-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 24-05-2012, 03:18 AM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اثبات غدیر در منابع اهل سنت
نویسنده پیام
shamsa1371 آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 8
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 0
ارسال: #1
غدیر خم
اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
توضيح سؤال :
اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي‌شد ؛ چون آن‌ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند .‌ چگونه مي‌توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟
بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .
نقد و بررسي :
خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن‌ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .
بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده‌ و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده‌اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي‌شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و خدشه‌اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت‌هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:
مخالفت با فرمان رسول خدا (ص) در قضيه وصيت :
بارزترين نمونه از اختلاف ميان صحابه و سرپيچي از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قضيه وصيت آن حضرت است كه به بعضي از اصحاب حاضر در مجلس دستور داد تا كاغذ و دوات بياورند، چون تصميم داشت مطالبي بنويسد كه هرگز گمراه نشوند ؛ اما صحابه بدون اين كه حرمت پيامبر خدا را رعايت كنند ، با يكديگر به نزاع پرداختند ، تا جايي كه خليفه دوم آن حضرت را متهم به هذيان گويي كرد ! .
وقتي صحابه در حضور رسول خدا از دستور مستقيم آن حضرت و با يكديگر به نزاع مي‌پردازند ، چه استبعادي دارد كه بعد از آن حضرت نيز دچار همان اختلاف و سرپيچي نشوند ؟
محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مي نويسد :
عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حتى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فقال اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يوم الْخَمِيسِ فقال ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ... .
ابن عباس مي گفت : روز پنجشنبه و چه روزي بود آن روز . سپس آن قدر گريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، آنگاه گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد ، فرمود : كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ، حاضران اختلاف كردند در حالي كه چنين عملي در حضور پيامبر خدا شايسته و سزاوار نبود ، گفتند : او بيمار است و هزيان مي گويد .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ، ج 3 ، ص1111 ، ح 2888 ، كتاب الجهاد والسير ب 176 ، باب هَلْ يُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
مسلم نيشابوري اين حديث را با اندك تغيير در صحيحش نقل كرده ومي‌نويسد :
عن بن عَبَّاسٍ أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ حتى رأيت على خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ أو اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَقَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَهْجُرُ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261 ، ج 3 ، ص1259 ، ح1637 ، كتاب الوصية ، باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
رسول خدا (ص) قصد نوشتن چه چيزي را داشت ؟
نووي در شرح روايت مسلم مي‌گويد‌ :
فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي صلى الله عليه وسلم به فقيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع وفتن .
علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي‌خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده‌اند ، برخي گفته‌اند كه آن حضرت مي‌خواست جانشين بعد از خودش را معين و به اسم او تصريح كند تا بعد از ايشان و نزاع فتنه نشود .
شرح النووي على صحيح مسلم ، أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي (متوفاي676هـ) ، ج 11 ، ص90 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية .
ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد :
واختلف في المراد بالكتاب فقيل كان أراد أن يكتب كتابا ينص فيه على الأحكام ليرتفع الاختلاف وقيل بل أراد أن ينص على أسامي الخلفاء بعده حتى لا يقع بينهم الاختلاف قاله سفيان بن عيينة .
در اين كه پيامبر چه مي‌خواست بنويسد ، نظرات گوناگوني وجود دارد . برخي گفته‌اند : نوشته اي بود كه بيانگر احكام باشد و اختلاف را از بين به برد، برخي گفته‌اند: مي‌خواست اسامي جانشينان بعد از خودش را بنويسد تا در ميان آن‌ها اختلاف نشود . اين مطلب را سفيان بن عيينه گفته است .
فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 1 ، ص209 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .
بدر الدين عيني در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد‌ :
واختلف العلماء في الكتاب الذي همَّ صلى الله عليه وسلم بكتابته ، قال الخطابي : يحتمل وجهين . أحدهما : أنه أراد أن ينص على الإمامة بعده فترتفع تلك الفتن العظيمة كحرب الجمل وصفين ... .
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، بدر الدين محمود بن أحمد العيني (متوفاي855هـ) ، ج 2 ، ص171 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي‌خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده‌اند ، خطابي گفته : دو احتمال وجود دارد : 1 . يكي اين كه مي‌خواست بر امامت بعد از خودش تصريح كند تا از فتنه‌هاي بزرگي همانند جنگ‌هاي جمل و صفين جلوگيري شود ... .
قسطلاني (متوفاي 923هـ) در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد :
أكتب لكم كتاباً فيه النص على الأئمّة بعدي.
ارشاد الساري ، ج 1 ، ص207 .
[رسول خدا فرمود : كاغذ و دوات بياوريد] تا نامه اي براي شما بنويسم كه در آن نام ائمه وپيشوايان بعد از خودم آمده باشد.
و محمد بن يوسف كرماني مشهور به شمس الأئمه (متوفاي 786هـ) در اين باره مي‌نويسد :
أنّه أراد أن يكتب اسم الخليفة بعده لئلا يختلف الناس ولا يتنازعوا فيؤدّيهم ذلك إلى الضلال .
الكوكب الدراري في شرح صحيح البخاري ، ج 2 ، ص172 .
آن حضرت مي‌خواست نام خليفه بعد از خودش را بنويسد تا مردم دچار اختلاف نشوند و با يكديگر نزاع نكنند كه آن‌ها را گمراه كند .
و احمد امين مصري (متوفاي 1373هـ) مي‌نويسد :
وقد أراد الرسول (ص) في مرضه الذي مات فيه أن يعيّن من يلى الأمر من بعده .
يوم الإسلام ، ص41 .
رسول خدا (ص) در هنگام بيماريي كه از دنيا رفت مي‌خواست جانشين بعد از خودش را معين كند .
سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه نماز جمعه
رسول خدا صلي الله عليه وآله در حال ايراد خطبه‌هاي نماز جمعه (يا در حال نماز) بود كه صداي طبل و شيپور كاروان‌هاي تجاري به گوش صحابه رسيد ، آن‌ها بي‌اعتنا به رسول خدا آن حضرت را تنها رها كردند و به سوي كاروان شتافته و جز عده‌اي انگشت شمار ، كسي باقي نماند .
خداوند ، اين عمل صحابه را به شدت تقبيح كرده و مي‌فرمايد :
وَإِذَا رَأَوْاْ تجَِرَةً أَوْ لهَْوًا انفَضُّواْ إِلَيهَْا وَتَرَكُوكَ قَائمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌْ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُْ الرَّازِقِين‏ . الجمعة / 11 .
هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‏كنند بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترين روزى‏دهندگان است‏ .
اين نص صريح قرآن كريم است و كسي نمي‌تواند آن را انكار نمايد . و محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش در باره اين قضيه مي‌نويسد :
عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال أَقْبَلَتْ عِيرٌ يوم الْجُمُعَةِ وَنَحْنُ مع النبي صلى الله عليه وسلم فَثَارَ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَأَنْزَلَ الله (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ) .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 ، ج 4 ، ص1859 ، ح4616 ،كتاب البيوع ، بَاب : وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
از جابر بن عبد الله نقل شده كه گفت : روز جمعه بود وما در حال نماز خواندن با پيامبر (ص) بوديم ، قافله اي وارد شد، مردم همه متفرق شدند جز دوازده نفر؛ خداوند اين آيه را نازل كرد : « وإذا ... .
و در روايت ديگر با صراحت آمده است كه مردم در حال نماز متفرق شدند :
حدثنا جَابِرُ بن عبد اللَّهِ قال بَيْنَمَا نَحْنُ نُصَلِّي مع النبي صلى الله عليه وسلم إِذْ أَقْبَلَتْ عِيرٌ تَحْمِلُ طَعَامًا فَالْتَفَتُوا إِلَيْهَا حتى ما بَقِيَ مع النبي صلى الله عليه وسلم إلا اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا فَنَزَلَتْ هذه الْآيَةُ : (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 1 ، ص316 ، ح894 ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
جابر بن عبد الله گفت : ما با رسول خدا (ص) در حال نماز بوديم كه كاروان مواد غذائي وارد شد ، مردم متفرق شدند، جز دوازده نفر كس ديگري با رسول خدا (ص) نماند ، سپس اين آيه نازل شد : « وإذا رَأَوْا ... »‌ .
ابن حجر عسقلاني بعد از بررسي اقوال در اين باره كه پيامبر در حال خطبه بود يا در حال نماز مردم متفرق شدند مي‌نويسد :
وسلك طائفةٌ مسلكاً آخر ، وظاهر كلام البخاري هاهنا وتبويبه يدل عليه ، وهو : أن انفضاضهم عن النبي كان في نفس الصلاة ، وكان قد افتتح بهم الجمعة بالعدد المعتبر ، ثم تفرقوا في أثناء الصلاة ، فأتم بهم صلاة الجمعة ؛ فإن الاستدامة يغتفر فيها ما لا يغتفر في الابتداء . وهذا قولُ جماعة من العلماء ، منهم : أبو حنيفة وأصحابه والثوري ومالك والشافعي - في القديم - وإسحاق ... .
فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين البغدادي ثم الدمشقي الشهير بابن رجب (متوفاي795هـ ) ج 5 ، ص316 ، ناشر : دار ابن الجوزي - السعودية / الدمام - 1422هـ ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد .
گروهي راه ديگري رفته‌اند و ظاهر سخن بخاري و چگونگي باب بندي كتابش نيز بر اين مطلب گواهي مي‌دهد كه : متفرق شدن مردم در حال خواندن نماز جمعه بوده است ، رسول خدا نماز را با تعداد لازم شروع كرد ؛ مردم در بين نماز متفرق شدند ؛ ولي رسول خدا با افراد باقي مانده نماز جمعه را به پايان برد ؛ زيرا در ادامه نماز چيزهايي بخشيده مي‌شود كه در آغاز آن بخشيده نمي‌شود .
اين نظر جماعتي از دانشمندان از جمله: ابو حنيفه و طرفدارانش ، ثوري ، مالك و شافعي (در نظر قبلي اش) و اسحاق است .
آيا كساني كه در حضور خاتم پيامبران از شنيدن سخنان آن حضرت اعراض و شرف و افتخار شنيدن سخنان اشرف مخلوقات عالم را به مال دنيا مي‌فروشند ، در زماني كه رسول خدا در ميان آنان نيست ، به سخنان آن حضرت اعتنا خواهند كرد و دچار اختلاف و تشتت نخواهند شد ؟
آيا كساني كه با بي شرمي تمام ووقيحانه رسول خدا را تنها رها كردند ، خليفه و جانشين وي را تنها نخواهند گذاشت و وصيت او را را بر منافع مادي و شخصي خود مقدم خواهند داشت ؟!
سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه متعه حج :
قضيه ي ديگري كه قلب رسول خدا صلي الله عليه وآله را جريحه‌دار و خشم و غضب آن حضرت را برانگيخت ، سرپيچي صحابه از فرمان رسول خدا در قضيه متعه حج بود .
ابن ماجه و احمد بن حنبل روايت را اين گونه نقل مي‌كنند :
عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال خَرَجَ عَلَيْنَا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَصْحَابُهُ فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فلما قَدِمْنَا مَكَّةَ قال اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ عُمْرَةً فقال الناس يا رَسُولَ اللَّهِ قد أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً قال انْظُرُوا ما آمُرُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا فَرَدُّوا عليه الْقَوْلَ فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ ثُمَّ دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتْ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله قال ومالي لَا أَغْضَبُ وأنا آمُرُ أَمْرًا فلا أُتْبَعُ .
سنن ابن ماجه ، محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275 هـ) ج 2 ، ص2981 ، ح 2982 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
مسند الإمام أحمد بن حنبل ، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241 هـ) ج 4 ، ص286 ، ح18546 ، باب حديث قيس عنه البراء بن عازب ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
از براء بن عازب نقل شده كه گفت : با رسول خدا از مدينه خارج شديم و براي حج، احرام بستيم ، وقتي كه به مكه رسيديم ، رسول خدا فرمود : حج خود را عمره قرار دهيد . مردم گفتند :‌ اي رسول خدا ، ما براي حج احرام بسته‌ايم چگونه آن را عمره قرار دهيم . رسول خدا فرمود : توجه كنيد كه چه دستوري به شما داده شده است ، به همان عمل كنيد . اصحاب ، سخن رسول خدا را رد كردند ، رسول خدا عصباني شد و از آنان جدا شد ونزد عايشه رفت. عايشه غضب را در چهره رسول خدا ديد، گفت : كسي تو را خشمگين كند ، خدا را خشمگين كرده است . رسول خدا فرمود : چگونه خشمگين نشوم ؛ در حالي كه به آن‌ها دستور مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها فرمانبرداري نمي‌كنند .
رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح .
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ) ج 3 ، ص233 ، ناشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .
ابويعلي اين روايت را نقل كرده و روات آن ، روات صحيح بخاري است .
ذهبي بعد از نقل روايت مي‌گويد :
هذا حديث صحيح من العوالي يرويه عدة في وقتنا عن النحيب وابن عبدالدائم بسماعهما من ابن كليب أخرجه ابن ماجة عن الثقة عن أبي بكر ... .
سير أعلام النبلاء ، محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله (متوفاي748 هـ) ج 8 ، ص498 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط ، محمد نعيم العرقسوسي .
اين روايتي صحيح از كتاب عوالي است كه آن را عده‌اي در زمان ما از نحيب و ابن عبد الدائم نقل كرده‌اند كه آن‌ها از ابن كليب شنيده‌اند . ابن ماجه اين روايت را از شخصي مورد اعتماد واز أبي بكر نقل كرده است .
مسلم نيشابوري ، فقط تكه‌هاي آخر روايت را نقل مي‌كند :
عن ذَكْوَانَ مولى عَائِشَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أنها قالت قَدِمَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِأَرْبَعٍ مَضَيْنَ من ذِي الْحِجَّةِ أو خَمْسٍ فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ قال أو ما شَعَرْتِ أَنِّي أَمَرْتُ الناس بِأَمْرٍ فإذا هُمْ يَتَرَدَّدُونَ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص879 ، ح1211 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام ... ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
ذكوان غلام عائشه از وي نقل كرده است كه گفت : رسول خدا چهار يا پنج از ذي الحجة گذشته بود كه ناراحت نزد من آمد ، گفتم: هر كس شمارا خشمگين كند، خدا او را وارد آتش مي كند ؟ رسول خدا فرمود : مگر نمي‌داني كه من مردم را فرمان مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها چون وچرا مي كنند ومردد هستند .
سخن زشت برخي صحابه در توجيه تمرد از فرمان رسول خدا (ص) :
تمرد صحابه از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قلب آن حضرت را جريحه‌دار كرد ؛‌ اما بدتر از آن سخني است برخي از صحابه در توجيه تمردشان ذكر كرده‌اند . مسلم نيشابوري در صحيحش مي نويسد :
قال جَابِرٌ فَقَدِمَ النبي صلى الله عليه وسلم صُبْحَ رَابِعَةٍ مَضَتْ من ذِي الْحِجَّةِ فَأَمَرَنَا أَنْ نَحِلَّ قال عَطَاءٌ قال حِلُّوا وَأَصِيبُوا النِّسَاءَ قال عَطَاءٌ ولم يَعْزِمْ عليهم وَلَكِنْ أَحَلَّهُنَّ لهم فَقُلْنَا لَمَّا لم يَكُنْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ عَرَفَةَ إلا خَمْسٌ أَمَرَنَا أَنْ نُفْضِيَ إلى نِسَائِنَا فَنَأْتِيَ عرَفَةَ تَقْطُرُ مَذَاكِيرُنَا الْمَنِيَّ قال يقول جَابِرٌ بيده كَأَنِّي أَنْظُرُ إلى قَوْلِهِ بيده يُحَرِّكُهَا .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص883 ، ح1216 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
جابر گفت : رسول خدا در صبح روز چهارم ذي الحجة آمد و به ما دستور داد كه از احرام خارج شويم و فرمود :‌ از احرام خارج شويد و نزد زنانتان برويد . عطاء مي گويد: مردم نزد زنانشان نرفتند ؛ ولي از احرام خارج شدند . گفتيم : بين ما و عرفه پنج روز بيشتر فاصله نيست ، به ما دستور مي‌دهيد كه با زنان جمع شويم و بعد به سوي عرفه برويم در حالي كه از آلت‌هاي ما مني مي‌چكد ؟ عطا گفت كه جابر اين سخن را مي‌گفت و با دستش نيز نشان مي‌داد ، من به سخن او مي‌نگريستم و او با دست آلتش را حركت مي‌داد .
بخاري اين گونه نقل مي‌كند :
... فَأَمَرَ النبي صلى الله عليه وسلم أَصْحَابَهُ أَنْ يَجْعَلُوهَا عُمْرَةً وَيَطُوفُوا ثُمَّ يُقَصِّرُوا وَيَحِلُّوا إلا من كان معه الْهَدْيُ فَقَالُوا نَنْطَلِقُ إلى مِنًى وَذَكَرُ أَحَدِنَا يَقْطُرُ ... .
رسول خدا به اصحابش دستور داد تا حج را به عمره تبديل كنند ،‌ سپس طواف كرده ،‌ تقصير انجام دهند و از احرام خارج شوند ؛ مگر كسي كه قرباني به همراه خود دارد ، صحابه گفتند : ما به سوي مني رهسپار شويم ؛ در حالي كه از آلت ما مني مي‌چكد ؟
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256هـ) ج 2 ، ص594 ، ح1568 ،‌ كتاب الحج ، باب 81 ، تَقْضِي الْحَائِضُ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا إِلاَّ الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
و در روايت ديگر مي‌نويسد :
فَيَرُوحُ أَحَدُنَا إلى مِنًى وَذَكَرُهُ يَقْطُرُ مَنِيًّا .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256هـ) ج 2 ، ص885 ، كتاب الشركة،47 ، باب 15، الاِشْتِرَاكِ فِي الْهَدْىِ وَالْبُدْنِ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
هر يك از ما به طرف مني برود، در حالي كه از آلت او مني مي‌چكد ؟
آيا كساني كه در حضور رسول خدا چنين كلماتي را بر زبان جاري مي‌كنند و اين گونه از فرمان صريح آن حضرت سرپيچي مي‌كنند ، بعد از آن حضرت از فرمانش سرپيچي نخواهند كرد ؟
مخالفت صحابه با رسول خدا (ص) در روزه سفر :
در سال هشتم هجرت، رسول خدا صلي الله عليه وآله براي فتح مكه قصد آن سرزمين نمود. در اين سفر آن حضرت به همراهانش دستور داد كه روزه خود را افطار كنند و خود نيز در حالي كه همه مردم مي‌ديدند ، افطار كرد ؛ ولي در عين حال برخي از صحابه از فرمان پيامبر خدا سرپيچي و تا غروب آفتاب افطار نكردند . رسول خدا پس از آگاهي از موضوع ، با صراحتا تمام آنان‌ را عصيان‌گر و گناهكار ناميد.
مسلم نيشابوري در صحيحش مي‌نويسد :
حدثني محمد بن الْمُثَنَّى حدثنا عبد الْوَهَّابِ يَعْنِي بن عبد الْمَجِيدِ حدثنا جَعْفَرٌ عن أبيه عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إلى مَكَّةَ في رَمَضَانَ فَصَامَ حتى بَلَغَ كُرَاعَ الْغَمِيمِ فَصَامَ الناس ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ من مَاءٍ فَرَفَعَهُ حتى نَظَرَ الناس إليه ثُمَّ شَرِبَ فَقِيلَ له بَعْدَ ذلك إِنَّ بَعْضَ الناس قد صَامَ فقال أُولَئِكَ الْعُصَاةُ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261هـ) ج 2 ، ص785 ، ح1114 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
جابر بن عبد اللَّه مي گويد : پيامبر در سال فتح مكه در ماه رمضان با حالت روزه از شهر خارج شد ا به «كراع الغميم» رسيد، همراهان آن حضرت هم روزه بودند، ظرفي آب در خواست نمود و آن را بالا بالا برد تا مردم آن را ببينند، سپس آن را نوشيد. پس از گذشتن لحظاتي، گفتند: برخى از مردم روزه هستند. فرمود: آنان سركشان هستند ، سركشانند .
رسول خدا (ص) از پيمان شكني امت خبر داده بود :
علاوه بر آنچه گذشت، پيامبر خدا از آينده اصحاب واز تغييرها ودگرگوني ها ي اعتقادي وروحي آنان، آگاهي بيشتري داشت ولذا از نافرماني آنان ‌و عدم پذيرش ولايت امير مؤمنان عليه السلام خبر داده است .
أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مي‌نويسد :
... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .
مسند أبي يعلى ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307هـ) ج 1 ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و صداى گريه‏اش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهائى است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمى‏كنند و هنگامى آثار حسادتشان را بروز مى‏دهند كه من دعوت حق را اجابت كرده‏ام و در ميان شما نيستم‏ ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .
حاكم نيشابوري نيز المستدرك مي‌نويسد :
عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .
از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيله‏گرى با تو رفتار مى‏كنند
و بعد از نقل روايت مي‌گويد :
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ) ج 3 ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .
اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند .
امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه مي‌فرمايد :
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْش وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِيَ وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي أَمْراً هُوَ لِي .
نهج البلاغه ، خطبه 172 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 4، ص104.
بار خدايا از قريش و تمامى كسانى كه ياريشان كردند به پيشگاه تو شكايت مى كنم ؛ زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در ربودن حقي كه براي من بود ، با يكديگر هم داستان شدند .
نتيجه : تمرد صحابه از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره ولايت امير المؤمنين عليه السلام ، نخستين تمرد آن‌ها نبوده ؛ بلكه حتي در زمان حيات آن حضرت نيز بارها و بارها از فرمان آن حضرت سرپيچي شده است ؛ بنابراين صرف اختلاف صحابه نمي‌تواند دليلي بر رد حديث غدير باشد .

اگر منظور رسول خدا (ص) از حديث غدير، امامت امير مؤمنان (ع) بود، چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟
توضيح سؤال :
اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي‌شد ؛ چون آن‌ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند .‌ چگونه مي‌توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟
بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .
نقد و بررسي :
خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن‌ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .
بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده‌ و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده‌اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي‌شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و خدشه‌اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت‌هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:
مخالفت با فرمان رسول خدا (ص) در قضيه وصيت :
بارزترين نمونه از اختلاف ميان صحابه و سرپيچي از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قضيه وصيت آن حضرت است كه به بعضي از اصحاب حاضر در مجلس دستور داد تا كاغذ و دوات بياورند، چون تصميم داشت مطالبي بنويسد كه هرگز گمراه نشوند ؛ اما صحابه بدون اين كه حرمت پيامبر خدا را رعايت كنند ، با يكديگر به نزاع پرداختند ، تا جايي كه خليفه دوم آن حضرت را متهم به هذيان گويي كرد ! .
وقتي صحابه در حضور رسول خدا از دستور مستقيم آن حضرت و با يكديگر به نزاع مي‌پردازند ، چه استبعادي دارد كه بعد از آن حضرت نيز دچار همان اختلاف و سرپيچي نشوند ؟
محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مي نويسد :
عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حتى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فقال اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يوم الْخَمِيسِ فقال ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ... .
ابن عباس مي گفت : روز پنجشنبه و چه روزي بود آن روز . سپس آن قدر گريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، آنگاه گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد ، فرمود : كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ، حاضران اختلاف كردند در حالي كه چنين عملي در حضور پيامبر خدا شايسته و سزاوار نبود ، گفتند : او بيمار است و هزيان مي گويد .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ، ج 3 ، ص1111 ، ح 2888 ، كتاب الجهاد والسير ب 176 ، باب هَلْ يُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
مسلم نيشابوري اين حديث را با اندك تغيير در صحيحش نقل كرده ومي‌نويسد :
عن بن عَبَّاسٍ أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ حتى رأيت على خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ أو اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَقَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَهْجُرُ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261 ، ج 3 ، ص1259 ، ح1637 ، كتاب الوصية ، باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
رسول خدا (ص) قصد نوشتن چه چيزي را داشت ؟
نووي در شرح روايت مسلم مي‌گويد‌ :
فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي صلى الله عليه وسلم به فقيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع وفتن .
علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي‌خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده‌اند ، برخي گفته‌اند كه آن حضرت مي‌خواست جانشين بعد از خودش را معين و به اسم او تصريح كند تا بعد از ايشان و نزاع فتنه نشود .
شرح النووي على صحيح مسلم ، أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي (متوفاي676هـ) ، ج 11 ، ص90 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية .
ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد :
واختلف في المراد بالكتاب فقيل كان أراد أن يكتب كتابا ينص فيه على الأحكام ليرتفع الاختلاف وقيل بل أراد أن ينص على أسامي الخلفاء بعده حتى لا يقع بينهم الاختلاف قاله سفيان بن عيينة .
در اين كه پيامبر چه مي‌خواست بنويسد ، نظرات گوناگوني وجود دارد . برخي گفته‌اند : نوشته اي بود كه بيانگر احكام باشد و اختلاف را از بين به برد، برخي گفته‌اند: مي‌خواست اسامي جانشينان بعد از خودش را بنويسد تا در ميان آن‌ها اختلاف نشود . اين مطلب را سفيان بن عيينه گفته است .
فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 1 ، ص209 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .
بدر الدين عيني در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد‌ :
واختلف العلماء في الكتاب الذي همَّ صلى الله عليه وسلم بكتابته ، قال الخطابي : يحتمل وجهين . أحدهما : أنه أراد أن ينص على الإمامة بعده فترتفع تلك الفتن العظيمة كحرب الجمل وصفين ... .
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، بدر الدين محمود بن أحمد العيني (متوفاي855هـ) ، ج 2 ، ص171 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي‌خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده‌اند ، خطابي گفته : دو احتمال وجود دارد : 1 . يكي اين كه مي‌خواست بر امامت بعد از خودش تصريح كند تا از فتنه‌هاي بزرگي همانند جنگ‌هاي جمل و صفين جلوگيري شود ... .
قسطلاني (متوفاي 923هـ) در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد :
أكتب لكم كتاباً فيه النص على الأئمّة بعدي.
ارشاد الساري ، ج 1 ، ص207 .
[رسول خدا فرمود : كاغذ و دوات بياوريد] تا نامه اي براي شما بنويسم كه در آن نام ائمه وپيشوايان بعد از خودم آمده باشد.
و محمد بن يوسف كرماني مشهور به شمس الأئمه (متوفاي 786هـ) در اين باره مي‌نويسد :
أنّه أراد أن يكتب اسم الخليفة بعده لئلا يختلف الناس ولا يتنازعوا فيؤدّيهم ذلك إلى الضلال .
الكوكب الدراري في شرح صحيح البخاري ، ج 2 ، ص172 .
آن حضرت مي‌خواست نام خليفه بعد از خودش را بنويسد تا مردم دچار اختلاف نشوند و با يكديگر نزاع نكنند كه آن‌ها را گمراه كند .
و احمد امين مصري (متوفاي 1373هـ) مي‌نويسد :
وقد أراد الرسول (ص) في مرضه الذي مات فيه أن يعيّن من يلى الأمر من بعده .
يوم الإسلام ، ص41 .
رسول خدا (ص) در هنگام بيماريي كه از دنيا رفت مي‌خواست جانشين بعد از خودش را معين كند .
سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه نماز جمعه
رسول خدا صلي الله عليه وآله در حال ايراد خطبه‌هاي نماز جمعه (يا در حال نماز) بود كه صداي طبل و شيپور كاروان‌هاي تجاري به گوش صحابه رسيد ، آن‌ها بي‌اعتنا به رسول خدا آن حضرت را تنها رها كردند و به سوي كاروان شتافته و جز عده‌اي انگشت شمار ، كسي باقي نماند .
خداوند ، اين عمل صحابه را به شدت تقبيح كرده و مي‌فرمايد :
وَإِذَا رَأَوْاْ تجَِرَةً أَوْ لهَْوًا انفَضُّواْ إِلَيهَْا وَتَرَكُوكَ قَائمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌْ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُْ الرَّازِقِين‏ . الجمعة / 11 .
هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‏كنند بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترين روزى‏دهندگان است‏ .
اين نص صريح قرآن كريم است و كسي نمي‌تواند آن را انكار نمايد . و محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش در باره اين قضيه مي‌نويسد :
عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال أَقْبَلَتْ عِيرٌ يوم الْجُمُعَةِ وَنَحْنُ مع النبي صلى الله عليه وسلم فَثَارَ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَأَنْزَلَ الله (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ) .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 ، ج 4 ، ص1859 ، ح4616 ،كتاب البيوع ، بَاب : وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
از جابر بن عبد الله نقل شده كه گفت : روز جمعه بود وما در حال نماز خواندن با پيامبر (ص) بوديم ، قافله اي وارد شد، مردم همه متفرق شدند جز دوازده نفر؛ خداوند اين آيه را نازل كرد : « وإذا ... .
و در روايت ديگر با صراحت آمده است كه مردم در حال نماز متفرق شدند :
حدثنا جَابِرُ بن عبد اللَّهِ قال بَيْنَمَا نَحْنُ نُصَلِّي مع النبي صلى الله عليه وسلم إِذْ أَقْبَلَتْ عِيرٌ تَحْمِلُ طَعَامًا فَالْتَفَتُوا إِلَيْهَا حتى ما بَقِيَ مع النبي صلى الله عليه وسلم إلا اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا فَنَزَلَتْ هذه الْآيَةُ : (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 1 ، ص316 ، ح894 ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
جابر بن عبد الله گفت : ما با رسول خدا (ص) در حال نماز بوديم كه كاروان مواد غذائي وارد شد ، مردم متفرق شدند، جز دوازده نفر كس ديگري با رسول خدا (ص) نماند ، سپس اين آيه نازل شد : « وإذا رَأَوْا ... »‌ .
ابن حجر عسقلاني بعد از بررسي اقوال در اين باره كه پيامبر در حال خطبه بود يا در حال نماز مردم متفرق شدند مي‌نويسد :
وسلك طائفةٌ مسلكاً آخر ، وظاهر كلام البخاري هاهنا وتبويبه يدل عليه ، وهو : أن انفضاضهم عن النبي كان في نفس الصلاة ، وكان قد افتتح بهم الجمعة بالعدد المعتبر ، ثم تفرقوا في أثناء الصلاة ، فأتم بهم صلاة الجمعة ؛ فإن الاستدامة يغتفر فيها ما لا يغتفر في الابتداء . وهذا قولُ جماعة من العلماء ، منهم : أبو حنيفة وأصحابه والثوري ومالك والشافعي - في القديم - وإسحاق ... .
فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين البغدادي ثم الدمشقي الشهير بابن رجب (متوفاي795هـ ) ج 5 ، ص316 ، ناشر : دار ابن الجوزي - السعودية / الدمام - 1422هـ ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد .
گروهي راه ديگري رفته‌اند و ظاهر سخن بخاري و چگونگي باب بندي كتابش نيز بر اين مطلب گواهي مي‌دهد كه : متفرق شدن مردم در حال خواندن نماز جمعه بوده است ، رسول خدا نماز را با تعداد لازم شروع كرد ؛ مردم در بين نماز متفرق شدند ؛ ولي رسول خدا با افراد باقي مانده نماز جمعه را به پايان برد ؛ زيرا در ادامه نماز چيزهايي بخشيده مي‌شود كه در آغاز آن بخشيده نمي‌شود .
اين نظر جماعتي از دانشمندان از جمله: ابو حنيفه و طرفدارانش ، ثوري ، مالك و شافعي (در نظر قبلي اش) و اسحاق است .
آيا كساني كه در حضور خاتم پيامبران از شنيدن سخنان آن حضرت اعراض و شرف و افتخار شنيدن سخنان اشرف مخلوقات عالم را به مال دنيا مي‌فروشند ، در زماني كه رسول خدا در ميان آنان نيست ، به سخنان آن حضرت اعتنا خواهند كرد و دچار اختلاف و تشتت نخواهند شد ؟
آيا كساني كه با بي شرمي تمام ووقيحانه رسول خدا را تنها رها كردند ، خليفه و جانشين وي را تنها نخواهند گذاشت و وصيت او را را بر منافع مادي و شخصي خود مقدم خواهند داشت ؟!
سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه متعه حج :
قضيه ي ديگري كه قلب رسول خدا صلي الله عليه وآله را جريحه‌دار و خشم و غضب آن حضرت را برانگيخت ، سرپيچي صحابه از فرمان رسول خدا در قضيه متعه حج بود .
ابن ماجه و احمد بن حنبل روايت را اين گونه نقل مي‌كنند :
عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال خَرَجَ عَلَيْنَا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَصْحَابُهُ فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فلما قَدِمْنَا مَكَّةَ قال اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ عُمْرَةً فقال الناس يا رَسُولَ اللَّهِ قد أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً قال انْظُرُوا ما آمُرُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا فَرَدُّوا عليه الْقَوْلَ فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ ثُمَّ دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتْ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله قال ومالي لَا أَغْضَبُ وأنا آمُرُ أَمْرًا فلا أُتْبَعُ .
سنن ابن ماجه ، محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275 هـ) ج 2 ، ص2981 ، ح 2982 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
مسند الإمام أحمد بن حنبل ، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241 هـ) ج 4 ، ص286 ، ح18546 ، باب حديث قيس عنه البراء بن عازب ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
از براء بن عازب نقل شده كه گفت : با رسول خدا از مدينه خارج شديم و براي حج، احرام بستيم ، وقتي كه به مكه رسيديم ، رسول خدا فرمود : حج خود را عمره قرار دهيد . مردم گفتند :‌ اي رسول خدا ، ما براي حج احرام بسته‌ايم چگونه آن را عمره قرار دهيم . رسول خدا فرمود : توجه كنيد كه چه دستوري به شما داده شده است ، به همان عمل كنيد . اصحاب ، سخن رسول خدا را رد كردند ، رسول خدا عصباني شد و از آنان جدا شد ونزد عايشه رفت. عايشه غضب را در چهره رسول خدا ديد، گفت : كسي تو را خشمگين كند ، خدا را خشمگين كرده است . رسول خدا فرمود : چگونه خشمگين نشوم ؛ در حالي كه به آن‌ها دستور مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها فرمانبرداري نمي‌كنند .
رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح .
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ) ج 3 ، ص233 ، ناشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .
ابويعلي اين روايت را نقل كرده و روات آن ، روات صحيح بخاري است .
ذهبي بعد از نقل روايت مي‌گويد :
هذا حديث صحيح من العوالي يرويه عدة في وقتنا عن النحيب وابن عبدالدائم بسماعهما من ابن كليب أخرجه ابن ماجة عن الثقة عن أبي بكر ... .
سير أعلام النبلاء ، محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله (متوفاي748 هـ) ج 8 ، ص498 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط ، محمد نعيم العرقسوسي .
اين روايتي صحيح از كتاب عوالي است كه آن را عده‌اي در زمان ما از نحيب و ابن عبد الدائم نقل كرده‌اند كه آن‌ها از ابن كليب شنيده‌اند . ابن ماجه اين روايت را از شخصي مورد اعتماد واز أبي بكر نقل كرده است .
مسلم نيشابوري ، فقط تكه‌هاي آخر روايت را نقل مي‌كند :
عن ذَكْوَانَ مولى عَائِشَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أنها قالت قَدِمَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِأَرْبَعٍ مَضَيْنَ من ذِي الْحِجَّةِ أو خَمْسٍ فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ قال أو ما شَعَرْتِ أَنِّي أَمَرْتُ الناس بِأَمْرٍ فإذا هُمْ يَتَرَدَّدُونَ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص879 ، ح1211 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام ... ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
ذكوان غلام عائشه از وي نقل كرده است كه گفت : رسول خدا چهار يا پنج از ذي الحجة گذشته بود كه ناراحت نزد من آمد ، گفتم: هر كس شمارا خشمگين كند، خدا او را وارد آتش مي كند ؟ رسول خدا فرمود : مگر نمي‌داني كه من مردم را فرمان مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها چون وچرا مي كنند ومردد هستند .
سخن زشت برخي صحابه در توجيه تمرد از فرمان رسول خدا (ص) :
تمرد صحابه از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قلب آن حضرت را جريحه‌دار كرد ؛‌ اما بدتر از آن سخني است برخي از صحابه در توجيه تمردشان ذكر كرده‌اند . مسلم نيشابوري در صحيحش مي نويسد :
قال جَابِرٌ فَقَدِمَ النبي صلى الله عليه وسلم صُبْحَ رَابِعَةٍ مَضَتْ من ذِي الْحِجَّةِ فَأَمَرَنَا أَنْ نَحِلَّ قال عَطَاءٌ قال حِلُّوا وَأَصِيبُوا النِّسَاءَ قال عَطَاءٌ ولم يَعْزِمْ عليهم وَلَكِنْ أَحَلَّهُنَّ لهم فَقُلْنَا لَمَّا لم يَكُنْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ عَرَفَةَ إلا خَمْسٌ أَمَرَنَا أَنْ نُفْضِيَ إلى نِسَائِنَا فَنَأْتِيَ عرَفَةَ تَقْطُرُ مَذَاكِيرُنَا الْمَنِيَّ قال يقول جَابِرٌ بيده كَأَنِّي أَنْظُرُ إلى قَوْلِهِ بيده يُحَرِّكُهَا .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص883 ، ح1216 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
جابر گفت : رسول خدا در صبح روز چهارم ذي الحجة آمد و به ما دستور داد كه از احرام خارج شويم و فرمود :‌ از احرام خارج شويد و نزد زنانتان برويد . عطاء مي گويد: مردم نزد زنانشان نرفتند ؛ ولي از احرام خارج شدند . گفتيم : بين ما و عرفه پنج روز بيشتر فاصله نيست ، به ما دستور مي‌دهيد كه با زنان جمع شويم و بعد به سوي عرفه برويم در حالي كه از آلت‌هاي ما مني مي‌چكد ؟ عطا گفت كه جابر اين سخن را مي‌گفت و با دستش نيز نشان مي‌داد ، من به سخن او مي‌نگريستم و او با دست آلتش را حركت مي‌داد .
بخاري اين گونه نقل مي‌كند :
... فَأَمَرَ النبي صلى الله عليه وسلم أَصْحَابَهُ أَنْ يَجْعَلُوهَا عُمْرَةً وَيَطُوفُوا ثُمَّ يُقَصِّرُوا وَيَحِلُّوا إلا من كان معه الْهَدْيُ فَقَالُوا نَنْطَلِقُ إلى مِنًى وَذَكَرُ أَحَدِنَا يَقْطُرُ ... .
رسول خدا به اصحابش دستور داد تا حج را به عمره تبديل كنند ،‌ سپس طواف كرده ،‌ تقصير انجام دهند و از احرام خارج شوند ؛ مگر كسي كه قرباني به همراه خود دارد ، صحابه گفتند : ما به سوي مني رهسپار شويم ؛ در حالي كه از آلت ما مني مي‌چكد ؟
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256هـ) ج 2 ، ص594 ، ح1568 ،‌ كتاب الحج ، باب 81 ، تَقْضِي الْحَائِضُ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا إِلاَّ الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
و در روايت ديگر مي‌نويسد :
فَيَرُوحُ أَحَدُنَا إلى مِنًى وَذَكَرُهُ يَقْطُرُ مَنِيًّا .
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256هـ) ج 2 ، ص885 ، كتاب الشركة،47 ، باب 15، الاِشْتِرَاكِ فِي الْهَدْىِ وَالْبُدْنِ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .
هر يك از ما به طرف مني برود، در حالي كه از آلت او مني مي‌چكد ؟
آيا كساني كه در حضور رسول خدا چنين كلماتي را بر زبان جاري مي‌كنند و اين گونه از فرمان صريح آن حضرت سرپيچي مي‌كنند ، بعد از آن حضرت از فرمانش سرپيچي نخواهند كرد ؟
مخالفت صحابه با رسول خدا (ص) در روزه سفر :
در سال هشتم هجرت، رسول خدا صلي الله عليه وآله براي فتح مكه قصد آن سرزمين نمود. در اين سفر آن حضرت به همراهانش دستور داد كه روزه خود را افطار كنند و خود نيز در حالي كه همه مردم مي‌ديدند ، افطار كرد ؛ ولي در عين حال برخي از صحابه از فرمان پيامبر خدا سرپيچي و تا غروب آفتاب افطار نكردند . رسول خدا پس از آگاهي از موضوع ، با صراحتا تمام آنان‌ را عصيان‌گر و گناهكار ناميد.
مسلم نيشابوري در صحيحش مي‌نويسد :
حدثني محمد بن الْمُثَنَّى حدثنا عبد الْوَهَّابِ يَعْنِي بن عبد الْمَجِيدِ حدثنا جَعْفَرٌ عن أبيه عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إلى مَكَّةَ في رَمَضَانَ فَصَامَ حتى بَلَغَ كُرَاعَ الْغَمِيمِ فَصَامَ الناس ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ من مَاءٍ فَرَفَعَهُ حتى نَظَرَ الناس إليه ثُمَّ شَرِبَ فَقِيلَ له بَعْدَ ذلك إِنَّ بَعْضَ الناس قد صَامَ فقال أُولَئِكَ الْعُصَاةُ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261هـ) ج 2 ، ص785 ، ح1114 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد

shamsa1371, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Nov 2011.
02-11-2011 09:08 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
shamsa1371 آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 8
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 0
ارسال: #2
اثبات غدیر
اگر در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
توضيح سؤال :
اگر به قول شيعه در غدير خم چندين هزار نفر حضور داشتند ، چرا بعد رسول خدا (ص) با ابوبكر بيعت كردند ؟
آيا همه اين افراد ، سخنان رسول خدا را آن‌هم بعد از چند روز فراموش كردند ؟
پاسخ :
هيچ يك از كساني كه در واقعه غدير خم حضور داشتند ، سخنان رسول خدا را فراموش نكرده بودند ؛ بلكه برخي به خاطر ترس از جان و مال و برخي ديگر به خاطر حبّ دنيا و رياست ، و يا به خاطر بغض و كينه‌اي كه از امير المؤمنين عليه السلام در سينه داشتند ، خود را به فراموشي زدند ؛ چنانچه غزالي ، عالم مشهور اهل سنت در باره پيمان شكني عمر بن خطاب مي‌گويد :
من خطبته في يوم غديرحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.
سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ابوحامد غزالي ، ج1 ، ص4 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة
اين كتاب را در اين سايت نيز مي‌توانيد پيدا كنيد :
http://www.alwarraq.com
از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان در روز عيد غدير خم است كه در آن فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :
«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي .»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند.
البته ذهبي ، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، همين مطلب را از غزالي نقل كرده‌ ؛ اما مثل هميشه دستان امانت‌دارش تغييراتي را به نفع عمر بن الخطاب اعمال كرده است .
رك : سير أعلام النبلاء، ج 19، ص 328 ، ترجمه ابوحامد غزالي .
ضمن اين كه بسياري از مسلمانان ؛ همانند فاطمه زهرا ، سعد بن عباده و ... تا آخر عمر و برخي ديگر تا ماهها بعد با ابوبكر بيعت نكردند ؛ ولي بعد از آن كه ابوبكر به قدرت كامل رسيد ، با زور شمشير و سرنيزه مخالفين را مجبور به بيعت كردند .
چنانچه محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن در باره عدم بيعت حضرت زهرا سلام الله عليها و ناراحتي آن حضرت از دست ابوبكر مي‌نويسد :
فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَت .
صحيح البخارى ، ج4 ، ص42، ح 2862.
فاطمه دختر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) از دست ابوبكر ناراحت شد ، و تا زماني كه از دنيا نرفته بود ، از دست او ناراحت بود .
و نيز در باره تخلف بسياري ديگر از صحابه مي‌نويسد :
حِينَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِيَّهُ - صلى الله عليه وسلم - إِلاَّ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِى سَقِيفَةِ بَنِى سَاعِدَةَ ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِىٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا .
صحيح بخاري ، ج8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين .
زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) از دنيا رفت ، تمامي انصار با مخالفت كردند و در سقيفه بني ساعده جمع شدند ، و نيز علي (عليه السلام) و زبير و كساني كه همراه آن‌ها بودند ، با ما مخالفت كردند .
براي اطلاع بيشتر در اين باره به اين آدرس مراجعه بفرماييد :
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=7

shamsa1371, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Nov 2011.
(آخرین ویرایش در این ارسال: 07-11-2011 11:56 AM، توسط هم ولایتی.)
02-11-2011 09:09 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
shamsa1371 آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 8
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 0
ارسال: #3
اثبات غدیر در منابع اهل سنت
الكفعمي
إثبات الغدير و تهنئة أبي بكر وعمر
أخرج الإمام الطبري محمد بن جرير في كتاب الولاية حديثا بإسناده عن زيد بن أرقم وفي آخره فقال النبي (ص) : معاشر الناس قولوا : أعطيناك على ذلك عهدا عن أنفسنا وميثاقا بألسنتنا وصفقة بأيدينا نؤديه إلى أولادنا وأهالينا لا نبغي بذلك بدلا وأنت شهيد علينا وكفى بالله شهيدا قولوا ما قلت لكم وسلموا على على بإمرة المؤمنين وقولوا : الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله فإن الله يعلم كل صوت وخائنة كل نفس( فمن نكث فإنما ينكث على نفسه ومن أوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيه أجرا عظيما ) قولوا ما يرضي الله عنكم ف‍ ( إن تكفروا فإن الله غني عنكم )
قال زيد بن أرقم : فعند ذلك بادر الناس بقولهم : نعم سمعنا وأطعنا على أمر الله ورسوله بقلوبنا، وكان أول من صافق النبي ( صلى الله عليه وآله ) وعليا : أبو بكر وعمر وعثمان وطلحة والزبير وباقي المهاجرين والأنصار وباقي الناس إلى أن صلى الظهرين في وقت واحد وامتد ذلك إلى أن صلى العشاءين في وقت واحد وأوصلوا البيعة والمصافقة ثلاثا
ورواه أحمد بن محمد الطبري الشهير بالخليلي في كتاب مناقب علي بن أبي طالب، المؤلف سنة 411 بالقاهرة، من طريق شيخه محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمن وفيه : فتبادر الناس إلى بيعته وقالوا : سمعنا وأطعنا لما أمرنا الله ورسوله بقلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وجميع جوارحنا ثم انكبوا على رسول الله وعلى علي بأيديهم وكان أول من صافق رسول الله أبو بكر وعمر وطلحة والزبير ثم باقي المهاجرين والناس على طبقاتهم ومقدار منازلهم إلى أن صليت الظهر والعصر في وقت واحد والمغرب والعشاء الآخرة في وقت واحد، ولم يزالوا يتواصلون البيعة والمصافقة ثلاثا، ورسول الله كلما بايعه فوج بعد فوج يقول: الحمد لله الذي فضلنا على جميع العالمين وصارت المصافقة سنة ورسما واستعملها من ليس له حق فيها.
وفي كتاب النشر والطي: فبادر الناس بنعم نعم سمعنا وأطعنا أمر الله وأمر رسوله آمنا به بقلوبنا وتداكوا على رسول الله وعلي بأيديهم إلى أن صليت الظهر والعصر في وقت واحد وباقي ذلك اليوم إلى أن صليت العشاءان في وقت واحد ورسول الله كان يقول كلما أتى فوج : الحمد لله الذي فضلنا على العالمين
وقال المولوي ولي الله اللكهنوي في مرآة المؤمنين في ذكر حديث الغدير ما معربه: فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئا يا بن أبي طالب، أصبحت وأمسيت.. . إلى آخره، وكان يهنئ أمير المؤمنين كل صحابي لاقاه
وقال المؤرخ ابن خاوند شاه المتوفى 9 3 في روضة الصفا في الجزء الثاني بعد ذكر حديث الغدير ما ترجمته : ثم جلس رسول الله في خيمة خاصة به وأمر أمير المؤمنين عليا (ع) أن يجلس في خيمة أخرى وأمر أطباق الناس بأن يهنئوا عليا في خيمته ولما فرغ الناس عن التهنئة له أمر رسول الله أمهات المؤمنين بأن يسرن إليه ويهنئنه ففعلن وممن هنأه من الصحابة عمر بن الخطاب فقال : هنيئا لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى جميع المؤمنين والمؤمنات
وقال المؤرخ غياث الدين المتوفى 942 في حبيب السير في الجزء الثالث: ثم جلس أمير المؤمنين بأمر من النبي(ص) في خيمة خاصة به يزوره الناس ويهنئونه وفيهم عمر بن الخطاب، فقال : بخ بخ يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة ثم أمر النبي أمهات المؤمنين بالدخول على أمير المؤمنين والتهنئة له

رواه من أئمة الحديث والتفسير والتاريخ من رجال السنة كثير لايستهان بعدتهم بين راو مرسلا له إرسال المسلم وبين راو إياه بمسانيد صحاح برجال ثقات تنتهي إلى غير واحد من الصحابة : كابن عباس وأبي هريرة والبراء بن عازب وزيد بن أرقم. فممن رواه :
1 - الحافظ أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة، المتوفى 235 أخرج بإسناده في المصنف، عن البراء بن عازب قال : كنا مع رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) في سفر، فنزلنا بغدير خم، فنودي الصلاة جامعة
وكسح لرسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) تحت شجرة فصلى الظهر فأخذ بيد علي فقال : ألستم تعلمون أني أولى بكل مؤمن من نفسه ؟ قالوا : بلى فأخذ بيد علي فقال: اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فلقيه عمر بعد ذلك فقال : هنيئا لك يا بن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة
2 - إمام الحنابلة أحمد بن حنبل، المتوفى 241 : في مسنده 4 : 281 عن عفان، عن حماد بن سلمة، عن علي بن زيد، عن عدي بن ثابت، عن البراء بن عازب قال : كنا مع رسول الله.. .
3 - الحافظ أبو العباس الشيباني النسوي، المتوفى 3 3 : قال : حدثنا هدبة، ثنا حماد بن سلمة، عن زيد، وأبو ( هارون ) عن عدي بن ثابت عن البراء قال : كنا مع رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) في حجة الوداع، فلما أتينا على غدير خم كسح لرسول الله تحت شجرتين ونودي في الناس الصلاة جامعة، ودعا رسول الله عليا وأخذ بيده فأقامه عن يمينه فقال : ألست أولى بكل امرئ من نفسه ؟ قالوا : بلى، قال : فإن هذا مولى من أنا مولاه، اللهم وال
من والاه، وعاد من عاداه، فلقيه عمر بن الخطاب فقال : هنيئا لك أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة
4 - الحافظ أبو يعلى الموصلي، المتوفى 3 7 : رواه في مسنده عن هدبة عن حماد.. . إلى آخر السند والمتن المذكورين في طريق الشيباني
5 - الحافظ أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، المتوفى 31 : في تفسيره 3 : 428 قال بعد ذكر حديث الغدير : فلقيه عمر
فقال : هنيئا لك يا بن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. وهو قول ابن عباس والبراء بن عازب ومحمد بن علي.
6 - الحافظ أحمد بن عقدة الكوفي، المتوفى 333 : أخرج في كتاب الولاية - وهو أول الكتاب - عن شيخه إبراهيم بن الوليد بن حماد ( 1 )، عن يحيى بن يعلى، عن حرب بن صبيح، عن ابن أخت حميد الطويل، عن ابن جدعان، عن سعيد بن المسيب قال : قلت لسعد بن أبي وقاص : إني أريد أن أسألك عن شئ وإني أتقيك، قال : سل عما بدا لك فإنما أنا عمك، قال : قلت : مقام رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) فيكم يوم غدير خم، قال : نعم، قام فينا بالظهيرة فأخذ بيد علي بن أبي طالب فقال : من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، قال : فقال أبو بكر وعمر : أمسيت يا بن أبي طالب مولى كل مؤمن ومؤمنة
7 - الحافظ أبو عبد الله المرزباني البغدادي، المتوفى 384 : رواه بإسناده عن أبي سعيد الخدري، في كتابه سرقات الشعر
8 - الحافظ علي بن عمر الدار قطني البغدادي، المتوفى 385: أخرج بإسناده حديث الغدير، وفيه : أن أبا بكر وعمر لما سمعا قالا له : أمسيت يا بن أبي طالب مولى كل مؤمن ومؤمنة، حكاه عنه ابن حجر في الصواعق : 26، ومر عنه من طريق الخطيب البغدادي بلفظ آخر ص 232
9 - الحافظ أبو عبد الله ابن بطة الحنبلي، المتوفى 387 : أخرجه بإسناده في كتابه الإبانة، عن البراء بن عازب، بلفظ الحافظ أبي العباس الشيباني المذكور
1 - القاضي أبو بكر الباقلاني البغدادي، المتوفى 4 3
11 - الحافظ أبو سعيد الخركوشي النيسابوري، المتوفى 4 7 : رواه في تأليفه شرف المصطفى، بإسناده عن البراء بن عازب بلفظ أحمد بن حنبل، وبإسناد آخر عن أبي سعيد الخدري ولفظه : ثم قال النبي ( صلى الله عليه وسلم ) : هنئوني هنئوني، إن الله تعالى خصني بالنبوة وخص أهل بيتي بالإمامة، فلقي عمر بن الخطاب أمير المؤمنين فقال : طوبى لك يا أبا الحسن أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة
12 - الحافظ أحمد بن مردويه الأصبهاني، المتوفى 416 : أخرجه في تفسيره، عن أبي سعيد الخدري، وفيه : فلقي عليا ( عليه السلام ) عمر بن الخطاب بعد ذلك فقال : هنيئا لك يا بن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولاي و مولى كل مؤمن ومؤمنة.
13 - أبو إسحاق الثعلبي، المتوفى 427 : أخرج في تفسيره الكشف والبيان قال : أخبرنا أبو القاسم يعقوب بن أحمد السري، أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الله بن محمد، حدثنا أبو مسلم إبراهيم بن عبد الله الكجي، حدثنا حجاج ابن منهال، حدثنا حماد بن سلمة، عن علي بن زيد عن عدي بن ثابت عن البراء بن عازب قال : لما نزلنا مع رسول الله في حجة الوداع كنا بغدير خم، فنادى إن الصلاة جامعة، وكسح للنبي تحت شجرتين، فأخذ بيد علي فقال : ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم ؟
قالوا : بلى قال: هذا مولى من أنا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه قال : فلقيه عمر فقال : هنيئا لك يا بن أبي طالب أصبحت مولى كل مؤمن و مؤمنة
14 - الحافظ ابن السمان الرازي، المتوفى 445 : أخرجه بإسناده عن البراء بن عازب باللفظ المذكور عن أحمد بن حنبل حكاه عنه محب الدين الطبري في الرياض النضرة 2 : 169 والشنقيطي في حياة علي بن أبي طالب : 28.
15 - الحافظ أبو بكر البيهقي المتوفى 458: رواه مرفوعا إلى البراء بن عازب كما في الفصول المهمة لابن الصباغ المالكي المكي و نظم درر السمطين لجمال الدين الزرندي الحنفي، بسند يأتي عنه عن أبي هريرة ويأتي من طريق الخوارزمي عنه عن البراء وأبي هريرة
16 - الحافظ أبو بكر الخطيب البغدادي المتوفى 463: مر عنه بسندين صحيحين عن أبي هريرة ص ( 232 - 233 )
17 - الفقيه أبو الحسن ابن المغازلي، المتوفى 483 : في كتاب المناقب قال : أخبرنا أبو بكر أحمد بن محمد بن طاوان، قال : أخبرنا أبو الحسن أحمد بن الحسين بن السماك قال : حدثني أبو محمد جعفر بن محمد بن نصير الخلدي حدثني علي بن سعيد بن قتيبة الرملي، قال : حدثني ضمرة.. . إلى آخر السند واللفظ المذكورين من طريق الخطيب البغدادي ص 233 232 وقال : أخبرنا أبو الحسن أحمد بن المظفر العطار قال : أخبرنا أبو محمد بن السقاء وأخبرنا
أبو الحسن علي بن عبد الله القصاب البيع الواسطي مما أذن لي في روايته أنه قال : حدثني أبو بكر محمد ابن الحسن بن محمد البياسري قال : حدثني أبو الحسن علي بن محمد بن الحسن الجوهري قال : حدثني محمد بن زكريا العبدي قال : حدثني حميد الطويل، عن أنس في حديث :.. . فأخذ بيده وأرقاه المنبر فقال : اللهم هذا مني وأنا منه إلا أنه مني بمنزلة هارون من موسى ألا من كنت مولاه فهذا على مولاه قال : فانصرف علي قرير العين، فاتبعه عمر بن الخطاب فقال : بخ بخ يا أبا الحسن، أصبحت مولاي ومولى كل مسلم.
18 - أبو محمد أحمد العاصمي : قال في تأليفه زين الفتى : أخبرني شيخي محمد بن أحمد ( رحمه الله ) قال : أخبرنا أبو أحمد الهمداني، قال : حدثنا أبو جعفر محمد بن إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن جبلة القهستاني، قال : حدثنا
أبو قريش محمد بن جمعة بن خلف القايني، قال : حدثنا أبو يحيى محمد ابن عبد الله بن يزيد المقري قال : حدثنا أبي، قال : حدثنا حماد بن سلمة عن علي بن زيد بن جدعان عن عدي بن ثابت عن البراء ابن عازب قال : لما قال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) : من كنت مولاه فعلي مولاه، قال عمر : هنيئا لك يا أبا الحسن أصبحت مولى كل مسلم
وقال : أخبرنا محمد بن أبي زكريا ( رحمه الله ) قال : أخبرنا أبو الحسن محمد بن عمر بن بهته البزار بقراءة أبي الفتح بن أبي الفوارس الحافظ عليه ببغداد فأقر به، قال : أخبرنا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد بن عبد الرحمن بن عقدة الهمداني مولى بني هاشم قراءةعليه من أصل كتابه سنة ثلاثين وثلاثمائة لما قدم علينا بغداد قال: حدثنا إبراهيم بن الوليد بن حماد قال: أخبرنا أبي قال : أخبرنا يحيى بن يعلى.. . إلى آخر المذكور ص 273 من طريق الحافظ ابن عقدة سندا ومتنا
19 - الحافظ أبو سعد السمعاني، المتوفى 562
2 - حجة الإسلام أبو حامد الغزالي المتوفى 5 5 قال في تأليفه سرالعالمين : أجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته ( صلى الله عليه وسلم ) في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول : من كنت مولاه فعلي مولاه، فقال عمر : بخ بخ لك يا أبا الحسن، لقد أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة
21 - أبو الفتح الأشعري الشهرستاني، المتوفى 548
22 - أخطب الخطباء الخوارزمي الحنفي، المتوفى 568
23 - أبو الفرج ابن الجوزي الحنبلي، المتوفى 597 : أخرج في مناقبه من طريق أحمد بن حنبل بالإسناد عن البراء ابن عازب.. . بلفظه المذكور
24 - فخر الدين الرازي الشافعي، المتوفى 6 6 : رواه في تفسيره الكبير

shamsa1371, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Nov 2011.
(آخرین ویرایش در این ارسال: 07-11-2011 11:51 AM، توسط هم ولایتی.)
02-11-2011 09:13 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
shamsa1371 آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 8
تاریخ عضویت: Nov 2011
اعتبار: 0
ارسال: #4
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي کل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي کل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
طرح شبهه :
روايت «هو ولي كل مؤمن بعدي» يكي از رواياتي است كه امامت امير مؤمنان عليه السلام را ثابت مي‌كند و با سند هاي صحيح در كتاب‌هاي اهل سنت نقل شده است ، اما از آنجايي که توسط عده اي انتقاداتي به آن وارد شده ما در اين مقاله درصدد پاسخگويي به اين شبهات و انتقادات برآمديم از جمله :

ابن تيميه در باره اين روايت مي‌گويد :

قوله « هو ولي كل مؤمن بعدي » كذب على رسول الله صلى الله عليه و سلم .
اين حديث از پيامبر خدا (ص) كه فرمود : « علي ولي هر مؤمني بعد از من است » دروغي است كه به رسول خدا (ص) نست داده شده است .
ابن تيمية ، أحمد بن عبد الحليم الحراني ، ، متوفاي 728، منهاج السنة النبوية ، ج 7 ص 391، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم


مباركفوري (متوفاي1353هـ) نيز مي‌ نويسد:

1- « وهو ولي كل مؤمن من بعدي » كذا في بعض النسخ بزيادة «مِن» و وقع في بعضها « بعدي » بحذف « من » وكذا وقع في رواية أحمد في مسنده 2- و قد استدل به الشيعة على أن عليا رضي الله عنه ، كان خليفة بعد رسول الله من غير فصل و استدلالهم به عن هذا باطل فإن مداره عن صحة زيادة لفظ «بعدي» وكونها صحيحة محفوظة قابلة للاحتجاج.
3- و الأمر ليس كذلك فإنها : قد تفرد بها جعفر بن سليمان و هو شيعي بل هو غال في التشيع . . . وقال بن حبان في كتاب الثقات حدثنا الحسن بن سفيان حدثنا إسحاق بن أبي كامل حدثنا جرير بن يزيد بن هارون بين يدي أبيه قال بعثني أبي إلى جعفر فقلت بلغنا أنك تسب أبا بكر وعمر قال أما السب فلا ولكن البغض ما شئت فإذا هو رافضي الحمار انتهى . . . قال في‌ التقريب: جعفر بن سليمان الضبعي أبو سليمان البصري صدوق زاهد لكنه كان يتشيع انتهى وكذا في الميزان و غيره .
1- حديث « وهو ولي كل مؤمن من بعدي » در بعضي از نسخه‌ها با اضافه‌ي « مِن » آمده و در بعضي ديگر تنها كلمه «بعدي» بدون «من» آمده است همان طور كه در كتاب مسند احمد بن حنبل نقل شده است .
2- شيعيان (در استدلالشان براي اهل سنت از خود اهل سنت) به اين حديث استدلال كرده‌اند ، بر اينكه علي (عليه السلام) خليفه‌ي اول رسول خدا (ص) است و استدلال آنان باطل است زيرا محور درستي اين استدلال (دو چيز است).
الف : كلمه‌ي «بعدي» كه در اين حديث بايد وجود داشته باشد.
ب : اين حديث از نظر سندي ، صحيح و قابل استدلال باشد .
3- در حالي كه اين گونه نيست (و اين دو ويژگي را ندارد) زيرا كه اين حديث را فقط جعفر بن سليمان روايت كرده كه شيعه است و بلكه شيعه اي غالي است (لازم به ذكر است كه الفاظي مانند: شيعه غالي و رافضي و غالي در رفض، از اصطلاحات و اختراعات اهل سنت مي‌باشد)، ابن حبان در كتاب الثقات در مورد او مي‌نويسد : حسن بن سفيان و إسحاق بن أبي كامل از جرير بن يزيد بن هارون روايت كرده‌اند كه گفت : پدرم مرا نزد جعفر بن سليمان فرستاد، به اوگفتم : به ما خبر رسيده كه تو أبو بكر و عمر را فحش و ناسزا مي‌دهي، گفت: فحش نه، اما دشمني هر چه بخواهي، (ابن حبان مي‌گويد) پس او رافضي الاغ است . . . ابن حجر در كتاب تقريب التهذيب (در مورد جعفر ) مي‌نويسد : جعفر بن سليمان ضُبعي أبو سليمان بصري ، بسيار راستگو و زاهد اما شيعه بوده است، ذهبي دركتاب ميزان الاعتدلال و ديگران نيز (در مورد او) همين تعابير را دارند.
4- و ظاهر أن قوله «بعدي» في هذا الحديث مما يقوى به معتقدا الشيعة وقد تقرر في مقره أن المبتدع إذا روى شيئا يقوى به بدعته فهو مردود قال الشيخ عبد الحق الدهلوي في مقدمته : والمختار أنه إن كان داعيا إلى بدعته ومروجا له رد وإن لم يكن كذلك قبل إلا أن يروي شيئا يقوى به بدعته فهو مردود قطعا انتهى .
4- روشن است كه لفظ « بعدي » دركلام رسول خدا (ص) موجب تقويت عقيده شيعه (مبني بر خليفه‌ي اول بودن علي عليه السلام ) مي‌شود در حالي كه در جاي خودش ثابت شده‌است كه اگر بدعت گذار (شيعه و در اينجا جعفر بن سليمان) ، حديثي از پيامبر (ص) را كه موجب تقويت بدعتش مي‌شود (براي اهل سنت) ، روايت كند ، حديث او مردود است همان‌گونه كه شيخ عبد الحق دهلوي در مقدمه‌اش مي‌گويد : نظر من اين است كه راوي‌اي كه از اهل بدعت است ، اگر بدعتش را ترويج كند ، مردود و الاّ مقبول است مگر آنكه حديثي را روايت كند كه با آن بدعتش تقويت مي‌گردد ، كه در اين صورت قطعا مردود است .
5- فإن قلت : لم يتفرد بزيادة قوله «بعدي» جعفر بن سليمان بل تابعه عليها أجلح الكندي فروى الإمام أحمد في مسنده هذا الحديث من طريق أجلح الكندي عن عبد الله بن بريدة عن أبيه بريدة قال بعث رسول الله بعثين إلى اليمن على أحدهما علي بن أبي طالب و على الاخر خالد بن الوليد الحديث وفي آخره « لا تقع في علي فإنه مني وأنا منه و هو وليكم بعدي و إنه مني وأنا منه وهو وليكم بعدي » .
قلت : أجلح الكندي هذا أيضا شيعي قال في التقريب : أجلح بن عبد الله بن حجية يكنى أبا حجية الكندي يقال اسمه يحيى صدوق شيعي انتهى وكذا في الميزان و غيره .
5- اگر اشكال شود كه : اين حديث را با اضافه‌ي «بعدي» فقط ، جعفر بن سليمان روايت نكرده بلكه أجلح كندي هم آن را نقل نموده است همان‌گونه كه احمد بن حنبل در مسندش از طريق أجلح كندي از عبد الله بن بريده از پدرش بريده نقل كرده كه بريده گفت : رسول خدا (ص) دو گروه را به سمت يمن عازم كرد ، علي بن أبي طالب (عليه السلام ) را فرمانده يك گروه و خالد بن وليد را فرمانده گروه ديگر قرار داد، سپس در ادامه حديث مي گويد: رسول خدا (ص) فرمود : « به علي ناسزا مگوييد زيرا كه او از من و من از اويم و او بعد از من ولي شماست » .
(در جواب ) مي‌گويم : اين أجلح كندي هم شيعه است ، ابن حجر در كتاب تقريب التهذيب (در مورد او ) مي‌گويد : أجلح بن عبد الله بن حجية كه كنيه او أبو حجيه كندي است و گفته شده است اسم او يحيى است ، بسيار راستگو و شيعه است در كتاب ميزان الاعتدلال ذهبي و غير آن نيز (در مورد او) همين تعابير آمده است .
6- و‌ الظاهر أن زيادة «بعدي» في هذا الحديث من وهم هذين الشيعيين و يؤيده أن الإمام أحمد روى في مسنده هذا الحديث من عدة طرق ليست في واحدة منها هذه الزيادة :
فمنها ما رواه من طريق الفضل بن دكين حدثنا بن أبي عيينة عن الحسن عن سعيد بن جبير عن بن عباس عن بريدة قال غزوت مع علي اليمن فرأيت منه جفوة الحديث وفي آخره فقال يا بريدة ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم قلت بلى يا رسول الله قال :« من كنت مولاه فعلي مولاه » .
ومنها ما رواه من طريق أبي معاوية حدثنا الأعمش عن سعيد بن عبيدة عن بن بريدة عن أبيه قال بعثنا رسول الله في سرية الحديث وفي آخره من كنت وليه فعلي وليه
ومنها ما رواه من طريق وكيع حدثنا الأعمش عن سعد بن عبيدة عن بن بريدة عن أبيه أنه مر على مجلس وهم يتناولون من علي الحديث وفي آخره من كنت وليه فعلي وليه
فظهر بهذا كله أن زيادة لفظ «بعدي» في هذا الحديث ليست بمحفوظة بل هي مردودة فاستدلال الشيعة بها على أن عليا رضي الله عنه كان خليفة بعد رسول الله من غير فصل باطل جدا هذا ما عندي والله تعالى أعلم . . .
6- ظاهر امر اين است كه منشأ اضافه‌‌‌‌ي «بعدي» در اين حديث ، توهم اين دو شيعه ( جعفر بن سليمان و اجلح كندي) است ، مؤيد اين نظر ما اين است كه احمد بن حنبل در مسندش اين حديث را با چند سند و طريق نقل كرده است در حالي كه در هيچ يك از آنها ، اين اضافه (لفظ «بعدي») وجود ندارد.
از جمله : حديثي است كه احمد از طريق فضل بن دكين از ابن أبو عيينة از حسن از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده روايت نموده است كه بريده گفت : با علي عليه السلام ، در جنگ يمن شركت داشتم و از او چيزي ديدم كه خوشم نيامد ... تا اينجا كه رسول خدا (ص) فرمود : اي بريده ! آيا من از مؤمنين به خودشان اولي نيستم ؟ گفتم : آري اي رسول خدا (ص) فرمود: « هر كه من مولاي اويم علي مولاي اوست » و از جمله آن حديثي است كه احمد از طريق أبو معاوية از أعمش از سعيد بن عبيده از ابن بريده ازپدرش نقل نموده است كه گفت : رسول خدا (ص) ما را به جنگي فرستاد ... رسول خدا (ص) فرمود : « هر كه من مولاي اويم ، علي مولاي اوست » .
و از جمله آن حديثي است كه احمد از طريق وكيع و الأعمش از سعد بن عبيدة از ابن بريدة از پدرش نقل نموده است كه او روزي از مجلس محدثين مي‌گذشت ... پيامبر(ص) فرمود : « هر كه من مولاي اويم ، علي مولاي اوست » .
از تمام اين مطالبي كه گفتيم ، اين نكته به دست مي‌آيد كه اضافه لفظ «بعدي» در اين حديث ، صحيح نيست پس استدلال شيعه به اين حديث بر اينكه علي رضي الله عنه ، خليفه بلافصل رسول خداست ، حقيقتاً باطل است ، اين مقدار توان علمي من بود و خداوند متعال داناتر است .
فإن قلت : لم يتفرد جعفر بن سليمان بقوله « هو ولي كل مؤمن بعدي » بل وقع هذا اللفظ في حديث بريدة عند أحمد في مسنده ففي آخره « لا تقع في علي فإنه مني وأنا منه وهو وليكم بعدي وإنه مني وأنا منه وهو وليكم بعدي » قلت : تفرد بهذا اللفظ في حديث بريدة ، أجلح الكندي و هو أيضا شيعي .
و اگر بگويي : حديث « هو ولي كل مؤمن بعدي » را تنها جعفربن سليمان نقل نكرده بلكه اين لفظ در حديث بريده (صحابي) در كتاب مسند احمد وارد شده كه آخر آن چنين است : « به علي ناسزا نگوييد زيرا كه او از من و من از اويم و او بعد از من ولي شماست »
(در جواب) مي‌گويم : اين حديث را با اين لفظ فقط اجلح كندي نقل كرده كه او نيز شيعه است .
المباركفوري ، محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم أبو العلا ، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي ، ج 10 ص 146 و 147 ، متوفاي 1353 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت
عصاره سخنان مباركفوري :
همان طور كه ملاحظه فرموديد ، سخن او با تمام درازاي خود تنها يك مطلب را دنبال مي‌كرد و آن اين جمله است : اين حديث با سند صحيح به همراه كلمه « بعدي » ، در منابع اهل سنت وجود ندارد .
او دو دليل بر اين ادعايش آورده است:
1- اين حديث در منابع اهل سنت دو سند بيش تر ندارد و اگرچه تمام راويان اين دو سند ، راستگو هستند ، اما در هر دو آنها يك راوي شيعه (جعفر بن سليمان در يكي و أجلح بن عبد الله كندي در ديگري) وجود دارد .
2- اين حديث موجب تقويت اعتقاد شيعه است ، پس مردود است .
سپس براي سخنان خويش مؤيد هم مي‌آورد و مي گويد: احمد بن حنبل اين حديث را به طرق مختلفي نقل مي‌كند اما در هيچ يك از آنها اين اضافه وجود ندارد .
پاسخ به ادعاهاي مباركفوري :
در آغاز ، ذكر اين نكته لازم است كه اين حديث از رسول خدا (ص) ، به گونه‌هاي متنوعي در منابع دست اول اهل‌سنت ، منعكس شده است كه در ذيل نمونه‌هايي از آن را ذكر مي‌كنيم :
1- « عليٌ ولي كل مؤمن بعدي »
الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار ، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، ج 6 ص 372 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت
2- « هو ولي كل مؤمن من بعدي »
مسند أحمد بن حنبل ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، ج 4 ص 437، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر
3- « انت ولي كل مؤمن بعدي »
الطيالسي ، سليمان بن داود أبو داود الفارسي البصري ، مسند أبي داود الطيالسي ، متوفاي 204،ج 1 ص 360 ح 2752، دار النشر : دار المعرفة - بيروت
4- « أنت ولي كل مؤمن بعدي و مؤمنة »
أحمد بن حنبل الشيباني ، متوفاي 241هـ ، فضائل الصحابة ج 2 ص 684 ح1168، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس
5- « أنت وليي في كل مؤمن بعدي »
أحمد بن حنبل الشيباني ، ، متوفاي 241هـ ، مسند أحمد بن حنبل ، ج 1ص330 ، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر
6- « فانه وليكم بعدي »
الإصابة في تمييز الصحابة ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 هـ، ج 6ص 623، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي
7- « ان علياً وليكم بعدي »
البداية والنهاية ، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، ج 7 ص 346، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت
8- « هذا وليكم بعدي »
السنن الكبرى ، اسم المؤلف: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي الوفاة: 303 هـ ، ج 5 ص 133، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د.عبد الغفار سليمان البنداري , سيد كسروي حسن
10- «أنك ولي المؤمنين من بعدي»
تاريخ بغداد ، اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463 ، ج 4 ص 338، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت -
11- «أنت وليي في كل مُؤْمِنٍ بعدي»
مسند أحمد بن حنبل ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، ج 1 ص 330، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر
12- « إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي »
السنة ، اسم المؤلف: عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني الوفاة: 287 ، ج 2 ص 565 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1400 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد ناصر الدين الألباني
13- « فهو أولى الناس بكم بعدي »
المعجم الكبير ، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360هـ ، ج 22 ص 135، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

لازم به ذكر است كه تعبير اخير ، به طور مفصل در مقاله‌‌ي جداگانه‌اي تقديم خواهد شد .

پاسخ اول :
اسناد صحيح بدون راوي شيعه
مباركفوري گفته بود : قد تفرد بها جعفر بن سليمان ، يعني اين حديث را فقط جعفر بن سليمان روايت كرده است .
در جواب به اين قسمت از ادعاي او مي‌گوييم : به خلاف گمان اين آقايان سند اين حديث شريف در منابع اهل سنت ، منحصر به جعفر بن سليمان و اجلح كندي نيست بلكه با سند صحيح و معتبر بدون اين كه در سلسله‌ي راويان آن ، اين دو شيعي باشند از رسول خدا (ص)، روايت شده است همان طور كه ألباني بر اين نكته تصريح كرده و مي‌گويد :
... على أن الحديث قد جاء مفرقا من طرق أخرى ليس فيها شيعي ...
… علاوه بر اين ، اين حديث از طرق گوناگوني كه در هيج يك آنان راوي شيعه وجود ندارد ، رسيده است .
الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222
اكنون نمونه‌هايي از اين حديث شريف را از منابع دست اول اهل سنت ذكر مي‌كنيم :
طيالسي (متوفاي204هـ) :
اوكه از زمره‌ي قديمي‌ترين محدثين برجسته اهل سنت است ، اين حديث را اين گونه روايت مي‌كند :
حدثنا يونس قال حدثنا أبو داود قال حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي : «أنت ولي كل مؤمن بعدي» .
. . . ابن عباس روايت مي‌كند كه رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود : « تو بعد از من ، ولي هر مؤمني هستي » .
الطيالسي ،: سليمان بن داود أبو داود الفارسي البصري ، مسند أبي داود الطيالسي ، متوفاي 204،ج 1 ص 360 ح 2752، دار النشر : دار المعرفة - بيروت .
احمد بن حنبل(متوفاي241هـ) :
همچنين احمد بن حنبل ــ امام حنبلي‌ها ــ اين حديث را در دو كتابش مسند و فضائل الصحابة ، روايت كرده است :
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا أبو بَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَيْمُونٍ قال إني لَجَالِسٌ إلى بن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا يا أَبَا عَبَّاسٍ أما ان تَقُومَ مَعَنَا واما أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ قال فقال بن عَبَّاسٍ : بَلْ أَقُومُ مَعَكُمْ قال وهو يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قبل أَنْ يَعْمَى قال فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ ندري ما قالوا قال: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَ يَقُولُ أُفْ وَتُفْ وَقَعُوا في رَجُلٍ له عَشْرٌ وَقَعُوا في رَجُلٍ قال له النبي صلى الله عليه وسلم . . . فقال له أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَى الا أَنَّكَ لَسْتَ بنبي ، انه لاَ ينبغي أَنْ أَذْهَبَ الا وَأَنْتَ خليفتي قال : وقال له رسول اللَّهِ : « أنت وليي في كل مُؤْمِنٍ بعدي » .
أحمد بن حنبل الشيباني ، ، متوفاي 241هـ ، مسند أحمد بن حنبل ، ج 1ص330 ، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
. . . عمرو بن ميمون (شاگرد ابن عباس) مي گويد: (باعده‌اي) كنار ابن عباس نشسته بودم،گروهي نزد او آمده و گفتند : ابن عباس يا تو نزد ما بيا و يا ما با تو بدون غريبه‌ها در اينجا باشيم ، عمرو بن ميمون مي گويد: ابن عباس چنين پاسخ گفت : من با شما مي‌آيم ، ابن عباس در آن موقع هنوز بيمار و نابينا نشده بود (وقتي كه با آنها خلوت كرد) گفت : شروع به سخن كنيد (عمرو بن ميمون مي‌گويد : ) نمي‌دانيم آنان به ابن عباس چه گفتندكه ابن عباس برگشت در حالي كه لباس‌هايش را تكان مي‌داد ، با خود مي‌گفت : اف و تف (اين دو كلمه براي ابراز بيزاري و انزجار استفاده مي‌شوند) ، كسي را ناسزا گفتند كه دَه امتياز دارد كسي را ناسزا گفتند كه رسول خدا (ص) در مورد او فرمود . . . . و (همچنين ) رسول خدا (ص) به علي فرمود : « آيا راضي نيستي كه جايگاه تو نسبت به من همانند هارون براي موسي باشد ، جز اين كه تو پيامبر نيستي ، براستي شايسته نيست كه من از دنيا بروم جزآنكه تو خليفه‌ي من باشي ، ابن عباس گفت : رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود : « تو پس از من ، ولي من ، بر هر مؤمني هستي » .
اين حديث را در كتاب فضائل الصحابة چنين نقل كرده است :
حدثنا عبد الله قال حدثني أبي قثنا يحيى بن حماد قثنا أبو عوانة قثنا أبو بلج قثا عمرو بن ميمون قال اني لجالس إلى بن عباس إذ أتاه تسعة رهط قالوا : يا أبا عباس اما ان تقوم معنا و اما ان تخلو بنا عن هؤلاء قال فقال بن عباس : بل انا اقوم معكم قال : و هو يومئذ صحيح قبل ان يعمى قال : فابتدأوا فتحدثوا فلا ندري ما قالوا قال فجاء ينفض ثوبه و يقول اف و تف وقعوا في رجل له عشر . . . فقال له اما ترضى ان تكون مني بمنزلة هارون من موسى الا انك ليس نبي انه لا ينبغي ان اذهب الا و أنت خليفتي قال : و قال له رسول الله صلى الله عليه و سلم : « أنت ولي كل مؤمن بعدي ومؤمنة » .
اين نقل مشابه نقل پيشين است فقط در قسمت پاياني و در سخن رسول خدا اندك تفاوتي ديده مي شود و آن اين كه رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود : « تو بعد از من ، ولي هر مرد و زن مؤمني هستي» .
أحمد بن حنبل الشيباني ، متوفاي 241هـ ، فضائل الصحابة ج 2 ص 682 ح1168، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس
پس از ملاحظه حديث و سخنان راويان آن، اكنون نوبت به بحث پيرامون صحت و عدم صحت آن از جهت سند مي رسد تا با نقل آراء بزرگان از علماي اهل سنت قوت و ضعف آن را بر رسي نمائيم:
تصحيح حاكم نيشابوري :
حاكم نيشابوري بعد از نقل اين حديث در مورد سند آن مي‌گويد :
أخبرنا أبو بكر أحمد بن جعفر بن حمدان القطيعي ببغداد من أصل كتابه ثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا يحيى بن حماد ثنا أبو عوانة ثنا أبو بلج ثنا عمرو بن ميمون قال إني لجالس عند بن عباس إذ أتاه تسعة رهط . . . فقال له : « أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه ليس بعدي نبي إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي » قال بن عباس : وقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم : « أنت ولي كل مؤمن بعدي ومؤمنة » .
. . . هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه بهذه السياقة .

. . . اين حديثي صحيح السند است ولي ، بخاري و مسلم در صحيحشان با اين عبارات نياورده‌اند .
الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله ، المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ص143ح4652، ( متوفاي 405هـ) ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا
تصحيح ذهبي :
ذهبي ، رجالي سرشناس اهل سنت نيز ، در تعليقه‌اش بر المستدرك حاكم ، صحت اين حديث را تاييد مي‌كند :
تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح .
المستدرك بتعليق الذهبي ، ج 3 ص 143ح4652 ، كتاب معرفة الصحابة ، (قسم ) ذكر إسلام أمير المؤمنين علي رضي الله تعالى عنه .
تصحيح ألباني :
ألباني نيز بعد از نقل نظر حاكم و ذهبي ، نظر خود را در مورد آن ابراز كرده و مي‌نويسد‌ :
. . . و أما قوله : « و هو ولي كل مؤمن بعدي » فقد جاء من حديث ابن عباس فقال الطيالسي ( 2752 ) : حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عنه " أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي : « أنت ولي كل مؤمن بعدي » و أخرجه أحمد ( 1 / 330 - 331 ) و من طريقه الحاكم ( 3 / 132 - 133 ) و قال : صحيح الإسناد و وافقه الذهبي و هو كما قالا .
اما اين سخن رسول خدا (ص) : » و او ولي هر مؤمني پس از من است » از طريق ابن عباس روايت شده است و طيالسي آن را اين گونه نقل نموده : براي ما أبو عوانة از أبو بلج و او از عمرو بن ميمون از ابن عباس براي ما روايت نموده‌اند كه رسول خدا به علي فرمود : « تو پس از من ولي هر مؤمني هستي ».
اين حديث را احمد بن حنبل (ج1ص330 الي 331 ) روايت نموده و با همان سند حاكم نيشابوري در (ج3ص132الي 133) نقل كرده ومي گويد: "اين حديثي صحيح السند است " و ذهبي با نظر حاكم موافقت نموده (وآن را صحيح معرفي نموده است) و اين حديث همين‌گونه است كه اين دو گفته‌اند .
الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222
يك نكته :
مباركفوري همچنين دو ادعاي ديگر هم نموده بود :
و‌ الظاهر أن زيادة «بعدي» في هذا الحديث من وهم هذين الشيعيين و يؤيده أن الإمام أحمد روى في مسنده هذا الحديث من عدة طرق ليست في واحدة منها هذه الزيادة ...
و ظاهر امر اين است كه منشأ اضافه‌‌‌‌ي «بعدي» در اين حديث ، از خطاهاي اين دو شيعه ( جعفر بن سليمان و اجلح كندي) است ، مؤيد اين نظر ما اين است كه احمد بن حنبل در مسندش اين حديث را با چند سند و طرق متعدد ، نقل كرده در حالي كه در هيچ يك از آنها ، اين اضافه وجود ندارد .
با چنين حديثي كه از منابع اهل سنت به همراه تصريحات علماي آنان نقل شد ، ديگر جايي براي نسبت اشتباه و خطا به اين دو راوي نمي‌ماند زيرا كه اين حديث شريف با سند صحيح و بدون آن كه در سند آن فردي شيعي باشد ، روايت شده است
و همچنين جايي براي مؤيد مباركفوري (كه گفته بود : احمد در مسندش، اين حديث را به طرق مختلف بدون اينكه اين اضافه را داشته باشد ، نقل نموده‌است )، باقي نمي‌ماند زيرا همان گونه كه گذشت همين حديث را احمد بن حنبل ، هم در مسند خود و هم در فضائل الصحابه‌اش ، با همين اضافه نقل نموده است .
ساير منابع :
بزرگان ديگري از اهل سنت نيز اين حديث صحيح را در كتب خود منعكس نموده‌اند كه مي‌توانيد در ذيل تعدادي از آنها را ملاحظه فرماييد :
ابوبكرآجري (متوفاي360هـ)
الآجري ، أبي بكر محمد بن الحسين ، الشريعة ، ج 4 ص 2021 ، 1488، دار النشر : دار الوطن - الرياض / السعودية - 1420 هـ - 1999 م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : الدكتور عبد الله بن عمر بن سليمان الدميجي
طبراني (متوفاي360هـ)
الطبراني ، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم ، المعجم الكبير ، ج 12، ص 97ح12593، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي
ابن عبد البر(متوفاي 463هـ)
ابن عبد البر، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، ج 3 ص 1091، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي
ابن عساكر(متوفاي571هـ)
ابن عساكر ، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي ، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ، ج 42 ص 199، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري
تلمساني(متوفاي 644هـ)
الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة ، اسم المؤلف: محمد بن أبي بكر الانصاري التلمساني المعروف بالبري (المتوفى : 644هـ) ، ج 1 ص 292
صفدي)متوفاي764هـ)
الصفدي ، صلاح الدين خليل بن أيبك الصفدي ، الوافي بالوفيات ، ج 21، ص 178، دار النشر : دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م ، تحقيق : أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى
ابن كثير(متوفاي774هـ)
بن كثير ، إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء ، البداية والنهاية ، ج 7 ص 339 و ص 346، دار النشر : مكتبة المعارف – بيروت .
ابن حجر عسقلاني(متوفاي852هـ)
ابن حجر ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي ، الإصابة في تمييز الصحابة ، ج 4ص 567 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي
عبد القادربغدادي(متوفاي1093هـ)
عبد القادر بن عمر البغدادي ، خزانة الأدب ولب لباب لسان العرب ، ج 6 ص 68، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد نبيل طريفي/اميل بديع اليعقوب
مسلما با اين حديث صحيح ،كه حاوي كلمه « بعدي » نيز مي‌باشد، ابن تيميه و به تبع او مباركفوري رسوا مي شوند زيرا آن دو سعي كرده‌اند تا پرده اي بر چهره حقيقت كشيده و آن را آن گونه كه خود خواسته‌اند ، وانمود كنند.
يك سؤال مهم :
اكنون سؤال مهمي كه اينجا مطرح مي‌شود ، اين است كه اين آقايان، آيا حديثي با اين درجه اعتبار را در چنين كتب معتبري نديده‌اند ؟ و يا اين كه نخواسته‌اند ببينند تا ... الله اعلم .

پاسخ دوم :
صحت حديث جعفر بن سليمان
حديث جعفر بن سليمان ، همان حديثي است كه مباركفوري آن را رد نموده است ، در پاسخ به او مي‌گوييم : اين حديث در منابع بسياري از منابع اهل سنت از رسول خدا (ص) روايت شده است كه متن يكي از قديمي‌ترين آن را ذكر كرده سپس نظر علماي اهل سنت را در مورد آن ارائه مي‌كنيم :
المصنف ابن ابي شيبه(متوفاي235هـ) :
ابن ابي شيبه كه از قدمي‌ترين محدثين اهل سنت و از مشايخ بخاري است وكتاب المصنف او نيز از جمله‌ي قديمي‌ترين كتب حديثي اهل سنت است ، در اين كتاب اين گونه روايت مي‌كند :
حدثنا عفان قال ثنا جعفر بن سليمان قال حدثني يزيد الرشك عن مطرف عن عمران بن حصين قال : بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم سرية و استعمل عليهم عليا فصنع علي شيئا أنكروه فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يعلموه وكانوا إذا قدموا من سفر بدأوا برسول الله صلى الله عليه وسلم فسلموا عليه ونظروا إليه ثم ينصرفون إلى رحالهم قال فلما قدمت السرية سلموا على رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام أحد الأربعة فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأقبل إليه رسول الله يعرف الغضب في وجهه فقال : « ما تريدون من علي ؟ ما تريدون من علي ؟ علي مني وأنا من علي وعلي ولي كل مؤمن بعدي » .
. . . عمران بن حصين (صحابي) نقل مي‌كند كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم گروهي را اعزام نمود و علي بن أبي طالب عليه السلام را به فرماندهي آن گمارد ، (آنان غنائمي به دست آوردند ) ، امير المؤمنين عليه السلام عملي انجام داد كه آنان را خوش نيامد، چهارنفراز آنها كه از اصحاب رسول خدا (ص) بودند ، با هم قرار گذاشتند وقتي كه پيامبر (ص) را ملاقات نمودند ، اين عمل علي عليه السلام را به ايشان گزارش كنند، (و اين طور مرسوم بود كه ) وقتي مسلمانان از سفري بازمي‌گشتند ، اول خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم رفته ، بعد از ديدار و سلام به حضرت ، (به خانه خود ) مي‌‌‌‌‌‌‌‌رفتند ، اين گروه نيز زماني كه به مدينه آمدند ، خدمت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم رفته و سلام كردند ، سپس يكي از آن چهارنفر عرض كرد : اي رسول خدا آيا مي داني كه علي چنين و چنان كرده است ؟ ، رسول خدا (ص) در حالي كه خشم در چهره‌اش پيدا بود ، به سمت او رفته و فرمود : « از علي چه مي‌خواهيد ؟ از علي چه مي‌خواهيد ؟ علي از من و من از علي‌ام و اوبعد از من ، ولي هر مؤمني است »
ابن أبي شيبة الكوفي ، أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي ، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، متوفاي 235هـ ، ج 6 ص 372 ، ح2121 3، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت .
نظرات علماي طراز اول اهل سنت :
اكنون گوشه‌اي از نظرات علماي اهل سنت را پيرامون اين حديث ، تقديم مي‌نماييم :
ابن حجر عسقلاني :
او در مورد حديث جعفر بن سليمان چنين مي‌‌گويد :
و أخرج الترمذي بإسناد قوي عن عمران بن حصين في قصة قال فيها قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : « ما تريدون من علي ؟ إن عليا مني و أنا من علي و هو ولي كل مؤمن بعدي » .
اين حديث را ترمذي با سندي قوي از عمران بن حصين در ضمن جرياني كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نقل كرده است كه فرمود : « « از علي چه مي‌خواهيد ؟ علي از من و من از علي‌ام و او بعد از من ولي هر مؤمني است » .
ابن حجر ، أحمد بن علي بن حجر العسقلاني الشافعي ، الإصابة في تمييز الصحابة ، متوفاي 852 ، ج 4 ص 569 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي
ذهبي رجالي معروف اهل سنت :
او بعد از نقل حديث جعفر مي‌گويد :
. . . أخرجه أحمد في المسند و الترمذي و حسنه والنسائي .
اين حديث را احمد در مسندش و ترمذي ـ كه سند آن را حسن معرفي نموده ـ‌ و نسايي نقل كرده اند.
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، متوفاي 748هـ ، ج 3ص 630 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ــ
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، سير أعلام النبلاء ، ج 8 ص 197، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي
عبد القادر بغدادي(متوفاي1093هـ) :
او نيز در مورد حديث جعفر بن سليمان مي‌نويسد :
وأخرج الترمذي بإسنادٍ قويٍّ عن عمران بن حصين في قصةٍ قال فيها : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : « ما يريدون من علي ؟ إن علياً مني وأنا من علي وهو ولي كل مؤمن بعدي » .
اين حديث را ترمذي با سندي قوي از عمران بن حصين از رسول خدا نقل كرده است كه ضمن جرياني فرمود : « « از علي چه مي‌خواهيد ؟ علي از من و من از علي‌ام و اوبعد از من ولي هر مؤمني است » .
عبد القادر بن عمر البغدادي ، خزانة الأدب ولب لباب لسان العرب ، ج 6 ص 69، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد نبيل طريفي/اميل بديع اليعقوب

سيوطي (متوفاي911هـ) :
او هم اين حديث را همراه تصحيح ابن جرير در كتاب خود منعكس كرده و مي نويسد:
عَنْ عمرانَ بن حُصين قَالَ : بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ سَرِيَّةً وَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمُ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَغَنِمُوا . . . فَقَالَ : « مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيَ ؟ عَلِيٌّ مِني وَأَنَا مِنْ عَلِيَ ، وَعَلِيٌّ وَلِيُّ كُل مُؤْمِنٍ بَعْدِي » . (ش و ابن جرير و صحَّحَهُ ) .
. . . عمران بن حصين (صحابي) نقل مي‌كند كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم گروهي را اعزام نمود و علي بن أبي طالب عليه السلام را به فرماندهي آن گمارد ، آنان غنائمي به دست آوردند . . . نفر چهارم هم برخواست و همان حرف‌هاي آنان را تكرار كرد ، رسول خدا (ص) خشمگين به سمت او رفت و فرمود : « از علي چه مي‌خواهيد ؟ علي از من و من از علي‌ام و او بعد از من ، ولي هر مؤمني است »
(اين حديث را ابن ابي شيبه و ابن جرير نقل كرده‌اند وابن جرير آن را تصحيح نموده‌است ) .
السيوطي ، عبد الرحمن الحافظ ، جامع الاحاديث ( الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، ج 16 ص 256 ح7866 وج 21ص 72.
متقي هندي(متوفاي 975هـ)
او نيز در مورد اين حديث و نظر ابن جرير چنين مي‌نويسد :
. . . فقال : ما تريدون من علي ؟ علي مني وأنا من علي وعلي ولي كل مؤمن بعدي . (ش وابن جرير وصححه ) .
. . . و فرمود : « از علي چه مي‌خواهيد ؟ علي از من و من از علي‌ام و اوبعد از من ولي هر مؤمني است » (متقي هندي مي‌گويد : اين حديث را ابن ابي شيبه و ابن جرير نقل كرده‌اند وابن جرير آن را تصحيح نموده‌است) .
المتقي الهندي ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 13 ص 62، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي
و در جاي ديگري اين حديث را نقل و نظر خود را در مورد آن اين گونه مي‌نويسد :
. . . علي مني وأنا من علي ، وعلي ولي كل مؤمن بعدي . (ش عن عمران بن حصين ؛ صحيح ) .
فرمود : « علي از من و من از علي‌ام و او بعد از من ، ولي هر مؤمني است » (متقي هندي مي‌گويد : اين حديث را ابن ابي شيبه از عمران بن حصين نقل نموده‌است و صحيح است) .
المتقي الهندي ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 11 ص 279، ح 32941 ، ج 13 ص 62 دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي .
ساير منابع :
علماي معروف ديگري نيز از اهل سنت ، ايم حديث را روايت كرده‌اند كه به نام تعدادي از آنان اشاره مي‌كنيم :
طيالسي(متوفاي204هـ)
الطيالسي ، سليمان بن داود أبو داود الفارسي البصري الطيالسي ، مسند أبي داود الطيالسي ، ج 1 ص 111، دار النشر : دار المعرفة - بيروت
احمدبن حنبل(متوفاي241هـ)
احمدبن حنبل الشيباني ، مسند أحمد ، ج 4 ص 437 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر
أحمد بن حنبل الشيباني ، فضائل الصحابة ، ج 2 ص 605و ج 2 ص 620و ج 2 ص 649، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس
ابوبكر شيباني(متوفاي287هـ)
أبو بكر الشيباني ، أحمد بن عمرو بن الضحاك ، الآحاد والمثاني ، ج 4ص 278، ار النشر : دار الراية - الرياض - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. باسم فيصل أحمد الجوابرة

نسايي(متوفاي303هـ)
النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي ، السنن الكبرى ، ج 5 ص 132، ذكر قول النبي صلى الله عليه وسلم «علي ولي كل مؤمن بعدي» ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د.عبد الغفار سليمان البنداري , سيد كسروي حسن .

ابويعلي موصلي(متوفاي307هـ)
ابويعلي ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي ، مسند أبي يعلى ، ج 1ص 293، دار النشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .

روياني(متوفاي307هـ)
الروياني ، محمد بن هارون الروياني أبو بكر ، مسند الروياني ، ج 1 ص 125، دار النشر : مؤسسة قرطبة - القاهرة - 1416 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : أيمن علي أبو يماني
ابن حبان(متوفاي 354هـ)
ابن حبان ، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي ، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان ، ج 15 ص 373، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1414 - 1993 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط
طبراني(متوفاي360هـ)
الطبراني ، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني ، المعجم الكبير ، ج 18 ص 128، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي .
و ...

نگاهي به جايگاه جعفر بن سليمان در منابع اهل سنت :
در خاتمه‌ي پاسخ دوم ، لازم و ضروري مي نمايد كه نگاهي هم به جايگاه جعفر بن سليمان در كتب اهل سنت داشته باشيم :
1- او از رجال صحيح مسلم است
او از زمره‌ي راويان كتابي است كه در نظر اهل سنت اصح كتب بعد از قرآن يعني صحيح مسلم است با توجه به اين نكته ، تضعيف او به معناي تضعيف روايات صحيح مسلم خواهد بود :
ألباني در مورد جعفر و اين روايت او مي‌نويسد :
. . . و هو ثقة من رجال مسلم و كذلك سائر رجاله و لذلك قال الحاكم : صحيح على شرط مسلم وأقره الذهبي .
جعفر بن سليمان مورد اعتماد و از راويان مسلم است و ساير راويان اين حديث نيز موثق مي‌باشند ، به همين جهت است كه حاكم نيشابوري در مورد سند اين حديث گفته است : "اين حديث بنا به شرط مسلم ( نقل او در صحيحش) صحيح السند است و ذهبي هم به آن اقرار نموده است .
الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222
... توفي جعفر بن سليمان في سنة ثمان وسبعين ومئة ، أحتج به مسلم .
جعفر بن سليمان در سال 178 هـ ، فوت نمود و مسلم به حديث او احتجاج نموده است .
الذهبي ، محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي ، متوفاي 748، سير أعلام النبلاء ، ج 8 ص 197، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي
او در صحيحش سيزده روايت از جعفر بن مسلم نقل مي‌كند كه به يك مورد از آن اشاره مي‌كنيم :
حدثنا يحيى بن يحيى أخبرنا جَعْفَرُ بن سُلَيْمَانَ عن أبي عِمْرَانَ الْجَوْنِيِّ عن عبد اللَّهِ بن الصَّامِتِ عن أبي ذَرٍّ قال قال لي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم : «يا أَبَا ذَرٍّ أنه سَيَكُونُ بَعْدِي أُمَرَاءُ يُمِيتُونَ الصَّلَاةَ فَصَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا فَإِنْ صَلَّيْتَ لِوَقْتِهَا كانت لك نَافِلَةً وَإِلَّا كُنْتَ قد أَحْرَزْتَ صَلَاتَكَ» .
مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري ، متوفاي 261هـ ، صحيح مسلم ، ج 1 ص 448ح 648، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
علاوه بر اين كه او از رجال و راويان صحيح مسلم است ، از طرف علماي اهل سنت نيز مورد توثيق قرار گرفته است از جمله :
2- ذهبي از او با تعبير امام ياد مي‌كند
چه توثيقي از اين بالاتر كه ذهبي او را با تعبيري چون امام ، معرفي مي‌نمايد :
الامام أبو سليمان الضبعي البصري . كان ينزل في بني ضبيعة فنسب إليهم .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، متوفاي 748هـ ، ج 11 ص 68، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى
3- يحيي بن معين او را توثيق مي‌كند
وروى محمد بن عثمان العبسي عن يحيى بن معين قال : . . . وكان عندنا ثقة و روى عباس عن يحيى بن معين : ثقة .
الذهبي ، محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي ، أعلام النبلاء ، متوفاي 748هـ ، ج 8 ص 197، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي
4- او رافضي نيست
مباركفوري او را غالي در تشيع و رافضي دانسته و فحش دادن او را نسبت به ابوبكر و عمر ، از ابن حبان نقل كرده بود :
... جعفر بن سليمان و هو شيعي بل هو غال في التشيع . . . وقال ابن حبان في كتاب الثقات ... فإذا هو رافضي الحمار انتهى
در جواب ادعاي او ، به نظريه دو تن از علماي برجسته اهل سنت استناد مي‌نماييم :
الف : ذهبي (متوفاي748هـ)
ذهبي ، رجالي معروف اهل سنت ، اين ادعا را رد كرده و مي‌نويسد :
. . . وقد قيل لجعفر بن سليمان : تشتم أبا بكر وعمر ؟ قال : لا ، و لكن بغضاً يا لك و في صحة هذه عنه نظر ، فإنه لم يكن رافضياً ، حاشاه وقال زكريا الساجي : قوله بغضاً يا لك إنما عنى به جارين له ، كان قد تأذى بهما اسمهما أبو بكر و عمر . . .
به جعفر بن سليمان گفته شده كه آيا أبو بكر وعمر را فحش مي‌دهي ؟ گفت : نه ، ولي هر چه بخواهي دشمن آنان‌ام . ( ذهبي مي‌گويد : ) صحت اين مطلب مورد اشكال است زيرا كه او هرگز رافضي نبوده و زكريا ساجي گفت : منظور او از اين كه گفته " ولي هر چه بخواهي دشمن آنان‌ام " تنها اين بوده كه او دو همسايه داشته كه از سوي آنان مورد آزار و اذيت قرار مي‌گرفته است ، اسم يكي ابوبكر و ديگري عمر بوده است .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، متوفاي 748هـ ، ج 11 ص 68 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى
... ويروى أن جعفرا كان يترفض فقيل له أتسب أبا بكر وعمر قال لا و لكن بغضا يا لك ، فهذا غير صحيح عنه .
روايت شده كه جعفر رافضي است و به او گفته شده كه ابوبكر و عمر را فحش مي‌دهي ؟ گفت : نه " ولي هر چه بخواهي دشمن آنان‌ام " (ذهبي مي‌گويد:) اين مطلب در مورد جعفر صحيح نيست .
سير أعلام النبلاء ، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله متوفاي 748 ، ج 8 ص 197، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي
ب : محمد ناصر الدين ألباني :
ألباني نيز در مورد ادعاي رافضي بودن جعفر ، مي‌گويد :
إنه قال في ثقاته ( 6 / 140 ) : " كان يبغض الشيخين " . و هذا ، و إن كنت في شك من ثبوته عنه ، فإن مما لا ريب فيه أنه شيعي لإجماعهم على ذلك و لا يلزم من التشيع بغض الشيخين رضي الله عنهما و إنما مجرد التفضيل و الإسناد الذي ذكره ابن حبان برواية تصريحه ببغضهما ، فيه جرير بن يزيد بن هارون و لم أجد له ترجمة و لا وقفت على إسناد آخر بذلك إليه و مع ذلك فقد قال ابن حبان عقب ذاك التصريح : " و كان جعفر بن سليمان من الثقات المتقنين في الروايات غير أنه كان ينتحل الميل إلى أهل البيت .
ابن حبان در مورد او در كتاب الثقات (ج 6ص140) گفته است: "او بغض شيخين را داشت " اين مطلب را اگر چه من نسبت به آن شك دارم ، ولي هيچ شكي نيست كه او شيعه است به دليل إجماع علما بر اين مطلب ، ( زيرا اولاً : ) از تشيع كسي ، بغض شيخين لازم نمي‌آيد ، و تشيع (دراصطلاح اهل سنت) صرف اعتقاد به برتري علي بر ابوبكر و عمر در فضائل است . و ثانياً : در سندي كه در آن به بغض جعفر نسبت به ابوبكر و عمرتصريح شده است ، جرير بن يزيد بن هارون وجود دارد كه مجهول الهوية مي‌باشد ( لذا سند آن ضعيف است ) و من سند ديگري را بر اين مطلب نيافتم و ثالثاً : خود ابن حبان در ادامه اين مطلب مي‌گويد: جعفر بن سليمان از راويان مورد اعتماد و صاحب روايات متقن و قوي است جز آن كه به أهل بيت مايل بوده است .
الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222
5- حديث اهل بدعت !!! ، مقبول است
همان گونه كه گذشت ، مباركفوري پيروان اهل بيت عليهم السلام را با گستاخي تمام اهل بدعت مي خواند و مي نويسد:
وقد تقرر في مقره أن المبتدع إذا روى شيئا يقوى به بدعته فهو مردود قال الشيخ عبد الحق الدهلوي في مقدمته و المختار أنه إن كان داعيا إلى بدعته و مروجا له رد وإن لم يكن كذلك قبل إلا أن يروي شيئا يقوى به بدعته فهو مردود قطعا انتهى .
در جاي خودش ثابت شده‌است كه اگر بدعت گذار (او شيعه را بدعت گذار دانسته و منظور او در اينجا جعفر بن سليمان است) ، حديثي از پيامبر (ص) را كه موجب تقويت بدعتش مي‌شود (براي اهل سنت) ، روايت كند ، حديث او مردود است همان‌گونه كه شيخ عبد الحق دهلوي در مقدمه‌اش مي‌گويد : نظر من اين است كه راوي‌اي كه از اهل بدعت است ، اگر بدعتش را ترويج كند ، مردود و الاّ مقبول است مگر آنكه حديثي را روايت كند كه با آن بدعتش تقويت گردد ، كه در اين صورت قطعا مردود است .
براي پاسخ به بلند پروازي‌هاي او به جوابي كه ألباني از بزرگان معاصر اهل سنت به او داده‌است ، اكتفاء مي‌كنيم:
ألباني ـ‌ـ كه اهل سنت او را بخاري زمان مي‌نامند ــ در مورد اين ادعا و احاديث كساني كه از نگاه اهل سنت ، اهل بدعت خوانده مي‌شوند ، اين‌گونه سخن مي‌گويد :
و كان جعفر بن سليمان من الثقات المتقنين في الروايات غير أنه كان ينتحل الميل إلى أهل البيت و لم يكن بداعية إلى مذهبه و ليس بين أهل الحديث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا كان فيه بدعة و لم يكن يدعو إليها ، أن الاحتجاج بأخباره جائز .
جعفر بن سليمان از راويان مورد اعتماد و صاحب روايات متقن و قوي است جز آن كه به أهل بيت مايل بوده است ، اما او به مذهب خود دعوت نمي‌كرده‌ است و هيچ اختلافي بين پيشوايان أهل حديث ما در اين مطلب وجود ندارد كه اگر راوي ِراستگو و متقني ، اهل بدعت باشد ولي به مذهبش دعوت نكند ، اخذ و تمسك به حديث‌هاي او صحيح و مجازاست .
الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222

پاسخ سوم :
روايت اجلح كندي ، معتبرة است
مباركفوري حديث اجلح را نيز رد نمود در حالي كه به تصريح علماي اهل سنت ، حديث او ، حديثي حسن و معتبر بوده و اجلح نيز توسط جمهور اهل سنت توثيق شده‌است .
1- تصريح ألباني :
او حديث اجلح را شاهدي بر درستي حديث جعفربن سليمان مي‌داند و پس از نقل آن ، نظر خود را با صراحت در مورد آن ابراز مي‌دارد :
و للحديث شاهد يرويه أجلح الكندي عن عبد الله بن بريدة عن أبيه بريدة قال : بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم بعثين إلى اليمن ، على أحدهما علي بن أبي طالب . . . فذكر القصة بنحو ما تقدم ، و في آخره : « لا تقع في علي ،فإنه مني و أنا منه و هو وليكم بعدي و إنه مني و أنا منه و هو وليكم بعدي » أخرجه أحمد (5/356) قلت : و إسناده حسن .
و شاهد حديث ِحعفربن سليمان ، حديثي است كه آن را أجلح كندي از عبد الله بن بريده و او از پدرش بريده روايت كرده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دو گروه را كه فرماندهي يكي با علي بن أبي طالب عليه السلام بود ، به سمت يمن فرستاد ... بريده جريان را آن‌گونه كه گذشت ، نقل كرد تا آن كه رسول خدا (ص) فرمود : « به علي دشنام مدهيد زيرا او از من و من از اويم و او ولي شما بعد از من است ». اين حديث را احمد بن حنبل (5/356) روايت كرده است . و من مي گويم: سند اين حديث حسن است .

shamsa1371, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Nov 2011.
(آخرین ویرایش در این ارسال: 03-11-2011 08:31 AM، توسط هم ولایتی.)
02-11-2011 09:33 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: