-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 12:46 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عشق ؟!
نویسنده پیام
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #1
عشق ؟!

با سلام

بسیاری از اوقات اختلافات ناشی از عدم فهم درست سخنان ومطالب است ، در این مورد نیز کلمه عشق هر چند بصراحت در قرآن کریم نیامده اما در آیاتی خدای متعال تلویحا وبه معني از آن سخن گفته ودر روایات هم بدان اشاره شده است :

مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ....یعنی انسان دو تا قلب ندارد که دوتا معبود (معشوق) در آن جای دهد .

وعکس آنرا در آیه : وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ،فرموده حب جم یعنی کسیکه بجای خدا عاشق مال (ودنیا ) باشد .

ویا آیه شریفه :
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آَمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ

والذین آمنوا اشد حبا لله ، هرچند از عشق بصراحت اسمی نبرده اما دقیقا معنای عشق را بازگفته است .

ودر آیه : فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ ...این محبت دو طرفه است و خدای متعال نیز محیبنش را دوست دارد .بعبارت دیگر کسیکه عاشق خدانیست خداهم عاشقش نیست.

در قرآن کریم خدای متعال فرمود زلیخا عاشق یوسف شد وفرمود : قد شغفها حبا


ودر باره مومنین هم فرمود : اشد حبا لله


حضرت علی (ع) هم فرمود : وقلبی بحبک متیما



عن علي بن ابى طالب (ع) قال افضل الناس من عشق العبادة وعانقها واحبها بقلبه وباشرها بجسده وتفرغ لها فهو لا يبالى على ما اصبح من الدنيا على يسر ام على عسر(اصول كافي عن رسول الله وجعفريات عن علی علیه السلام و كتاب الغايات لجعفر بن احمد القمى عن ابى عبد الله (ع) عنه صلى الله عليه وآله مثله....)

خداوند ضمن وحى به حضرت داود(ع)، مقام محبّان الهى را چنين توصيف مى كند:
يا داودُ ذِكْرى لِلذّاكِرينَ وَ جَنَّتى لِلْمُطيعينَ وَ حُبّى لِلْمُشتاقينَ وَ أَنَا خاصَّةٌ لِلْمُحِبّينَ؛
اى داوود! يادِ من براى ذاكران است و بهشتم براى اطاعت كنندگان و محبّتم براى مشتاقان و من مخصوص محبّان هستم. بحار ج 77ص42


محدث جزائری در انوار نعمانيه ج* 3، ص* 162 و 166. * نقل* مي*كند :
عشق عبارت است* از افراط* در محبت، به گونه*اي كه هيچگاه عاشق، غافل از ياد معشوق* نشود و ياد او از خاطر محو نگردد.وي همچنين* دربارهِ ماهيت* عشق* خاطرنشان* ميكند: عشق* از مادهِ* «عشقه» و عشقه* گياهي* است* كه بر ساقه و شاخهِ* درخت* ميپيچد و بالا ميرود تا سراسر آن را فراگيرد. عشق* نيز سراسر قلب* آدمي* را تحت الشعاع خود قرار ميدهد و چه* بسا كه انسان عاشق، رنجها و دردهاي بدني* را حس* نمي*كند؛ يعني كاملاً روح* و جسم* را مشغول خود ميسازد.



وهمانگونه که در سخن بزرگان مثل همان سخن علامه مجلسی رحمه الله وسید جزائری رضی الله عنه هم آمده ( اعلم انّ هذا العالم مبنيّ على العشق والحبّ ، ولكلّ شخص معشوق )
هر کس عشقی دارد وناگزیر از عشق است وخمیر مایه آفرینش است ، حال همه انبیاء آمدند تا این عشق را در انسان بیدار سازند وآنرا بسوی حقیقت واحد سوق دهند و خدای سبحان هم خلقت را بر هدف عشق بنا کرد و دوست داست تا همه هستی نیازمند او باشند (الله الصمد ... انتم الفقراء الی الله ) و اورا بپرستند و تسبیح کنند ( وان من شئ الا یسبح بحمده ...وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ) وسرانجام هم بر آستان او فانی شوند وبه لقای او برسند ( کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام ...قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ ) .

بقول حافظ :

طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری

ولطیفترین سخن در این باب از مولای عارفان علی علیه السلام نقل شده که فرمود :

طوبی لمن راقب ربه

یعنی خوش بحال کسیکه همواره مراقب پروردگارش باشد! مگر خدا نیاز به مراقبت دارد ! اگر شما به معنی اصلی عشق دقت کنید که همان حب شدید بود وبه گیاه عشقه چون همواره مراقب وهمراه درخت میزبانش است دقیقا معنی ومفهوم عشق را درک خواهید کرد .

بنابراین مقصود ما از عشق با مصادیق مادی وپست قابل قیاس نیست وآن محبت شدید است.هرچند که در معنی یکسانند واگر به جهت درست برگردد عاشق خالقش میشود .




قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آَللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ ؟

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
08-04-2010 10:52 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
vahid2451 آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 122
تاریخ عضویت: Aug 2010
اعتبار: 2
ارسال: #2
RE: عشق ؟!
(08-04-2010 10:52 AM)شیعه نوشته شده توسط:  
با سلام

بسیاری از اوقات اختلافات ناشی از عدم فهم درست سخنان ومطالب است ، در این مورد نیز کلمه عشق هر چند بصراحت در قرآن کریم نیامده اما در آیاتی خدای متعال تلویحا وبه معني از آن سخن گفته ودر روایات هم بدان اشاره شده است :

مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ....یعنی انسان دو تا قلب ندارد که دوتا معبود (معشوق) در آن جای دهد .

وعکس آنرا در آیه : وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ،فرموده حب جم یعنی کسیکه بجای خدا عاشق مال (ودنیا ) باشد .

ویا آیه شریفه :
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آَمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ

والذین آمنوا اشد حبا لله ، هرچند از عشق بصراحت اسمی نبرده اما دقیقا معنای عشق را بازگفته است .

ودر آیه : فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ ...این محبت دو طرفه است و خدای متعال نیز محیبنش را دوست دارد .بعبارت دیگر کسیکه عاشق خدانیست خداهم عاشقش نیست.
و................

اما ظاهرا منظور عرفا از عشق چیز دیگریست!!انها برای رسیدن به عشق الهی همیشه از عشق مجازی استفاده و به ان تاکید کرده اند کرده اند:
از جمله بدع محرمه برخی عرفا تعشق است با امردان و ...
خضرويه عاشق بايزيد بوده و بايزيد جواني بود كه در صورت و معني در حد كمال بود، و هر روز عشق او در تزايد بود...و نجم الدين عاشق شيخ مجد الدين بغدادي بود... و شيخ عطار عاشق پسر كلانتر قريه كندشين نيشابور بوده... محيي الدين عربي عاشق صدر الدين قونوي بود... و شمش تبريزي عاشق پسر ترسايي بود... و شيخ نجم الدين در همدان عاشق جواني زرگر بود تا چنگيزيان آن پسر را كشتند. و مولوي رومي از حوالي زركوبان مي‌گذشت از آواز ضرب مطرب به رقص در آمد،و شيخ صلاح الدين همچون آفتابي از دكان بيرون آمد و سر در قدم مولوي نهاد، و ملا عاشق جمال او شد... حكيم سنايي عاشق پسر قصابي شده...و ژنده پيل احمد جام عاشق جواني از فرزندان شيخ شهاب الدين سهروردي بود...شيخ محمود شبستري عاشق ابراهيم نامي از اقرباي شيخ اسماعيل سيسي بود، و او حُسني غريب داشت... آقا محمد علي بن وحيد بهبهاني؛ خيراتية، 2/120ـ 129
اوحدالدین کرمانی و ابو حلمان دمشقی، از شاهد بازان مشهور بوده اند.در الانس آمده است که: اوحدالدین کرمانی از مشایخ بزرگ قرن هفتم و از نادران دوران بود. چون در سماع گرم می شد، پیراهن امردان چاک می کرد و سینه به سینه ایشان باز می نهاد
گفتنی است که این عمل در سماع رواج بسیار داشت. روز بهان بغلی شیرازی می گوید: در مجمع سماع به جهت ترویج قلوب، به سه چیز احتیاج است : روایح طیبه، وجه صبیح(صورت زیبا) و صوت ملیح اوراد الاحباب/ص207
اوحدالدین کرمانی می گوید: بی آب بود سماع کان بی ساز است***آتش در زن به هر کجا غماز است
باد است سماعی که در او شاهد نیست***خاکش به سر هرکه نه شاهدباز است سماع،عرفان،مولوی/ص49
شاهد بازی بعضی به شکلی بوده که نوشته اند: احمد غزالی در پیش خوبرویان سجده می کرد و اوحد الدین کرمانی با خوبرویان سر و سرّی داشت و در غلبه وجد، سینه بر سینه آنان می نهاد و حکایت او با پسر خلیفه، مشهور است و فخرالدین عراقی به دنبال پسری زیبا چهره از عراق به هند رفت کلیات عراقی مقدمه، ص49 و 50
و سعدی شیرازی می گوید: که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد***خطا بود که نبینند روی زیبا را کلیات سعدی ص443
همان گونه كه از فرمایش اميرالمؤمنين عليه­­­ ­السّلام بر مي­ آيد، خاصيت عشق، سلب بينايي و شنوايي و در نتيجه بيمار دلي است(من عشق شیئا اعشی بصره و امرض قلبه» نهج البلاغه خطبه 109) در نتيجه عشق، انسان از ديدن و شنيدن حقيقت محروم مي­گردد
اما در مزاق عرفان اصطلاحي براي عشق، معنايي لطيف و روحاني در نظر گرفته­اند و حساب آن را از شهوت حيواني جدا كرده­ اند. در كتاب «اسفار اربعه» جناب ملاصدرا بحث مفصّلي به اين موضوع اختصاص داده است. او، فصل نوزدهم از موقف هشتم سفر سوم را بدين عنوان آورده است:
في ذكر عشق الظّرفاء والفتيان للأَوجُه الحِسان» یعنی در ذكر عشق ظريفان و جوانان به چهره­هاي زيبا
آنچه كه نگرش دقيق و روش نيكو و ملاحظه امور برآن دلالت دارد، اين است كه اين عشق- يعني لذّت بردن شديد از نيكويي چهره زيبا و محبّت مفرط به كسي كه در او شمائل لطيف و تناسب اعضاء و زيبايي تركيب يافت مي­شود- به سان وجود امور طبيعي، بدون تكلّف و تصنَّعي در جانهاي اكثر امّت­ها موجود است. پس بدون شك از جمله اموري است كه خداوند قرار داده است و برآن، مصلحت­ها و حكمت­ها مترتّب مي­گردد. بناچار بايد نيكو و ستوده شمرده شود؛ بويژه اگر باز آغازي با فضيلت براي رسيدن به انجامي با شرافت پديد آمده باشد!! الحكمةالمتعاليه في الاسفارالعقليّه الاربعة،ج7 ،ص172
ادامه بيانات صدر المتألّهين- به سطور زير توجّه كنيد:
«و امّا غايت در اين عشق موجود در ظريفان و صاحبان لطافت طبع، آثاري است كه بر آن مترتّب مي­شود. مانند تأديب نوجوانان و تربيت كودكان و پاك نمودن آنها و آموزش علوم جزئي به آنان، مانند نحو، لغت، بيان، هندسه و غير آن...وقتي كودكان از تربيت پدران و مادران بي نياز مي­شوند، از آن پس به آموزش استادان و آموزگاران و حسن توجّه و عنايت آنان بديشان، با نگاه مهرباني و عطوفت نياز پيدا مي­كنند. بدين سبب، عنايت الهي در جانهاي مردان بالغ، ميلي به كودكان و محبّت و عشق ورزيدني به نوجوانان خوبرو قرار داده است، تا انگيزه­اي براي آنان در تأديب و تهذيب ايشان و تكميل نفوس ناقص و رساندنشان به مقصود از خلقت باشد!!!!! و اگر چنين نبود، خداوند اين رغبت و محبّت را در بيشتر ظريفان و عالمان، عبث و بيهوده آفريده بود!!! پس به ناچار در وجود اين عشق نفساني در نفس هاي لطيف و قلب­هاي رقيق غير قسي و سخت، بايد فايده­اي حكيمانه و غايتي صحيح باشد.همان،ص 172-173
و بدين خاطر اين عشق نفساني براي شخص انسان، وقتي كه سر آغازش افراط شهوت حيواني نباشد – بلكه نيكو شمردن شمايل معشوق و نيكويي تركيب و موزون بودن مزاج و حسن اخلاق و تناسب حركات و افعال و ناز و كرشمه او باشد – ازجمله فضيلتها به شمار مي­آيد.
گيريم كه استحسان اخلاق نيكوي معشوق، از باب ميل به امري روحاني و معنوي باشد، امّا آيا تناست حركات و افعال- واز آن بالاتر«غنج» و«دلال» يعني ناز و كرشمه معشوق- را هم مي­توان سرچشمه عشق لطيف و روحاني دانست؟
علاوه بر اين، ادّعاي تلطيف نفس و تنوير قلب با عشق را با كلام مولايمان اميرالمؤمنين عليه السّلام مقايسه كنيد؛ راه راست را خود برگزينيد: هركس عاشق چيزي شود، ديده­اش را كور ودلش را بيمار سازد. پس با چشمي نابينا بنگرد و با گوش ناشنوا بشنود، شهوات عقلش را دريده و دنيا قلبش را ميرانده است.»
عشقي كه عرفا عفيف مي­دانند و مصاديق آن آمد، همان حقيقتي است كه ديده را نابينا مي­كند. مي­پرسيم: ديده نابينا را با «ادراك امور شريفه» چه كار؟! عشق، قلب را بيمار مي­كند نه منوّر. و قلب بيمار را توان ديدن و شنيدن نيست. آنچه قلب را منوّر مي­سازد و رقّت مطلوب را در آن جايگزين قساوت مي­كند
بار دیگر نظرتان را به عبارات پاياني ملِّاصدرا در بحث عشق جلب مي­كنيم
«إِنّ العاشق إذا اتّفق له ما كانت غاية متمنّاه و هو الدّنوّ من معشوقه و الحضور في مجلس صحبته معه، فإذا حصل له هذا المتمنّي يدّعي فوق ذاك و هو تمنّي الخلوة والمجالسة معه من غير حضور أحد فإذا سهل ذلك و خلّي المجلس عن الأغيار تمنّي المعانقة والتّقبّل، فإن تيسّر ذلك تمنّي الدّخول في لحاف واحد والالتزام بجميع الجوارح أكثرماينبغي و...»اسفار،ج1، ص179]
زمانی نهایت ارزوی عاشق براورده میشود که به او نزدیک شود وبا او هم صحبت گردد وبا حصول این مطلب چیز بالاتری را میخواهد و ان اینست که با معشوق خلوت کرده بدون حضور کسی با اوهم صحبت گردد و باز با براورده شدن این حاجت میخواهد که با او هم اغوش گشته و او را بوسه باران کند تا میرسد به جایی که آرزو میکند که ای کاش با معشوق در یک لحاف قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد به او بچسباند و با این حال آن شوق اولیه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقیست
کما اینکه شاعر نیز (به عربي) میگوید:ترجمه شعر:
بااومعانقه کردم باز نفسم به اومشتاق است*وآیا نزدیکترازمعانقه وآغوش گرفتن چیزی درتصور است؟
ولبهای اورامکیدم شایدحرارت درونی من ازبین برود*اما با این کار فقط هیجان درونیم افزایش یافت !!!اسفار،ج1، ص180

با نقل این جملات ملاصدرا ضمن توجیه عشق به نوجوانان و ... هیچ ایراد و نقدی به معانقه و خوابیدن در یک بستر و بوسه و... نمیکند و در جای دیگر باز راجع به عشق مجازی میگوید: به جان خودم این عشق انسان را از دردسرها و سختیها نجات میدهد!!!
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج!!
با این عشقهای آلوده و چشم و دل کور کن نمیشه به عشق پاک و خالص الهی رسید.

[تصویر:  emza.jpg]
www.ebnearabi.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: 26-08-2010 07:04 AM، توسط vahid2451.)
26-08-2010 06:38 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #3
RE: عشق ؟!

با سلام سپاس از دوست گرامی

اگر شما در سه خط پایانی دقت کرده بودید :

بنابراین مقصود ما از عشق با مصادیق مادی وپست قابل قیاس نیست وآن محبت شدید است.هرچند که در معنی یکسانند واگر به جهت درست برگردد عاشق خالقش میشود .


مقصود ما را درک می نمودید ؛ ما هم منکر سوء استفاده بعضی دکانداران و شیادان از القاب واقطاب و الفاظ نیستیم اما حقیقت امر چیست ؟

همچنانکه در قرآن کریم هم سخن از پسران جاوید وحوران فراخ چشم ، سینه برآمده وشراب طهور و... است اما قلوب مریض دنبال فتنه هستند.

آیا این نیروی عظیم عشق ومحبت را خدای سبحان بی جهت در وجود انسان آفریده ؟


اما در مورد مطلبی که از ملا صدرا آوردید هرچند ما کاری به اشخاص نداریم بلکه قرآن وعترت دلیل ما هستند اما دلیل اینکه این مطلب مقصود ایشان نیست :

1- خودِ ملاصدرا در ديگر كتاب خود با نام «كسر الاصنام الجاهلية في كفر جماعة الصوفية» به صوفي چنين مي‏خروشد كه:

وأكثر أوقاته في التلاعب والتملاق بالصبيان والمردان، والمنادمة مع السفهاء والولدان، واستماع التغني ومزاولة آلات اللهو واللعب والخسران... ومع هذه الافة الشديدة والداهية العظيمة وجدت جماعة من العميان، وطائفة من أهل السفه والخذلان ادعوا فيه علم المعرفة ومشاهدة الحق الاول، ومجاورة المقامات عن الاحوال، والوصول إلي المعبود، والملازمة في عين الشهود، ومعاينة الجمال الاحدي، والفوز باللقاء السرمدي، وحصول الفناء والبقاء.


ودر جلد 9 اسفار مینویسد :

فاعلم أن محل الآلام كالممتزج من أمرين و هي النفس الآدمية المتصلة بالنفس الحيوانية قبل أن تصير عقلا بالفعل فهي كالبرزخ الجامع للطرفين و المتوسط بينهما فهي محل صورة العقوبات من حيث كونها نفسا حيوانية و مدرك الآلام من حيث كونها ناطقة فإذا وقع العقاب يوما القيامة فإنما يقع على النفس الحيوانية لمخالفتها للنفس الناطقة في سلوك طريق الحق كما يضرب الدابة إذا جمحت و خرجت عن الطريق الذي يراد المشي عليه أ لا ترى الحدود الشرعية في الزنا و اللواط و السرقة و غيرها أنها محلها النفس الحيوانية و هي التي تحس بألم القتل و قطع اليد و ضرب الظهر فقامت الحدود بالجسم و قام الألم بالنفس الحساسة المتخيلة و أما النفس الناطقة أعني الجوهر العقلي المدرك للعقليات المحضة لا تبرح عن مكانها«» العالي الشريف فهي على شرفها في عالمها


همچنین در ج 7 اسفار آورده :

وتفصيل المقام أن العشق الانساني ينقسم إلي حقيقي ومجازي والعشق الحقيقي هومحبة الله وصفاته وأفعاله من حيث هي أفعاله والمجازي ينقسم إلي نفساني وإلي حيواني والنفساني هوالذي يكون مبدؤه مشاكلة نفس العاشق المعشوق في الجوهر ويكون أكثر إعجابه بشمائل المعشوق لانها آثار صادرة عن نفسه والحيواني هوالذي يكون مبدؤه شهوة بدنية وطلب لذة بهيمية ويكون أكثر إعجاب العاشق بظاهر المعشوق ولونه وإشكال أعضائه لانها أمور بدنية والاول مما يقتضيه لطافة النفس وصفاتها والثاني مما يقتضيه النفس الامارة ويكون في الاكثر مقارنا للفجور والحرص عليه وفيه استخدام القوة الحيوانية للقوة الناطقة بخلاف الاول فإنه يجعل النفس لينة شيقة ذات وجد وحزن وبكاء ورقة قلب وفكر كأنها تطلب شيئا باطنيا مختفيا عن الحواس فتنقطع عن الشواغل الدنيوية وتعرض عما سوي معشوقها جاعلة جميع الهموم هما واحدا فلاجل ذلك يكون الاقبال علي المعشوق الحقيقي أسهل علي صاحبه من غيره فإنه لا يحتاج إلي الانقطاع عن أشياء كثيرة بل يرغب عن واحد إلي واحد.


2-بعید نیست که منظور ملا از : كما قال قائلهم ... وأما الذين قالوا ... ومنهم من قال ، بیان اقول دیگران باشد نه عقیده وی.

آیا عقیده کسی که زنا ولواط را از نشانه های حیوانیت شمرده وبر قصاص شرعی و قتل مرتکبین آندو تصریح دارد را میتوان چنین دانست ، مالکم کیف تحکمون ؟

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
26-08-2010 07:39 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
vahid2451 آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 122
تاریخ عضویت: Aug 2010
اعتبار: 2
ارسال: #4
Rainbow RE: عشق ؟!
(26-08-2010 07:39 AM)شیعه نوشته شده توسط:  
با سلام سپاس از دوست گرامی
...............
اما در مورد مطلبی که از ملا صدرا آوردید هرچند ما کاری به اشخاص نداریم بلکه قرآن وعترت دلیل ما هستند اما دلیل اینکه این مطلب مقصود ایشان نیست :

1- خودِ ملاصدرا در ديگر كتاب خود با نام «كسر الاصنام الجاهلية في كفر جماعة الصوفية» به صوفي چنين مي‏خروشد كه:
.....................
ودر جلد 9 اسفار مینویسد :

فاعلم أن محل الآلام كالممتزج من أمرين و هي النفس الآدمية المتصلة بالنفس الحيوانية قبل أن تصير عقلا بالفعل فهي كالبرزخ الجامع للطرفين و المتوسط بينهما فهي محل صورة العقوبات من حيث كونها نفسا حيوانية و مدرك الآلام من حيث كونها ناطقة فإذا وقع العقاب يوما القيامة فإنما يقع على النفس الحيوانية لمخالفتها للنفس الناطقة في سلوك طريق الحق كما يضرب الدابة إذا جمحت و خرجت عن الطريق الذي يراد المشي عليه أ لا ترى الحدود الشرعية في الزنا و اللواط و السرقة و غيرها أنها محلها النفس الحيوانية و هي التي تحس بألم القتل و قطع اليد و ضرب الظهر فقامت الحدود بالجسم و قام الألم بالنفس الحساسة المتخيلة و أما النفس الناطقة أعني الجوهر العقلي المدرك للعقليات المحضة لا تبرح عن مكانها«» العالي الشريف فهي على شرفها في عالمها


همچنین در ج 7 اسفار آورده :

وتفصيل المقام أن العشق الانساني ينقسم إلي حقيقي ومجازي والعشق الحقيقي هومحبة الله وصفاته وأفعاله من حيث هي أفعاله والمجازي ينقسم إلي نفساني وإلي حيواني والنفساني هوالذي يكون مبدؤه مشاكلة نفس العاشق المعشوق في الجوهر ويكون أكثر إعجابه بشمائل المعشوق لانها آثار صادرة عن نفسه والحيواني هوالذي يكون مبدؤه شهوة بدنية وطلب لذة بهيمية ويكون أكثر إعجاب العاشق بظاهر المعشوق ولونه وإشكال أعضائه لانها أمور بدنية والاول مما يقتضيه لطافة النفس وصفاتها والثاني مما يقتضيه النفس الامارة ويكون في الاكثر مقارنا للفجور والحرص عليه وفيه استخدام القوة الحيوانية للقوة الناطقة بخلاف الاول فإنه يجعل النفس لينة شيقة ذات وجد وحزن وبكاء ورقة قلب وفكر كأنها تطلب شيئا باطنيا مختفيا عن الحواس فتنقطع عن الشواغل الدنيوية وتعرض عما سوي معشوقها جاعلة جميع الهموم هما واحدا فلاجل ذلك يكون الاقبال علي المعشوق الحقيقي أسهل علي صاحبه من غيره فإنه لا يحتاج إلي الانقطاع عن أشياء كثيرة بل يرغب عن واحد إلي واحد.


2-بعید نیست که منظور ملا از : كما قال قائلهم ... وأما الذين قالوا ... ومنهم من قال ، بیان اقول دیگران باشد نه عقیده وی.

آیا عقیده کسی که زنا ولواط را از نشانه های حیوانیت شمرده وبر قصاص شرعی و قتل مرتکبین آندو تصریح دارد را میتوان چنین دانست ، مالکم کیف تحکمون ؟
خوب است یک بار باب (في ذكر عشق الظّرفاء والفتيان للأَوجُه الحِسان» یعنی در ذكر عشق ظريفان و جوانان به چهره­هاي زيبا) را در اسفار کامل بخوانید.منظور بنده این نبود که ایشان جواز بر و یا ترغیب به لواط و زنا نموده.
یک بار دیگر دقت بفرمایید:
عنايت الهي در جانهاي مردان بالغ، ميلي به كودكان و محبّت و عشق ورزيدني به نوجوانان خوبرو قرار داده است، تا انگيزه­اي براي آنان در تأديب و تهذيب ايشان و تكميل نفوس ناقص و رساندنشان به مقصود از خلقت باشد!!!!! و اگر چنين نبود، خداوند اين رغبت و محبّت را در بيشتر ظريفان و عالمان، عبث و بيهوده آفريده بود!!!
و بدين خاطر اين عشق نفساني براي شخص انسان، وقتي كه سر آغازش افراط شهوت حيواني نباشد – بلكه نيكو شمردن شمايل معشوق و نيكويي تركيب و موزون بودن مزاج و حسن اخلاق و تناسب حركات و افعال و ناز و كرشمه او باشد – ازجمله فضيلتها به شمار مي­آيد!!!!!
گيريم كه استحسان اخلاق نيكوي معشوق، از باب ميل به امري روحاني و معنوي باشد، امّا آيا تناست حركات و افعال- واز آن بالاتر«غنج» و«دلال» يعني ناز و كرشمه معشوق- را هم مي­توان سرچشمه عشق لطيف و روحاني دانست؟
این عشق به زیباییهای جسمانی و ناز و کرشمه و... بر فرض اگر با شهوت هم نباشد و بر آن مفسده ای هم مترتب نباشد-یک لذت نفسانی محض مانند لذت بردن از طعام و اکل است.نه آنکه محرک سیر ال الله عزوجل!!
در ضمن ملاصدرا ضمن توجیه عشق به نوجوانان و ... هیچ ایراد و نقدی به معانقه و خوابیدن در یک بستر و بوسه و... (نه لواط و زنا و....)نمیکند.
در ضمن این جور عشقها توسط مولایمان حضرت علی علیه السلام تقبیح شده:: هركس عاشق چيزي شود، ديده­اش را كور ودلش را بيمار سازد. پس با چشمي نابينا بنگرد و با گوش ناشنوا بشنود، شهوات عقلش را دريده و دنيا قلبش را ميرانده است.
و اینکه ملاصدرا و خیل عرفا آن را الهی میدانند انحراف از فرمایش مولا علیه السلام است.

همچنین به کار بردن کلمه عشق و مشتقات آن درباره حضرت حق عزوجل در نصوص و ادعیه وارد نشده و از بدعتهاست و خواجه طوسی در اطلاق اسمایی غیر از اسماء حسنی به خداوند عزوجل آن را مذمت و تقبیح میکند.همچنین بنده مقاله ای از آیت الله صافی گلپایگانی خواندم که در آن مقاله ایشان تاکید داشتند که کلمه عشق در روایات به ندرت دیده میشود و در بعضی از همان معدود روایات هم مذمت شده و به کار بردن کلمه عشق و مشتقات آن درباره حضرت حق عزوجل مخالف ادب است.
با تشکر و التماس دعا.

[تصویر:  emza.jpg]
www.ebnearabi.com
(آخرین ویرایش در این ارسال: 26-08-2010 08:41 AM، توسط vahid2451.)
26-08-2010 08:31 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
رضا1389 آفلاین
عضو ارشد سایت
****

ارسال‌ها: 279
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 2
ارسال: #5
RE: عشق ؟!
با نام خداوندی که عابد و معبود عاشق همدیگرند ...
جناب شیعه در جایی از نظرشان چنین تصریح نمودند که :
((بنابراین مقصود ما از عشق با مصادیق مادی وپست قابل قیاس نیست وآن محبت شدید است.هرچند که در معنی یکسانند واگر به جهت درست برگردد عاشق خالقش میشود ))
.....
سوال بنده از ایشان اینست که چرا هرآنچه دارای مصادیق مادی باشد از نگاه شما پست تلقی میشود؟
ایا حضور معصومین در در این دنیا نمونه ای از مصادیق مادی زندگی این بزرگواران نبوده؟
آیا خداوند برای اینکه همان کنز مخفی باقی نماند همین مادیق مادی را امر به بودن ننمود؟
تمام پیامبران برای همین مصادیق مادی برگزیده شدند و برسالت نیامدند؟؟؟؟؟؟
این مصادیق مادی اگر چنین پست بود که خداوند از حضرتعالی بیقین بهتر میدانست و اجازه میداد ارواح آدمیان در دنیای دیگر بدنبال ایمان و اعتقادات و زیبایی تفکر و اندیشه باشد.
یاعلی.....

توکلت علی الله
31-08-2010 02:57 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #6
RE: عشق ؟!
نقل قول: سوال بنده از ایشان اینست که چرا هرآنچه دارای مصادیق مادی باشد از نگاه شما پست تلقی میشود؟
ایا حضور معصومین در در این دنیا نمونه ای از مصادیق مادی زندگی این بزرگواران نبوده؟

با سلام وآرزوی قبولی طاعات


اگر به قرآن کریم واخبار ائمه علیهم السلام مراجعه کنید خواهید دید که خالق انسان چگونه انسان را از آسایشگاه بهشت نعیم بواسطه پیروی از هوای نفس به ظلمتکده دنیا اخراج کرد :


وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آَدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا (115) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآَدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى (116) فَقُلْنَا يَا آَدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى (117) إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى (118) وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى (119) فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آَدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَى (120) فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآَتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آَدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى (121) ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى (122) قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى



بنابراین هبوط و نزول وپائین آمدن از بالاترین جایگاه انسانی که نه دردی ونه گرسنگی داشت و... همانا ورود به عالم ماده است که در مقابل ملکوت ، پست محسوب میشود.

همچنین خدای متعال همه دنیا و مافیها را متاع قلیل وناچیز میداند چرا ؟

چون همه عمر دنیا در مقابل آخرت ساعتی بیش نیست :

يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ


اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآَخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ (20) سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ


پس چیزی را که نپاید دلبستگی را نشاید ...کدام نعمت دنیا خالص وبی درد است ؟ خوردنی اش با کسالت وسنگینی ...پسودنیش با خستگی و ملال ....آخرش هم پیری و گذاشتن ورفتن !!!!!

وکیفیت زندگانی اسوه های دینی ، موید مقصود ماست.

هر آن چیزی که در عالم عیان است چو عکسی زآفتاب آن جهان است

خلاصه اینکه هر آنچه در این دنیا ، خدای متعال به بشر نشان داده ذره ای از اصل عالی آن است که انسان با مرگ به منبع ابدی آن واصل میشود منجمله عشق و محبت که فطری انسان است و انسان همواره بدنبال خداست و تا به او واصل نشود آرام نخواهد شد هرچند که در مصادیق خطا کند.

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
(آخرین ویرایش در این ارسال: 31-08-2010 08:41 AM، توسط شیعه.)
31-08-2010 08:38 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
رضا1389 آفلاین
عضو ارشد سایت
****

ارسال‌ها: 279
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 2
ارسال: #7
RE: عشق ؟!
بنام خدا ...
از این بابت که دنیا از مفهوم دنائت و دنی و پست گرفته شده و بنابر این هر چیز که دلبستگی را نشاید ارزش چندانی ندارد با شما هم کلامم ولی این همه مطلب نبوده و نیست. شما با توجیه دلبستگیهای گذرا قصد این دارید که دنیا را صرفا مکانی پست و زشت جلوه دهید.اما پلسخی بر سوال بنده نبود که چرا اینهمه پیامبران در این دنیای پست آمدند و سعی کردند که پستی را به کمال نزدیک کنند؟
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد بدین دیر خراب آبادم
منظور حضرت آدم است.ولی این با همان کنت کنزا مخفی... تعارض ندارد؟انسان با سیب خوردن آدم به این دنیا آمد یا برای مشاهده جمال و جلال جبروت خداوندی که همچون گنجی مخفی بود و میخواست عیان شود؟ آیا خداوند نمیتوانست به یک طرفه العین این دنیایی که در بینش شما تا این حد پست و آلوده است را به یک بهشت مبدل کند که فراتر از بهشت بیان شده در قرآن است؟ اگر خداوند میتواند چرا چنین نمیکند؟چرا گمراهان را با طرفه العینی به مومنین مبدل نمیکند؟
غیر از اینست که خداوند وحدتی ست که کثرت را دوستتر میدارد؟ غیر از اینست که این دنیای بگمان شما پست را باید چنین بیان نهد تا بهشت و دوزخ و خوب و بد .... استلالی عقلایی بر وجودشان حاکم شود ؟
وگر نه چه نیازی بود که حضور پیامبران و معصومین (ع) و بهشت و جهنم ؟
چنین جواب خواهید داد که حضور پیامبران دلیلیست بر پستی دنیا ... و بنده چنین خواهم گفت که بر پست بودنش شکی نیست ولی آیا نیاز به پستی دنیا را از یکسو و میل به تکامل را در بشر نیافرید تا استدلالی یقین آور بر نزول قرآن و پاسخگویی برای بشریت در تمام زمانها و مکانها باشد؟ چناچه پاسختان این باشد که سرانجام این دنیای پست نابودیست فلذا بهتر که دل نبندیم و فقط به ملکوت بیندیشیم . ...بنده فقط یک پاسخ خواهم داد و اینکه پس دنیا را صرفا پست نمیتوان دید چرا که مکانی ست برای آمادگی انسانی که فرشتگان باید سجده اش میکردند حتی اگر سفک دمائ کند تا آمادگی یابد برای حضور در پیشگاه الهی و بسیارند افرادی که همچنان در این دنیا زندگی میکنند ولی آنرا پست نمیبینند .
در واقع همه چیز را و کل خلقت را سفید و سیاه دیدن اشتباه است. مانند اینکه کسی خانه ای بسازد و ما فقط زشتی این خانه را ببینیم. و این کار ما یعنی سازنده خانه ناتوان بوده است از بهتر ساختنش.در حالیکه سازنده عمدا چنین خانه ای ساخته و ما نمیدانیم.
با تشکر ....
یا علی مدد...

توکلت علی الله
01-09-2010 02:19 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #8
RE: عشق ؟!
نقل قول: چرا که مکانی ست برای آمادگی انسانی که فرشتگان باید سجده اش میکردند

با سلام و تشكر

ظاهرا در معنی کلمه پست اشکالی پیش آمده است.

بحث ما در مورد عشق روحانی وعشق حیوانی و پست(کم ارزش) بود و ما منکر ارزش دنیا نیستیم اتفاقا تا بدنیا وارد نشویم به سعادت آخرت نمیرسیم ، مقصود ما نوع نگاه و استفاده از دنیا بود که گروهی از این دنیا کمال استفاده را برده وآخرت خوبی برای خود میسازند وبعکس .

دنیا و همه هستی جلوه حضرت حق جل وعلا است و :

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ...منم که دیده نیالودم به بد دیدن


حضرت عیسی و یحیی علیهما السلام ازدواج نکردند چرا ؟ عشق به الله وجود ایشان را پر کرده بود نه اینکه زن موجود پستی است دقت شود . و اساس تعالیم انبیاء بر تزکیه وتهذیب نفس قرار دارد و این به معنی بد بودن و پست بودن دنیا و مافیها نیست بلکه دلبستگی و غفلت آور بودن دنیا منجر به پستی و نقص آن در مقابل نعیم مقیم میشود نه ذاتش.


http://hojjah.googlepages.com/rohaniat.zip

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
02-09-2010 08:53 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
عطیه سادات آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 135
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #9
RE: عشق ؟!
به عشق زميني اعتقادي ندارم

ولي غصه نخوريد ميدانم كه مي دانيد؛
ولي بگذاريد بگويم ؛تاشايد دردهايمان تسكين گيرد؛

يك روز مي آيد....
02-01-2011 07:44 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: