-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 04:18 AM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
نویسنده پیام
طور سینا آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 62
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #1
داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
آب دادن اميرالمؤ منين عليه السلام به علامه امينى از حوض كوثر



قاى عبداللّه چايچى از قول مرحوم حجة الاسلام دكتر محمّد هادى امينى فرزند علاّمه امينى رحمه الله نقل مى كند: وقتى پدرم را دفن كرديم مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسليت گفت و معانقه نمود. سپس فرمود: (من در اين فكر بودم ببينم مولا اميرالمؤ منين عليه السلام چه مرحمتى در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امينى مى نمايند. در عالم خواب ديدم : حوضى است آقا اميرالمؤ منان عليه السلام بر لب آن ايستاده اند. افراد مى آيند و مولا از آن حوض آب به آنها مى دهند. گفتند: اين حوض كوثر است . در اين حال آقاى امينى به نزديك حوض رسيد ت ظرف را گذاشتند، آستينها را بالا زده و دستان مباركشان را پر از آب كردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او فرمودند: بَيّضَ اللّه وَجهك كما بَيَّضت وجهى (پروردگار رو سفيد كند تو را كما اينكه مرا رو سفيد كرد). مولا در اين عبارت دو حقيقت را بيان كردند. علامه نسبت به حضرات معصومين عليهم السلام بسيار ادب داشت . وقتى وارد حرم مطّهر حضرت امير عليه السلام مى شد از پايين به بالاى سر نمى رفت . روبروى حضرت مى ايستاد و گريه شديدى مى نمود. خود ايشان به من فرمودند: (از آن وقتى كه در نجف هستم از سمت بالاى سر حرم نرفته ام .) از پايين وارد شده و از همان سمت خارج مى شدند

احياگر حماسه غدير: ص 60

[تصویر:  12115069773029495494.gif]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 11-10-2011 09:54 PM، توسط طور سینا.)
10-10-2011 09:10 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طور سینا آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 62
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #2
RE: داستان هایی کوتاه از اولیاء
شيطان در كمين است



يكى از شاگردان مرحوم شيخ انصارى چنين مى گويد: در زمانى كه در نجف در محضر شيخ به تحصيل علوم اسلامى اشتغال داشتم يك شب شيطان را در خواب ديدم كه بندها و طنابهاى متعدّدى در دست داشت . از شيطان پرسيدم : اين بندها براى چيست ؟ پاسخ داد: اينها را به گردن مردم مى افكنم و آنها را به سوى خويش مى كشانم و به دام مى اندازم . روز گذشته يكى از اين طنابهاى محكم را به گردن شيخ مرتضى انصارى انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه اى كه منزل شيخ در آنجا قرار دارد كشيدم ولى افسوس كه عليرغم تلاشهاى زيادم شيخ از قيد رها شد و رفت .
وقتى از خواب بيدار شدم در تعبير آن به فكر فرو رفتم . پيش خود گفتم : خوب است تعبير اين رؤ يا را از خود شيخ بپرسم . از اين رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجراى خواب خود را تعريف كردم .
شيخ فرمود: آن ملعون (شيطان ) ديروز مى خواست مرا فريب دهد ولى به لطف پروردگار از دامش گريختم .
ين قرار بود كه ديروز من پولى نداشتم و اتّفاقاً چيزى در منزل لازم شد كه بايد آنرا تهيّه مى كردم . با خود گفتم : يك ريال از مال امام زمان (عج ) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسيده است . آنرا به عنوان قرض برمى دارم و انشاءاللّه بعداً ادا مى كنم . يك ريال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همين كه خواستم جنس مورد احتياج را خريدارى كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم اين قرض را بعداً ادا كنم ؟
در همين انديشه و ترديد بودم كه ناگهان تصميم قطعى گرفته و از خريد آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن يك ريال را سرجاى خود گذاشتم


نصيحت : شماره 106، ص 1، 16/8/1373

[تصویر:  12115069773029495494.gif]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 11-10-2011 09:53 PM، توسط طور سینا.)
11-10-2011 08:27 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طور سینا آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 62
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #3
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
بهره از ولايت على عليه السلام

مرحوم آقاى حاج شيخ عبّاس قمى در كتاب تحفة الرضويّه آورده است :
وقتى كه ملاّ احمد مقدس اردبيلى (رض ) از دنيا رفت ، يكى از مجتهدين او را در خواب ديد كه با وضع خوبى از روضه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بيرون آمده ، از آن مرحوم پرسيد: شما از كجا به اين مقام و مرتبه رسيديد؟
مقدّس اردبيلى (ره ) پاسخ داد:
بازار عمل را كساد ديدم .
يعنى عملى كه به درجه قبول برسد خيلى كم است ولى ولايت صاحب اين قبر (آقا على عليه السلام ) به ما بهره وافرى داد

به نقل از نشريّه نصيحت : شماره 69، ص 1، 2/12/1372

[تصویر:  12115069773029495494.gif]
11-10-2011 10:48 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
الف آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 21
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #4
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»(1)

هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

به نقل از حاج محمد اسماعیل دولابی

يا الله يا رحمن با رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك..
12-10-2011 01:13 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
الف آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 21
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #5
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
يكى از گناهان كبيره ، يارى نكردن مظلومين و ستمديدگان است ؛ و در حقيقت ، يارى كردن مظلوم (از جهت مال ، بدن ، آبرو) نهى از منكر عمليست . پس كسى كه ستمديده و مظلومى را يارى نكند، يكى از بزرگترين واجبات الهى را به جا نياورده است

شيخ طوسى از حضرت صادق (ع ) روايت مى كند: پيرمردى از عابدهاى بنى اسرائيل مشغول نماز بود، ديد دو طفل خروسى را گرفته اند و پرش را مى كنند، و آن خروس ناله و فرياد مى كند. پس آن عابد همين طور مشغول نماز بود و آن حيوان را نجات نداد و از بچه ها جلوگيرى نكرد. پس خداوند به زمين وحى فرمود آن عابد را ببلعد.

يا الله يا رحمن با رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك..
12-10-2011 01:14 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طور سینا آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 62
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #6
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
تجسّم مهربانى


حضرت آية اللّه حاج ميرزا جواد آقا تهرانى (رض ) با همه مهربان بود و خوش رفتار. هيچ كس را نيازرد، حتّى آزار مورى را تاب نمى آورد.
اين جريان كه از خانواده ايشان نقل شده معروف است :
آخر شبى از مسافرت برمى گردند. ديروقت است و موقع خواب و استراحت .
به ملاحظه اينكه خانواده ناراحت و بدخواب نشوند از كوبيدن در خوددارى مى كند. پشت در تكيه مى زند و منتظر مى ماند.
پس از لحظاتى همسر ايشان كه مشغول خواب و استراحت بوده اند در عالم رؤ يا مى بينند كه كسى به او مى گويد:
برخيز! برخيز و در منزل را بگشاى !
همسر محترمه ميرزا جواد آقا از خواب بلند مى شود و در را باز مى كند و مى بيند ميرزا پشت در است .
سؤ ال مى كند: آقا! حال كه از سفر آمده ايد پس چرا در نزديد؟
آقا مى فرمايد: ديدم نيمه شب است و ديروقت ، نخواستم اسباب زحمت شما را فراهم كنم !

فضلنامه مشكاة : شماره 36، ص 59.

[تصویر:  12115069773029495494.gif]
14-10-2011 09:25 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
الف آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 21
تاریخ عضویت: Jun 2010
اعتبار: 0
ارسال: #7
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
در احوالات مرجع بزرگ تشيع و استاد بزرگوار آيت الله بروجردي، آيت الله آقا نجفي اصفهاني آورده اند كه : در يكي از روزهايي كه مرحوم آقانجفي و برادر بزرگوارشان( آقا نورالله اصفهاني از علماو مراجع بزرگ كه توسط جلاد رضاخان؛ پزشك احمدي به شهادت رسيد)مشغول رياضت شرعي بودند، در وقت افطار ، جمعي از اهل علم و نزديكان وارد شدند . جز دو قرص نان ، چيزي حاضر نبود. بعد از نماز عشا ، مرحوم آقا نجفي در سجده ، ذكر حضرت كليم الله را مي خواند : « رب اني لما انزلت اليّ من خير فقير» . چون سر از سجده برمي دارد، چند ظرف طعام ، به رسم هديه به او مي رسد كه دقيقا به تعداد حاضران بوده است.

يا الله يا رحمن با رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك..
16-10-2011 09:13 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طور سینا آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 62
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #8
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
وصیت شهید

روحانى شهيد على اصغر نادرى جهرمى (رض ) در آخرين روزهاى قبل از شهادتش در وصيّت نامه اش چنين مى نويسد:
از مقدار مبلغى كه در بانك ، قرض الحسنه و نزد ديگران دارم ده هزار تومان به مدرسه علميّه شهيد آية اللّه دستغيب و ده هزار تومان به مدرسه فيضيّه قم بدهيد.
علّت پرداخت اين مبالغ اين است كه من اين مقدار شهريّه را از امام زمان (عج ) گرفته ام و هنوز نتوانستم قدمى در راه اسلام بردارم

شاهدان شهر: ص 41.

[تصویر:  12115069773029495494.gif]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 16-10-2011 09:38 PM، توسط طور سینا.)
16-10-2011 09:00 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
طور سینا آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 62
تاریخ عضویت: Aug 2011
اعتبار: 0
ارسال: #9
RE: داستان هایی کوتاه از اولیای الهی
سفارش علاّمه امينى

مرحوم حجة الاسلام دكتر امينى چنين مى نويسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم آية اللّه علاّمه امينى نجفى يعنى سال يكهزار و سيصد و نود و چهار هجرى قمرى ، شب جمعه اى قبل از اذان فجر ايشان را در خواب ديدم . او را شاداب و خرسند يافتم .
جلو رفته و پس از سلام و دست بوسى عرض كردم :
پدر جان ! در آنجا چه علمى باعث سعادت و نجات شما گرديد؟
گفتند: چه مى گويى ؟
مجدّداً عرض كردم : آقاجان ! در آنجا كه اقامت داريد، كدام عمل موجب نجات شما شد؟
كتاب الغدير... يا ساير تاءليفات ... يا تاءسيس و بنياد كتابخانه اميرالمؤ منين عليه السلام ؟
پاسخ دادند: نمى دانم چه مى گويى . قدرى واضح تر و روشن تر بگو!
گفتم : آقاجان ! شما اكنون از ميان ما رخت بر بسته ايد و به جهان ديگر منتقل شده ايد. در آنجا كه هستيد كدامين عمل باعث نجات شما گرديد از ميان صدها خدمت و كارهاى بزرگ علمى و دينى و مذهبى ؟
مرحوم علاّمه امينى درنگ و تاءمّلى نمودند. سپس فرمودند: فقط زيارت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام . عرض كردم : شما مى دانيد اكنون روابط بين ايران و عراق تيره و تار است و راه كربلا بسته . چه كنم ؟
فرمود: در مجالس و محافلى كه جهت عزادارى امام حسين عليه السلام برپا مى شود شركت كن . ثواب زيارت امام حسين عليه السلام را به تو مى دهند.
سپس فرمودند: پسرجان ! در گذشته بارها تو را يادآور شدم و اكنون به تو توصيه مى كنم كه زيارت عاشورا را هيچ وقت و به هيچ عنوان ترك و فراموش نكن . مرتباً زيارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظيفه بدان . اين زيارت داراى آثار و بركات و فوائد بسيارى است كه موجب نجات و سعادتمندى در دنيا و آخرت تو مى باشد... و اميد دعا دارم .
آرى ! علاّمه امينى با كثرت مشاغل و تاءليف و مطالعه وتنظيم و رسيدگى به ساختمان كتابخانه اميرالمؤ منين عليه السلام در نجف اشرف مواظبت كامل به خواندن زيارت عاشورا داشتند و سفارش به زيارت عاشورا مى نمودند و به اين جهت خودم حدود سى سال است مداوم به زيارت عاشورا مى باشم


نصيحت : شماره 9، ص 1، 25/5/72.

[تصویر:  12115069773029495494.gif]
17-10-2011 08:12 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ياس آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 41
تاریخ عضویت: Sep 2010
اعتبار: 0
ارسال: #10
RE: داستان هایی کوتاه و زیبا از اولیای الهی
آيت الله اراکي فرمودند:

شبي خواب اميرکبير را ديدم، جايگاهي متفاوت و رفيع داشت

پرسيدم چون شهيدي و مظلوم کشته شدي اين مرتبت نصيبت گرديد؟

با لبخند گفت:خير

سؤال کردم چون چندين فرقه ضاله را نابود کردي؟

گفت:نه

با تعجب پرسيدم:پس راز اين مقام چيست؟

جواب داد:هديه مولايم حسين است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت:

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فين کاشان زدند؛ چون خون از بدنم ميرفت تشنگي بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم ميرزا تقي خان! ? تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه کشيد پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسين
حيا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در ديدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسين آمد و گفت

به ياد تشنگي ما ادب کردي و اشک ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران کنيم!

[تصویر:  64477641722348456139.jpg]
17-10-2011 09:23 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: