-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 12:19 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
واقعیت زمان
نویسنده پیام
محمد آسیابانی آفلاین
سرپرست کل سایت
*******

ارسال‌ها: 369
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 9
ارسال: #1
واقعیت زمان
واقعيت زمان‏
زمان چيست؟ و چگونه تحقّق مى‏يابد؟ در فلسفه بشرى پاسخهاى گوناگونى به‏اين دو پرسش داده شده است. و هنگامى كه آدمى علم چيزى را كه بدان آگاهى‏كامل ندارد، به دروغ به خود مى‏بندد از راه ترسيم شده از سوى خداوند دورمى‏مانَد. برخى از فلاسفه اصلاً وجود زمان را انكار كرده‏اند و بعضى از آنها زمان راذرّاتى خُرد مى‏دانند كه ديده نمى‏شود و به حس در نمى‏آيد و غير قابل كاوش است‏و اين ذرّات، موجود هستند، مى‏آيند و مى‏روند ولى آدمى آنها را احساس‏نمى‏كند، مگر با نشانه رشد خود، رشد فرزندان خود و طبيعت اطرافش، امّا اگر به‏آنها گفته شود. كنه اين ذرّات چيست، چگونه به ژرفاى انسان در مى‏آيند و از آن‏خارج مى‏شوند؟ پاسخ مى‏دهند كه زمان همچون نهرى است جارى و آدمى در اين‏نهر ايستاده است و زمان بر او جارى مى‏شود چنانكه آب رودخانه بر انسانى جريان‏مى‏يابد كه در آن مشغول شناست.
برخى از آنها زمان را به دو بخش تقسيم كرده و گفته‏اند: يك بخشى از زمان‏مى‏گذرد و همچون آب رود حركت مى‏كند و اين همان زمانى است كه با نشانه‏هاوعلامات آن - همچون رشد - شناخته مى‏شود. بخش دوم همان زمان ته نشين‏شده است، دقيقاً همچون چسبيدن برخى از ذرّات خُرد آب رودخانه به پيكرشناگر، يا خاك و شنى كه در ته رودخانه مى‏مانَد. اين زمان ته نشين شده همان‏زمانى است كه بى هيچ تعييرى باقى مى‏مانَد، امّا اگر به ايشان گفته شود: چگونه‏مى‏توان‏زمانى‏را تصوّر كرد كه‏نَه جريان مى‏يابد ونَه تغيير پيدا مى‏كند واساساً جنبشى‏در آن يافت نمى‏شود؟ پاسخ مى‏دهند كه اين زمان، همان زمان خدايان است.
پوشيده نمانَد كه يونانيان باستان به چندگانگى خدايان قايل بودند و معتقدبودند كه هر چيزى خدايى دارد. خورشيد، ماه، باد، جنگ و عشق خدايى دارند.آنها اين خدايان را رب الانواع مى‏ناميدند، يعنى هر نوعى از انواع موجودات،خدايى دارد كه امورِ آن را مى‏گردانَد و به همين سبب بيش از يك خدا رامى‏پرستيدند و تا هم اينك تنديسهاى خدايان و بتهاى ايشان در معابدوموزه‏هايشان موجود است. به اعتقاد آنها، خدايان، زمان ته نشين شده‏اى دارندكه حركت نمى‏كند، آنها باروشان چنين بود كه اين خدايان نيز دگرگون ناپذيرند.
پس از اين، كارِ آنها به جايى رسيد كه اعتقاد يافتند آدمى مى‏تواند به سطح‏خدايان برسد. اين بر حسب طبيعت آفرينش انسان و يا به سبب گزينش انسان‏است از سوى خدايان و آن هنگامى است كه آدمى به كارهاى سترگى مى‏پردازد كه‏معمولاً از چارچوب توان طبيعى خارج است.
ديدگاه ديگرى با الهام از همين ديدگاهها وجود دارد، كه بر اساس آن، زمان،حركت جوهرى مادّه پديده‏هاست.
پس آدمى دو وجه دارد: نخست - ماده‏اى كه عبارت است از ذرّات تشكيل‏دهنده آن و ديگر - چهره بيرونى او كه آن را مى‏بينيم. هر مادّه‏اى از مواد، خواه‏پيكرى انسانى باشد، يا سنگى سخت، يا گياهى زنده، يا حتّى مواد آسمانى‏وزمينى در ژرفاى وجود خود حركتى دارد كه حركت جوهرى ناميده مى‏شود.
برخى از فلاسفه تلاش كردند اين ديدگاه را اين گونه توضيح دهند كه زمان درصورت مادّه، نمايان مى‏شود. آنها يكبار مى‏گويند كه زمان بر انسان مى‏گذردچنانكه رود بر شناگر مى‏گذرد و گاهى برخى از ذرّات اين زمان به پيكر آدمى‏مى‏چسبد، چنانكه برخى از ذرات آب به پيكر شناگر مى‏چسبد و بار ديگر ادّعامى‏كنند كه انسان همان زمان است و مردم چيزى نيستند جز زمانهاى متحرك،زيرا زمان، جوهر و حركت انسان است و در يك سخن در ميان فلاسفه ديدگاههاى‏گوناگونى پيرامون زمان يافت مى‏شود.

[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
07-03-2010 11:03 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
محمد آسیابانی آفلاین
سرپرست کل سایت
*******

ارسال‌ها: 369
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 9
ارسال: #2
RE: واقعیت زمان
الف - ديدگاههاى فلسفى‏
1 - ارسطو حقيقت زمان را مقدار حركت جسمى مى‏دانست كه ديگر اجسام رادر برگرفته است.
2 - ملّا صدرا مى‏گويد:زمان، مقدار حركت جوهر سيّال است و به ديگر سخن،زمان در حقيقت، همان حركت جوهرى است كه در هر جسمى سامان مى‏يابدوهمين مقدار حركت، زمان ناميده مى‏شود. شايد اين همان چيزى باشد كه‏انيشتين آن را بُعد چهارم مى‏نامد.
3 - برخى از فلاسفه زمان را صرف و هم مى‏دانند و بر اين اساس، گذشته، حال‏و آينده در خارج وجودى ندارند، بلكه فقط در اوهام ما يافت مى‏شوند.
4 - برخى فلاسفه نيز معتقدند زمان صرف پيوند رخدادى است با رخداد ديگر.پس هرگاه در سپيده دم نماز مى‏گزاريم نماز ما كه يك رويداد است با طلوع فجر كه‏رويداد ديگرى است پيوند مى‏يابد و پيوند ميان اين رويداد )نماز( با آن رويداد)طلوع فجر( همان زمان است.
5 - افلاطون مى‏گويد: زمان، ادامه‏اى جوهرى است كه به ذات خود استواراست و هرگاه به امور ازلى نسبت داده شود سرمدى ناميده مى‏شود و هرگاه به‏موجودات مجرّد نسبت داده شود دهر ناميده مى‏شود و هرگاه به متغيرات نسبت‏داده شود زمان خوانده مى‏شود.(1)
ب - زمان، از نگاه اسلامى‏
پيش از بيان ديدگاه خالص اسلامى پيرامون زمان از طريق آيات و روايات،ناگزيريم به برخى ديدگاهها كه به دروغ به اسلام نسبت داده شده و هيچ ارتباطى به‏اسلام ندارند اشاره‏اى كنيم.
براساس ديدگاه حقيقى اسلام، زمان چيزى بدور از مادّه نيست و اعتقاد به اين‏كه در درون ما جريانى از زمان وجود دارد كه داراى ذرّات بسيار ريز است نَه ازشرع، نَه از عقل و نَه از وجدان برمى‏خيزد.
زمان هوا نيست كه از سر انسان داخل شود و از جاى ديگر خارج گردد، بلكه‏زمان پيرو مادّه است، ما هنگامى كه در مادّه دقيق مى‏شويم به اتم مى‏رسيم كه ازپروتون، الكترون و نيترون تشكيل شده است كه پروتون و الكترون در جهت‏مخالف هم در حركت‏اند و اگر هسته‏هاى ريز در اتم متوقّف شود متلاشى گرديده واز ميان مى‏رود لذا با از ميان رفتن اتم چيزى جز از ميان رفتن حركت نيست. دانش‏فيزيك تأكيد دارد كه انرژى و مادّه يك چيزند پس تفاوت ميان ذغال و آتش‏برخاسته از اين ذغال نيست، زيرا آتش اين ذغال، همان ذرّات آن است كه اندك‏اندك آزاد و منفجر مى‏شود و نيز تفاوتى ميان شيشه بنزين و سوخت اين شيشه‏وجود ندارد، پس مادّه، انرژى جامد است و انرژى، مادّه متحرك. اين آن چيزى‏است كه دانش فيزيك مى‏گويد.
ما فلسفه اسلام را فلسفه نور ناميده‏ايم و به اين سخن پروردگار استشهاد كرديم‏كه مى‏فرمايد:
(اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ...(2)).
"خداوند نور آسمانها و زمين است..."
تفاوت ميان اسلام و سخن ديگران در تأكيد اسلام است بر اين كه زمان، چيزى‏مجرّد است كه خداوند سبحان با كلمه كامل خود كه همان نور پيامبر ما محمّدمصطفى‏صلى الله عليه وآله آن را آفريده است. پس زمان همان آفرينش است، زيرا اين آفريده،موجود نبوده و بعداً موجود شده است. پس اگر ما عدم وجود اشياء را فرض كنيم‏وتنها به وجود نور پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت اوعليهم السلام در برابر عرش قايل شويم، اين به‏مفهوم وجود زمان خواهد بود. از همين روست كه در تعابير روايات شريف كلماتى‏همچون "باقى مانديم، روزگارانى درنگ كرديم، سايه‏هايى بوديم سبز در درگاه‏عرش ربّانى كه او را تسبيح و تقديس مى‏كرديم" را مى‏يابيم. يعنى زمان بر آنهامى‏گذشت، اگر چه نَه خورشيدى، نَه زمينى، نَه ماهى، نَه شبى و نَه روزى در كاربود.
بهشت نيز چنين است و زمانى دارد بى آن كه خورشيدى داشته باشد و تأثير نوردر همه جاى آن يكسان است. بهشت از جوهرى بسيط آفريده شده كه خداوندعزّوجلّ عَرَضى را بر آن نهاده كه نام آن نور است، يعنى جوهرى نورانى، لذا تمامى‏بهشت، حيات است و نور آن پيوسته در پرتو حركت صادره از سوى پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله، اهل بيت او و ديگر مؤمنان فزونى مى‏گيرد و اين در پى عظمت نورايشان‏است كه بر نور بهشت فزونى دارد.
كسى كه به حركت جوهرى مادّه اعتقاد دارد و در نقطه‏اى بغايت مهم با عقيده‏اسلامى اختلاف مى‏يابد. اين نقطه همان اعتقاد آنهاست در اين كه حركت جوهرى‏حركتى ذاتى است، يعنى ذات هر پديده‏اى حركت است و ذات هر پديده‏اى رفتن‏به سوى تكامل و كمال است. اين سخن تا حدّى شبيه سخن ماركس و داروين‏نسبت به حيوانات است و به ديگر ديدگاههايى مى‏مانَد كه بر اساس آن هستى،پيوسته رو به تكامل دارد، امّا ما مسلمانان اين باور را رد مى‏كنيم و تأكيد مى‏ورزيم‏كه هر چيزى جز خدا مرده است، زندگى، علم و مرگ او با خداست و ذات انسان،حركت به سوى كمال نيست، بلكه در بسيارى اوقات عكس آن صحيح به نظرمى‏رسد و شواهد بسيار زيادى در دست است حاكى از آن كه مسير پاره‏اى از مردم،كاملاً وارونه است و به جاى تكامل، واپسگرايى را برگزيده‏اند و به اسفل سافلين‏فرو در افتاده‏اند، بلكه آفرينش انسان و هستى جسمانى او رو به سوى مرگ داردواگر مسأله بُعد ديگرى نمى‏داشت كه حيات ديگرى را به آدمى مى‏بخشد مى‏گفتيم‏سرنوشت انسان، نابودى و عدم ابدى است.
اگر ذات پديده‏ها در حركت بود و رو به سوى كمال داشت ديگر نيازى به‏خداوند متعال نبود، زيرا صِرف حركت به سوى كمال يعنى رسيدن به بالاترين‏مراحل وجود مى‏باشد كه همان ازل و قِدَم است، زيرا ازل فوق زمان است.
جوهره تفاوت ميان ديدگاه اسلامى و ديگر ديدگاهها آن است كه اسلام معتقداست فطرت و وجدان آدمى بر نقص او دارند، كمال، حيات و علم او با خداوندعزّوجلّ است و هر چيزى از ميان مى‏رود مگر خدا، هر پديده‏اى فانى مى‏شودوخداى ذو الجلال و الاكرام ماندگار است. امام حسين‏عليه السلام در دعاى عرفه‏مى‏فرمايد: "من با توانگريم تهيدستم ديگر چگونه در تهيدستى تهيدست نباشم؟"خداوند عزّوجلّ در سوره انفال مى‏فرمايد:
(...وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمَى‏...(3)).
"...تو هنگام تيراندازى تير پرتاب نكردى، بلكه اين خدا بود كه تير پرتاب كرد..."
يعنى آن پيروزى كه پيامبر و سپاهيان او در جنگ عليه كفّار بدست آوردند و به‏مثابه تكامل تلقّى مى‏شود. جز امدادى الهى نبوده است و حقيقت پرتاب تيرى كه‏پيامبرصلى الله عليه وآله آن را انجام داد، حقيقتى غيرى است براى حقيقى غيبى كه به مصدربودن خالق يكتا اشاره دارد.
************
1) مراجعه كنيد به پانوشت صفحات 85 - 84 كتاب علم الكلام، ج 1، تأليف سيد احمد صفايى
2) سوره نور، آيه 35.
3) سوره انفال، آيه 17.
برگرفته از کتاب: اصول حکمت اسلامی و دیدگاه های فلسفه بشری نوشته سید محمد تقی مدرسی

[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
07-03-2010 11:05 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #3
RE: واقعیت زمان
با سلام
ایا میشود نظریه تکامل داروین را در حیطه حیوانات پذیرفت؟
زیرا بنابر حرکت جوهری ملا صدرا همه چیز در حرکت است و در حیطه حیوانات این تکامل موجب
رشد به سمت کمال می شود؟
در حکمت مشا هم بعد از قوس نزول و به هم پیوستن صور معدنی و بعد نباتی و بعد حیوانی به
صورت انسانی میرسیم که تمام کمالات قبل را دارد و چیزی که همان صورت نوعیه انسان است اضافه دارد
حتی در بحث الانسان جسما نیه الحدوث و روحانیه البقا مرحوم اخوند این موضو ع که افاضه روح به انسان با عنابت بوده والا در حیوانیت باقی میماندهم هست

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
10-06-2010 03:39 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #4
RE: واقعیت زمان
سلام

مطالبی در حد سوادم در این زمینه عرض می کنم انشاالله توضیحات تکمیلی را کارشناس این بخش ( آقای آسیابانی) ارائه خواهند داد .

1. نظریه داروین در حد یک فرضیه است و بر فرضیه نمی توان حکم ارائه داد .

2. در تعارض بین علم و قرآن ( شرع اسلام) حکم و طریق اصل با شرع اسلام است . حتی اگر علوم امروزی در برخی موارد آن را رد نمایند ( که تاکنون برعکس بوده و علم شرع اسلام و احکام و قوانینش را تایید نموده است ) .

3. فرضیه داروین از ویژگی های یک فرضیه علمی محروم است چون یک فرضیه علمی از نظر منطقی نظریه ای کلی است که نظمی مکرر و همیشگی را بیان می کند و ثانیا بر وفق آن هم پیش بینی پدیده هایی میسر است و هم تفسیر آن و ثالثا نادرستی یک قانون علمی را می توان به تجربه دریافت (یعنی ابطال پذیر است) پس قضایای جزئی و واقعیت خارجی که مثلا کره خورشید یک کره داغ است و هم چنین گزاره های تجربه نا پذیر از قانون و نظریه علمی خارج هستند و این فرضیه که بر انتخاب اصلح و طبیعی استوار است دارای چنین حالتی است.

4. اگر مساله تبدل انواع، یک قانون کلی می باشد پس چرا برخی از جانداران به نوع دیگری بدل شدند. و برخی دیگر از همان جانداران در همان سرزمین به حال خود باقی ماندند پس چرا بعضی از میمونها به آدم تبدیل و بعضی به همان حالت باقی ماندند؟

5. بر اساس تحقیقات ژنتیک جدید که در آلمان انجام شده است، تمام تئوریهای تکامل که ساخته ذهنیت بشر بودند، نقش بر آب شدند [به نقل از شبکه تلویزیونی سی ان ان] یک تحقیق علمی جدید، به مقابله با بحث علمی دامنه داری که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است، پرداخته و ثابت کرد فرضیه های قبلی در این زمینه (تکامل) غلط بوده است. بنا بر این گزارش، مطابق نتایجی که از آزمایشهایDNA متعلق به یک اسکلت باقی مانده از انسان نئاندرتال متعلق به یکصد هزار سال پیش به دست آمده است، از نظر ژنتیکی هیچ شباهتی باDNA میمونهای شبیه انسان که گفته می شد اجداد انسان فعلی هستند، وجود ندارد. (1)

موفق باشی

منبع خبر : واحد مرکزی خبر ـ شماره 18 شنبه 21/4/76

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
10-06-2010 10:15 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #5
RE: واقعیت زمان
(10-06-2010 10:15 AM)هم ولایتی نوشته شده توسط:  سلام

مطالبی در حد سوادم در این زمینه عرض می کنم انشاالله توضیحات تکمیلی را کارشناس این بخش ( آقای آسیابانی) ارائه خواهند داد .

1. نظریه داروین در حد یک فرضیه است و بر فرضیه نمی توان حکم ارائه داد .

2. در تعارض بین علم و قرآن ( شرع اسلام) حکم و طریق اصل با شرع اسلام است . حتی اگر علوم امروزی در برخی موارد آن را رد نمایند ( که تاکنون برعکس بوده و علم شرع اسلام و احکام و قوانینش را تایید نموده است ) .

3. فرضیه داروین از ویژگی های یک فرضیه علمی محروم است چون یک فرضیه علمی از نظر منطقی نظریه ای کلی است که نظمی مکرر و همیشگی را بیان می کند و ثانیا بر وفق آن هم پیش بینی پدیده هایی میسر است و هم تفسیر آن و ثالثا نادرستی یک قانون علمی را می توان به تجربه دریافت (یعنی ابطال پذیر است) پس قضایای جزئی و واقعیت خارجی که مثلا کره خورشید یک کره داغ است و هم چنین گزاره های تجربه نا پذیر از قانون و نظریه علمی خارج هستند و این فرضیه که بر انتخاب اصلح و طبیعی استوار است دارای چنین حالتی است.

4. اگر مساله تبدل انواع، یک قانون کلی می باشد پس چرا برخی از جانداران به نوع دیگری بدل شدند. و برخی دیگر از همان جانداران در همان سرزمین به حال خود باقی ماندند پس چرا بعضی از میمونها به آدم تبدیل و بعضی به همان حالت باقی ماندند؟

5. بر اساس تحقیقات ژنتیک جدید که در آلمان انجام شده است، تمام تئوریهای تکامل که ساخته ذهنیت بشر بودند، نقش بر آب شدند [به نقل از شبکه تلویزیونی سی ان ان] یک تحقیق علمی جدید، به مقابله با بحث علمی دامنه داری که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است، پرداخته و ثابت کرد فرضیه های قبلی در این زمینه (تکامل) غلط بوده است. بنا بر این گزارش، مطابق نتایجی که از آزمایشهایDNA متعلق به یک اسکلت باقی مانده از انسان نئاندرتال متعلق به یکصد هزار سال پیش به دست آمده است، از نظر ژنتیکی هیچ شباهتی باDNA میمونهای شبیه انسان که گفته می شد اجداد انسان فعلی هستند، وجود ندارد. (1)

موفق باشی

منبع خبر : واحد مرکزی خبر ـ شماره 18 شنبه 21/4/76

با سلام
1 در این که بعضی از حیوانات به حالت خود باقی هستند احتمال این هست که مانعی بر سر راه انها بوجود اید مثل بیماری منگلیسم در انسان که باعث عدم رشد عقلی می شود
2 در پاسخ به نظر من یک تناقض وجود دارد که شما بافته های علمی را مصیب نمیدانی و بعد به تحقیقات طبیعیون استدلال می فرمایید
3 در حکمت مشا بحث قوس نزول ار عقل اول تا عقل فعال و بعد ایجاد عناصر و ترکیب ان این ببحث امده و تنها متکی به نظریه داروین نیست
4

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
10-06-2010 02:29 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #6
RE: واقعیت زمان
سلام

در مورد شماره یک : (البته بگویم هدف من از پاسخ دادن به مطالب صرفا دانستن است و نه خدای ناکرده انکار و رد صحبت شما دوست محترم)

آیا داروین هم همین عقیده را دارد ؟ خود شما از احتمال گفتید ... بنده چگونه از روی احتمال می توانم نظر دهم ؟
داروین برنامه ى كلى و نظام عام زوال و بقاى جانداران را چنین می نویسد كه در زمان و مكان و اقلیم خاصى، گروهى از جانوران كه شایسته ماندن نباشند، حذف مى شوند و آن هایى كه شایسته ماندنند، حفظ خواهند شد. همواره حذف و حفظ، نتیجه عدم صلاحیت جانور است. حال اگر از او بپرسیم كدام جانور است كه حفظ خواهد شد پاسخ این است: آن كه شایسته تر است و اگر بپرسیم كدام جانور شایسته تر است؟ جواب این خواهد بود: آن كه حفظ خواهد شد. نتیجه این مى شود كه جانورى حفظ خواهد شد كه حفظ خواهد شد. این دور منطقى است كه در نظریه انتخاب طبیعى و بقاى اصلح هست و از آن گریزى نیست. انتخاب طبیعى، پیشاپیش هیچ گونه ضابطه و معیار براى تمییز جانور ماندنى از نماندنى و یا شایسته از ناشایست، به دست نمى دهد. از این رو بر مبناى این نظریه، آینده ى یك گروه جانور به دست نمى آید. مثلا معلوم نیست كه در نزاعى كه براى بقاى بین انسان ها و مثلا گربه ها درگیر شود، كدام یك پیروز خواهند شد ؟ وقتى نظریه تحول از پیش بینى عاجز است، خود به خود ابطال ناپذیر هم خواهد بود.

چون ابطال ناپذیر نیست دانشمندان مختلفی حی در زمان ارائه این فرضیه در کرسی های مختلف به مخالفت با آن پرداختند .

اگر در این حلقه تكامل، انسان پدید نمى آمد، انتخاب طبیعى چنین تفسیر مى كرد كه ناگزیر شرایط مساعد نبوده و موجودى به نام انسان، اگر هم به تصادف ظاهر شود، بر پایه ى شایستگى و توانایى تطابق با محیط، ماندن آن را توجیه مى كند، پس در هر صورت، مكانیسم انتخاب طبیعى، پاسخ یكسانى به هر نوع حادثه اى خواهد داد و این نظریه نسبت به هیچ كدام، حساسیتى نشان نمى دهد و لازمه ى این مطلب، غیر علمى بودن سخن است زیرا قانون علمى باید در پیش بینى هاى خود توانا و قادر باشد.

موفق باشی

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
(آخرین ویرایش در این ارسال: 10-06-2010 06:47 PM، توسط هم ولایتی.)
10-06-2010 06:44 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
همدم آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #7
RE: واقعیت زمان
سلام
از گپ و گفت باشما لذت بردم
و در تایید نظر شما عرض کنم
راجع به نظر حکمای مشا به این نتیجه رسیدم که این تغییر قبل از افاضه صورت نوعیه می باشد و بعداز ان که در جز یی منحصرشد دیگر ماهیت ان تغییر
نمی کند و نظر داروین تغییر ماهیت بعد افاضه صورت نوعیه است و انحصار در نوع است
نظر شما چیه ؟

خود را چو ذره هیچ بدان در هوای دوست
10-06-2010 11:41 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #8
RE: واقعیت زمان
سلام

در مورد قسمت اول تقریبا نظر خاصی ندارم .

در مورد نظریه داروین به نظرم اگر آن نظر را بپذیریم در تعارض با نظر دانشمندان کنونی در حوزه جنین شناسی قرار می گیرد . آنها در آزمایشات خود موردى مانند قطع عضو بیمار، استعمال و عدم استعمال اعضا، تعلیم و تربیت را تا 22 نسل متوالى ادامه دادند ولى هیچ گاه انتقال صفات اکتسابى را نتیجه نگرفتند و از همه مهم تر، ختنه ى اولاد ذکور توسط مسلمانان و کلیمیان که قرن ها تحقق یافته است، بهترین نمونه ى آزمایشگاهى است که هنوز به صفت ارثى بدل نشده است یعنی تنها تغییرات موجود در سلول هاى جنسى قابل انتقال به نسل هاى بعدى است .

داروین، روى عنصر تنازع بقا اهمیت فوق العاده اى قایل بود. آیا اینطور نیست ؟ این نظر اینگونه مورد انتقاد واقع می شود که روابط موجودات زنده، تنها مشتمل بر جنگ و جدال نیست بلکه اشکال گوناگون کمک و پشتیبانى متقابل نیز بین آن ها وجود دارد.

این را هم نباید از نظر دور بداریم که تئورى داروین با برهان اتقان صنع ( هدف شناختى) تعارض دارد .

موفق باشی

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
11-06-2010 11:31 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
محمد آسیابانی آفلاین
سرپرست کل سایت
*******

ارسال‌ها: 369
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 9
ارسال: #9
RE: واقعیت زمان
با یاد خدا
با اهدای سلام و تحیت
****************


هم اكنون نظریه تكامل توسط دانشمندان بنامی همچون سید حسن نصر و سایر دانشمندان مردود اعلام شده و دیگر جای بحثی در این زمینه وجود ندارد ، اما اینكه حضرت عالی حركت جوهری را به تئوری تكامل داروین مربوط فرموده اید متاسفانه جهت ارتباطش برای این حقیر محرز نیست .

برای اینكه عدم ارتباط تكامل داروین با حركت جوهری مشخص بشود توضیح اجمالی در رابطه با «حركت جوهری » ارائه می شود (خاطر نشان می شود با توجه به اینكه حركت جوهری یك بحث فلسفی است قاعدتا برای فهم این بحث بایستی اطلاعات فلسفی هر چند اندكی داشته باشید)

ماهیت بر دو قسم است:

یا قائم به موضوع است که آن را عرض گویند و اعراض 9 قسمند:

کمّ و کیف، این، متی، فعل انفعال، اضافه، جده ؛ یا غیر قائم به موضوع است که آن را جوهر گویند ؛ و جوهر برپنج سم ایست :

جوهر عقل ، جوهر نفس ، جسم ، صورت و ماده .

در جوهر عقل حرکت راه ندارد. در جوهر هر نفس نیز فی حد نفسه حرکت ندارد ؛ لکن از آن حیث که به جسم تعلق می گیرد به عرض جسم، نفس نیز متحرک بالعرض(بالمجاز) خواهد بود.- مجاز عقلی -
جوهر ماده، جوهر قابل است که آن را قوه محضه ، ماده اولی ، و هیولا نیز می گویند. این جوهر هیچ فعلیّتی ندارد الا همین « قوه بودن » و « قابلیت محض بودن». لذا حقیقت جوهر ماده این است که می تواند هر صورتی را بپذیرد و هیچ کمالی جز همین پذیرش ندارد. صورت جسمیه اولین صورتی است که ماده می پذیرد و از ترکیب اتحادی ماده و صورت جسمیه، جوهر جسم پدید می آید.- توجه: ماده و صورت جسمیه و جسم حقایقی عقلی هستند که با حس نمی توان آنها را درک کرد- جوهر جسم، جوهری است که می تواند ابعاد سه گانه طول و عرض و عمق یا ارتفاع را بپذیرد. دومین صورتی که جسم به واسطه ماده می پذیرد صورت جمادی است که آن هم امری عقلی است و سومین صورت، صورت اولین نوع جسمانی است. که باز صورتی عقلی است و آن گاه این صورت با پذیرش صور شخصیه دارای افراد می شود و از ترکیب اتحادی افراد آن ، انواع جسمانی دیگری پدید می آیند و این روند ادامه می یابد تا صور عنصری و ملکولی پدید می آیند و از ترکیب مولکولها، انواع طبیعی بی جان و نبات و حیوان پدیدار می شود. لذا حرکت عالم از ماده اولی آغاز می شود که قوه همه چیز است و اولین فعلیت آن جسم است و جسم خود قوه جماد را داراست لذا جماد فعلیت جسم است و صورت اولین نوع جسمانی فعلیت جماد است و ... ومراد از حركت جوهری همین پذیرش پی در پی صور توسط ماده است . صورت اول را ماده مستقیما می پذیرد ولی صور بعدی بر روی صورت سابق می آیند لذا ماده بعلاوه صورت قبلی را نسبت به صورت لاحق ماده ثانیه می گویند. براین اساس کل عالم طبیعت یک واحد سیال است که هر چه پیش می رود حرکت آن شاخه شاخه می شود و مقصد کل عالم ماده در لحظه قیامت است که کل صور عالم ماده به تجرد می رسند و صور از ماده جدا می شوند ؛ و آن گاه ماده صور دیگری را قبول می کند و عالم مادی دیگری برپا می شود که آن نیز خود قیامتی خواهد شد ؛ واین سیر تا ابد ادامه دارد.
حال اگر از ماده اولی شروع كنیم و یکی از این شاخه ها را دنبال کنیم ممكن است برسیم به صورت تخم مرغ(مثلا). تخم مرغ، اعراضی دارد و جوهری ؛ شکل و رنگ و مزه و بو و زمان و مکان و ... اعراض آنند اگر در ذهن همه این اعراض را از تخم مرغ بگیریم یک صورت عقلی(غیرحسی) از تخم مرغ باقی خواهد ماند که آن را جوهر تخم مرغ می گوییم که تمام این اعراض تخم مرغ قائم به او هستند. این جوهر تخم مرغ در عین اینکه بالفعل جوهر تخم مرغ است اما استعداد تبدیل شدن به جوهر جوجه را هم دارد.- جوهر جوجه یعنی جوجه بدون رنگ، اندازه،‌ شکل، صدا، زمان و مکان، مزه، بو و ... - البته بین تخم مرغ و جوهر جوجه صور فراوان دیگری نیز وجود دارند. تخم مرغ(جوهر تخم مرغ) در شرایط ویژه ای این صور را یکی پس از دیگری از عالم مثال دریافت می کند تا تبدیل به جوجه شود. البته هر صورت جوهری جدید که حاصل می شود صور عرضی جدیدی هم با آن پدید می آیند چون اعراض ظهورات و تجلیات جوهرند و هر جوهری اعراض مختص به خود را دارد. بنابراین وقتی با دید مادی نگاه می کنیم می یابیم که تخم مرغ آن به آن از مبداء تخم مرغ حرکت کرد و هر آن از قوه به فعلیت قدم گذاشت و در نهایت به مقصد جوجه بودن رسید ، اما اگر از عالم مثال نگاه کنیم می بینیم که حقیقت ملکوتی جوجه آن به آن کمالات خود را به تخم مرغ اضافه می کند تا تخم مرغ به حد جوجه شدن برسد. لذا از تخم مرغ تا جوجه یک موجود سیال است. تخم مرغ مرتبه ضعیف خود جوجه است که با کسب کمالات خود به غایت خود که مرتبه قوی خودش است می رسد . بنابراین تخم مرغ همان جوجه است بالقوه و جوجه، جوجه است بالفعل.
وقتی یک تخم مرغ به سمت جوجه شدن می رود اعراض آن تغییر می کنند(حرکت می کنند) مثلا رنگ آن تغییر می کند، بوی آن تغییر می کند و ... حرکت این اعراض را حرکت عرضی می گویند و چون اعراض قائم به جوهرند لذا حرکت آنها هم قائم به جوهر است و معنی ندارد که جوهر خود ثابت باشد ولی اعراض آن كه معلول آن و ظهورات آنند تغییر کنند ؛ لذا از حركت وسیلان اعراض معلوم می شود كه جوهر نیز در سیلان است و چون جوهر موضوع ندارد و قائم به چیزی نیست لذا حرکت جوهر عین خود جوهر خواهد بود ؛ به عبارت دیگر حرکت جوهر، ذاتی آن خواهد بود ؛ و ذاتی یک چیز علتی جز علت خود آن چیز ندارد لذا حرکت جوهری علتی جز علت ایجاد کننده خود جوهر ندارد . به همین علت از حركت و سیلان جوهر ، حركت و سیلان علت آن لازم نمی آید. بنابراین جوهر جسمانی چیزی نیست جز وجود سیّال و متحرّک ؛ و چون زمان ، مقدار حرکت است لذا زمان جوهری نیز عین ذات موجودات مادی خواهد بود که از آن تعبیر می شود به عمر یا اجل. بنابراین انسان از نطفه تا لحظه مرگ یک واحد سیال است. درخت از دانه تا یك درخت بالغ یك واحد حركت است . و...
جهت مطالعه بیشتر به کتاب زیر مراجعه فرمایید:
1. دروس قوه و فعل اسفار، شهید مطهری(سه جلد) یا مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 11

[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
14-06-2010 10:48 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
sina178s آفلاین
کاربر نیمه فعال
**

ارسال‌ها: 113
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 0
ارسال: #10
RE: واقعیت زمان
[با سلام
جناب شما علم پزشكي را با علم وراثت و موتاسيون اشتباه گرفتيد

در مورد نظریه داروین به نظرم اگر آن نظر را بپذیریم در تعارض با نظر دانشمندان کنونی در حوزه جنین شناسی قرار می گیرد . آنها در آزمایشات خود موردى مانند قطع عضو بیمار، استعمال و عدم استعمال اعضا، تعلیم و تربیت را تا 22 نسل متوالى ادامه دادند ولى هیچ گاه انتقال صفات اکتسابى را نتیجه نگرفتند و از همه مهم تر، ختنه ى اولاد ذکور توسط مسلمانان و کلیمیان که قرن ها تحقق یافته است، بهترین نمونه ى آزمایشگاهى است که هنوز به صفت ارثى بدل نشده است یعنی تنها تغییرات موجود در سلول هاى جنسى قابل انتقال به نسل هاى بعدى است .
این را هم نباید از نظر دور بداریم که تئورى داروین با برهان اتقان صنع ( هدف شناختى) تعارض دارد .


دوست عزيز بريدن يك عضو كه باعث موتاسيون نميشود عوامل وراثتي صفاتي هستند كه بر روي ژن ها قرار دارند و دي ان اي ها آنها را نسل به نسل منتقل ميكنند
مقاوم شدن ميكروب ها و ويروس ها در برابر دارو ها نشانه بارز موتاسيون و تاثير ان در بقاي موجودات است در ضمن موتاسيون در دو سه هزار سال و آن هم در پيكره موجوداتي چون انسان اتفاق نمي افتد
در ضمن تكامل به معني بهبود و پيشرفت نيست بلكه سازگاري در برابر عوامل بيروني و محيطي يك موجود است براي ادامه حياط
در نهايت شما هنوز فرق و معني نظريه - تئوري - اصل و قانون را در علم نمي دانيد از انجا كه فرضيه داروين در طول عمر انساني قابل آزمون نيست در حد فرضيه مانده است و نه به خاطر نداشتن ادله و شواهد علمي .
علم باستانشناسي و ديرينه شناسي شواهد محكمي بر اثبات اين نظريه دارد
عكس برداري از ژن ها و دي ان اي هاي جانوران نشان از وحدت منشا آنان دارد

و الحال اين سه چيز باقي است:
ايمان و اميد و محبت
اما بزرگتر اينها محبت است
(( پولس رسول ))
(آخرین ویرایش در این ارسال: 27-10-2010 05:41 PM، توسط sina178s.)
27-10-2010 05:28 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: