-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 23-05-2012, 09:25 AM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
انحرافات عقدیتی شیخیه
نویسنده پیام
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #1
انحرافات عقدیتی شیخیه
انحرافات‌ عقيدتي‌ شيخيّه‌
طائفه شیخیه گروهی هستند که نهايت‌ سير انسان‌ را به‌ ذات‌ اقدس‌ حقّ نمي‌دانند؛ و وصول‌ او را به‌ مقام‌ عزّ شامخ‌ حضرت‌ احديّت‌، و فناء و اندكاك‌ هستي‌ او را در ذات‌ او جلّ و عزّ، صريحاً انكار مي‌كنند.
فبناءً عليهذا، امكان‌ عرفان‌ الهي‌ و معرفت‌ ذات‌ حقّ را در بارة‌ انسان‌ منكرند مي‌گويند.
نهايت‌ سير عرفاني‌ و كمالي‌ انسان‌ به‌ سوي‌ وليّ اعظم‌ است‌؛ كه‌ حجاب‌ اقرب‌ و واسطة‌ فيض‌ است‌.
ايشان‌ مي‌گويند: ذات‌ اقدس‌ حقّ از هر اسم‌ و رسمي‌ بَريّ؛ و از هر صفتي‌ مُبَريّ است‌؛ بنابراين‌ اسماء و صفات‌ حقّ، عين‌ ذات‌ او نيستند، و در مرحلة‌ پائين‌تر قرار دارند؛ و بالنّتيجه‌ ذات‌ حقّ فاقد هر صفتي‌ و هر اسمي‌ است‌.
حضرت‌ وليّ اعظم‌ و قطب‌ دائرة‌ امكان‌: امام‌ زمان‌، اسم‌ خداست‌؛ و در رتبة‌ پائين‌تر از ذات‌ حقّ است‌؛ و چون‌ سير به‌ سوي‌ ذات‌ كه‌ خارج‌ از هر اسم‌ و رسمي‌ است‌، و ازلي‌ و ابدي‌ است‌؛ و ما لا نهايَة‌ لَه‌ مي‌باشد محال‌ است‌؛ لذا غايت‌ سير انسان‌ به‌ سوي‌ اسم‌ اعظم‌ حقّ است‌، كه‌ همان‌ وليّ أعظم‌ است‌ كه‌ فاصلة‌ بين‌ خداوند و بين‌ عالم‌ خلق‌ است‌.
شيخيّه‌ مي‌گويند: چون‌ امام‌ زمان‌ فقط‌ مي‌تواند به‌ وصال‌ خدا نائل‌ آيد، و ما نيز بدون‌ واسطه‌ نمي‌توانيم‌ به‌ وصال‌ امام‌ زمان‌ نائل‌ آئيم‌؛ بايد واسطه‌ و ربطي‌ در بين‌ باشد كه‌ ما رابه‌ آن‌ حضرت‌ ربط‌ دهد؛ و آن‌ شيخ‌ است‌ كه‌ آن‌ را رُكن‌ رَابع‌ نامند؛ رُكن‌ اوّل‌، خداوند؛ و ركن‌ دوّم‌ پيامبر؛ و ركن‌ سوّم‌ امام‌؛ و ركن‌ چهرام‌ شيخ‌ است‌؛ پس‌ در غايت‌ و نهايت‌. سير ما به‌ فناي‌ در شيخ‌؛ و غايت‌ سير شيخ‌ فناي‌ در امام‌، و غايت‌ سير امام‌ فناي‌ در حقّ است‌؛ و اين‌ چهار ركن‌ لازم‌ است‌.
و فساد اين‌ گونه‌ عقيده‌ واضح‌ است‌ زيرا:
أوّلاً: آنكه‌ اگر صفات‌ و أسماء حقّ را از او جدا بدانيم‌؛ و ذات‌ را بدون‌ هيچ‌ گونه‌ اسم‌ و رسمي‌ بشناسيم‌؛ مرجع‌ اين‌ گفتار به‌ آن‌ است‌ كه‌: ذات‌ حضرت‌ حقّ فاقد حيات‌ و علم‌ و قدرت‌ است‌؛ و بنابراين‌ يك‌ ذات‌ خشك‌ و مرده‌ و جاهل‌ است‌، و تَعَالَي‌ اللَهُ عَن‌ ذَلِك‌.
و ثانياً: آنكه‌ آيات‌ قرآن‌ و روايات‌ جميعاً، ما را به‌ ذات‌ حقّ دعوت‌ مي‌كند در سير و معرفت‌؛ و نهايت‌ سير و وصول‌ و عرفان‌ را، عرفان‌ و وصول‌ به‌ ذات‌ حقّ مي‌دانند، نه‌ وصول‌ و عرفان‌ به‌ وليِّ أعظم‌.
و ثالثاً: آنكه‌ چرا خود امام‌ و وليّ اعظم‌، امكان‌ عرفان‌ و وصول‌ به‌ ذات‌ اقدس‌ حقّ را دارد، و ساير افراد بشر ندارند؛ اگر براي‌ او ممكن‌ استبراي‌ همه‌ ممكن‌، و اگر براي‌ غير او محال‌ است‌، چگونه‌ براي‌ او ممكن‌ شد ؟
شيخيّه‌ مي‌گويند: وليّ أعظم‌ نه‌ ممكن‌ است‌ و نه‌ واجب‌؛ مرتبه‌اي‌ است‌ بين‌ امكان‌ و وجوب‌.
پاسخ‌ آنكه‌: ما مرتبه‌اي‌ بين‌ امكان‌ و وجوب‌ را تعقّل‌ نميكنيم‌؛ همة‌ مردم‌ ممكن‌ اند؛ و غايت‌ سير آنها فناء و اندكاك‌، در ذات‌ وَاجِبُ الوُجُود است‌.
و رابعاً: بنا بر اين‌ گفتار: آنكه‌ وليّ أعظم‌ بايد وجود استقلالي‌ داشته‌ باشد، تا فناي‌ موجودات‌ كه‌ داراي‌ اسم‌ و رسم‌ هستند، در آن‌ تحقّق‌ گيرد؛ نه‌ تَبَعَي‌ و ظِلّي‌ و مِرآتي‌، وگرنه‌ بايد مقصد، ذات‌ حقّ باشد و در اين‌ فرض‌ لازمه‌اش‌ شركت‌ و ثنويت‌ و تفويض‌ و تولّد است‌ وَ تَعَالَي‌ اللهُ عَن‌ ذَلِك‌.
و بالاخره‌ اين‌ طايفه‌ ندانسته‌اند كه‌: ولايت‌ در هر موجودي‌ هستن‌؛ و آن‌ عبارت‌ است‌ از ارتفاع‌ فاصله‌ و حجاب‌ بين‌ آن‌ موجود و ذات‌ حقّ، و اين‌ ولايت‌ در خداوند اصلي‌ است‌ و در همة‌ موجودات‌ تَبَعي‌ و ظِلّي‌ و مِرآئي‌.
قرآن‌ كريم‌، همة‌ موجودات‌ را آيه‌ و آئينه‌ مي‌داند، و روايات‌ نيز به‌ هيچ‌ وجه‌ مقامي‌ براي‌ امامان‌ به‌ عنوان‌ استقلال‌ نمي‌پذيرد، و آن‌ را تفويض‌ و غلط‌ مي‌داند؛ بلكه‌ هر مقام‌ و هر درجه‌ و كمالي‌ را كه‌ دارند از خداست‌؛ و با خداست‌؛ و مال‌ خداست‌؛ آنان‌ نماينده‌ و ظهور دهنده‌ هستند و بس‌.
آنان‌، راه‌ و صراط‌، و پل‌ هدايت‌ تكويني‌ و تشريعي‌، براي‌ وصول‌ به‌ مقام‌ عزّ شامخ‌ حضرت‌ حقّاند جَلَّ و عِزَّ.
مقصد و مقصود خداست‌؛ ذات‌ اقدس‌ او و اسمآئ و صفات‌ او؛ و امامان‌ واسطة‌ فيض‌ و رحمت‌اند در دو قوس‌ نزول‌ و صعود.
و بنابراين‌ وجود حضرت‌ بقيّة‌ الله‌ أرواحناه‌ فداه‌، مرآئيّت‌ و آيتيّت‌ دارد، براي‌ وجود حضرت‌ اقدس‌ حقّ تعالي‌؛ و بنابراين‌ شناخت‌ و معرفت‌ به‌ آن‌ حضرت‌ نيز بايد به‌ عنوان‌ آيتيّت‌ و مرآتيّت‌ شناخت‌ حضرت‌ حقّ تعالي‌ بوده‌ باشد.
و به‌ لسان‌ عليم‌، وجود آن‌ حضرت‌ نسبت‌ به‌ وجود حضرت‌ حقّ، معناي‌ حرفي‌ است‌، نسبت‌ به‌ معناي‌ اسمي‌.
و عليهذا راه‌ و جادّه‌ و طريق‌ سير به‌ سوي‌ خداوند متعال‌، آن‌ حضرت‌ است‌، ولي‌ مقصد و مقصود خود خداوند است‌ تبارك‌ و تعالي‌. و معلوم‌ است‌ كه‌ اگر ما طريق‌ را مقصد بپنداريم‌، چقدر اشتباه‌ كرده‌ايم‌.
بايد به‌ سوي‌ خدا رفت‌، و لقاي‌ خدا، و وصول‌ به‌ خدا، و عرفان‌ به‌ خدا، و فناء و اندكاك‌ در ذات‌ خدا را مقصد و مطلوب‌ قرار داد؛ غاية‌ الامر چون‌ اين‌ مقصد، بدون‌ اين‌ راه‌ طي‌ نمي‌شود، و اين‌ مطلوب‌، بدون‌ اين‌ طريق‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد؛ براي‌ وصول‌ به‌ مقصد و مطلوب‌، بايد پا در اين‌ طريق‌ نهاد.
چون‌ نمي‌توانيم‌ خورشيد را بدون‌ آيئنه‌ ببينيم‌، بايد جمال‌ آن‌ را در آب‌ و يا در آئينه‌ ببينيم‌.
آئينه‌ و مرآت‌ نسبت‌ به‌ خورشيد، معناي‌ حرفي‌ دارد؛ خودنما نيست‌، بلكه‌ خورشيد نما است‌.
نه‌ مي‌توانيم‌ از نظر به‌ خورشيد، و انوار، و حرارت‌، و لَمَعان‌ آن‌ دست‌ بشوئيم‌، زيرا كه‌ حيات‌ بخش‌ است‌؛ و نه‌ مي‌توانيم‌ در آئينه‌ به‌ نحو استقلال‌ بنگريم‌، زيرا كه‌ در اين‌ صورت‌ نمايندة‌ خورشيد نيست‌. خورشيد نما نيست‌؛ چهرة‌ آن‌ را در خود منعكس‌ نمي‌كند؛ آئينه‌ در اين‌ حال‌ خودنماست‌؛ شيشه‌ است‌؛ صيقل‌ است‌؛ و در حقيقت‌ عنوان‌ آئينه‌ بودن‌ را ندارد.
امّا اگر در آئينه‌ و آب‌ به‌ نحو نمايندگي‌ و مرآئي‌ نظر كرديم‌، ديگر آن‌ را نمي‌بينيم‌، بلكه‌ خورشيد را در آن‌ مي‌بينيم‌؛ پس‌ بايد حتماً در آئينه‌ بنگريم‌، تا خورشيد را ببينيم‌، راهي‌ غير از اين‌ نداريم‌، و به‌ عبارت‌ عليم‌: آئينه‌ مَا بِهِ يُنظَرُ است‌ نه‌ مَا فِيِهِ يُنظَرُ
يعني‌ با او مي‌نگرند؛ نه‌ در او مي‌نگردند.
وجود مقدّس‌ حضرت‌ بقيّه‌ الله‌ عجّل‌ الله‌ تعالي‌ فرجه‌، آئينة‌ تمام‌ نماي‌ حقّ است‌؛ بايد در آئينه‌ حقّ را ديد، نه‌ خود آن‌ را؛ چون‌ خودي‌ ندارد؛ و نمي‌توان‌ بدون‌ آئينه‌، حق‌ را ديد، چون‌ بدون‌ آئينه‌، حق‌ قابل‌ ديدن‌ نيست‌.
و بنابراين‌، حتماً بايد حق‌ را از راه‌ و از طريق‌ و از آئينه‌ و آية‌ آن‌ وَلِيّ اعظم‌ جُست‌، و به‌ سوي‌ او در تكاپو بود.
در دعاها و مناجات‌ها، مخاطب‌ خداست‌، از راه‌ آن‌ حضرت‌، و از سبيل‌ و صراط‌ آن‌ حضرت‌؛ و لهذا اگر به‌ خود آن‌ حضرت‌ هم‌ عرض‌ حاجت‌ كنيم‌، و او را مخاطب‌ قرار دهيم‌؛ بايد متوجّه‌ باشيم‌ كه‌، عنوان‌ استقلال‌ به‌ خود نگيرد، و جامة‌ استقلال‌ به‌ خود نپوشد، بلكه‌ عنوان‌ وساطت‌ و مرآئيّت‌ و آيتيّت‌ پيوسته‌ در ذهن‌ و در مدّ نظر باشد، و در حقيقت‌ باز هم‌ خداوند را مخاطب‌ قرار داده‌ايم‌، چون‌ آئينه‌ و مرآت‌، بِما هُوَ مِرآة‌ قابل‌ نظر استقلالي‌ نيست‌؛ بلكه‌ نظر تَبَعي‌ است‌؛ و نظر استقلالي‌ به‌ همان‌ صورت‌ منعكس‌ در آن‌ بازگشت‌ مي‌كند.
اين‌ مسأله‌ از مهمترين‌ مسائل‌ باب‌ عرفان‌ و توحيد است‌ كه‌: كَثَرات‌ اين‌ عالم‌،تنافي‌ با وحدت‌ ذات‌ حقّ ندارند، زيرا وحدت‌ اصلي‌، و كَثَرات‌ تَبَعي‌ و ظِلّي‌ و مرآتي‌ است‌؛ و مسألة‌ ولايت‌ به‌ خوبي‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ حقيقت‌ ولايت‌ همان‌ حقيقت‌ توحيد است‌؛ و قدرت‌ و عظمت‌ و علم‌ و احاطة‌ امام‌، عين‌ قدرت‌ و عظمت‌ و علم‌ و احاطة‌ حقّ است‌ تبارك‌ و تعالي‌. دوئيّتي‌ در بين‌ نيست‌؛ و إثنيّتي‌ وجود ندارد.
بلكه‌ خواستن‌ از خدا بدون‌ عنوان‌ و ساطت‌ و مرآئيّت‌ امام‌ معني‌ ندارد؛ و خواستن‌ از امام‌ مستقلاً بدون‌ عنوان‌ وساطت‌ و مرائيّت‌ براي‌ ذات‌ اقدس‌ حقّ نيز معني‌ ندارد.
و در حقيقت‌ خواستن‌ از امام‌ و خواستن‌ از خدا يك‌ چيز است‌؛ نه‌ تنها يك‌ چيز در لفظ‌ و عبارت‌، و از لحاظ‌ ادبيّت‌ و بيان‌؛ بلكه‌ از لحاظ‌ حقيقت‌ و متن‌ واقع‌؛ چون‌ غير از خدا چيزي‌ نيست‌.
منبع: کتاب امام شناسی، جلد پنجم، سید محمد حسین حسینی تهرانی

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
03-12-2009 01:19 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #2
RE: انحرافات عقدیتی شیخیه
فرقه شیخیه دوازده امام را قبول داشته، عقیده دارند امام مشیت و قدرت و دست خدا در اجرای جمیع امور وجودیه و کونیه و شرعیه بدون استثنا است و صاحب ولایت عامه مطلقه بر جمیع ما سواللَّه، و شاهد و مطلع بر کل موجودات است.اشکالاتی که وهابیان بر شیعیان اعمال می کنند بیشتر در خور فرقه شیخیه است تا امامیه!
یکی دیگر از عقاید سخیف شیخیه این است که امام زمان(ع) در عالم دنیا نیست، بلکه در دنیای دیگری به نام عالم برزخ یا هور قلیا است، که عالمی است که سطح داخلی یااسفل آن محیط بر فلک اطلس (افلاک) است و چون خداوند بخواهد، وارد این عالم خواهد شد. این عالم هور قلیا را اقلیم ثامن نیز می‏خوانند. ( دایره المعارف فارسی، ج 2، ص 1524)

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 11-10-2010 12:49 PM، توسط naser66.)
11-10-2010 12:49 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: