
ایشان در عالم کشف و شهود خودشان (!) ما شیعیان را به صورت خوک دیده اند ...... !!!!!!!!!!!!!
ابن عربی در " محاضره الابرار " ج 1 ص 245 - 246 ، لطف کردند و شیعیان را " سگ " معرفی کردند :
"وقد اجتمعنا برجل منهم في شهر رجب، وهو محبوس في بيته، قد حبسته هذه الحالة، وهو بائع للجزر والخضر العامة، غير أني سألته عن حالته، فأخبرني بكيفيتها على ما كان علمي منها، وكان يخبر بعجائب..
فسألته: هل يبقى لك علامة في شيء؟
قال: نعم، لي علامة من الله في الرافضة خاصة، أراهم في صورة الكلاب، لا يستترون عني أبداً.
وقد رجع منهم على يده جماعة مستورون، لا يعرفهم أهل السنة، إلا أنهم منهم عدول. فدخلوا عليه، فأعرض عنهم، وأخبرهم بأمرهم، فرجعوا وتابوا، وشهدوا على أنفسهم بما أخبر عنهم، مما ليس عند أحد من غيرهم خبره "
کسی که ابی بکر و عمر را ولی و افضل از امیرالمومنین ( علیه السلام ) دانسته و مقام عصمت برای عمر بن خطاب قائل است متوکل عباسی را از اولیاء می داند و شیعیان را سگ و خوک می شناسد ؛ آیا چنین شخصی شیعه است ؟؟؟
آیا چنین شخصی ناصبی نیست ؟ آیا چنین شخصی لیاقت دارد که شیعیان از وی تبیعیت کنند و وی را شیخ اکبر (!) بدانند ؟؟؟!!!
شیخ صدوق در " صفات الشیعه " ص 9 حدیث 17 چنین می گوید :
" الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَيْسَ النَّاصِبُ مَنْ نَصَبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لِأَنَّكَ لَا تَجِدُ أَحَداً يَقُولُ أَنَا أُبْغِضُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ لَكِنَّ النَّاصِبَ مَنْ نَصَبَ لَكُمْ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّكُمْ تَتَوَالَوْنَا وَ تَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِنَا "
( معلى بن خنيس گويد شنيدم امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود: كسى كه بما ناصبى(دشمن اهل بیت) باشد او را ناصبى نگويند براى آنكه فردى را نمى‏يابى كه بگويد من محمد و دودمانش را دشمن دارم ولى ناصبى كسى است كه نسبت بشما ناصبى است در حالى كه مى ‏داند شما ما را دوست داريد و از دشمنانمان بيزارى مى‏ جوئيد )
ابن ادریس حلی در " مستطرفات السرائر " ص 583 و علامه مجلسی در " بحارالانوار " ج 69 ص 135 چنین می گویند :
" مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ النَّاصِبِ هَلْ أَحْتَاجُ فِي امْتِحَانِهِ إِلَى أَكْثَرَ مِنْ تَقْدِيمِهِ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِمَا فَرَجَعَ الْجَوَابُ مَنْ كَانَ عَلَى هَذَا فَهُوَ نَاصِب‏ "
( موسى بن محمد گويد: به ابو الحسن عليه السّلام نوشتم: آيا ناصبى جز اينكه ديگران را بر على عليه السّلام در امامت مقدم مى ‏دارد علامت ديگرى هم دارد، فرمودند: تقديم آنها بر على يكى از دلائل نصب است و همين بر ناصبى بودن كفايت مى‏كند )
در ادامه استفتائات مراجع بزرگ شيعه را مي آورم

[تصویر:  6kbqz6m2h3r7vnyi3p.jpg]
01-07-2010 12:33 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #7
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
با سلام
از اینکه در این مطلب علمی بحث کردید متشکرم
1 منبع دقیق مطلب را تقل بفرمایید تا بهتر استفاده شود
2 به بحث تقییه توجه بفرمایید
3 معلی ابن خنیس از رواتی است که در جامعه رجالی تضعیف شده

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
01-07-2010 12:40 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
کنکاش آفلاین
کارشناس اخبار اسلامی
*****

ارسال‌ها: 377
تاریخ عضویت: Jan 2010
اعتبار: 3
ارسال: #8
آيا اينها مرجع نيستند!!!
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني :
[تصویر:  safi.jpg]

آيت الله العظمي روحاني :
[تصویر:  rouhani.jpg]


آيت الله ميلاني :
[تصویر:  milani.jpg]
آيت الله سيد حسن شاهرودي:
http://www.ansarweb.net/artman2/publish/...e_3321.php
نقل قول: السؤال :
السلام عليكم / ما هو راى سماحة السيد بالنسبة الى ابن عربي صاحب الفصوص و الفتوحات المكية ؟
شكرا


الجواب :


هو من أركان المتصوفة، له كلمات مضلة ودعاوى فاسدة وقد عبروا عنه ب (مميت الدين) بدلاً من محيي الدين لكثرة كلماته المنحرفة في مختلف مجالات العقيدة من التوحيد والنبوة والامامة .

قال في أول فتوحاته : (سبحان من أظهر الاشياء وهو عينها) وهو ظاهر في وحدة الوجود والموجود، وانكار الخالق والمخلوق او عدم الفرق بينهما.

وقال في الفصوص : (اعلم ان التنزيه عند اهل التحقيق في الجناب الالهي عين التحديد والتقييد، فالمنزه اما جاهل واما صاحب سوء.. _الى ان قال_ : فالحق محدود بكل حد لأن كل ما هو محدود بحد مظهر من مظاهره، ظاهره من اسمه الظاهر وباطنه من اسمه الباطن، والمظهر عين الظاهر باعتبار الأحدية)

وقال في وصف قوم نوح عليه السلام : {مما خطيئاتهم} : (فهي التي خطت بهم فغرقوا في بحار العلم بالله وهو الحيرة)
{فادخلوا ناراً} (في عين الماء .. فلم يجدوا من دون الله انصاراً فكان الله عين انصارهم فهلكوا فيه الى الابد.. الى ان قال : وان كان الكل لله وبالله، بل هو الله ..)

وقال في الفص الهاروني : (فكان عتب موسى اخاه هارون لمّا وقع الامر في انكاره وعدم اتّساعه فان العارف من يرى الحق في كل شيء، بل يراه عين كل شيء)

وقال في قوله تعالى {انا اعطيناك الكوثر} : (اي معرفة الكثرة بالوحدة، علم التوحيد التفصيلي وشهود الوحدة عين الكثرة بتجلي الواحد الكثير والكثير الواحد..}

وفي سورة نوح {لأنذرن آلهتكم} : (اي معبوداتكم التي عكفتم بهواكم عليها من ودّ البدن الذي عبدتموه بشهواتكم واحببتموه وسواع النفس ويغوث الاهل ويعوق المال ونسر الحرص {مما خطيئاتهم اغرقوا} في بحر الهيولا .. )

وقد ادعى العروج وعلم الغيب ونحو ذلك، فمن اقواله ان لله تعالى أولياء يعرفون بالرجبيين، يعلمون بواطن الناس ويرونهم بصورتهم الواقعية، وقد ادعى انه لقي أحدهم وساله عما يرى فقال اني ارى الرافضة في صورة الخنزير !

وقال : لما عرج بي الى السماء رأيت علياً في مرتبة ودرجة نازلة ودون أبي بكر عمر وعثمان، فقلت له : كنت تدعي في دار الدنيا أنك افضلهم فما بدا مما عدا.

وادعى انه يعلم الغيب وكان يقول : اذهب الى العرش في كل ليلة عشر مرات (نقل بالمضمون)

الى غير ذلك من الاراجيف والكلمات التي تدل على ضلاله وانحرافه وانهماكه في توهمات الصوفية ووساوسهم.
آیت الله العظمی سید عباس مدرسی یزدی :
http://www.ansarweb.net/artman2/publish/...e_3303.php
نقل قول: بسم الله الرحمن الرحيم



من مقدمة كتاب محي الدين بن عربي ، لسماحة آية الله العظمى الحاج السيد عباس المدرسي اليزدي أحد مراجع التقليد وأساتذة الحوزة العلمية في مدينة قم المقدسة .

الطبعة الأولى 1428 هـ - قم المشرفة ، والكتاب يقع في 472 صفحة ...

وننقل لكم بعض ما ورد في المقدمة .


(( بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على محمد وعترته الطيبين الطاهرين المعصومين ، وبعد
فيقول المحتاج إلى رحمة ربه الغفور الرحيم الحاج السيد عباس المدرسي اليزدي ابن سماحة آية الله العظمى المرحوم السيد يحيى المدرسي اليزدي قدس سره ، قد استفتوني عن عقيدة محي الدين ابن عربي ، فأجبت عنه مختصرا وأوكلت تفصيله على رسالة مستقلة التي هي هذه الرسالة فإنه مجمل عن كتابه الفتوحات المكية والفصوص وهو من إخواننا المسلمين ، ويشتمل كتابه الفتوحات عن سلسلة رسومات وحسابات لم ينزل بها من سلطان ، وأحكام شرعية واعتقادات غير مرضية وادعاءات محضه وسلسلة موهومات وخيالات ، وبعض أمور منصفه ، وجعلت الرسالة لتنبيه الغافلين بمعرفة محي الدين ابن عربي وتبيين عقيدته ... ))



وما نقلناه جزء مما ورد في المقدمة


ولسماحة السيد المؤلف مصنفات أخرى مطبوعة منها :
1- رسالة في الشهادة الثالثة .
2- رسالة في الحسن البصري .
3- رسالة في تناسخ الأرواح .
4- نموذج في الفـقـه .
5- نماذج الأصول صدر منه إلى الجزء الرابع .
6- فقه أحكام غير المسلمين ( تقرير لدرسه ) .
7- رسالة عملية بعنوان ( توضيح المسائل ) طبعت باللغات الفارسية والتركية والأردو .
پس تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه تمامي علماي شيعه قائل به شيعه بودن ابن عربي نبوده اند.

[تصویر:  6kbqz6m2h3r7vnyi3p.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 01-07-2010 12:57 AM، توسط کنکاش.)
01-07-2010 12:43 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
کنکاش آفلاین
کارشناس اخبار اسلامی
*****

ارسال‌ها: 377
تاریخ عضویت: Jan 2010
اعتبار: 3
ارسال: #9
اما درمورد تقيه ابن عربي
داستان خوش رقصي را كه ميدانيد.كليت ان به اين شكل است كه شخصي با همسر خود از محلي عبور ميكرد.گروهي سد راهشان شدند و گفتند بايد زن برقصد مگرنه شما را سر ميبريم.مرد به زن اشاره ميكند كه از باب ناچاري كمي برقص.زن به شكل هنرمندانه و به مقدار زيادي مي رقصد.مرد بعد به زنش مي گويد تو كه رقصيدي چرا خوش رقصي كردي.ابن عربي خوش رقصي شديدي انجام داده.
به فرض كه بايد تقيه مي شد. آيا در اين حد!!!
علامه ميلاني اينگونه جواب ميدهد
[تصویر:  milani.jpg]
و اين توضيح هم مناسب است كه:
تقیه حكمی عقلایی و شرعی است كه یك فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده میكند

شاید قدیمی ترین تعریف تقیه در كتب شیعه، تعریف شیخ مفید ‌‌‌‍(ره)باشد كه در ذیل كلام شیخ صدوق (ره) كه تقیه را واجب دانسته آنرا این چنین تعریف كرده اند

(التقیه كتمان الحق و ستد الاعتقاد فیه و مكاتبه المخاطبین و ترك مظاهر تهم بما یعقب ضرراً فی الدین او الدنیا )

تقیه عبارت است از : كتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان كاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری كه ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد

و شیخ انصاری (ره) در رساله فی التقیه (در رسائل فقهیه : تراث الشیخ الاعظم ج 23 ص71)

میفرمایند: المراد منها ‌‌‌‌‍‍‌‍‌‍‌‍‌(ای التقیه )هنا التحفظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف للحق

منظور از تقیه در این جا عبارت است از خود را نگه داشتن از ضرر رساندن دیگری بوسیله موافقت با او در گفتار یا كرداری كه مخالف حق است.

حال كه مفهوم تقیه برای ما روشن شد باید بررسی شود كه آیا عباراتی كه جناب ابن عربی در كتبشان آورده اند از بابتقیه بوده یا اینكه عقیدهشان بوده است عده ای از طرفداران عباراتی را كه دال بر غیر شیعه بودنش میكند را با تقیه توجیه میكنند، و میگویند شیخ در منطقه ای بوده كه در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد كشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته

لذا شیخ از باب تقیه ،به وفق اعتقادات آنها،قسمتهای از كتبش را نوشته است.

(قاضی نورا... شوشتری از كسانی است كه در اثبات تشیع جناب ابن عربی كوشیده است و در كتاب مجالس المومنین ج2 ص62 از سید محمد نور بخش نقل كرده است كه شیخ محیی الدین در اخفای محبت آدم اولیاء علی مرتضی علیه السلام معزور است زیرا كه مملكت جای متعصبان بوده و شیخ را دشمنان بسیار بودند كه قصد قتل وی داشتند درباره معاویه و بنی امیه به وفق همان اعتقاد كه اهل شام داشتند و به همان عبارت و القاب كه ایشان نام می گرفتند،سخن گفته تا از شر ایشان ایمن باشد و برای دفع مضرت چنین اظهار كردن جایز است.

در مورد احتمال تقیه باید بر مطالبی عالم باشیم:

1) اصل اولی نظر خردمندان در هر گفتار یا نوشتار رد احتمال تحریف و تقیه به گفتار و نوشتار است ، و اینكه بگوییم او بدون قصد چنین سخنی را طرح كردهاست مگر اینكه ادله ای بر تحقق تحریف و تقیه وجود داشته باشد

لذا به صرف ادعا كه جناب ابن عربی در موقیعت تقیه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینكه ادلهای قوی در این باب ارائه شود

2) مقدمه قبول و اثبات تقیه ،اثبات تشیع است ، زیرا اصل تقیه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنت همواره فكر تقیه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ، از جمله در داستان برخورد فخر رازی برای انحطاط فكری شیعه به او ، تقیه را مطرح كرد،پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی كه جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است

3) با فرض قبول تقیه در آثار ابن عربی ، روشن است كه تقیه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه،كه ایشان در معرض اتهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه كرد اما وقتی در آثار ابن عربی توجه كنید می بینید كه علاوه بر اینكه تقیه را در ضرورت انجام نداده بلكه از عقائد عموم اهل تسنن افراط كرده است، حال برای اثبات این ادعا عباراتی از كتب ایشان را متذكر می شوم.

در مقاله دوم كه حقیر ارائه داد، بخشی مطرح شد كه ابن عربی در (فتوحات مكیه ج1 ص200)می آورد كه عمرابن خطاب معصوم بوده است

حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلا قی یا تشكیكی بگریم ، این خود افراط از عقائد اهل سنت است.

علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل كرده اند كه با عصمت هیچ سازگاری ندارد

سیوطی در كتاب الدر المنثور 62ص93 و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج1 ص61 نقل

میكنند كه عمر شبی در كوچه از خانه ای گذشت صدای از آن خانه شنید ، از دیوار آن خانه بالا رفت ، مردی را دید که در كنار زنی نشسته همراه با ظرف مشروبی، گفت ای دشمن خدا ! آیا خیال كردی كه خدا راز تورا می پوشاند در حالی كه تو بر معصیت او هستی ؟

مرد گفت:تعجیل مكن كه اگر من یك خطا و گناه كرده ام تو سه خطاء و گناه كرده ای .

1)خداوند می فرماید ".... و لا تجسّسوا "‌‌‌‌‌‌‍‌‌‍(حجرات49 )=تجسس نكنید و حال انكه تو تجسّس كردی .

2) خداوند میفرماید :"....و اتواالبیوت من ابوبها " (بقره 189) =از در های خانه ها داخل شوید و تو از دیوار بالا آمدی

3) خداوند میفرماید :" فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا "(نور61)=هر گاه داخل خانه شوید پس سلام كنید و تو سلام نكردی و فریاد زدی

عمر گفت :آیا امید به اصلاح وخوب شدن توهست؟

گفت: آری به خدا قسم دیگر این كار را نخواهم كرد

عمرگفت:برو كه از تو گذشتم

نویسنده می گوید كه این حدیث اوج جهالت و اشتباه عمر بن الخطاب را نشان میدهد و جمع شدن عصمت با این جهالت ها و اشتباهات خیلی خنده آور است .

و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم كه این فرد چه ظلمهایی كه به اسلام و مسلمین نكرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای مختلف در اصول و فروع دین, كه یكی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و كتك زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی كه سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی كه در شكم فاطمه علیها السلام بود .

ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفكر كن ، كجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید ؟!

آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن كشته میشود؟!

اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی كشته شوند.

آیا ابراز این مطلب و مطالب مكرری كه در مقالات قبل ذكر شد و خواهد شد در محدوده تقیه است؟!

من سوالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است كه تا جایی كه خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت كه قرآن وكلام معصومین علیهم السلام است .را در اختیار ما گذاشته ، باز به دنبال افكار مخلوط از حق وباطل ابن عربی وامثال ایشان برویم؟!

آیا این كفران نعمت به سخنان خداوند وائمه علیهم الاسلام نیست؟!

وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام كنار بگذاریم ودنبال این برویم كه جناب ابن عربی وامثال ایشان چه مكاشفاتی داشته اند وخدارا چگونه تخیل وتوهم كرده اند؟!

چنانكه امیرالمومنین علی علیه السلام به كمیل بن زیاد نخعی فرمود)) یا كمیل!لا تا‌خذ الا عنّا تكن منّا)) = ای كمیل !جزاز ما فرانگیر تا از ماباشی{تحف العقول ص 119}

حضرت امام صادق علیه السلا م می فرماید: ((كذب من زعم انه من شیعتنا وهومتمسّك بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید كسی كه خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسك به غیر ما جسته ورو به سوی غیر ما نماید.{وسائل الشیعه ج 18 ص 84 – الفصول المهمّه ص 225}

وامام باقر علیهم السلام می فرماید:

(( كلّ مالم یخرج مین هذا البیت فهو باطل ))= هر آن چیزی در امر دین از این خانه خارج نشده باشد ، باطل است { الفصل المهمه ص203}

[تصویر:  6kbqz6m2h3r7vnyi3p.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 01-07-2010 12:55 AM، توسط کنکاش.)
01-07-2010 12:53 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #10
RE: تشیع ابن عربی از منظر علمای شیعه
لطفا تبتر اینها مگر مرجع نیستند را عوض بفرمایید
1در کلام این بزرگان صراحتی دال بر کفر ایشان نیست
2ما انها را ملجا و پناهگاه نمی دانیم
3انحرافات از مبنا ی شیعه محکوم است
4 بین علما اختلاف بر سر ایشان وجود دارد
پس هر کسی با توجه به فتوای مرجع خود عمل کند
5 این سبب تکفیر قایلین به تشیع ابن عربی نیست

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
01-07-2010 12:54 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: