-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 23-05-2012, 06:08 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان هایی گهربار از زبان امیرالمومنین علیه سلام
نویسنده پیام
saghii آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 203
تاریخ عضویت: May 2010
اعتبار: 1
ارسال: #1
داستان هایی گهربار از زبان امیرالمومنین علیه سلام
ملاقات دوست

عن اميرالمومنين قال : لما اراد الله - تبارك و تعالى - قبض روح ابراهيم اهبط اليه ملك الموت فقال : السلام عليك يا ابراهيم . قال : و عليك السلام يا ملك الموت ، اداع ام ناع ؟ بل داع يا ابراهيم فاجت . قال ابراهيم : فهل رايت خليلا يميت خليله ؟ فرجع ملك الموت حتى وقف بين يدى الله جل جلاله فقال : الهى قد سمعت ما قال خليلك ابراهيم ، فقال الله جل جلاله : يا ملك الموت ! اذهبت اليه و قل له : هل رايت حبيبا يكره لقا حبيبه ؛ ان الحبيب يحب لقا حبيبه .(1)

چون خداوند متعال اراده فرمود كه ابراهيم را قبض روح كند، فرشته مرگ را به جانب او روانه كرد. ملك الموت بر ابراهيم وارد شد و سلام كرد. ابراهيم سلام او را پاسخ گفت و از او پرسيد: آيا براى قبض روحم آمده اى يا فقط براى اطلاع ؟
ملك الموت گفت : براى قبض روحت آمده ام .
ابراهيم (به لقب خليل الله و دوستى خدا شهرت داشت و همگان او را بدين صفت مى شناختند. ابراهيم از اين اشتهار بهره جست و در اين واپسين دقايق زندگى به طرز جالبى دوستى خود و خدا را بهانه كرد و آن را به رخ كشيد و) به ملك الموت گفت :
آيا تا به حال ديده شده است كه دوستى ، جان دوستش را بگيرد؟
فرشته مرگ از پاسخ ابراهيم درماند و سخن او را به ساحت كبرياى خدا انتقال داد. از مقام ربوبى ، پاسخ ابراهيم صادر گشت كه به ابراهيم بگو:
آيا تا به حال ديده اى كه دوستى از ملاقات دوستش خرسند نباشد؟ همانا دوست به ديدار دوستش مشتاق است .
***********
1)بحار، ج 12، ص 78؛ مستدرك الوسائل ، ج 3، ص 95.

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 07-09-2011 12:13 PM، توسط saghii.)
07-09-2011 12:11 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
saghii آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 203
تاریخ عضویت: May 2010
اعتبار: 1
ارسال: #2
RE: داستان هایی گهربار از زبان امیرالمومنین علیه سلام
عقل

عن على قال : جبرئيل على آدم فقال : يا آدم انى امرت ان اخيرك واحده من ثلاث فاخترها و دع اثنتين . فقال له آدم يا جبرئيل و ما الثلاث ؟
فقال : العقل و الحيا و الدين .
فقال آدم : انى قد اخترت العقل . فقال جبرئيل للحيا و الدين انصرفا و دعاه فقال : يا جبرئيل ! انا امرنا ان نكون مع العقل حيث كان . قال : فشانكما و عرج .(1)
امیرمومنان فرموده اند:جبرئيل بر آدم فرود آمد و گفت : اى آدم ! به من فرمان داده اند كه از تو بخواهم يكى از سه چيز را برگزينى . پس تو يكى را برگزين و دو ديگر را رها كن .
آدم گفت : اى جبرئيل ! آن سه چيز كدامند؟
جبرئيل گفت : عقل و دين و حيا.
آدم گفت : من عقل و خرد را برگزيدم .
آنگه جبرئيل خطاب به حيا و دين گفت : دور شويد و آدم را به حال خود واگذاريد. آن دو گفتند: اى جبرئيل ما نمى توانيم از او دور شويم ؛ چون به ما دستور داده شده كه هر جا عقل باشد ما نيز همراه او باشيم .
جبرئيل گفت : پس به آنچه دستور داريد رفتار كنيد. اين بگفت و به آسمان پرواز كرد.

**************
1)محاسن برقى ، ج 1، ص 191؛ وسائل الشيعه ، ج 15، ص 204؛ امالى صدوق ، ص 600

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
07-09-2011 12:14 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: