-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 22-05-2012, 12:41 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چند سوال درباره نبوت
نویسنده پیام
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #11
RE: چند سوال درباره نبوت
(27-12-2010 10:12 PM)bittermoon نوشته شده توسط:  بله حتی من هم از چند روحانی سوال کردم و تایید کردند.سند رو برام میارید و به سوال هم جواب بدید در این مورد

سلام

سوال رو شما پرسیدید . حالا من سند سوال شما رو بیارم ؟ عجب

موفق باشید

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
27-12-2010 10:30 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #12
RE: چند سوال درباره نبوت
(27-12-2010 10:30 PM)هم ولایتی نوشته شده توسط:  
(27-12-2010 10:12 PM)bittermoon نوشته شده توسط:  بله حتی من هم از چند روحانی سوال کردم و تایید کردند.سند رو برام میارید و به سوال هم جواب بدید در این مورد

سلام

سوال رو شما پرسیدید . حالا من سند سوال شما رو بیارم ؟ عجب

موفق باشید

خوب من چیکار کنم؟شما تو این کار تخصص دارید.یه کاری بکنید.
آخه به اون روحانی ها هم دسترسی ندارم.پس دست خود شما رو می بوسه.
یا علی

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
27-12-2010 10:42 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #13
RE: چند سوال درباره نبوت
من چنین چیزی نشنیدم . اگر شنیده بودم خودم هم منبعش رو می ذاشتم .

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
27-12-2010 10:44 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #14
RE: چند سوال درباره نبوت
(27-12-2010 10:29 PM)هم ولایتی نوشته شده توسط:  
(27-12-2010 10:10 PM)bittermoon نوشته شده توسط:  حالا آخر نفهمیدیم اول نبوت بوده بعد امامت یا هر دو را با هم داشتند؟
اگر که حالت اول باشد بعد از چه اتفاق خاصی امامت داده شده؟

شاید ایراد ذز تعریف مصادیق امامت و نبوت باشد .
برطبق فرهنگ قرآن « نبی » به انسانى مى گويند كه وحى الهى را از خداوند، با روشهاى گوناگون مى گيرد و گزارشگرى است كه بدون وساطت بشرى ديگر از جانب خدا خبر مى دهد . نبى كسى است كه بدون وساطت انسان ديگر، وحى خدا را براى مردم بازگو كند.

اما در مرتبه دیگر مقام رسالت پیامبر نیز به میان می آید . « رسول » بر پيامبرانى اطلاق مى شود كه علاوه بر اخذ وحى و خبر دادن از جانب خدا، مسؤوليت ابلاغ رسالتى الهى را از جانب خدا بر دوش دارند و مأموريت دارند كه آن رسالت را به مردم برسانند.

حال در مقابل این دو مقام که در اختیار رسول خدا نیز بود مقام « امامت » نیز وجود دارد که بر طبق نظر قرآن، غير از دو مقام ياد شده و توأم با اختيارات و تصرفاتى گسترده تر در راستاى مديريت و رهبرى جامعه و پيشوايى مردم مى باشد.

با تبیین هر وظیفه از هر مرتبه درک این دو مقام حضرت ابراهیم رسول خدا برایتان آسانتر خواهد بود .

باز هم اگر نقطه ابهامی است در خدمتم .
پس یعنی اول نبوت رو داشتند بعد امامت؟درسته؟
خوب بعد از چه مدتی به مقام امات نائل شدند؟یعنی کی خدامند این مقام رو بهشون عطا کرد.

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
27-12-2010 10:46 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هم ولایتی آفلاین
مدیرانجمن ها
******

ارسال‌ها: 2,710
تاریخ عضویت: Oct 2010
اعتبار: 6
ارسال: #15
RE: چند سوال درباره نبوت
خیر .

مقام امامت و نبوت همزمان داده شد . این خود دلیلی است بر برتری رسول خدا که هم خطرات و مقاماتی را طی کردند تا به مقام رفیع امامت رسیدند .

موفق باشید

[تصویر:  11408777319843898164.gif]

امضاهای تصویری مناسب جهت ویرایش امضای شما
27-12-2010 11:07 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #16
RE: چند سوال درباره نبوت
نقل قول: 4-در ورایات داریم که وقتی آقا امیرالمومنین بدنیا آمدند حضرت رسول آمدند پیش آقا و بعد آقا فرمودند که می خواهید سوره مومنون را که بر شما نازل نشده را برایتان بخوانم.وبعد شوع به خواندن کردند....یعنی آقا می دانستند که حضرت رسول پیامبر است؟پس باید خود حضرت رسول هم می دانستند که پیامبر اند.درسته؟


با سلام

دربحارالانوار، ج35، ص18، ومناقب آل ابي طالب،‌ج 2، ص174 از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده زماني كه فاطمة بنت اسد از كعبه خارج شد، علي ـ عليه السّلام ـ خطاب به حضرت محمد(ص) فرمود: «السلام عليك يا أبه و رحمة الله و بركاته»، يعني: سلام و رحمت خداوند بر تو اي پدر، سپس با كمي مكث فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، قد افلح المؤمنون. و پيامبر گرامي اسلام هم بعد از آن فرمودند: حقا كه مؤمنان به وسيلة‌ تو رستگار شدند. به خداوند سوگند، تو امير آناني . با علمت بر آنان حكومت مي كني! آنان مطيع تو خواهند شد، به خدا سوگند! راهنماي آنان هستي و به وسيلة تو هدايت مي شوند.

علامه مجلسي در روايتي ديگر از امام صادق ـ عليه السّلام نقل مي كند: زماني كه ابوطالب فرزندش را ديد ،خوشحال شد . حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به او سلام كرد. سپس پيامبر اسلام وارد شده و به محض ورود حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ علي ـ عليه السّلام ـ تكاني خورد و براي پيامبر لبخند زد و گفت: السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته. بعد از كمي مكث اين آيات را قرائت كرد: بسم الله الرحمن الرحيم * قد افلح المؤمنون* الذين هم في صلاتهم خاشعون. سپس رسول خدا فرمود: حقا كه مؤمنان به وسيله تورستگار شدند، سپس حضرت علي ـ عليه السّلام ـ دنبالة آيات را خواندند تا (اولئك هم الوارثون * الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون) .


مرحوم شيخ طوسي در كتاب شريف الامالي ص 706 و 707 آورده است :


حدثنا الشيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن الطوسي (رضي الله عنه)، قال أخبرنا أبو الحسن محمد بن أحمد بن الحسن بن شاذان، قال حدثني أحمد بن محمد بن أيوب، قال حدثنا عمر بن الحسن القاضي، قال حدثنا عبد الله بن محمد، قال حدثني أبو حبيبة، قال حدثني سفيان بن عيينة، عن الزهري، عن عائشة. قال محمد بن أحمد بن شاذان و حدثني سهل بن أحمد، قال حدثنا أحمد بن عمر الربيعي، قال حدثنا زكريا بن يحيى، قال حدثنا أبو داود، قال حدثنا شعبة، عن قتادة، عن أنس بن مالك، عن العباس بن عبد المطلب. قال ابن شاذان و حدثني إبراهيم بن علي، بإسناده عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (عليهما السلام)، عن آبائه (عليهم السلام)، قال كان العباس بن عبد المطلب و يزيد بن قعنب جالسين ما بين فريق بني هاشم إلى فريق عبد العزى بإزاء بيت الله الحرام، إذ أتت فاطمة بنت أسد بن هاشم أم أمير المؤمنين (عليه السلام)، و كانت حاملة بأميرالمؤمنين (عليه السلام) لتسعة أشهر، و كان يوم التمام، قال فوقفت بإزاء البيت الحرام، و قد أخذها الطلق، فرمت بطرفها نحو السماء، و قالت أي رب، إني مؤمنة بك، و بما جاء به من عندك الرسول، و بكل نبي من أنبيائك، و بكل كتاب أنزلته، و إني مصدقة بكلام جدي إبراهيم الخليل، و إنه بنى بيتك العتيق، فأسألك بحق هذا البيت و من بناه، و بهذا المولود الذي في أحشائي الذي يكلمني و يؤنسني بحديثه، و أنا موقنة أنه إحدى آياتك و دلائلك لما يسرت علي ولادتي. قال العباس بن عبد المطلب و يزيد بن قعنب لما تكلمت فاطمة بنت أسد و دعت بهذا الدعاء، رأينا البيت قد انفتح من ظهره، و دخلت فاطمة فيه، و غابت عن أبصارنا، ثم عادت الفتحة و التزقت بإذن الله (تعالى)، فرمنا أن نفتح الباب ليصل إليها بعض نسائنا، فلم ينفتح الباب، فعلمنا أن ذلك أمر من أمر الله (تعالى)، و بقيت فاطمة في البيت ثلاثة أيام. قال و أهل مكة يتحدثون بذلك في أفواه السكك، و تتحدث المخدرات في خدورهن. قال فلما كان بعد ثلاثة أيام انفتح البيت من الموضع الذي كانت دخلت فيه، فخرجت فاطمة و علي (عليه السلام) على يديها، ثم قالت معاشر الناس، إن الله (عز و جل) اختارني من خلقه، و فضلني على المختارات ممن مضى قبلي، و قد اختار الله آسية بنت مزاحم فإنها عبدت الله سرا في موضع لا يحب أن يعبد الله فيه إلا اضطرارا، و مريم بنت عمران حيث اختارها الله، و يسر عليها ولادة عيسى، فهزت الجذع اليابس من النخلة في فلاة من الأرض حتى تساقط عليها رطبا جنيا، و إن الله (تعالى) اختارني و فضلني عليهما، و على كل من مضى قبلي من نساء العالمين، لأني ولدت في بيته العتيق، و بقيت فيه ثلاثة أيام آكل من ثمار الجنة و أوراقها، فلما أردت أن أخرج و ولدي على يدي هتف بي هاتف و قال يا فاطمة، سميه عليا، فأنا العلي الأعلى، و إني خلقته من قدرتي، و عز جلالي، و قسط عدلي، و اشتققت اسمه من اسمي، و أدبته بأدبي، و فوضت إليه أمري، و وقفته على غامض علمي، و ولد في بيتي، و هو أول من يؤذن فوق بيتي، و يكسر الأصنام و يرميها على وجهها، و يعظمني و يمجدني و يهللني، و هو الإمام بعد حبيبي و نبيي و خيرتي من خلقي محمد رسولي، و وصيه، فطوبى لمن أحبه و نصره، و الويل لمن عصاه و خذله و جحد حقه. قال فلما رآه أبو طالب سره و قال علي (عليه السلام) السلام عليك يا أبة، و رحمة الله و بركاته. قال ثم دخل رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فلما دخل اهتز له أمير المؤمنين (عليه السلام) و ضحك في وجهه، و قال السلام عليك، يا رسول الله، و رحمة الله و بركاته. قال ثم تنحنح بإذن الله (تعالى)، و قال «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» إلى آخر الآيات. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله) قد أفلحوا بك، و قرأ تمام الآيات إلى قوله «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ» فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله) أنت و الله أميرهم، تميرهم من علومك فيمتارون، و أنت و الله دليلهم و بك يهتدون. ثم قال رسول الله (صلى الله عليه و آله) لفاطمة اذهبي إلى عمه حمزة فبشريه به. فقالت فإذا خرجت أنا، فمن يرويه قال أنا أرويه. فقالت فاطمة أنت ترويه قال نعم، فوضع رسول الله (صلى الله عليه و آله) لسانه في فيه، فانفجرت منه اثنتا عشرة عينا، قال فسمي ذلك اليوم يوم التروية، فلما أن رجعت فاطمة بنت أسد رأت نورا قد ارتفع من علي (عليه السلام) إلى عنان السماء. قال ثم شدته و قمطته بقماط فبتر القماط، قال فأخذت فاطمة قماطا جيدا فشدته به فبتر القماط، ثم جعلته في قماطين فبترهما، فجعلته ثلاثة فبترها، فجعلته أربعة أقمطة من رق مصر لصلابته فبترها، فجعلته خمسة أقمطة ديباج لصلابته فبترها كلها، فجعلته ستة من ديباج و واحدا من الأدم فتمطى فيها فقطعها كلها بإذن الله، ثم قال بعد ذلك يا أمه لا تشدي يدي، فإني أحتاج إلى أن أبصبص لربي بإصبعي. قال فقال أبو طالب عند ذلك إنه سيكون له شأن و نبأ. قال فلما كان من غد دخل رسول الله (صلى الله عليه و آله) على فاطمة، فلما بصرعلي (عليه السلام) برسول الله (صلى الله عليه و آله) سلم عليه، و ضحك في وجهه، و أشار إليه أن خذني إليك و اسقني مما سقيتني بالأمس. قال فأخذه رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقالت فاطمة عرفه و رب الكعبة. قال فلكلام فاطمة، سمي ذلك اليوم يوم عرفة يعني أن أمير المؤمنين (عليه السلام) عرف رسول الله (صلى الله عليه و آله) فلما كان اليوم الثالث، و كان العاشر من ذي الحجة، أذن أبو طالب في الناس أذانا جامعا، و قال هلموا إلى وليمة ابني علي. قال و نحر ثلاث مائة من الإبل و ألف رأس من البقر و الغنم، و اتخذ وليمة عظيمة، و قال معاشر الناس، ألا من أراد من طعام علي ولدي فهلموا و طوفوا بالبيت سبعا، و ادخلوا و سلموا على ولدي علي فإن الله شرفه، و لفعل أبي طالب شرف يوم النحر.

اسناد این روایات بدرجه صحیح نمیرسد اما حکم قطعی نیز بر بطلان نتوان کرد ونیاز به بحث عمیقتری در این زمینه دارد.

ودر مورد سن پیامبر(ص) وبقیه شبهات به لینکهای زیر رجوع کنید :

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/M...9&id=15545

http://www.eteghadat.com/forum/forum-f8/...t2465.html

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
(آخرین ویرایش در این ارسال: 28-12-2010 10:05 AM، توسط شیعه.)
28-12-2010 09:36 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
bittermoon آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 48
تاریخ عضویت: Dec 2010
اعتبار: 0
ارسال: #17
RE: چند سوال درباره نبوت
(28-12-2010 09:36 AM)شیعه نوشته شده توسط:  
نقل قول: 4-در ورایات داریم که وقتی آقا امیرالمومنین بدنیا آمدند حضرت رسول آمدند پیش آقا و بعد آقا فرمودند که می خواهید سوره مومنون را که بر شما نازل نشده را برایتان بخوانم.وبعد شوع به خواندن کردند....یعنی آقا می دانستند که حضرت رسول پیامبر است؟پس باید خود حضرت رسول هم می دانستند که پیامبر اند.درسته؟


با سلام

دربحارالانوار، ج35، ص18، ومناقب آل ابي طالب،‌ج 2، ص174 از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده زماني كه فاطمة بنت اسد از كعبه خارج شد، علي ـ عليه السّلام ـ خطاب به حضرت محمد(ص) فرمود: «السلام عليك يا أبه و رحمة الله و بركاته»، يعني: سلام و رحمت خداوند بر تو اي پدر، سپس با كمي مكث فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، قد افلح المؤمنون. و پيامبر گرامي اسلام هم بعد از آن فرمودند: حقا كه مؤمنان به وسيلة‌ تو رستگار شدند. به خداوند سوگند، تو امير آناني . با علمت بر آنان حكومت مي كني! آنان مطيع تو خواهند شد، به خدا سوگند! راهنماي آنان هستي و به وسيلة تو هدايت مي شوند.

علامه مجلسي در روايتي ديگر از امام صادق ـ عليه السّلام نقل مي كند: زماني كه ابوطالب فرزندش را ديد ،خوشحال شد . حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به او سلام كرد. سپس پيامبر اسلام وارد شده و به محض ورود حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ علي ـ عليه السّلام ـ تكاني خورد و براي پيامبر لبخند زد و گفت: السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته. بعد از كمي مكث اين آيات را قرائت كرد: بسم الله الرحمن الرحيم * قد افلح المؤمنون* الذين هم في صلاتهم خاشعون. سپس رسول خدا فرمود: حقا كه مؤمنان به وسيله تورستگار شدند، سپس حضرت علي ـ عليه السّلام ـ دنبالة آيات را خواندند تا (اولئك هم الوارثون * الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون) .


مرحوم شيخ طوسي در كتاب شريف الامالي ص 706 و 707 آورده است :


حدثنا الشيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن الطوسي (رضي الله عنه)، قال أخبرنا أبو الحسن محمد بن أحمد بن الحسن بن شاذان، قال حدثني أحمد بن محمد بن أيوب، قال حدثنا عمر بن الحسن القاضي، قال حدثنا عبد الله بن محمد، قال حدثني أبو حبيبة، قال حدثني سفيان بن عيينة، عن الزهري، عن عائشة. قال محمد بن أحمد بن شاذان و حدثني سهل بن أحمد، قال حدثنا أحمد بن عمر الربيعي، قال حدثنا زكريا بن يحيى، قال حدثنا أبو داود، قال حدثنا شعبة، عن قتادة، عن أنس بن مالك، عن العباس بن عبد المطلب. قال ابن شاذان و حدثني إبراهيم بن علي، بإسناده عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (عليهما السلام)، عن آبائه (عليهم السلام)، قال كان العباس بن عبد المطلب و يزيد بن قعنب جالسين ما بين فريق بني هاشم إلى فريق عبد العزى بإزاء بيت الله الحرام، إذ أتت فاطمة بنت أسد بن هاشم أم أمير المؤمنين (عليه السلام)، و كانت حاملة بأميرالمؤمنين (عليه السلام) لتسعة أشهر، و كان يوم التمام، قال فوقفت بإزاء البيت الحرام، و قد أخذها الطلق، فرمت بطرفها نحو السماء، و قالت أي رب، إني مؤمنة بك، و بما جاء به من عندك الرسول، و بكل نبي من أنبيائك، و بكل كتاب أنزلته، و إني مصدقة بكلام جدي إبراهيم الخليل، و إنه بنى بيتك العتيق، فأسألك بحق هذا البيت و من بناه، و بهذا المولود الذي في أحشائي الذي يكلمني و يؤنسني بحديثه، و أنا موقنة أنه إحدى آياتك و دلائلك لما يسرت علي ولادتي. قال العباس بن عبد المطلب و يزيد بن قعنب لما تكلمت فاطمة بنت أسد و دعت بهذا الدعاء، رأينا البيت قد انفتح من ظهره، و دخلت فاطمة فيه، و غابت عن أبصارنا، ثم عادت الفتحة و التزقت بإذن الله (تعالى)، فرمنا أن نفتح الباب ليصل إليها بعض نسائنا، فلم ينفتح الباب، فعلمنا أن ذلك أمر من أمر الله (تعالى)، و بقيت فاطمة في البيت ثلاثة أيام. قال و أهل مكة يتحدثون بذلك في أفواه السكك، و تتحدث المخدرات في خدورهن. قال فلما كان بعد ثلاثة أيام انفتح البيت من الموضع الذي كانت دخلت فيه، فخرجت فاطمة و علي (عليه السلام) على يديها، ثم قالت معاشر الناس، إن الله (عز و جل) اختارني من خلقه، و فضلني على المختارات ممن مضى قبلي، و قد اختار الله آسية بنت مزاحم فإنها عبدت الله سرا في موضع لا يحب أن يعبد الله فيه إلا اضطرارا، و مريم بنت عمران حيث اختارها الله، و يسر عليها ولادة عيسى، فهزت الجذع اليابس من النخلة في فلاة من الأرض حتى تساقط عليها رطبا جنيا، و إن الله (تعالى) اختارني و فضلني عليهما، و على كل من مضى قبلي من نساء العالمين، لأني ولدت في بيته العتيق، و بقيت فيه ثلاثة أيام آكل من ثمار الجنة و أوراقها، فلما أردت أن أخرج و ولدي على يدي هتف بي هاتف و قال يا فاطمة، سميه عليا، فأنا العلي الأعلى، و إني خلقته من قدرتي، و عز جلالي، و قسط عدلي، و اشتققت اسمه من اسمي، و أدبته بأدبي، و فوضت إليه أمري، و وقفته على غامض علمي، و ولد في بيتي، و هو أول من يؤذن فوق بيتي، و يكسر الأصنام و يرميها على وجهها، و يعظمني و يمجدني و يهللني، و هو الإمام بعد حبيبي و نبيي و خيرتي من خلقي محمد رسولي، و وصيه، فطوبى لمن أحبه و نصره، و الويل لمن عصاه و خذله و جحد حقه. قال فلما رآه أبو طالب سره و قال علي (عليه السلام) السلام عليك يا أبة، و رحمة الله و بركاته. قال ثم دخل رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فلما دخل اهتز له أمير المؤمنين (عليه السلام) و ضحك في وجهه، و قال السلام عليك، يا رسول الله، و رحمة الله و بركاته. قال ثم تنحنح بإذن الله (تعالى)، و قال «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» إلى آخر الآيات. فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله) قد أفلحوا بك، و قرأ تمام الآيات إلى قوله «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ» فقال رسول الله (صلى الله عليه و آله) أنت و الله أميرهم، تميرهم من علومك فيمتارون، و أنت و الله دليلهم و بك يهتدون. ثم قال رسول الله (صلى الله عليه و آله) لفاطمة اذهبي إلى عمه حمزة فبشريه به. فقالت فإذا خرجت أنا، فمن يرويه قال أنا أرويه. فقالت فاطمة أنت ترويه قال نعم، فوضع رسول الله (صلى الله عليه و آله) لسانه في فيه، فانفجرت منه اثنتا عشرة عينا، قال فسمي ذلك اليوم يوم التروية، فلما أن رجعت فاطمة بنت أسد رأت نورا قد ارتفع من علي (عليه السلام) إلى عنان السماء. قال ثم شدته و قمطته بقماط فبتر القماط، قال فأخذت فاطمة قماطا جيدا فشدته به فبتر القماط، ثم جعلته في قماطين فبترهما، فجعلته ثلاثة فبترها، فجعلته أربعة أقمطة من رق مصر لصلابته فبترها، فجعلته خمسة أقمطة ديباج لصلابته فبترها كلها، فجعلته ستة من ديباج و واحدا من الأدم فتمطى فيها فقطعها كلها بإذن الله، ثم قال بعد ذلك يا أمه لا تشدي يدي، فإني أحتاج إلى أن أبصبص لربي بإصبعي. قال فقال أبو طالب عند ذلك إنه سيكون له شأن و نبأ. قال فلما كان من غد دخل رسول الله (صلى الله عليه و آله) على فاطمة، فلما بصرعلي (عليه السلام) برسول الله (صلى الله عليه و آله) سلم عليه، و ضحك في وجهه، و أشار إليه أن خذني إليك و اسقني مما سقيتني بالأمس. قال فأخذه رسول الله (صلى الله عليه و آله)، فقالت فاطمة عرفه و رب الكعبة. قال فلكلام فاطمة، سمي ذلك اليوم يوم عرفة يعني أن أمير المؤمنين (عليه السلام) عرف رسول الله (صلى الله عليه و آله) فلما كان اليوم الثالث، و كان العاشر من ذي الحجة، أذن أبو طالب في الناس أذانا جامعا، و قال هلموا إلى وليمة ابني علي. قال و نحر ثلاث مائة من الإبل و ألف رأس من البقر و الغنم، و اتخذ وليمة عظيمة، و قال معاشر الناس، ألا من أراد من طعام علي ولدي فهلموا و طوفوا بالبيت سبعا، و ادخلوا و سلموا على ولدي علي فإن الله شرفه، و لفعل أبي طالب شرف يوم النحر.

اسناد این روایات بدرجه صحیح نمیرسد اما حکم قطعی نیز بر بطلان نتوان کرد ونیاز به بحث عمیقتری در این زمینه دارد.

ودر مورد سن پیامبر(ص) وبقیه شبهات به لینکهای زیر رجوع کنید :

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/M...9&id=15545

http://www.eteghadat.com/forum/forum-f8/...t2465.html

لطفا ائل معنی این روایت رو بنویسید و بعد این بحث عمیقتری رو که میگید رو باز کنید.اگر ضعیفه که باید رد بشه.مگر نه؟چه دلیلی بر رد آن وجود ندارد؟
من الله توفیق

[تصویر:  15599984187093964757.gif]
03-01-2011 10:59 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
شیعه آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 226
تاریخ عضویت: Feb 2010
اعتبار: 3
ارسال: #18
RE: چند سوال درباره نبوت
نقل قول: لطفا ائل معنی این روایت رو بنویسید و بعد این بحث عمیقتری رو که میگید رو باز کنید.اگر ضعیفه که باید رد بشه.مگر نه؟چه دلیلی بر رد آن وجود ندارد؟
من الله توفیق

با سلام

معنی روایت همانست که خودتان نوشتید !


اما آن خدایی که قرآن از سوی او نازل شده، خودش خالق و محیط برزمان و مکان است ودرک و فهم این موضوع فوق العاده ثقیل است ودریافتنی است تا دانستنی .

بزبان ساده موضوع طی الزمان ، عقلا ونقلا ثابت است .

وقتي مريم عذراء قنداقه پسر تازه تولد يافته اش عيسي را در آغوش ، وارد بر بني اسرائيل شد ، آن نااهلان او را به بغی متهم کردند . او به امر خدا ، به فرزندش اشاره و آن فرزند يکي دو روزه به زبان آمد و به سخن فصيح گفت:
اني عبد الله آتاني الکتاب و جعلني نبيا و جعلني مبارکا اينما کنت و اوصاني بالصلوة و الزکوة ما دمت حيا و برا بوالدتي و لم يجعلني جبارا شقياو السلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا

همچنین در احادیث صحیحی که از شیعه وسنی وارد شده حضرت رسول (ص) فرمودند که من و علی نوری بودیم نزد خدای متعال به 14000 سال قبل از خلقت آدم !!!!

بنابراین امثال این امور وخبرهایی که پیامبر (ص)و امام علی (ع) از آینده دادند نشان از عبور از زمان دارد.

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا
(آخرین ویرایش در این ارسال: 04-01-2011 08:29 AM، توسط شیعه.)
04-01-2011 08:21 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: