-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 04:31 AM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار عاشورایی
نویسنده پیام
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #1
اشعار عاشورایی
عاشورا همواره با احساس بوده است.این حس و این تاثیر گذاری بر همه اقشار جامعه سایه افکنده است.در این تاپیک اشعاری را از شعرای قدیمی و معاصر که درباره محرم و وقایع عاشوراست می آوریم.باشد که مورد شفاعت آقا ابا عبدالله قرار گیریم.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
07-12-2010 08:40 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #2
RE: اشعار عاشورایی
علیرضا قزوه:


سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟!

از جان من امروز چه می خواهی یا حر!

هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت

این بار چه آورده ای از معرکه، ها! حر!

در دست تو شمشیر نمی بینم انگار

بی اسب و سلاح آمده ای جانب ما، حر!

سردار نباید که فرود آید از اسب

افتاده مگر کار تو امروز به ما، حر!

من تشنه ترم از همه حتّی از خورشید

تو سرخ شده چهره ات از شرم چرا، حر!

دنبال که ای؟ ما همه آنیم که بودیم

شاداب نمی بینم امروز تو را، حر!

تو آب شدی، آب وجودش همه دریاست

جاری شدی و روی به ما کردی تا حر!

دیر آمده ای، امّا شیر آمدی ای مرد

دیر آمده ای ، زود بیا، زود بیا، حر!

دیر آمدی و شور جنون داری، این راه

این راه پر است از عطش و زخم و بلا، حر!

وسواس مبادا که به جان تو بیفتد

بسم الله آن کوفه و این کرببلا، حر!

بسم الله بسم الله این جاده ی خون است

من غیرت بسم الله، من نقطه ی با، حر!

جز کرببلا مشعر شوریده دلان نیست

این جا عرفات است ، همین جاست منا حر!

از قلب یزیدیت برون آ و برآ زود

حرّ ابن شهیدا، همه حر باش، هلا حر!

حرّ ابن شهیدا، همه حر باش از این پس

حر باش، رها باش، رهاتر باش، یا حر

آیینه منم، راه منم، ماه منم، من

من خون خدا، خون خدا، خون خدا، حر!

خورشیدم و منظومه ی شمسیّ شهادت

ای سر زده در آینه ی شمس و ضحی ، حر!

از قبله چه می پرسی، راه حرم این جاست

من خود حرمم، قبله ام و قبله نما، حر!

تو پنجره ای بودی سمت عطش باغ

تو آینه ای بودی ، دیدی همه را، حر!

تو نیستی از اهل ریا ، اهل فنایی

اینک تو و اینک کرم آل کسا ، حر!

من آمده ام نور بپاشم به شب تو

تقصیر مکن، آینه برگیر و بیا، حر!

**

- مولا ! نظری! گفت و دل سنگ فرو ریخت

موج ادب و شرم شد و غرق حیا، حر

تو اهل نجاتی و شهید ادب عشق

بو برده ای از معرفت آل عبا، حر!

انگار دعا کرده تو را مادر سادات

انگار خبر داری از اسرار دعا، حر!

تاریک دلان را شتر شب به عدم برد

از روشنی خویش چشاندیم تو را ، حر!

کورآمدگان جرعه ی رؤیت نچشیدند

نور آمده بودی تو و ما عین بقا، حر!

آن قوم ستم پیشه همه اهل چرایند

ای جانب ما آمده بی چون و چرا، حر!

یک لحظه ببین با تو تب عشق چها کرد

یکسان شده اجر تو و اجر شهدا ، حر!

این طوف نخست است، ببینید، ببینید!

این بار امام شهدا آمده با حر

از بس شده ای دوست، سرت آینه ی اوست

تا روز حساب است حساب تو جدا، حر!

آن روز که سر بر قدم عشق نهادی

هر آینه فریاد زدی : صل ّ علی حر

تا نور هوالله به جان و دلت افتاد

دیدم همه جا آینه ، دیدم همه جا حر

در تابش یک پلک تماشا چه شهودی ست

دیروز کجا بودی و امروز کجا؟ حر!

فردا عطش و تشت و تنور است و خرابه

فردا علیِ اصغر و لا حول و لا... حر

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
07-12-2010 08:41 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #3
RE: اشعار عاشورایی
مرحوم محتشم کاشانی:


باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است



باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است




در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است



جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است



خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا حسین


کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشم روزگار به رو زار میگریست

خون میگذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا


از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمهی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله برق خرمن گردون دون شدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی


کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی بروز حشر

با این عمل معامله دهر چون شد

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند


برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها

افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید


نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روحالامین رسید


کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال


ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعله آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند


جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل


روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد


بیاختیار نعرهی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول


این کشته فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین


نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین


تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان

در دیده ی اشک مستمعان خون ناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد


ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید دادهای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزردهاش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
07-12-2010 08:46 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
saghii آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 203
تاریخ عضویت: May 2010
اعتبار: 1
ارسال: #4
RE: اشعار عاشورایی
گل غنچه ای از سلاله حیدر بود
افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود

آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد
آن مرد که نام کوچکش اصغر بود

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
08-12-2010 12:40 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
saghii آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 203
تاریخ عضویت: May 2010
اعتبار: 1
ارسال: #5
RE: اشعار عاشورایی

عرش می لرزید وقتی خاک می شد بسترت

آسمان واکرد چتری از محبت بر سرت


حنجر جبریل هم با نام تو تطهیر شد

تا رسید آن تیغ بی شرم و حیا بر حنجرت


نخلهای تشنه از تنهایی ات خم می شدند

تا شنیدند از لبانت ربنای آخرت


ای همه مظلومیت ، سیمرغ قاف عاشقی!

رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت


در دل رود فرات از ماهیان باید شنید

مرثیه بر آن گلوی تشنه ی از خون ترت


ای خدای زخمهای آشنا و ناگزیر

وحی تو شد "هل من ..." و یک قافله پیغمبرت


کوفه کوفه شرمساری مانده در تاریخ و باز

کربلا در کربلا ماییم و زخم پیکرت!


شاعر:سید حبیب حبیب پور

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
08-12-2010 12:41 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #6
RE: اشعار عاشورایی
دلا دنیا به یک ارزن نیرزد
دعا کن تا دلی هرگز نلرزد

دعا کن خیمه ای آتش نگیرد
یتیمی کس سر راهش نگیرد

الهی بی کسی بر سر نیاید
اگر آید سر دختر نیاید

خدایا پیش چشم چاک چاکی
نیاید خواهری بر تل خاکی

خداوندا به پیش چشم خواهر
نگردد روی نی رأس برادر


*******
اربعین شهادت امام حسین علیه سلام و یاران وفادارش تسلیت باشد

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
24-01-2011 11:16 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
aligoogle1 آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 16
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #7
RE: اشعار عاشورایی
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را
خم کرد یک ظهر محرم بود

مدینه نه که حتی مکه دیگر جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

اگر در کربلا توفان نمی شد کس نمی فهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

باور کنیم خدایی داریم که داشتنش جبران همه نداشته هاست
18-10-2011 02:19 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
تیام آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 1
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 0
ارسال: #8
Heart شعر ویژه محرم
باز من بودم و بین الحرمین/ گه نظره به عباس کنم،گه به حسین/ یا رب چه کنم بر سر این راه دوسو/ دیوانه عباسم و مجنون حسین/...التماس دعا...(تیام)

تیام, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Nov 2011.
26-11-2011 05:52 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طاهره وحیدیان آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 472
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 4
ارسال: #9
Rainbow RE: اشعار عاشورایی
این دل تنگم عقده ها دارد

گوئیا میل کربلا دارد
قلب سوزانم ، ناله ها دارد

چشم گریانم اشکها دارد
این دلم یارب کربلا خواهد

چون حسین (علیه السّلام ) نام دلربا دارد
قلب من سوزد بر شهیدى که

فاطمه بهر او عزا دارد
مى رود بوسد، آن مزارى که

تربت پاک جان فزا دارد
تربت پاک شاه مظلومان

بهر بیماران ، بس شفا دارد
پر زند این دل در هواى او

که شهیدان باوفا دارد
بر ابوالفضلش دیده مى گرید

که دو دست از تن او جدا دارد
مى رود بیند قاسم نا شاد

دستها را از خون حنا دارد
بر على اصغر، این دلم سوزد

کز دم پیکان ، ناله ها دارد
میرود بیند تا على اکبر

پیکرى پر خون ، از جفا دارد

---------------------------------------

على میرخلف زاده

الهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی
(آخرین ویرایش در این ارسال: 26-11-2011 07:55 PM، توسط طاهره وحیدیان.)
26-11-2011 07:46 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طاهره وحیدیان آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 472
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 4
ارسال: #10
Rainbow RE: اشعار عاشورایی
چون به نظم آورم ثناى ترا

خود ستایش کنم خداى ترا
کربلایت خریدنى باشد

من به جان مى خرم بلاى ترا
اى رخت رشک مهرومه ندهم

به جهان ذره اى ولاى ترا
یا که در دیده اى و یا در دل

گر ندانند خلق جاى ترا
در همه عمر گر نمى بینم

یک نظر روى دلرباى ترا
دل ما خانه محبت تست

سر ما پرورد هواى ترا
---------------------------------------

على میرخلف زاده

الهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی
(آخرین ویرایش در این ارسال: 26-11-2011 07:51 PM، توسط طاهره وحیدیان.)
26-11-2011 07:48 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: