-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 22-05-2012, 12:57 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پرسش و پاسخ راجع به عدل
نویسنده پیام
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #1
پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال :

اگر خدا عادل است، علّت اين همه تفاوت در آفرينش موجودات به خصوص انسان‏ها چيست؟
اگر جهان بر پايه عدل استوار است، مشكلات و ناگوارى‏ها و امراض و ناقص الخلقه‏ها براى چيست؟
چرا لحظه‏اى گناه، گاهى عذاب ابدى به دنبال دارد؟


****************************
جواب:

براى پاسخ‏گويى، با استفاده از آيات و روايات نكاتى را گوشزد مى‏كنيم. هر يك از اين نكات، كليدى است براى حلّ معمّاها و پاسخى است به چراها و شبهه‏ها.

نكته اول: هيچ موجودى از خدا طلبكار نيست
خدا عادل است، يعنى حقّ هيچ موجودى را پايمال نمى‏كند و به هر موجودى طبق نظام حكيمانه هستى لطف مى‏كند. ظلم، پايمال كردن حقّ است و عدل و ظلم در جايى معنا پيدا مى‏كند كه حقى در كار باشد.
اكنون مى‏پرسيم آيا كسى از خدا طلبى دارد و آياموجودات از قبل حقّى داشته‏اند تا پايمال شده باشد و ظلمى صورت گرفته باشد؟ مگر ما قبلاً بوده‏ايم يا از خود چيزى داشته‏ايم تا از ما گرفته، يا پايمال شده باشد؟ البتّه تفاوت‏هايى در جهان هست، يكى جماد است، يكى گياه، يكى حيوان است وديگرى انسان، ولى هيچ موجودى قبلاً وجودى نداشته تا از او گرفته باشند.
اگر يك قالى بزرگ را پاره پاره كنند، مى‏توان گفت: اين قالى قبلاً بزرگ بوده و اكنون با پاره شدن بزرگى خود را از دست داده است ولى اگر ما از اول يك قاليچه كوچك بافتيم، قاليچه حقّ ايراد ندارد كه چرا من كوچكم؟ زيرا او پيش از اين هيچ بود واصلاً از خود بزرگى نداشت تا كسى آن را گرفته باشد وبه او ظلمى كرده باشد. يا مثلاً حرف دال، زمانى مى‏تواند از نويسنده خود شكايت كند كه چرا او را كمر خميده قرار داده كه قبلاً صاف نوشته مى‏شد، در آن صورت بود كه يك كمال را از او گرفته بود و او حقّ اعتراض داشت.
بنابراين اگر خدا به يك نفر كه هيچ طلبى از او نداشته، چيزى بدهد و به فرد ديگرى از همان چيز، دو عدد بدهد، هرگز ظلم نيست. علاوه بر اينكه خداوند به آن كسى كه نعمت بيشترى داده مسئوليّت بيشترى نيز سپرده است.

نكته دوم: تبعيض ظلم است نه تفاوت
خداوند، تمام موجودات را با تفاوت‏هايى حكيمانه آفريد و براى هر موجودى راهى مناسب براى رسيدن به كمال مقرّر كرد و در تكليف و فرمان يا اجر و كيفرى كه به دنبال آن معيّن ساخت، ميان نژادى با نژاد ديگر يا امّتى با امّت ديگر يا فردى با فرد ديگر هيچ تبعيضى قايل نشد.
انگشت‏هاى يك دست باهم تفاوت دارند، امّا اين ظلم نيست چون هركدام خاصيّت ويژه‏اى دارند. سلّول استخوان با سلّول چشم فرق مى‏كند امّا اين بى‏عدالتى نيست، بلكه عين عدالت است. چنانكه قُطر و ضخامت ستون‏ها و تيرآهن‏ها در طبقات پايين ساختمان بيشتر از طبقات بالاست، در اينجا نيز تفاوت وجود دارد، امّا ظلم نيست.
فرق است ميان تبعيض و تفاوت؛ تبعيض يعنى در شرايط مساوى ميان افراد و موجودات فرق گذاردن كه اين ظلم است امّا تفاوت مربوط به شرايط مختلف است، مثلاً: اگر تمام شاگردان يك كلاس به طور مساوى درس استاد را فراگرفته‏اند و معلّم ميان نمره آنان فرق بگذارد اين تبعيض و ظلم است امّا اگر تفاوت نمره‏هاى معّلم به خاطر تفاوت آشنايى شاگردان با درس باشد مانعى ندارد.
كارخانه‏اى را فرض كنيد كه هم پيچ و مهره كوچك مى‏سازد و هم تاير ماشين بزرگ، آيا به خود اجازه مى‏دهيد به خاطر تفاوت ميان پيچ و مهره و تاير به مؤسس كارخانه نسبت ظلم دهيد؟ و آيا خود پيچ و مهره حقّ اعتراض دارد؟ شكّى نيست كه جواب منفى است، زيرا زمانى هيچ يك از اين دو نبودند و مؤسس كارخانه طبق مصلحت، اين دو را براى دو كار مختلف ساخته است. در اينجا فقط يك صورت براى ظلم باقى مى‏ماند و آن اينكه ما كار تاير را از پيچ و مهره بخواهيم، امّا اگر هر قطعه براى كارى ساخته شد و بيش از ظرفيّت هم چيزى بر آن تحميل نشد، در اين صورت ظلمى قابل تصوّر نيست.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 06:10 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #2
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
تفاوت‏ها، رمز خداشناسى
چنانكه گذشت، تفاوت‏هاى حكيمانه در آفرينش نه تنها ظلم نيست، بلكه عين عدالت است، علاوه بر آنكه رمز خداشناسى نيز هست، قرآن درسوره روم مى‏فرمايد: «و مِن آياته خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و اختِلافُ اَلسِنَتِكُم و ألوانِكُم»اختلاف زبان‏ها و رنگ‏هاى شما انسان‏ها، نشانه قدرت خداست.
اگر يك نقّاش، دائماً يك چيز را نقاشى كند و معمار يا مهندسى تنها يك طرح ساختمانى بدهد يا شاعرى تنها يك نوع شعر بسرايد، اينها دليل بر ضعف و محدوديّت اوست، امّا اگر كسى هر روز و هر ساعت طرحى نو داد اين دليل بر توان و قدرت بالاى اوست.
تفاوت‏ها، رمز شكوفايى كمالات
اگر همه مردم از همه جنبه‏ها يكسان باشند، رشد و كمالى به وجود نخواهد آمد. اگر همه داراى يك شكل و يك تُنِ صدا و كاملاً شبيه يكديگر باشند، نمى‏توان آنها را شناخت.
اساساً نظام تعاون، همكارى، هميارى و سوز و محبّت، در زمانى است كه تفاوتى وجود داشته باشد. توانمند دست ناتوان را مى‏گيرد و ثروتمند دست تهيدست را.
اگر همه مردم درآمد مساوى داشته باشند، سخاوت و انفاق معنا پيدا نمى‏كند و سخى و بخيل شناخته نمى‏شوند. من كه رانندگى بلد نيستم، تواضع مى‏كنم و از يك راننده ياد مى‏گيرم، او نيز براى مسايل شرعى خود نزد من مى‏آيد و آنها را مى‏آموزد. هركس در يك رشته شاگردى مى‏كند.

تفاوت‏ها و جامعه‏سازى
تفاوت‏ها نقش بسيار مهمى در زندگى اجتماعى انسان داراست. براى بيان اهميّت آن، پذيرش چند نكته لازم است:
الف. زندگى انسان اجتماعى است. ما مثل يك گياه خودرو نيستيم كه خود به خود سبز يا خشك شويم وبه ديگرى كارى نداشته باشيم.
البتّه در فلسفه اجتماعى بودن انسان دو نظريه وجود دارد: نخست اينكه نيازهاى زندگى، انسان را به زندگى اجتماعى وادار مى‏كند. دوم اينكه انسان طبعاً به زندگى اجتماعى مايل و از زندگى انفرادى متنفّر است، امّا در هر دو صورت، انسان موجودى اجتماعى است.
ب. زندگى اجتماعى جز از راه همكارى قابل تداوم نيست و همكارى، تنها در صورت وجود تفاوت‏هاست، كه هر كسى در يك حرفه و هنر و رشته‏اى توانا و در رشته‏هاى ديگر ضعيف باشد؛ تفاوت در قدرت‏ها و ذوق‏ها و حوصله‏ها سبب پيدايش نياز مى‏شود و نياز هم عامل پيدا شدن اجتماع است تا هر دسته و فردى نياز ديگرى را بر آورد. بنابراين، تفاوت‏ها نيازآفرين است و نيازها جامعه‏ساز و رشد انسان در سايه اجتماع است.

تفاوت در تكليف
قرآن در مورد تكليف انسان‏ها مى‏فرمايد: «لا يكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها»خداوند هيچ كس را به انجام كارى مكلّف نمى‏كند، مگر به اندازه توانائيش و در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «لايكلّف اللّه نفساً الاّ ما آتاها»خداوند هيچ كس را به انجام كارى مكلّف نمى‏كند، مگر به اندازه امكاناتى كه به او داده است.
در آيه اول حدّ ومرز تكليف، توانايى انسان است. هرچه توان دارى! در آيه دوم حدّ و مرز تكليف، امكانات انسان است. هرچه پول و ثروت دارى!
واضح است كسى كه از توانايى جسمى‏و امكانات مالى برترى برخوردار است با كسى كه از چنين امكاناتى برخوردار نيست، تكليف يكسانى ندارند و اين عدل و عدالت است.

تفاوت در پاداش
مزد افراد نيز بر اساس ميزان امكانات و كارى كه انجام مى‏دهند، متفاوت است و عدل نيز همين را ايجاب مى‏كند. بنده كه سالم هستم، به راحتى وضو مى‏گيرم، به مسجد مى‏روم و نماز مى‏خوانم، امّا انجام اين كارها براى انسان بيمار مشقّت دارد و زمان طولانى‏ترى را بايد صرف اقامه نماز كند و بديهى است كه در اين صورت از پاداش بيشترى نيز برخوردار گردد.

نكته سوم: هميشه عدل به معناى مساوات نيست
توجّه به اين نكته ضرورى است كه عدل در همه جا و هميشه به معناى مساوات و برابرى نيست؛ اگر معلّم به همه شاگردان - بدون در نظر گرفتن مقدار استحقاق آنان - نمره مساوى دهد ظلم است. ظلم به دانش آموزانى كه درس خوانده‏اند.
اگر پزشك بدون در نظر گرفتن حال بيماران به همه آنان از يك دارو و به مقدار مساوى بدهد ظلم است. عدالت پزشك و معلّم دراين دو مثال، در آن است كه نمره و داروى متفاوت بدهند و اين تفاوت‏ها غير از تبعيض است، اين تفاوت‏ها بر اساس توصيه و سفارش و نور چشم‏بازى نيست، بلكه حكيمانه است. بنابراين هرگونه نابرابرى و تفاوت تا از مدار حكمت بيرون نرود، ظلم نخواهد بود.

نكته چهارم: حقوق جامعه بر حقوق فرد اولويّت دارد
فرض كنيد دولت اسلامى به خاطر نياز منطقه و رفاه عمومى، دستور احداث خيابانى را مى‏دهد. وجود اين خيابان در ارتباط با نيازها و تراكم جمعيّت و وسايل نقليّه ضرورت دارد ولى در احداث هر خيابانى خانه عدّه‏اى خراب مى‏شود و آنان تا پول خانه را از دولت بگيرند و خانه ديگرى تهيه كنند، بايد زحماتى را متحمّل شوند. در اينجا به خاطر رنج چند نفر نبايد اساس نياز ملّت و رفاه مردم را ناديده گرفت، در اسلام با همه اهميّتى كه مالكيّت و حقوق فرد دارد، حقوق اجتماع بيشتر مورد توجّه قرار گرفته است.
اميرمؤمنان على‏عليه السلام به مالك اشتر مى‏فرمايد: كسانى كه اموال مورد نياز مردم را احتكار كرده‏اند احضار كن و پس از موعظه و نهى از منكر اگر به عمل خود ادامه دادند با آنها با شدّت و خشونت رفتار كن. سپس مى‏فرمايد: عمل احتكار گرچه به نفع فرد است ولى براى اجتماع ضرر دارد. در جاى ديگر مى‏فرمايد: در اداره حكومت، توجّه تو به رفاه و رضاى عموم باشد گرچه به قيمت ناراحتى خواص تمام شود.

نكته پنجم: علم و آگاهى ما محدود است
در بسيارى مواقع چيزهايى را شرّ مى‏پنداريم كه خير ما در آنهاست و گاهى چيزى را خير مى‏دانيم كه براى ما مايه شرّ است. قرآن نيز ما را متوجّه همين مطلب كرده و مى‏فرمايد: «عسى‏ أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم»و در آيه ديگرى اندك بودن دانش و اطلاعات ما را يادآور مى‏شود: «و ما اوتيتُم من العلم الاّ قليلا»در قرآن نمونه‏هاى فراوانى از اين دست بيان شده است:
1- در ماجراى قارون آمده است: وقتى كه مردم به زرق و برق و تشريفات و تجمّلات قارون نگاه مى‏كردند، مى‏گفتند: اى كاش آنچه قارون داشت ما هم مى‏داشتيم! خوشا به حال او! عجب لذّتى مى‏برد! چندى بعد كه سرنوشت تلخ او را ديدند گفتند: خوب شد كه ما مثل قارون نبوديم.2- هنگامى كه حضرت موسى از خضرعليه السلام درخواست كرد تا اجازه دهد همراه او باشد و در جهت رشد خود علومى را از او بياموزد، پس از پذيرش مشروط حضرت خضر، آن دو بر كشتى سوار شدند، خضر شروع كرد به سوراخ كردن كشتى، حضرت موسى به او اعتراض كرد در حالى كه قبلاً قول داده بود به كارهاى خضر اعتراض نكند.
آنها پس از پياده شدن از كشتى به راه خود ادامه دادند تا رسيدند به كوچه‏اى كه تعدادى از بچّه‏ها مشغول بازى بودند.
خضر يكى از بچّه‏ها را كشت. فرياد موسى بلند شد كه چرا يك انسان بى‏گناه را كشتى! خضر گفت: مگر بنا نبود اعتراض نكنى؟! من كه گفتم تو صبر ندارى!
موسى‏عليه السلام قول داد كه ديگر هيچ اعتراضى نكند وچنانچه اعتراضى نمود خضر از او جدا شود.
آنان همچنان به راه خود ادامه دادند و در حالى كه تشنه و گرسنه بودند به روستايى رسيدند، از مردم آن روستا غذا خواستند، امّا آب و غذايى به آنها ندادند.
آنان در آن روستا متوجّه ديوارى شدند كه كج شده و ممكن بود هر آن فرو ريزد. خضر شروع به تعمير آن ديوار كرد، مجدّداً موسى اعتراض كرد كه مردم اين روستا به ما نان وغذا ندادند وحالا شما ديوار آنها را تعمير مى‏كنيد؟! اى كاش مزدى از آنها مى‏گرفتيد!
پس از اين اعتراض كه به جدايى آنها انجاميد، حضرت خضر انگيزه‏ها و دلايل كارهاى به ظاهر خلاف خود را براى موسى شرح داد.آرى گاهى پيامبرى چون حضرت موسى كه پيامبر اولوا العزم است بر اثر بى‏اطلاعى اعتراض مى‏كند.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 18-09-2009 06:30 AM، توسط naser66.)
18-09-2009 06:13 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #3
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
نكته ششم: قضاوت‏هاى ما عجولانه است
قرآن در آيات متعدّد به ما هشدار مى‏دهد كه اى انسان! بسيارى از خيال‏ها و گمان‏هاى تو اساس درست و صحيحى ندارد، چه بسيار كارهايى كه به نظر شما بد است و از آنها كراهت داريد ولى در واقع به نفع شماست، و چه بسا چيزهايى را كه دوست داريد ولى در واقع براى شما شرّ است، چنانكه شما در تشخيص ابتدايى و سطحى خود، جهاد را بد مى‏دانيد ولى در واقع براى شما خوب است. «كُتِبَ عليكم القِتال و هو كُرْهٌ لَكُم و عسى أنْ تَكرَهوا شَيئاً و هو خيرٌ لَكُم و عَسى‏ أنْ تُحِبُّوا شَيئاً و هو شَرٌّ لَكُم»
جنگ و جهاد، گرچه به ظاهر سخت و داراى عوارضى بد مى‏باشد، ولى استعدادها را شكوفا مى‏كند و لياقت‏ها را بروز مى‏دهد و به فرموده امام خمينى‏قدس سره جوهره وجود انسان در جنگ رشد مى‏كند. در زمان جنگ و درگيرى صفوف افرادى كه تنها شعار مى‏دهند از صفوف كسانى كه اهل عمل هستند جدا مى‏شوند. جنگ، نيروهاى همفكر و هدفدار را با هم منسجم و متّحد مى‏كند، جنگ به انسان ارزش و شرف مى‏دهد و اساساً نشانه حيات يك ملّت مبارزه با ستمگران است.
در قرآن نيز مى‏خوانيم كه چه بسا شما چيزى را ناگوار مى‏دانيد ولى خدا خير كثير در آن قرار داده است. «فَعَسى‏ أن تَكرَهوا شَيئاً و يَجعَل اللّهُ فيه خيراً كثيراً»
اگر به واژه «حُسبان» و مشتقّات آن در قرآن دقّت كنيم، خواهيم ديد كه قرآن پى در پى به ما اخطار مى‏كند كه بسيارى از خيالات و تصوّرات و گمان‏هاى شما باطل است، پس چنين خيال نكنيد، چنان فكر نكنيد، اين نحوه گمان نبريد و امثال اين تعبيرات كه همه نشان دهنده انتقاد از ديدهاى سطحى و عجولانه است.
نمونه‏اى ديگر
در قرآن مى‏خوانيم كه فرشتگان هنگام خلقت حضرت آدم (چون آگاهى عميقى نسبت به انسان نداشتند) به خدا عرض كردند: ما تو را تسبيح مى‏كنيم و با وجود عبادت ما چرا انسان مفسد را خلق مى‏كنى؟! ولى خداوند با اعطاى علومى به انسان و اعطاى مقام جانشنى خود به او، به فرشتگان ثابت كرد كه قضاوت آنها درباره انسان سطحى و عجولانه بوده است.
كوتاه سخن اينكه اگر ما در بحث عدل خدا دچار شبهه‏اى شديم كه اگر خدا عادل است پس چرا چنين و چرا چنان؟ بايد توجّه داشته باشيم كه بسيارى از مسايل و اسرار بر ما پوشيده است. ما هم از نظر علمى و هم از نظر فكرى و هم از نظر تجربى محدوديم.
اگر ما كتابى را كه مطالبى عالى و ارزنده دارد مطالعه كنيم و در هر چند سطر به كلمه‏اى برسيم كه معناى آن بر ما مجهول باشد نبايد زود قضاوت كنيم و نسبت ناروا به نويسنده بدهيم، بلكه بايد در فهم خود تجديدنظر كنيم.
شخصى در منزل سگى داشت، براى خريد از خانه بيرون رفت و كودك شيرخوار خود را تنها گذاشت به اميّد اينكه زود برمى‏گردد، چون بازگشت، سگ با پوزه خونين به استقبالش آمد، با خود فكر كرد كه حتماً سگ به كودك حمله كرده و او را دريده است، در حالى كه عصبانى بود با اسلحه خود به سگ شليك كرد و با شتاب به درون خانه دويد، امّا با صحنه‏اى كه تصوّرش را نمى‏كرد مواجه شد.
ماجرا از اين قرار بود كه گرگى به خانه آنان - كه در خارج شهر قرار داشت - وارد شده و به داخل اطاق‏ها مى‏آيد و به كودك حمله مى‏كند، سگ از كودك حمايت كرده با تلاش زياد و با چنگ و دندان گرگ را به عقب مى‏راند و خود، خون آلود مى‏گردد، امّا قضاوت عجولانه صاحبخانه موجب شد كه به جاى سپاسگزارى، سگ را بكشد!
صاحبخانه از كار خود پشيمان شد و به سوى سگ آمد تا شايد او را از مرگ برهاند ولى كار از كار گذشته و سگ از بين رفته بود و پشيمانى سودى نداشت. مى‏گويد: به چشم‏هاى سگ كه باز بود نگاه كردم و اين فرياد را از چشم‏هاى باز اين سگ با گوش دل شنيدم كه اى انسان! چقدر عجولى و چه زود قضاوت مى‏كنى؟! چرا به درون خانه نرفته و خبر نگرفته مرا كشتى؟! او پس از اين جريان تأسّف آور مقاله‏اى نوشت با عنوان «اى انسان چه زود قضاوت مى‏كنى!»

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
(آخرین ویرایش در این ارسال: 18-09-2009 06:31 AM، توسط naser66.)
18-09-2009 06:16 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #4
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
نكته هفتم: قضاوت مقطعى ممنوع
قضاوت كردن ما نبايد با توجّه به يك زمان خاص صورت پذيرد، مثلاً جيغ و داد كودك در هنگام آمپول زدن نبايد مبناى قضاوت ما باشد، بلكه ما بايد دردكشيدن‏هاى قبلى كودك و سلامتى بعدى او را در نظر داشته باشيم، آنگاه قضاوت كنيم و يا فقط درد و رنج هنگام زايمان يك زن را در نظر نگيريم بلكه رنج بى‏بچّگى و لذت بچّه‏دار بودن و نتايج بعدى آن را در نظر بگيريم، آنگاه قضاوت كنيم.
همين طور ديد ما نسبت به دنيا و مشكلات آن بايد ديدى كلّى و همه جانبه باشد. از يك روزنه باريك به دنيا نگاه نكنيم، مانند كسى كه از پشت ديوار و از شكاف آن قافله‏اى را نگاه مى‏كند؛ او ابتدا سر شترى را مى‏بيند و بعد گردن شتر را، امّا اگر از پشت ديوار بيرون آيد، قافله شتر را مى‏بيند.
حضرت موسى در جريان همراهى خود با خضر، ساختن ديوارى را مى‏بيند براى مردمى كه هيچ كمكى به آنان نكردند، لذا اعتراض مى‏كند. امّا حضرت خضر آنچه را موسى نمى‏بيند مى‏بيند و به موسى مى‏گويد: زير اين ديوار گنجى است كه متعلّق به دو كودك يتيم است. به خاطر نيكوكارى پدرشان، اين گنج بايد محفوظ بماند تا آنان بزرگ شده و از آن استفاده كنند. پس مأموريم اين ديوار را تعمير نماييم.
پدر در گذشته خوبى كرده است، فرزند او در آينده نيكى مى‏بيند.
قرآن مى‏گويد: به يتيمان مردم ستم مكنيد، شايد مرگ به سراغ شما بيايد و فرزندان شما نيز يتيم شوند و ديگران به آنها ظلم كنند.
پس گذشته، حال و آينده را بايد باهم ديد، دنيا و آخرت را بايد با هم ديد، آنگاه قضاوت كرد.
روايت داريم خداوند در روز قيامت به افرادى پاداش مى‏دهد و مى‏فرمايد: اين پاداش براى آن دعايى است كه درخواست كردى ولى مستجاب نكردم، زيرا در آن وقت، مصلحت تو نبود كه دعايت مستجاب شود.
آرى، گاهى كودكى گريه مى‏كند و مرتّب اصرار مى‏كند كه پدر براى او اسباب بازى و خوراكى بخرد، امّا پدر پاسخ مثبتى نمى‏دهد، بچّه بسيار زجر مى‏كشد و مى‏گويد: تو بسيار باباى بدى هستى چون هرچه خواستم نخريدى! پس از گذشت چند سال پدر مى‏گويد: فرزندم! به جاى چيزهايى كه از من درخواست نمودى، پس انداز نمودم و مثلاً يك قطعه زمين برايت خريده‏ام. در اينجا قطعاً همه بچه‏هايى كه پدر براى آنها اسباب بازى و... خريده، مى‏گويند: اى كاش پدر ما نيز به جاى آن چيزها، چيزى كه مورد نياز واقعى ما بود مى‏خريد.
در مملكت‏دارى نيز مسأله به همين صورت است. گاهى مردم يك كشور و يا منطقه بايد براى مدّتى، فشارى را تحمّل كنند و عنايت داشته باشند كه خير و صلاح كشور و مردم در چيست؟
در امر پزشكى نيز مسأله همين طور است. گاهى دستى را قطع مى‏كنند تا تن سالم بماند.
در بحث عدل خدا نيز لحظه‏اى و مقطعى قضاوت نكنيم و به تمام جوانب توجّه نماييم.
اگر امروز به خيرى رسيديم، آن را مقطعى نبينيم، شايد نتيجه دعاى انسان تشنه‏اى باشد كه پدرم به او يك ليوان آب گوارا داد و او دعا كرد كه ان شاءاللّه خير ببينى، ان شاءاللّه بچّه‏هايت خير ببينند!

نكته هشتم: از نقش خود غافل نشويم
ما از نقش خود در به وجود آوردن ناگوارى‏ها غافليم و بى‏جهت همه را به حساب خدا مى‏گذاريم و شروع به اشكال مى‏كنيم كه خدايا! اگر تو عادلى پس چرا فلان ناراحتى براى من پيش آمد؟ ناگفته پيداست كه بسيارى از ناگوارى‏ها به دست خود ماست، مراعات بهداشت نمى‏كنيم، به بيمارى دچار مى‏شويم. جلو فساد را با نهى از منكر نمى‏گيريم، اشرار بر ما مسلّط مى‏شوند و ديگر دعا و فرياد ما هم بى‏اثر مى‏ماند. مواظب بچّه خود نيستيم، در آب حوض غرق مى‏شود و ما داد و فرياد مى‏كنيم.
درس نخوانديم، مردود شديم، سعى و تلاش نكرديم، پيشرفت نداشتيم. در انتخاب همسر دقّت نكرديم، زجر مى‏كشيم. در انتخاب دوست دقّت نكرديم، معتاد شديم. مقرّرات راهنمايى و رانندگى را مراعات نكرديم، تصادف نموديم. خواب آلود پشت فرمان نشستيم، چپ كرديم. در حالت مستى آميزش انجام داديم، بچه ناقص به دنيا آورديم. شنا نياموختيم، غرق شديم، در همه اين موارد جز خود ما چه كسى مقصّر است؟
اگر كار امروز من پيچ مى‏خورد، شايد نتيجه تاب دادن به كار ديگران باشد. در حديث مى‏خوانيم: «مَن حَفر بئراً لاخيه وقع فيها» هركس براى برادرش چاهى را حفر كند، خود در آن مى‏افتد.
قرآن در آيات متعدّد به اين موضوع اشاره كرده و مى‏فرمايد:
«وَ ما اَصابَكُم مِن مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَت اَيديكُم» هر سختى و مصيبتى كه به شما مى‏رسد به خاطر دست‏آورد كار خودتان است.
«وَ اِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ اَيْديهِمْ اِذا هُمْ يَقْنَطُونَ»
اگر به خاطر اعمال و رفتار خلاف مردم به آنان ناگوارى رسد، از لطف ما مأيوس مى‏شوند.
«وَامّا اِذا مَا ابتَلاهُ فَقَدَرَ عَليهِ رِزقَهُ فَيَقُولُ رَبّى اَهانَنِ» همين كه خداوند انسان را در بوته آزمايش قرار داد وگرفتار كمبودهايى نمود فريادش بلند مى‏شود كه خدا به من اهانت نموده ولطفش را نسبت به من كم كرده است.
در صورتى كه هرگز خداوند بدون جهت رزق و روزى كسى را قطع نمى‏كند، پس دليل و رمز اين كمبودها را بايد در رفتار خود جستجو كرد. چنانكه در ادامه آيه مى‏خوانيم: «كلاّ بَل لا تُكرِمُون اليَتيمَ و لا تَحاضُّون عَلى طَعامِ المسكينِ» اگر به سختى افتاده‏ايد به خاطر آن است كه شما به يتيم احترام نكرديد و ديگران را براى كمك رسانى و اطعام محرومان جامعه تشويق ننموديد.
اين روح بى‏تفاوتى شما سبب قهر و غضب خداوند شده است و در واقع علّت اين تفاوت‏ها در چگونگى عملكرد شماست.
«فَكَفرتْ بِاَنعُمِ اللّهِ فَأذاقَها اللّهُ لِباسَ الجُوع و الخَوف» قريه‏اى كه نعمت‏هاى فراوانى داشت ولى مردم آن در مورد اين نعمت‏ها كفر ورزيدند، خداوند هم آنان را به ترس و گرسنگى مبتلا كرد.
كفر گاهى در برابر خداست وگاهى در برابر فرمان خدا وگاهى در برابر نعمت‏هاى خدا. در مورد سوم كه معمولاً از نعمت‏ها درست و بجا استفاده نمى‏شود، كفران گفته مى‏شود.
اين آيات به روشنى بيان مى‏كنند كه عامل بسيارى از گرفتارى‏ها، عملكرد بد خود ماست.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 06:18 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #5
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال:

آيا آفريدن ابليس، با عدل و حكمت خدا سازگار است؟ اگر هدف خداوند از آفرينش انسان عبادت مى‏باشد، پس آفريدن موجودى همچون ابليس با اين هدف مغاير است. انسان با زحمت زياد عملى را انجام مى‏دهد، ولى به واسطه وسوسه‏هاى شيطان و انجام گناه، اين اعمال از سه راه خراب شود: يا از ابتدا نمى‏گذارد كار اخلاص داشته باشد و به خاطر ريا شكل الهى به خود نمى‏گيرد و يا با خودبينى و عجب بى‏تأثير مى‏شود و يا بعد از عمل با ارتكاب برخى گناهان، حبط شده و از بين مى‏رود.


******************************
جواب:

اوّلاً خداوند، شيطان را شيطان نيافريد بلكه او نيز مانند ديگر مخلوقات آفريده شده و وجود او و امكاناتى كه خداوند به او داد، همه و همه خير بوده و او نيز سال‏ها به عبادت خداوند پرداخته است، چنانكه حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: ابليس شش هزار سال خدا را عبادت كرد كه معلوم نيست اين سال‏ها از سال‏هاى دنياست (كه هر سال آن 365 روز است) يا از سال‏هاى آخرت (كه به گفته قرآن يك روز آن به اندازه پنجاه هزار سال دنياست). و شيطان شدنش به خاطر گناه و سرپيچى از فرمان خدا بود و بدتر از آن، اين كه او توبه و عذرخواهى هم نكرد، پشيمان هم نشد و با يك دنيا غرور و خودخواهى فرمان خدا را غلط دانست و گفت: اين فرمان صحيح نيست، زيرا نژاد من از آتش است و بر نژاد آدم كه از خاك است برترى دارد، «قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين» بنابراين، سرپيچى و غرور شيطان و سرنوشت شوم او مربوط به خود اوست ،نه خداوند.
ثانياً وسوسه‏هاى او نسبت به انسان طورى نيست كه ما را به گناه مجبور كند، كارآيى وسوسه در حدّ يك دعوت است، امّا اراده ما با وسوسه‏ها از بين نمى‏رود و اصولا اين وسوسه‏ها جنبه مثبت هم مى‏تواند داشته باشد زيرا رشد ما تنها در صورت مخالفت با تمايلات درونى و وسوسه‏هاى شيطانى است. اگر شخصى لال بود و غيبت نكرد ارزشى ندارد، اگر وسوسه و تمايلات نباشد خوب بودن انسان ارزشى ندارد. ما كسى را پهلوان مى‏دانيم كه وزنه سنگينى را بلند كند، زيرا اين عمل مخالفت با نيروى جاذبه زمين است، آرى نشانه پهلوان بودن مخالفت با كشش‏ها و جاذبه‏هاى هواى نفس است.
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: اگر غضب، تو را به سويى كشيد و خود را كنترل كردى به مقام پهلوانى رسيده‏اى.
بر فرض اگر شخصى در برابر وسوسه‏ها تمكين نمود، راه توبه و عذرخواهى باز است و مى‏تواند توبه كند و خداوند توبه‏پذير است. چنانكه حضرت آدم نيز نافرمانى كرد و از درخت ممنوعه خورد، امّا پس از آن پشيمان شده و توبه كرد و به درگاه خداوند عذر خواست و خداوند توبه او را پذيرفت.
ثالثاً اگر ما بوديم و وسوسه‏هاى شيطانى، جاى اشكال بود امّا در برابر وسوسه‏هاى شيطان، هدايت عقل و فطرت و دعوت انبيا نيز هست كه مى‏تواند بهترين كمك براى حركت در راه مستقيم و دورى از گناه و وسوسه‏هاى شيطان باشد.
علاوه بر اينكه وسوسه شيطان پس از آمادگى و زمينه‏سازى خودماست و چنين نيست كه او ما را بى‏اختيار به دنبال خود بكشد، بلكه اين ما هستيم كه او را به خود جلب و بر خود مسلّط مى‏كنيم.
چنانكه بلعم باعورا آن دانشمند بنى‏اسرائيل كه حافظ تورات بود و به مقامى رسيده بود كه دعايش مستجاب مى‏شد، پس از گرايش به دربار فرعون و دلبستگى به مال و مقام، زمينه را براى تسلّط شيطان بر خود فراهم كرد و در نتيجه از گمراهان شد. قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «فَانْسَلَخَ مِنْها فَاَتْبَعَهُ الشَّيطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ»از اين آيه معلوم مى‏شود شيطان در كنار افرادى حاضر مى‏شود كه با ارتكاب گناه آمادگى خود را براى حضور و تسلّط او اعلام مى‏كنند.
چنانكه در آيه ديگر مى‏خوانيم:
«اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّونَهُ»
تسلّط شيطان، تنها بر كسانى است كه او را دوست و سرپرست خود قرار مى‏دهند.
بنابراين تا در خود ما آمادگى پيروى از شيطان نباشد، او نمى‏تواند رهبرى ما را به عهده گيرد و لذا قرآن مى‏فرمايد:
«اِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلطانٌ عَلَى الَّذينَ آمنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِم يَتَوَكَّلُونَ»
شيطان بر مؤمنان وكسانى كه به‏خدا توكّل مى‏كنند، تسلّطى ندارد.
البتّه مراد از تسلّط نداشتن، اين نيست كه حتّى وسوسه هم نمى‏كند بلكه مراد اين است كه مؤمنانِ راستينِ شيطان‏شناس، تا به وسوسه‏هاى او برمى‏خورند قبل از آنكه تحت نفوذ و سيطره او در آيند، متذكّر مى‏شوند.
قرآن نحوه برخورد مؤمنان با شيطان را چنين توصيف مى‏كند:
«اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا»
افراد با تقوا كسانى هستند كه تا دسته‏اى از شيطان‏ها با آنان تماس مى‏گيرند متذكّر شده، خود را حفظ مى‏كنند.
بنابراين، رابطه مؤمن با شيطان رابطه برخورد است، امّا رابطه فاسق با شيطان، رابطه انس و همنشينى است.
«وَ مَنْ يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ»
هر كه از ياد خدا اعراض كند شيطانى براى او قرار مى‏دهيم كه يار و همنشين او باشد.
كوتاه سخن آنكه شيطان موجود شرّى نبود و مى‏توانست از امكانات خود بهترين استفاده را بكند ولى به خاطر تكبّر و لجاجت، تبديل به موجودى شرور شد و اين مربوط به خودش بود و وسوسه‏هاى شيطان هم سبب بى‏ارادگى و اجبار ما به انحراف نمى‏شود و آماده كردن زمينه نفوذ هم به دست خود انسان است. از طرفى راه توبه و بازگشت هم براى فريب خوردگان باز است. پس نمى‏توان گفت آفريدن شيطان با عدل خدا منافات دارد.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 06:26 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #6
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال :

آيا وجود غريزه‏هايى كه انسان را به نافرمانى خدا، گناه و تباهى مى‏كشاند و موجب دورى از رحمت خدا و ورود در عذاب اخروى مى‏گردد، با عدل خدا سازگار است؟
*****************
جواب:

شكّى نيست كه چنانچه از غرائز به طور صحيح استفاده شود، عامل همه نوع خيرها و بركات خواهد بود، همانند گاز كه اگر از طريق كنترل شده و در اجاق گاز مورد بهره‏بردارى قرار گيرد، مايه خير و بركت است، امّا اگر به صورت آزاد در هوا منتشر شود، موجب انفجار و خرابى گرديده، خسارات غير قابل جبرانى را به وجود خواهد آورد.
بنابراين، اصل غرائز چيز مضرّى نيست، بلكه وجود آنها براى استمرار حيات بشر ضرورى است، مثل غريزه جنسى براى تشكيل زندگى مشترك و توليد نسل و يا غريزه غضب براى دفاع از جان و مال، منتهى‏ غرايز بايد كنترل شوند و انسان به چنين كارى نيز قادر است.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 11:28 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #7
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال :

آيا خدا قدرت دارد خوبان را عذاب كند وبدان را در بهشت جاى دهد؟
*************
جواب:

خداوند بر انجام هر كارى قدرت دارد، امّا هر كارى را انجام نمى‏دهد، زيرا خداوند علاوه بر قدرت، داراى صفات ديگرى نيز هست. او حكيم و عادل نيز هست و به وعده‏هاى خود نيز پايبند است، اين صفات با انجام آنچه در سؤال مذكور به آن اشاره شد، منافات دارد. پس خداوند چنين كارى را انجام نمى‏دهد، زيرا با حكمت و عدالت و ديگر صفات او سازگار نيست.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 11:29 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #8
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال :

چرا به خاطر اين كه فردى در يك لحظه و يا در چند روز و چند ماه و حتّى در چند سال، مرتكب گناهى شده است، بايد پيوسته در آتش دوزخ باشد، چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «فادخلوا ابواب جهنّم خالدين فيها»
*************
جواب:

جزا، گاهى قراردادى است. جزاى قراردادى يعنى مجازاتى كه فردى و يا جمعى براى ارتكاب جرمى وضع نمايند. اين جزا چون قراردادى است، كم و زياد كردن آن امكان دارد و به اصطلاح قابل چانه زدن است.
گاهى جزا، جزاى طبيعى است كه قابل كم و زياد شدن نيست، به عنوان مثال، اگر كسى از يك مترى پرتاب شود، پايش درد مى‏گيرد و اگر از پنج مترى پرت شود درد بيشترى را احساس خواهد كرد، بنابراين كسى كه از پنج مترى پرتاب شود نمى‏تواند احساس درد پرتاب از يك مترى را داشته باشد. در اين‏گونه جزا، مدّت زمان كيفر ومجازات، با مدّت زمان انجام تخلّف و جرم تناسبى ندارد، ممكن است زمان جرم بسيار كوتاه، امّا زمان كيفر ابدى باشد.
بسيار مشاهده مى‏كنيم كه بر اثر غفلت چند ثانيه، بايد تاوان آن را تا آخر عمر پس دهيم. كودكى بر اثر يك لحظه غفلت مادر، دست‏هاى كوچك خود را داخل چرخ گوشت قرار مى‏دهد و براى هميشه انگشتان زيباى خود را از دست مى‏دهد. اگر فردى با چاقو به چشم ديگرى زد و او را كور كرد، مجازاتش اين نيست كه به اندازه همان مدّت كوتاه كيفر ببيند، زيرا آن شخص يك عمر كور خواهد بود و همين طور اگر كسى در عرض چند ثانيه و يا چند دقيقه انسان بى‏گناهى را كشت، نمى‏توان گفت كيفر او آن است كه به اندازه همان مدّت، زندانى شود. برخى از گناهان نيز عواقب شومى دارند و چنين نيست گناهى كه در يك ساعت انجام گرفت، مجازاتش نيز تنها يك ساعت تحمّل عذاب باشد.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 11:30 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #9
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال :

آيا وجود افراد ناقص الخلقه كه عمرى در رنج به سر مى‏برند و گاهى مورد اهانت قرار مى‏گيرند با عدل خدا سازگار است؟


*************
جواب:

عامل بسيارى از ناگوارى‏ها خود ما هستيم. افراد ناقص‏الخلقه هم از مصاديق همين سهل انگارى‏ها هستند، اين والدين هستند كه بايد مسايل بهداشتى و روانى را مراعات كنند، ولى گاهى سهل‏انگارى مى‏كنند و نوزاد ناقص متولّد مى‏شود. خوشبختانه در روايات پيشوايان معصوم ما به اين مسايل توجّه شده و تذكراتى در مورد شرايط و زمانِ آميزش داده شده است، به اميد آنكه براى خواهران و برادران در آستانه تشكيل خانواده كلاسهايى گذارده شود كه وظايف اسلامى و حقوق هر يك و تربيت فرزند و مسايل آميزش و ساير احكام اسلام تدريس شود.
در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه در اين ميان گناه آن كودك ناقص‏الخلقه چيست؟
پاسخِ ما تنها يك جمله است و آن اينكه گناه خدا چيست؟ اگر نوزاد بى‏تقصير است، خدا هم منزّه است، مقصّر واقعى والدين هستند كه خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته زمينه تولد چنين فرزندى را فراهم آورده‏اند و قرار نيست كه خداوند مأمور اصلاح خرابكارى‏هاى ما باشد.
اگر من سنگى به سوى شما پرتاب كردم وپيشانى شما شكست نه شما گناهكاريد نه خدا؛ گناه از من است كه سنگ زدم لكن سختى و درد اين گناه را شما تحمّل مى‏كنيد، والدين كوتاهى كرده‏اند ولى بار آن را فرزند مى‏كشد.
اگر شما خمير شور يا تلخى را نزد نانوا ببريد و او نان شور يا تلخ به شما تحويل دهد، آيا مى‏گوييد نانوا ظالم است؟
اگر شما تخم هندوانه كاشتيد و هندوانه برداشتيد جاى اعتراضى باقى مى‏ماند؟
هر غذا و روحيّه‏اى داراى آثارى طبيعى و ذاتى است كه گريز از آن مستلزم به هم خوردن قوانين طبيعى است، هر تخمى ميوه‏اى و هر نطفه‏اى نتيجه‏اى دارد كه توقّع خلاف آن غلط است.
ممكن است بگوييد: والدين خبر نداشتند كه اين عمل در فلان شرايط آثار سويى روى نوزاد مى‏گذارد؟
پاسخ آن است كه دانستن يا ندانستن والدين در خاصيّت طبيعى اشيا اثر ندارد. اگر ما ندانيم كه سيمى برق دارد و دست به آن بگذاريم دچار برق گرفتگى خواهيم شد. برق صبر نمى‏كند تا ببيند اگر ما بى‏اطلاعيم به ما كار نداشته باشد.
بنابراين در اين موارد پدر و مادر گناه عمدى نكرده‏اند امّا آثار طبيعى و وضعى عمل در جاى خود محفوظ است. در غير اين صورت نظام علّت ومعلولى به هم مى‏خورد.
در مورد توهين مردم به افراد ناقص‏الخلقه نيز ناگفته پيداست كه توهين مردم تنها به فرهنگ خود آنها مربوط است و ربطى به عدل خداوند ندارد. البتّه ما نبايد نسبت به افراد ناقص‏الخلقه به چشم حقارت نگاه كنيم و در اين موضوع سفارش‏هاى خاصّى در آيين مقدّس اسلام بيان شده است.
دولت و حاكمان اسلامى نيز مسئوليت دارند كه زندگى اين افراد را محترمانه تأمين كنند وبراى هريك به تناسب ذوق و استعداد و قدرت خود كار آسان و راحت با درآمدى در حدّ رفاه ترتيب دهند و بدين وسيله بخشى از سختى‏ها و رنج‏هاى آنان را جبران نمايند.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 11:32 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #10
RE: پرسش و پاسخ راجع به عدل
سوال:

چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟ چرا پسر دو برابر دختر ارث مى‏برد؟

************
جواب:


گرچه به ظاهر چنين به نظر مى‏رسد كه دختر از مالكيّت كمترى برخوردار است، امّا عنايت به اين نكته نيز لازم است كه همان مكتبى كه ارث دختر را نصف ارث پسر قرار داده، فرموده است كه به دختر مهريّه تعلّق مى‏گيرد و مرد بايد آن را در اختيار همسر خود قرار دهد، مضافاً اينكه هزينه زندگى نيز به عهده مرد است.

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
18-09-2009 11:33 AM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: