-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 04:48 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های عارفانه
نویسنده پیام
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #11
RE: داستان های عارفانه
خاطراتی ناب از کل احمد آقا
ایشان می فرمودند:

روزی به همراه جمعی از رفقا در خدمت آمیرزا تقی نشسته بودیم. یکی از دوستان به میرزا گفت: به نظر شما سرّ موفقیت شیخ رجبعلی در سلوک چه بوده است؟

میرزا هم در عالم معنی تصرفی کرد و گذشته شیخ رجبعلی را به آن شخص نشان داد. لذا او مشاهده کرد که جناب شیخ در جوانی، پا برهنه و بر روی برف ها به طرف مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء علیه السلام حرکت می کند. (1)



همچنین در جای دیگر فرمودند:

روزی با جناب شیخ رجبعلی خیاط و مرحوم تزودی و گروهی از دوستان به امام زاده صالح علیه السلام رفتیم و در صحن حرم نشستیم. جناب شیخ در خلال صحبت هایشان آرزو کردند که ای کاش در صحرای کربلا حاضر بودم و در آنجا به یاری حضرت سیدالشهداء علیه السلام می شتافتم. در میان همین صحبت ها بودیم که ناگهان تگرگ مفصلی شروع به باریدن کرد. به غیر از مرحوم تزودی ما و دیگر رفقا به طرف پناهگاهی حرکت کردیم. اما تزودی سرش را زیر تگرگ ها گرفته بود و با اشک و لابه می گفت: خدایا بزن! زورت به سر کچل من رسیده؟پس بزن. در همین احوالات که منتظر تمام شدن تگرگ بودیم حضرت سیدالشهداء در عالم معنا به شیخ الهام کردند که در روز عاشوراء درست مثل همین تگرگ ها بر سر من و یارانم تیر می بارید ولی هیچکدام فرار نکردند.

(2)



کل احمد آقا در جای دیگر می فرمایند:

روزی در حرم حضرت سید الشهداء علیه السلام مشغول مناجات با حضرت بودم و از دست خودم به دامان ایشان پناه بردم. در همان حال به حضرت عرض کردم حسین جونم پسرت علی اکبر بود، فرزند حسین پسر علی علیهما السلام، برادرت هم عباس است و او هم فرزند علی علیه اسلام. خود شما هم که حسین فرزند علی علیهما السلام هستید. همگی شما گل سر سبد عالم وجودید و فرزند علی علیه السلام. من چه خاکی بر سر کنم که اصل و نسب درست و حسابی ندارم؟

همان موقع شخصی از مومنین که واسطه بین من و حضرت بود و سخنان ما را رد و بدل می کرد نزد من آمد و گفت حضرت از این سخن شیرین تو خنده شان گرفته است. (3)





پی نوشت:

(1) رند عالم سوز ، صفحه 141

(2) همان ، صفحه 168

(3) همان ، صفحه 125

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
29-12-2010 09:14 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #12
RE: داستان های عارفانه
کلامی از مولامان ابا عبدالله (علیه السلام)
از کاری که باید پس از آن پوزش بخواهی دوری کن، زیرا مومن نه بد می کند و نه پوزش می طلبد.
نکاتی از علامه حسن زاده آملی در باب سکوت
از خاموشی گفتار زاید و از اندیشه کردار


گرسنگی و تشنگی دائند(1) و غذا و آب دوا

دوا را تا چه اندازه باید خورد؟!!!


برادرم، حرف این و آن را مزن، دم فرو بند و تماشا کن، بنگر و عبرت بگیر و به فکر خود باش.


همان طور که فضول طعام(زیاده روی در خوراک) ممیت قلب است، فضول کلام(زیاده روی در کلام) نیز از قلب قاسی برخیزد. از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت است که:

« و در غیر یاد خداوند زیاد سخن نگویید که موجب قساوت قلب می شود و دورترین مردم از خداوند افراد قسی القلب هستند. »


ای من فدای آن که دلش با زبان یکی است.
پی نوشت:

(1) درد

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
29-12-2010 09:20 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #13
RE: داستان های عارفانه
اعظم بودن همه اسمای حق

عارف بسطامی در جواب شخصی که از او پرسید: اسم اعظم کدام است؟ گفت: تو اسم اصغر به من بنمای که من اسم اعظم به تو نمایم، آن شخص حیران شد، پس بدو گفت: همه اسمای حق عظیم اند.

در تفسیر ابوالفتوح رازی است که: حضرت امام صادق را پرسیدند از مهم ترین نام اسم اعظم؟ حضرت فرمود او را: در این حوض سرد رو، او در آن آب رفت و هر چه خواست بیرون آید فرمود منعش کردند، تا گفت: یا الله أغثنی، فرمود: این اسم اعظم است؛ پس اسم اعظم به حالت خود انسان است.
هزار و یک کلمه، ج 3، ص 389-390

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
29-12-2010 09:23 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #14
RE: داستان های عارفانه
تشییع آیت الله بروجردی

ما عادت كرده‏ایم مرده‏هایی كه دفن می‏كنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است.


از آیت اللّه عراقی رحمه‌الله و اخیراً از جناب آیت اللّه سید عباس كاشانی دامت بركاته شنیدم كه می‏فرمودند:

با بزرگان، آیت اللّه بروجردی رحمة ‌الله را از منزل تا مسجد اعظم تشییع كردیم. برای خاك‌سپاری. فقط علما و مراجع را راه دادند و جلوی راه را برای دیگران بسته بودند. بنده همراه علما به داخل رفتم.

فردی برای تلقین آقای بروجردی‏ رحمه‌الله، داخل قبر شد. بعد از چند لحظه بالا آمد و گفت: من نمی‏توانم! گفتند: چه شد؟ گفت: آقای بروجردی با من تكرار می‏كند؛ می‏ترسم! به فرد دیگری گفتند تلقین را بخواند، وقتی داخل شد سریع از قبر بیرون آمد و گفت: آقای بروجردی با من تكرار می‏كند. ما عادت كرده‏ایم مرده‏هایی كه دفن می‏كنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است. آقای عراقی ‏رحمة ‌الله گفت: من تلقین را می‏گویم. داخل قبر شدم و گفتم.

گمان نكنیم، او الان در قبر «لا اله الا الله» می‏گوید، بلكه او عمری به این ذكر می‏زیست. ناگهانی نیست. وقتی روز عید غدیر، پسری آیه سجده‌دار خواند، آقای بروجردی‏ رحمةالله با لباس عید، به زمین افتاد و سجده كرد. بنده بود و بندگی را می‏دانست. باید بندگی كرد تا به انسان همه چیز را بدهند.

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
29-12-2010 10:30 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #15
RE: داستان های عارفانه
(28-12-2010 08:34 PM)ezadp نوشته شده توسط:  سلام جناب آسیابانی میتونم مطالب رو در وبلاگم بنویسم؟

باسلام

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع در هر محیطی ایراد ندارد .

موفق باشید

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
29-12-2010 11:07 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
یاس آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 14
تاریخ عضویت: Sep 2010
اعتبار: 0
ارسال: #16
RE: داستان های عارفانه
سلام بر محمد آسیابانی وضمن تشکر به دعوت برای نظر
تشکر از ایجاد یک همچین فضای خوبی اجرکم عندالله
کل این داستان ها بیانگر حقایقی روشن و دعوت به قبول اموری که نیاز به درک حتمی عقلی ان ها نیست بلکه ابتدا دین را که بپذیریم برمبنای دین این امور پذیرفته می شود هرچند که الان بعضی از امور عقلی آن ها هم اثبات شده است .ممنون از شما

یاس, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Sep 2010.
31-12-2010 11:11 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
سیب سرخ بهشت گم شده آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 37
تاریخ عضویت: Nov 2010
اعتبار: 0
ارسال: #17
RE: داستان های عارفانه
سلام .از همگی همگی همگی ممنونم.
از جمله آقای محمد آسیابانی که پیغام دادند تا به این صفحه و صفحه های دیگر وصل بشم.
این همه مطلب...خسته نباشید من که ذوق زده شدم.
بعضی ازین ها سوال بود برام با خواندن داستان های عارفانه بعضی هاشون حل شد.
بازم ممنونم اجرتون با خدا.

ماییم و نوای بی نوایی / بسم الله اگر حریف مایی.
یارب تو چنان کن که پشیمان نشوم / محتاج به بیگانه و خویشان نشوم
03-01-2011 11:57 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #18
RE: داستان های عارفانه

داستان ملاكاظم ساروقي
در تمام امور دو قاعده وجود دارد : قاعده كلي و موارد استثنائي ، قاعده كلي اين است كه في‌المثل براي خلقت يك انسان بايستي مرد و زني با هم آميزش كنند و در اثر امتزاج و به هم پيوستن اسپرماتوزوئيد (نطفه مرد) و اوول زن حيات انساني پايه گذاري شود ولي موارد استثنائي، مانند تولد حضرت عيسي ع كه بدون پدر متولد مي‌شود،‌ براي آموزش و فراگيري علم و سواد هم قاعده كلي اين است كه : كودك در سنين معيني به مدرسه و مؤسسات آموزشي بفرستند و از الفبا اوليه شروع كند، تا به مراحل بالا برسد، ولي موارد استثنائي ، مانند حضرت پيغمبر است كه بدون طي مراحل اوليه، جامع تمام علوم مي شود يا كربلائي كاظم اراكي مكتب نرفته معلم نديده در يك لحظه حافظ تمام قرآن مي شود : و ما بعنوان يكي از نوادر ،‌ به اقتضاي بحث‌مان در باره آن ولو به اختصار شرحي مي‌نگاريم : در سالهاي گذشته نه چندان دور ، طلبه جواني به منظور تبليغ به روستاي ساروق كه از بلوك فراهان و از توابع اراك است مي رود و به ارشاد و هدايت مردم مي‌پردازد، او در باره حلال و حرام بحث مي‌كند، و گناهان را به دو دسته (حق‌الناس و حق‌الله) تقسيم و نتيجه‌گيري مي‌كند كه اگر كسي به حق مردم تجاوز كند و يا خمس و زكوة مالش را ندهد، به عباداتش لطمه مي‌خورد،‌كربلائي كاظم كه يك روستائي ساده و بي‌سواد و مستعد بود، به سخنان آن عالم بدقت گوش مي‌دهد و تحت تأثير قرار مي‌گيرد، تصميم گرفت گرد مال حرام و مال غير مخمس نگردد، به شدت از خوردن مال حرام اجتناب مي‌كند، در اثر اين تغذيه حلال و خودسازي و تزكيه نفس، كارش بجائي مي‌رسد كه باعنايات خدا در يك لحظه حافظ تمام قرآن مي‌شود، و افتخاراتي را كسب مي‌كند كه ما بذكر نمونه‌هائي از آنها اكتفا مي‌كنيم : كربلائي كاظم كريمي را چهره درخشان علم و فقاهت،‌ مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي معرفي مي‌كند :
طلبه نوجواني بودم براي تبليغ در ايام ماه محرم به اطراف ملاير ،‌منطقه‌اي بنام حسين‌آباد رفته بودم، در مجلسي به من گفتند پيرمردي در اينجا است كه حافظ تمام قرآن است و داستان عجيبي دارد، او كشاورز ساده‌اي است، و روزي خسته و ناتوان، از كار روزانه از كنار امامزاده‌اي در حوالي همان منطقه عبور مي‌كرد، در آنجا توقفي مي‌كند، و سپس موهبت بزرگ اللهي نصيبش مي‌شود كه بدون هيچ سابقه قبلي حافظ تمام قرآن مي‌شود، من از شنيدن اين ماجرا خوشحال شدم و مايل بودم سؤالاتي از او كرده باشم، قرآني بدست گرفته و او را آزمودم، ديدم يا للعجب اين مرد دهاتي بي‌سواد با تسلط كامل سؤالات مرا پاسخ مي‌دهد،‌ در حاليكه اگر كسي به قيافه‌اش نگاه مي‌كرد، فكر مي‌كرد اين دهاتي ساده حتي سوره حمد و قل هوالله را به زحمت مي‌خواند، ملا كاظم يا به تعبير ديگر (كل كاظم) در آنروز هنوز وجودش در محافل علمي باصطلاح كشف نشده بود و در قم از او خبر نداشتند، من هنگام بازگشت به قم، اين ماجرا را به عنوان ره‌آورد جالبي از اين سفر براي دوستان شرح دادم و همگي تعجب كردند كه مردي به اين شكل و اين صورت، چنان تسلط عجيبي بر قرآن داشته باشد!
بعد از مدتي ، بعضي از علاقمندان او را به قم دعوت كردند، و آوازه او همه جا پيچيد، خدمت مراجع و آيات بزرگ مخصوصاً حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي دسيد و طلاب در مدرسه فيضيه مثل پروانه اطراف وجود او را مي‌گرفتند و اگر كسي از دور اين منظره را مي‌ديد، تعجب مي‌كرد كه اين مرد ساده دهاتي با همان لباس محلي در ميان اين جمع طلاب چه مي‌گويد ؟
ولي واقعاً او از نظر تسلط به آيات قرآني درياي مواجي بود، گاه بعضي از طلاب چند جمله از آيات مختلف قرآن را از سوره‌هاي متعدد گرفته و با هم تلفيق مي‌كردند، و مي‌گفتند كل كاظم اين آيه در كدام سوره است، او خند‌ه‌اي مي‌كرد و مي‌گفت ناقلاگري مي‌كنيد، جمله اول در فلان سوره و قبل و بعدش اين است و جمله دوم در فلان سوره و قبل و بعد آن چنين است.
من با اينكه آدم ديرباوري هستم،‌ از تماس‌هاي مختلفي كه با او داشتم، مطمئن شدم،‌مسئله عادي نيست يك جريان اللهي در كار است از حفظ قرآن مهمتر اين بود كه پيدا كردن آيات از روي قرآن براي او همچون آب خوردن بود، هر قرآني را از هر چاپي (ياخطي) به او مي‌دادي و مي‌گفتي كل كاظم فلان آيه را بياور، مثل استخاره كردن با قرآن كه قرآن را باز مي‌كنند، باز مي‌كرد، آيه در همان صفحه بود. بالاخره بسياري از كساني كه كربلائي كاظم را ديده و امتحانش كرده‌بودند، مي‌گفتند او در حكم يك (كشف الآيات) و (يك معجم المهري) زنده آيات و كلمات قرآن بود كه مي توانست يك آيه را حتي اگر در چند جا آمده بود به ترتيب بخواند.
يكي از فضلا گويد : تسلط من بر سوره حمد و قل هوالله كه هر روز آن را چند بار در نمازها مي‌خوانم، به اندازه تسلط كربلائي كاظم برهمه قرآن نيست مهمتر اينكه قادر بود سور قرآن را از قهقرا به جلو بخواند، اينكار فوق‌العاده عجيب است، من و شما همين سوره حمد را به كندي مي‌توانيم از والضالين تا به حمد به قهقرا بخوانيم ، با اينكه يك عمر است آن را تكرار مي‌كنيم!
جالب اينكه فقط خطوط قرآن را مي توانست بخواند. حتي دعاهاي معمولي ماه رمضان را هم بلد نبود نه از حفظ و نه از رو . .

منبع:http://mousaviboroujerdi.com/home

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
29-01-2012 10:28 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: