-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 12:26 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
نویسنده پیام
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #1
نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
با سلام
در این پست قصد بر آن است که به نقد عقاید و افکار احمد بن تیمیه که وهابیون و بعضاً اهل سنت به او شیخ الاسلام می گویند پرداخته شود.
می خواهیم با بررسی این عقاید به نتایج واقع بینانه ای دست یابیم .

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 15-03-2010 12:13 PM، توسط naser66.)
15-03-2010 12:04 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #2
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
سلام
بحث خوبی راه انداختی
از عقید جالب ابن تیمیه و در حقیقت اولین افکار انحرافی او خدا دانستن و در حقیقت جسم قائل شدن برای خدا است .

خوشحال میشم به ترتیب و مبحث وار به نقد این افکار پرداخته شود .

موفق باشی

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
15-03-2010 12:25 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #3
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
(15-03-2010 12:25 PM)هم ولایتی نوشته شده توسط:  سلام
بحث خوبی راه انداختی
از عقید جالب ابن تیمیه و در حقیقت اولین افکار انحرافی او خدا دانستن و در حقیقت جسم قائل شدن برای خدا است .

خوشحال میشم به ترتیب و مبحث وار به نقد این افکار پرداخته شود .

موفق باشی

ان شا الله به اونم پرداخته میشه

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
15-03-2010 05:40 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #4
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
ابن تیمیه می گوید:
« مردم ابوبکر را مقدم داشتند؛ زیرا او برتر بود.»( منهاج السنة، جلد4، صفحه365)
ضمن سخنی دیگر به حدیثی استدلال کرده است که حضرت رسول الله فرمود:« اگر من در میان شما مبعوث نشده بودم عمر مبعوث می شد!!»( منهاج السنة، جلد6، صفحه 55)
***************************************
نقد سخن دوم: حدیث« لو لم ابعث لبعث عمر» را ابن جوزی در کتاب « الموضوعات» که مخصوص احادیث جعلی است، آورده است. در جلد پنجم کتاب الغدیر علامه امینی مفصل راجع به این موضوع صحبت شده است.
در ضمن مگر کار خدا نعوذ بالله آنقدر بی برنامه است که اگر این یکی نشد پیامبر حالا اون یکی بشه. اگر محمد(ص) نشده بود پیامبر عمر می شد!! مگر عمر چه ویژگی مثبتی داشت که لیاقت پیامبر شدن را داشته باشد.( ویژگی های منفی و گناهانی که او مرتکب شده است به وفور در کتب احادیث و تاریخی اهل سنت و تشیع یافت می شود)
****
نقد سخن اول:
چگونه ابوبکر برتر از حضرت علی علیه سلام است. در حالی که حضرت علی علیه سلام مشمول آیه ولایت، آیه تطهیر، آیه مودت، آیه شراء، آیه مباهله و آیات مدح دیگر است و نیز اوست که برادر پیامبر بوده و در کعبه متولد شد و از کودکی تحت تربیت الهی توسط پیامبر(ص) قرار گرفت و به هیچ بتی سجده نکرد و لذا موصوف به « کرم الله وجهه» شد.
در ضمن هیچگاه ابوبکر چنین ادعایی نداشته است که بگوید من از علی علیه سلام برترم. حتی او نیز اذعان به این داشته است که عمر از من برای خلافت احق تر بود.
در ثانی ابوبکر در سقیفه توسط عده ای به خلافت رسید و بعدها با قوه قهریه مردم را به بیعت وا داشت.( اسناد این سخن ها موجود است)
نتیجه بر آن است که نه مردم ابوبکر را مقدم داشتند و نه او از همه برتر بود و این سخنان گزاف و بی موردی است که ابن تیمیه در کتاب خودش آورده است.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
15-03-2010 05:45 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #5
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
ابن تیمیه می گوید:« آن کسی که علی را کشت نماز به جای می آورد و روزه می گرفت و قرائت قرآن می کرد. علی را به اعتقاد اینکه خدا و رسولش کشتن او را دوست می دارند به قتل رسانید...»( منهاج السنه، ج7، ص153):
نقد: سخنان ابن تیمیه در اینجا کمی مضحک به نظر می رسد. در هیچ حدیثی چه در کتب شیعه و چه در کتب اهل سنت وجود ندارد که خدا و رسولش کشتن علی علیه سلام را دوست می دارند. بلکه این ابتکاری است که جناب ابن تیمیه به خرج داده است.
این سخنان در حالی است که رسول خدا در حدیث صحیح السند( مسند احمد، ج1، ص130، خصایص نسایی ص 139، طبقات ابن سعد ج3، ص47) این ملجم را با تعبیر اشقی الناس شقی ترین مردم توصیف کرده است همان گونه که قران همین تعبیر را در مورد قاتل شتر صالح در میان قوم ثمود بکار برده است.
این مضمون را ابن ابی حاتم، ابن مردویه،بغوی، ابونعیم، طبرانی و سیوطی از این افراد در درالمنثور در ذیل آیه شریفه « اذ انبعث اشقاها» و ابن البر و ابن اثیر در ترجمه امام علی از کتال الاستیعاب و در اسد الغابة و طحاوی در مشکل الاثار و دیگران درباره ابن ملجم نقل کرده اند.( مشکل الاثار، ج1، ص 351)

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
17-03-2010 12:27 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #6
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
به نام خدا
ابن تیمیه می گوید:« قهر کردن و کنار کشیدن فاطمه با صدیق کاری پسندیده نبود و از کارهایی نیست که بتوان به خاطر آن حاکم را مذمت نمود، بلکه این عمل به جرح و طعن نزدیکتر است تا اینکه مدح باشد».( منهاج السنه،ج4،ص244)
همو می گوید:«و اما قول ابن مطهر حلی که تمام محدثین روایت کرده اند که پیامبر فرمود: یا فاطمه! ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک. این نسبت دروغ به پیامبر است؛ زیرا این حدیث از پیامبر نقل نشده و در کتب معروف حدیثی شناخته نشده و سند معروف و یا صحیح و یا حسنی از پیامبر ندارد و هر کس که خدا و رسول از او راضی است ضرری ندارد که یکی از خلق بر او غضبناک شود هر کس که می خواهد باشد». ( منهاج السنه،ج4،صص248 و 249)
به نص قرآن و حدیث معتبر و متواتر از شیعه و سنی حضرت فاطمه زهرا(س) معصومه است و به غضب او خدا و رسول او به غضب در آمده و از رضایت او خدا و رسولش راضی می شوند.و این که این حدیث دروغ است سخن کذب و ادعایی بی دلیل است.بسیاری از علمای عامه در کتب حدیثی خود این حدیث را نقل کرده اند: مانند ابن ابی عاصم( در کتاب الآحاد و المثانی)، حاکم نیشابوری( در کتاب المستدرک علی الصحیحین)،ابوالقاسم طبرانی( در کتاب المعجم الکبیر)و...
در ضمن بخاری به سند خود از مسور بن مخرمه نقل کرده که رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره ای از تن من است. پس هر کس او را به غضب در بیاورد به طور حتم مرا در غضب آورده است».( صحیح بخاری،ج3،ص1361)
می دانیم که هر کسی که شخصی را به غضب آورد در حقیقت او را آزار داده است. در نتیجه پیامبر به جهت غضب دخترش فاطمه آزار دیده است. آیه 57 از سوره احزاب می فرماید:« آن ها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آن ها را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آن ها عذابی خوار کننده ای آماده کرده است.» و بدین جهت ابوبکر که مورد غضب فاطمه سلام الله علیها بود در آخرت عذابی خوار کننده در انتظارش است ولی با این اوصاف چگونه ابن تیمیه درباره او می گوید کسی که خداوند و رسولش از او راضی است!!!!! چه کسی گفته است که خداوند سبحان اگر از کسانی که به جهت یک عمل خاصی راضی شده تا ابد از آن ها راضی است، گرچه بعد از آن عمل کارهای خلاف بسیاری انجام داده باشد؟

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
13-04-2010 11:55 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #7
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
به نام خدا
با صلوات بر محمد و آل محمد
و با یاد حضرت ولی عصر(عج)
***
تضعیف حدیث غدیر
از مضحک ترین آرا و عقاید احمد بن تیمیه تکذیب حدیث معتبر و متواتر غدیر است؛همان حدیثی که تمام علمای شیعه و اهل سنت بر صحت آن ایمان دارند( به کتاب گرانسنگ الغدیر اثر علامه امینی مراجعه شود) و گرچه در تعابیرش اختلافاتی ممکن است داشته باشند.
ابن تیمیه می گوید:
« و اما حدیث( من کنت مولاه فعلیّ مولاه)در صحاح وجود ندارد، ولی علما آن را نقل کرده اند، و مردم در صحت آن نزاع دارند.از بخاری و ابراهیم حربی و طایفه ای از اهل علم به حدیث، نقل شده که آنان در این حدیث طعن وارد کرده و آن را تضعیف کرده اند...».(منهاج السنة/جلد7/صفحه319)
جالب اینجاست که بر خلاف گفته ابن تیمیه ترمذی این حدیث را در صحیح خود نقل کرده و تصریح به صحت آن نموده است و باز بر خلاف گفته ابن تیمیه کسی تا به حال پیدا نسده است که در باره این حدیث نزاع داشته باشند.
کار این تیمیه در تضعیف این حدیث و احادیث دیگری در مدح اهل بیت، خصوصاً علی بن ابی طالب( علیه سلام) وارد شده به جایی رسیده که حتی ناصرالدین البانی که از اتباع او در مسائل اعتقادی است، این عمل او را ناخرسند دانسته و تصریح میک ند که وی در تضعیف احادیث سرعت داشته است، بدون آنکه طرق آن را مورد بررسی قرار دهد.(سلسلة الاحادیث الصحیحة/حدیث 1750)
در حقیقت ابن تیمیه به جهت خصومت با اهل بیت عصمت و طهارت( علیهم سلام) درصدد تضعیف بدون دلیل تمام احایث فضایل و مقامات اهل بیت علیهم السلام و در رأس آنان امام علی بن ابی طالب علیه سلام برآمده است. کتاب منهاج السنة او دلیل روشنی برای این مدعاست.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
30-07-2010 10:05 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #8
RE: اینست مبلغ علم وهابیون !

با سلام
شاید اغراق نباشد که بگوییم این چند خط اساس تئوری وهابیت است وهمه مشکلاتی که وهابیون در حوزه مسائل شفاعت وتوسل و زیارت و.... بدان گرفتار شده اند وبا اکثر مسلمین اختلاف پیدا کرده اند مبداش اینجاست و ناشی از کج فهمی آیات قرآن است و هر عاقلی با اندک توجهی ، سست بودن آنرا بسهولت در مییابد ابتدا نگاهی به تفسیر وتوجیه شیخ الاسلام ! ابن تیمیه در منهاج السنه النبویه از دو آیه قرآن وتکفیر شیعیان و سپس تناقضات آشکار وی را میبینیم :
قال الرافضي البرهان الرابع و العشرون قوله تعالى يا أيها النبي حسبك الله و من اتبعك من المؤمنين من طريق أبي نعيم قال نزلت في علي و هذه فضيلة لم تحصل لأحد من الصحابة غيره فيكون هو الإمام
و الجواب من وجوه أحدها منع الصحة
الثاني أن هذا القول ليس بحجة
الثالث أن يقال هذا الكلام من اعظم الفرية على الله و رسوله و ذلك أن قوله حسبك الله و من اتبعك من المؤمنين معناه أن الله حسبك و حسب من اتبعك من المؤمنين فهو وحده كافيك و كافي من معك من المؤمنين و هذا كما تقول العرب حسبك و زيدا درهم
و منه قول الشاعر ... فحسبك و الضحاك سيف مهند و ذلك أن حسب مصدر فلما أضيف لم يحسن العطف عليه إلا بإعادة الجار فإن العطف بدون ذلك وإن كان جائزا في اصح القولين فهو قليل و إعادة الجار احسن وأفصح فعطف على المعنى و المضاف إليه في معنى المنصوب فإن قوله فحسبك و الضحاك معناه يكفيك و الضحاك
وزياده المصدر يعمل عمل الفعل لكن إذا أضيف عمل في غير المضاف إليه و لهذا أن أضيف إلى الفاعل نصب المفعول و أن أضيف إلى المفعول رفع الفاعل فتقول أعجبني دق القصار الثوب و هذا وجه الكلام و تقول أعجبني دق الثوب القصار
و من النحاة من يقول أعماله منكرا احسن من أعماله مضافا لأنه بالإضافة قوي شبهه بالأسماء و الصواب أن إضافته إلى أحدهما و أعماله في الآخر احسن من تنكيره و أعماله فيهما فقول القائل أعجبني دق القصار الثوب احسن من قوله دق الثوب القصار فإن التنكير أيضا من خصائص الأسماء و الإضافة أخف لأنه اسم و الأصل فيه أن يضاف و لا يعمل لكن لما تعذرت إضافته إلى الفاعل و المفعول جميعا أضيف إلى أحدهما و اعمل في الآخر
و هكذا في المعطوفات أن أمكن إضافتها أليها كلها كالمضاف إلى الظاهر فهو احسن كقول النبي صلى الله عليه و سلم
أن الله حرم بيع الخمر والميتة والدم والخنزير والأصنام وكقولهم نهى عن بيع الملاقيح والمضامين وحبل الحبلة وإن تعذر لم يحسن ذلك كقولك حسبك وزيدا درهم عطفا على المعنى ومما يشبه هذا قوله وجعل الليل سكنا والشمس والقمر حسبانا نصب هذا على محل الليل المجرور فإن اسم الفاعل كالمصدر ويضاف تارة ويعمل تارة أخرى . منهاج السنه النبويه 7/202
وقد ظن بعض الغالطين أن معنى الآية أن الله والمؤمنين حسبك ويكون من اتبعك رفعا عطفا على الله وهذا خطا قبيح مستلزم للكفر فإن الله وحده حسب جميع الخلق كما قال تعالى الذين قال لهم الناس أن الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم إيمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل أي الله وحده كافينا كلنا
و في البخاري عن ابن عباس في هذه الكلمة قالها إبراهيم حين القي في النار و قالها محمد حين قال لهم الناس أن الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم إيمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل
فكل من النبيين قال حسبي الله فلم يشرك بالله غيره في كونه حسبه فدل على أن الله وحده حسبه ليس معه غيره
و مه قوله تعالى أليس الله بكاف عبده و قوله تعالى و لو أنهم رضوا ما أتاهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيؤتينا الله من فضله و رسوله الآية فدعاهم إلى أن يرضوا ما اتاهم الله و رسوله و إلى أن يقولوا حسبنا الله و لا يقولوا حسبنا الله و رسوله
لأن الإيتاء يكون بأذن الرسول كما قال و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا
و أما الرغبة فإلى الله كما قال تعالى فإذا فرغت فانصب و إلى ربك فارغب
و كذلك التحسب الذي هو التوكل على الله وحده فلهذا أمروا أن يقولوا حسبنا الله و لا يقولوا و رسوله فإذا لم يجز أن يكون الله و رسوله حسب المؤمن كيف يكون المؤمنون مع الله حسبا لرسوله
و أيضا فالمؤمنون محتاجون إلى الله كحاجة الرسول إلى الله فلا بد لهم من حسبهم و لا يجوز أن يكون معونتهم و قوتهم من الرسول و قوة الرسول منهم فإذا هذا يستلزم الدور بل قوتهم من الله وقوة الرسول من الله فالله وحده يخلق قوتهم و الله وحده يخلق قوة الرسول
فهذا كقوله هو الذي أيدك بنصره و بالمؤمنين و ألف بين قلوبهم فإنه وحده هو المؤيد للرسول بشيئين أحدهما نصره الذي ينصر به و الثاني بالمؤمنين الذين اتى بهم
و هناك قال حسبك الله و لم يقل نصر الله فنصر الله منه كما أن المؤمنين من مخلوقاته أيضا فعطف ما منه على ما منه إذ كلاهما منه و أما هو سبحانه فلا يكون معه غيره في إحداث شيء من الأشياء بل هو وحده الخالق لكل ما سواه و لا يحتاج في شيء من ذلك إلى غيره
و إذا تبين هذا فهؤلاء الرافضة رتبوا جهلا على جهل فصاروا في
ظلمات بعضها فوق بعض فظنوا أن قوله حسبك الله و من أتبعك من المؤمنين معناه أن الله و من اتبعك من المؤمنين حسبك ثم جعلوا المؤمنين الذين اتبعوه هم علي بن أبي طالب
و جهلهم في هذا اظهر من جهلهم في الأول فإن الأول قد يشتبه على بعض الناس و أما هذا فلا يخفى على عاقل فإن عليا لم يكن وحده من الخلق كافيا لرسول الله صلى الله عليه و سلم و لو لم يكن معه إلا علي لما اقام دينه و هذا علي لم يغن عن نفسه و معه أكثر جيوش الأرض بل لما حاربه معاوية مع أهل الشام كان معاوية مقاوما له أو مستظهرا سواء كان ذلك بقوة قتال أو قوة مكر و احتيال فالحرب خدعة (ظاهرا ابن تیمیه فراموش کرده که بزرگتر از این اشکالات بر خود خدای سبحان وارد است اگر ما امتحان وفتنه را محسوب نکنیم ، نظیر آیه شریفه : کتب الله لاغلبن انا ورسلی و... ، اما شما میبینید که پیامبران را کشتند ؛ آیا خدا دروغ گفته ویا قصد آزمایش داشته ؟!
قوله تعالی : کتب الله لاغلبن انا و رسلى ان الله قوى عزیز


ولينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيز

ان تنصروا الله ینصرکم
إِنْ يَنْصُرْكُمْ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلْ الْمُؤْمِنُونَ
وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ
إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الأَشْهَادُ
وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ (171) إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ

ان الله یدافع عن الذین آمنوا .... و كان حقا علينا نصر المومنين

وچرا خدای متعال رسولانش را یاری نکرد تا کشته شدند ؟!!

ویقتلون النبیین ....وقتلهم الانبیاء ؟؟؟؟؟ )


ادامه مطالب ابن تیمیه :
... الرأي قبل شجاعة الشجعان ... هو أول و هي المحل الثاني ... فإذا هما اجتمعا لنفس مرة ... بلغت من العلياء كل مكان ... فإذا لم يغن عن نفسه بعد ظهور الإسلام و اتباع اكثر أهل الأرض له فكيف يغني عن الرسول صلى الله عليه و سلم و أهل الأرض كلهم أعداؤه
و إذا قيل أن عليا أنما لم يغلب معاوية و من معه لأن جيشه لا يطيعونه بل كانوا مختلفين عليه
رافضي (مقصودش ابن مطهر حلي رحمه الله كه مشهور بين شيعه به علامه حلي است )گويد: ((برهان بيست و چهارم قول خداي تعالي در سوره ي انفال آيه ي 64: (حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) كه از طريق ابونعيم آمده كه گويد در حق علي نازل شده، و اين فضيلتي است كه براي احدي از صحابه و غير ايشان نيست. پس علي امام است)).رد بر دليل مذكور و نادرست بودن آن:
جواب: اين نقل صحيح نيست و معنايي كه از آيه استنباط كردي خطاست و خيال كردي كه معناي آيه چنين است، خدا و آنكه پيرو توست براي تو كافيند، كه ((من موصوله)) در جمله: من اتبعك عطف به الله باشد، و اين خطا و موجب كفر بلكه شرك است ! ، زيرا خدا بتنهايي براي تمام خلق كافي است چنانكه خود در سوره ي آل عمران آيه ي 173فرمود: (الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ) پس خدا براي همه كس بتنهايي كافي است و شريك نميخواهد و بنده حتي براي خودش كافي نيست چه رسد باينكه براي ديگري كافي باشد. پس اين شرك است كه بگوييم مؤمنين و يا فردي از ايشان مانند علي ع براي رسول خدا ص كافي است. انسان نبايد براي قول ابونعيم و يا هزاران نفر ديگر، آيات قرآني كه در توحيد است تفسير به شرك نمايد، پس معني آيه اين است كه اي محمد خدا براي تو و براي آن مؤميني كه تو را پيروي كنند كافي است يعني خدا براي تو و پيروانت كافي است مانند قول شاعر كه گفته:
فحسبك والضحاك سيف مهند
يعني: تيغ تيز هندي براي تو و ضحاك كافي است.
دوم: قبلا گفته شد كه قرار دادن ((من)) موصوله مستلزم شرك است
پس چرا شرك را فرض كنيم؟ و نيز بايد گفت كه استدلال شما درست نيست، و حتي بناء به گفته ي شما كه من موصوله است درست نمي آيد زيرا مقصود از مؤمنين كه جمع است، بر خلاف لغت و قواعد، به معني فرد باشد و آن فرد علي باشد آيا اين تفسير صحيح و مطابق نزول است. مسلما چنين نيست زيرا وقت نزول آيه عده ي بسياري براي جهاد با كفار حاضر بودند و هيچ عاقلي نگفته كه در جهاد كفار براي رسول خدا ص فقط يك نفر علي كافي است .انتهی کلام ابن تیمیه

( آیا در جنگ خندق کسی بجز علی (ع) بتنهايي اسلام و مسلمین را یاری کرد ؟ ومگر در آیات دیگر جمع بجای مفرد نیامده ؟؟!! همچنانکه چند خط بالاتر از صحیح بخاری در ترجمه آیه الذین قال لهم الناس ؛ اهل سنت آورده اند : ( الذين قال لهم الناس ) ومحل " الذين " خفض أيضا مردود على الذين الأول وأراد بالناس : نعيم بن مسعود ، في قول مجاهد وعكرمة فهو من العام الذي أريد به الخاص كقوله تعالى : ( أم يحسدون الناس ) يعني : محمدا صلى الله عليه وسلم وحده وقال محمد بن إسحاق وجماعة : أراد بالناس الركب من عبد القيس ، ( إن الناس قد جمعوا لكم ) يعني أبا سفيان وأصحابه ، ( فاخشوهم ) فخافوهم واحذروهم فإنه لا طاقة لكم بهم ، ( فزادهم إيمانا ) تصديقا ويقينا وقوة ( وقالوا حسبنا الله ) أي : كافينا الله ، ( ونعم الوكيل ) أي : الموكول إليه الأمور فعيل بمعنى مفعول . ؟!)



اما نقد مطالب ابن تیمیه :


سوال اساسی اینجاست : اگر خدای متعال بوسیله صحابه پیامبرش را یاری کرد چرا قبلا گفتی که الله به تنهایی تورا کافیست ؟؟؟!!!! پس چرا نفرمود : هو الذي أيدك بنصره وحده ؟!!!!! و فهو وحده كافيك ؟؟؟!!!
وچرا مومنین را بدون " ب : نیاورد تا معنی شما درست شود وبفرماید : هو الذي أيدك بنصره والمؤمنين ؟؟؟
در این سخن ابن تیمیه دقت کنید :
قوله حسبك الله و من اتبعك من المؤمنين معناه أن الله حسبك و حسب من اتبعك من المؤمنين فهو وحده كافيك .
ودر جای دیگر گفت :
وأيضا فكيف يجوز أن يقول النبي صلى الله عليه و سلم في المدينة بعد الهجرة و النصرة و اجعل لي وزيرا من أهلي عليا اشدد به ظهري مع أن الله قد اعزه بنصره و بالمؤمنين كما قال تعالي هو الذي أيدك بنصره و بالمؤمنين .منهاج السنه 7/24
وقال تعالى يا أيها النبي حسبك الله ومن اتبعك من المؤمنين سورة الأنفال 64 أي الله كافيك وكافي من اتبعك من المؤمنين والصحابة أفضل من اتبعه من المؤمنين وأولهم .8/487
فهذا كقوله هو الذي أيدك بنصره و بالمؤمنين و ألف بين قلوبهم فإنه وحده هو المؤيد للرسول بشيئين أحدهما نصره الذي ينصر به و الثاني بالمؤمنين الذين اتى بهم 7/205
(هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ)
((سوره الانفال 61- 62))
يعني: او خدايي است كه تو را به ياري خود و به مؤمنين تأييد نمود و بين دلهاي ايشان الفت انداخت))
وقال تعالى إذا جاء نصر الله والفتح ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا فسبح بحمد ربك واستغفره إنه كان توابا والذين رآهم النبي صلى الله عليه و سلم يدخلون في دين الله أفواجا هم الذين كانوا على عصره
وقال تعالى هو الذي أيدك بنصره وبالمؤمنين وألف بين قلوبهم سورة الأنفال 62 63 وإنما أيده في حياته بالصحابة

وكفى الله المؤمنين القتال سورة الأحزاب 25
چطور شد که خداوند بتنهایی در جنگ برای مومنین کافیست اما بنصر مومنین هم نیاز است ؟!!!!!!! اصلا خیال همه را راحت کنیم چرا خداوند خودش با کفار نجنگید و پیامبر وصحابه جنگیدند !!!!!!!!!!!!!!!!! وجالبتر اینکه پیامبر گرامی جنگید اما خداوند فرمود تو نجنگیدی بلکه خدا جنگید (وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی ) !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب که سریعا حکم به شرک وکفر مخالفین هم میدهند در حالیکه هنوز در معنی و فهم قرآن کریم مشکل دارند ؟
أيا اين تناقض گويي نيست ؟؟!!

http://sites.google.com/site/hojjah/ebne...ects=0&d=1

الحمد لله الذي هدانا لهذا

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
(آخرین ویرایش در این ارسال: 31-07-2010 11:53 AM، توسط شیعه.)
31-07-2010 08:23 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #9
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
به نام خدا
با صلوات بر محمد و آل محمد
و با یاد حضرت ولی عصر
و با سلام خدمت شما

*****
از جمله آياتى كه دلالت بر عصمت اهل‏بيت عليهم السلام دارد و درنتيجه اهل‏بيت را مرجع دينى مردم معرفى مى‏كند و سنت آنان را حجت مى‏داند، آيه تطهير است، خداوند متعال مى‏فرمايد: انما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً « احزاب( 33) آيه 33.» «خداوند چنين مى‏خواهد كه هر رجس و پليدى را از شما خاندان نبوت دور كند و شما را از هر عيب، پاك و منزه گرداند».
اهل سنت درصدند استدلال به آيه شريفه را به هر شكلى كه ممكن است از دست شيعه اماميه بگيرند، از همين‏رو براى آن، توجيه‏هاى بى‏موردى ارائه كرده‏اند. یکی از آن توجیهات این است که آیه در شأن همسران پیامبر نازل شده است و ربطی به اهل بیت ندارد!!!( اهل بیتی که شیعه به آن معتقد است)به طور نمونه ابن تیمیه(شیخ الاسلام اهل سنت!!!!) مى‏گويد: تعبير «اهل‏بيت» در قرآن كنايه از زوجه است، لذا در خطاب ملائكه به همسر ابراهيم عليه السلام مى‏خوانيم: أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ.(هود/73) هم‏چنين خداوند در مورد حضرت موسى عليه السلام مى‏فرمايد: فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً (طه10) اگر همسر ابراهيم و موسى از جمله اهل پيامبر صلى الله عليه و آله اند، چگونه همسران پيامبر از اهل‏بيت او نباشند؟
********
در جواب باید عرض کرد که به غیر از آنکه روایات متعددی از اهل سنت به این اشاره دارد که آیه تطهیر در شأن 5 تن آل عبا(علیهم السلام) نازل شده است دلایل دیگری برای رد نظر ابن تیمیه وجود دارد؛
1)در آيه اوّل و دوّم مقصود همسر ابراهيم و موسى نيست، لذا در هر دو مورد به صيغه جمع مذكر آمده است. در آيه اوّل آمده است: عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ و در آيه دوّم مى‏فرمايد: لِأَهْلِهِ امْكُثُوا. پس قطعاً، آنگونه كه ابن‏تيميه ادعا مى‏كند، خصوص همسران نيستند.
2)همان‏گونه كه از كلمات لغويين وفهم همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و روايات ديگر استفاده می شود اين‏كه اهل يا اهل‏بيت حقيقتاً شامل همسران نمى‏شود، مگر با مجازيّت، و در مورد آيه كه شامل همسران است، از همين‏قبيل است.
3) مورد آيه تطهير با اين دو آيه فرق مى‏كند، زيرا رواياتى به‏حدّ تواتر از پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شده كه مقصود از اهل‏بيت عليهم السلام در آيه تطهير تنها اصحاب كسا هستند.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-08-2010 01:40 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #10
RE: نقد عقاید و آرا ابن تیمیه
سلام

«ذهبى» دانشمند عصر «ابن تيميّه» در نامه اى خطاب به وى مى نويسد:

«يا خيبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال .. فهل معظم أتباعك إلاّ قعيد مربوط، خفيف العقل، أو عاميّ، كذّاب، بليد الذهن، أو غريب واجم قويّ المكر، أو ناشف صالح عديم الفهم، فإن لم تصدّقني ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... إلى متى تمدح كلامك بكيفيّة لا تمدح بها واللّه أحاديث الصحيحين، يا ليت أحاديث الصحيحين تسلم منك، بل في كلّ وقت تغير عليها بالتضعيف والإهدار أو بالتأويل والإنكار، أما آن لك أن ترعوي ؟ أما حان لك أن تتوب وتُنيب؟ أما أنت في عشر السبعين وقد قرب الرحيل ، بلى واللّه ما أذكر أنّك تذكر الموت، بل تزدري بمن يذكر الموت، فما أظنّك تقبل على قولي وتصغي إلى وعظي، فإذا كان هذا حالك عندي وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فكيف حالك عند أعدائك ، وأعداؤك واللّه فيهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولياءك فيهم فجرة كذبة جهلة(1).

اى بى چاره، آنان كه از تو متابعت مى كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند، نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير، سبك عقل، عوام، دروغگو، كودن، بيگانه، فرومايه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن، و با مقياس عدالت بسنج.

تا كى سخنان نا شايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخارى، و صحيح مسلم مى شمارى؟ اى كاش احاديث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعيف كرده و بى ارزش مى كنى و يا توجيه نموده و انكار مى كنى!!

آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و نادانى دست بردارى و توبه كنى؟ بدان كه مرگت نزديك شده است، بخدا قسم گمان نمى كنم تو به ياد مرگ باشى، بلكه كسانى را كه به ياد مرگ هستند تحقير مى كنى! ... تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد مى كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد.

به خدا سوگند درميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان كه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى عار زياد به چشم مى خورند.

منبع:
1. الإعلان بالتوبيخ ص 77 / تكملة السيف الصقيل، ردّ ابن زفيل ص 218

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
19-08-2010 08:07 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: