-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 12:54 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشک حسرت بر تمدن ايران يا ورود اسلام؟!
نویسنده پیام
uosef-madani آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 198
تاریخ عضویت: Mar 2010
اعتبار: 2
ارسال: #1
اشک حسرت بر تمدن ايران يا ورود اسلام؟!
اشک حسرت بر تمدن ايران يا ورود اسلام؟!

يکي از پارادوکسها و تناقضاتي که همواره در آثار ملي گراها به چشم مي خورد اين است که وقتي سخن از ورود اسلام به ايران به ميان مي آيد، مرتباً بر تمدن از دست رفته کذايي ايران آه و ناله مي کنند و براي آن اشک حسرت مي ريزند، در حالي که اگر نيک بنگريم متوجه خواهيم شد که اين آه و ناله تنها يک سياه بازيست، و آنچه حقيقتا دل اين افراد را به درد آورده نه فروپاشي تمدن ايران باستان، بلکه ورود اسلام به اين سر زمين است.

شايد از اين حرف تعجب کنيد ولي من براي اين حرف دو شاهد مي آورم:

اول: قبل از اسلام: مي دانيم که سالها قبل از ورود اسلام به ايران، اسکندر مقدوني به ايران حمله کرد و تخت جمشيد را به آتش کشيد و بسياري از آثار ارزشمند و گرانبهاي ايرانيان را به يونان برد و ايران براي سالها تحت اشغال يونانيان باقي ماند.

دوم: بعد از اسلام: در اوايل قرن ششم هجري مغولها به سرکردگي چنگيز خان به ايران و همه ممالک اسلامي حمله کردند و شهرهاي بسياري را با ساکنان و کتابهاي آن نيست و نابود کردند و بعدها نواده هاي او چون هولاگو و تيمور لنگ خط و مشي او را دنبال نمودند و دمار از روزگار ايرانيان و مسلمانان در آوردند، وسالها بر ايران حکومت نمودند.

آنچه در اينجا براي هر ايراني وطن دوست قابل تأمل است اين است که ناسيوناليست هاي دو آتشه نه تنها از حمله اسکندر و مغولها که حمله اي خانمانسوز و تمدن بر انداز بوده اظهار افسوس و حسرت نمي کنند بلکه تا بحال نشنيده ايم که نام اين بزرگان!!!!!! را به زشتي ببرند، و حتي ديده ايم که نام فرزندان خود را اسکندر و چنگيز و تيمور هم مي گذارند!!!

اگر غيرت ملي اين افراد باعث مي شود که براي تمدن ايران دلسوزي کنند، پس چرا بر آتش سوزي تخت جمشيد توسط اسکندر اينقدر حساسيت ندارند؟ چرا بر قتل عام صدها هزار ايراني و نابودي دهها کتابخانه توسط مغولها اينقدر اشک نمي ريزند؟ چرا نام فرزندان خود را اسکندر و چنگيز و تيمور و.. مي گذارند؟ کجاست غيرت ملي ايراني؟ پس معلوم مي‌شود موضوع چيز ديگري است و آن دل پُري است که اين افراد از اسلام دارند و بس.

وانگهي به هيچ وجه حمله اسکندر و مغولها با فتح ايران توسط مسلمانها قابل مقايسه نيست، حمله اسکندر و مغولها تنها يک حمله وحشيانه و خانمانسوز و تمدن برانداز بوده، در حالي که ورود اسلام به ايران حتي به شهادت بسياري از مورخان غربي مانند ويل دورانت، يک پديده‌ي تمدن ساز و دانشمند ساز بوده است، که باعث شد ايرانيان پس از اسلام در تمام زمينه هاي علمي گوي سبقت را از ديگران بربايند.

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
20-04-2010 08:08 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #2
RE: اشک حسرت بر تمدن ايران يا ورود اسلام؟!
در مورد كتابسوزی ایران نیز برخی قرائن خارجی دالّ بر دروغ بودن این اتهام در كار است. یكی اینكه اساساً تاریخ وجود كتابخانه‎ای را در ایران ضبط نكرده است، بر خلاف كتابخانه اسكندریه كه وجود چنین كتابخانه‎ای در سالهای میان سه قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن بعد از میلاد قطعی تاریخ است. اگر در ایران كتابخانه هائی وجود می‎داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود كتابخانه ضبط می‎شد، خصوصاً با توجه به اینكه می دانیم اخبار ایران وتاریخ ایران بیش از هر جای دیگر در تواریخ اسلامی بوسیلة خود ایرانیان یا اعراب ضبط شده است.



دیگر اینكه در میان ایرانیان یك جریان خاص پدید آمد كه ایجاب می‎كرد اگر كتابسوزی در ایران رخ داده باشد حتماً ضبط شود وبا آب وتاب فراوان هم ضبط شود وآن جریان شعوبیگری است. شعوبیگری هر چند در ابتدا یك نهضت مقدس اسلامی عدالتخواهانه وضد تبعیض بود، ولی بعدها تبدیل شد به یك حركت نژاد پرستانه وضد عرب. ایرانیان شعوبی مسلك، كتابها در مثالب و معایب عرب نوشتند و هرجا نقطه ضعفی از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان می‎نوشتند و پخش می‎كردند: جزئیاتی از لابلای تاریخ پیدا می‎كردند و از سیر تا پیاز فروگذار نمی‎كردند.

اگر عرب چنین نقطه ضعف بزرگی داشت كه كتابخانها را آتش زده بود، خصوصاً كتابخانه ایران را، محال و ممتنع بود كه شعوبیه كه در قرن دوم هجری اوج گرفته بودند و بنی‎العباس به حكم سیاست ضد اموی وضد عربی كه داشتند به آنها پر و بال می‎دادند درباره‎اش سكوت كنند، بلكه یك كلاغ را صد كلاغ كرده و جار و جنجال راه می‎انداختند، و حال آنكه شعوبیه تفوّه به این مطلب نكرده‎اند و این خود دلیل قاطعی است بر افسانه بودن قصه كتابسوزی ایران.

مطلب دیگر این كه تا قرن هفتم هجری یعنی حدود ششصد سال بعد از فتح ایران ومصر ، در هیچ مدركی ( چه اسلامی وچه غیر اسلامی) سخن از كتابسوزی مسلمین نیست. برای اولین بار درقرن هفتم این مساله طرح می‎شود. كسانی كه طرح كرده‎اند اولاً هیچ مدرك و مأخذی نشان نداده‎اند وطبعا از این جهت نقلشان اعتبار تاریخی ندارد، و اگر هیچ ضعفی جز این یك ضعف نبود، برای بی اعتباری نقل آنها كافی بود.

تازه همه آنها به استثنای ابوالفرج وقفطی، وجود شایعه‎ای را بر زبانها روایت كرده‎اند نه وقوع حادثه را، و در شریعت روایت و قانون نقل تاریخی، هرگاه مورخ به جای نقل حادثه‎ای، «بر سر زبانها بودن» آن حادثه را نقل كند، به جای آنكه بگوید چنین حادثه‎ای واقع شده بگوید «گفته می شود چنین حادثه ای واقع شده» نشانه این است كه حتی خود گوینده اعتمادی به وقوع آن حادثه ندارد.

منبع مهمی که حاکی از نابودی کتاب ها درهنگام حمله اعراب است روایت زیرمی باشد:

«لقد یقال إنّ هذه العلوم إنّما وصلت إلى یونان منهم حین قتل الإسكندر دارا و غلب على مملكة الكینیّة فاستولى على كتبهم و علومهم. إلّا أنّ المسلمین لمّا افتتحوا بلاد فارس، و أصابوا من كتبهم و صحائف علومهم ممّا لا یأخذه الحصر و لمّا فتحت أرض فارس و وجدوا فیها كتبا كثیرة كتب سعد بن أبی وقّاص إلى عمر بن الخطّاب لیستأذنه فی شأنها و تنقیلها للمسلمین. فكتب إلیه عمر أن اطرحوها فی الماء. فإن یكن ما فیها هدى فقد هدانا الله بأهدى منه و إن یكن ضلالا فقد كفانا الله. فطرحوها فی الماء أو فی النّار و ذهبت علوم الفرس فیها عن أن تصل إلینا:گفته اند(گفته شده است) که وقتی سعد بن ابی وقاص بر مدائن (پایتخت ساسانیان) دست یافت درآنجا کتاب های بسیار دید.نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتاب ها دستوری خواست .عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتاب هاهست ، سبب راهنمایی است خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتاب ها جز مایه ی گمراهی نیست ، خداوند ما را از شر آنها درامان داشته است .از این سبب آن همه کتاب ها را در آب یا آتش افکندند.»{تاریخ ابن خلدون؛ج1ص631؛چاپ بیروت دارالفكر،چاپ دوم}.

همانگونه كه مشاهده فرموده اید،ابن خلدون فقط وجود شایعه ای بر سر زبانها را نقل كرده است(لقد یقال...) وخود هیچ اظهار نظری نكرده است،واین یعنی اینكه این موضوع را خود گوینده هم قبول نداشته است.

ومطلب مهمتر این كه اگر واقعاً چنین حادثه مهمی اتفاق افتاده است در منابع اولیه تاریخ به آن اشاره ای نشده است؟؟!!!!

-در ضمن در منابع تاریخی نامی از کتابخانه ای در ایران اعم از اینکه به آتش کشیده شده باشد یا به آتش کشیده نشده باشد برده نشده است.آنهایی که می گویند مسلمانان کتابخانه های ایران را به آتش کشیدند بهتر بود تهیین می کردند که این کتابخانه ها در کجا بوده است!؟ در شیراز بوده است؟؟ در اصفهان بوده است؟؟ در نیشابور بوده است؟؟ درآسمان بوده؟؟درزیر زمین بوده؟؟!!

هدف کسانی که آگاهانه ومغرضانه چنین اتهاماتی را به مسلمانان می زنند هدف آنها این است که اسلام ومسلمانان را ضد علم ودانش معرفی کنند.حال آنکه در هیچ دینی همانند اسلام به علم آموزی سفارش نشده است.اگر مسلمانان هنگام فتوحات خود مراکز علمی را ویران می کردند و به آتش می کشیدند،چطور دانشگاه جندی شاپور کوچکترین آسیبی ندید وتا قرن سوم وچهارم به حیات خود ادامه داد تا اینکه حوزه عظیم بغداد تأسیس شد واین دانشگاه تحت تأثیر آن قرار گرفت وبه مرور زمان از بین رفت؟؟؟!!!

{جهت اطلاع بیشتر مراجعه كنید به كتاب خدمات متقابل اسلام وایران،چاپ 31،از صفحۀ267به بعد}.

نوشته دوست عزیزم: پاسخ گوی سوالات تاریخی در کلوب

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
23-04-2010 02:55 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: