-
راهنما سالنامه لیست اعضا جستجو
 
پاسخ گوی آنلاین سؤالات شرعی


زمان کنونی: 20-05-2012, 04:41 PM درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)


اطلاعیه های تالار

یا صاحب الزمان کی شود پشت به خانه کعبه دهی وبانگ انا المهدی سر دهی؟؟؟

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناظره زیبای پیامبر اکرم(ص) با گروهی از دهریان زمان خویش
نویسنده پیام
naser66 آفلاین
کارشناس اخلاق
*****

ارسال‌ها: 728
تاریخ عضویت: Sep 2009
اعتبار: 3
ارسال: #1
مناظره زیبای پیامبر اکرم(ص) با گروهی از دهریان زمان خویش
مناظره زیبای پیامبر اکرم(ص) با گروهی از دهریان زمان خویش
حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله به یکی از دهریان(طبیعیون) زمان خویش فرمودند: شما به چه حجت و دليل احتجاج و استدلال نموده ميگوئيد كه تمامى اشياى موجوده معينه و همگى اعيان صوريه نوعيه را بدايت بين و نهايت روشن نيست، بلكه جميع آنها قديم و ازلى و باقى و سرمدى‏اند، هرگز صفت فنا و صورت زوال نپذيرند.
دهريه بى‏رويه در جواب حضرت سيد البريه عليه الصلاة و التحيه عرض نمودند كه ما هر چه بديده عيان مشاهده و از روى عقل و عرفان ملاحظه نمائيم، بلكه حقايق همه آنها را تدبر و تفكر فرمائيم چون سببى كه وسيله حدوث اشيا و امرى كه موجب ايجاد همه آنها بعد از عدم بود بين و آشكارا و واضح و هويدا نيست، عقل ما از روى علم و حذاقت و خرد از روى فطنت و فراست حكم جزم نمود كه همگى اشيا موجوده بدايت و اولى و نهايت و آخرى ندارند، و چون دست زوال و فنا و نقصان و انطفا از دامن همگى كشيده و كوتاه است بناء عليه حكم بر صفت بقا و دوام آن اشياء نموديم.
حضرت رسول (ص) فرمود كه آيا شما آن اشيا را قديم يافتيد كه اصلا آنها را بدايت ظاهر و پيدا نباشد يا آنكه آن اشيا را دائم و باقى ابد الابد يافتيد كه بالكليه زوال و فناپذير نباشند، اگر قائل شويد بر آنكه ما اشياى موجوده خارجيه و ذهنيه را قديم و ازلى بلكه باقى و سرمدى يافتيم پس بايد كه شما تعقل و تفكر نفس و شخص خود نمائيد و در آن مرام از روى فراست تمام خوض فرمائيد، زيرا كه بنا بر اعتقاد شما لازم آيد كه شما در ازل الآزال بهمين صورت و صفت حال موجود باشيد بى‏قيل و قال، و شما را مدت بدايت و نهايت نباشد، يعنى زمانى در سابق بر ايجاد شما نگذشته باشد كه شما در آن زمان اين هيكل صورى و صفت نوعى كه الحال بدين منوال ميباشد سابقا در ازل الآزال بدين نوع و حال موجود نباشيد و يا اصلا از حين عدم پاى در مكان وجود ننهاده‏ باشيد بهر نحو و حال كه باشد.
و نيز چون قائل بر اين جمله كه همگى اشيا باقى و دائمند و هرگز زوال و فنا نپذيرند، شويد بايد كه ذوات شما نيز بر صفت دوام و بقا هميشه پابرجا باشد و اصلا موت و فنا را بر ذات شما راه نباشد. پس اگر طائفه دهريه بى‏رويه شما قائل بر اين قول لا يعنى ميگردند هر آينه بيقين شما مدافعه امرى معاينه و آشكارا ميكنيد و امرى كه بحسب بداهت عقل و رأى خلاف آن ظاهر و هويدا باشد ادعا مينمائيد، در اين مقال تمامى ارباب فضل و حال و اصحاب معرفت و كمال تكذيب شما نمايند، زيرا كه واضح و روشن و لايح و مبرهن است كه شما قبل از اين بمدت قليل بصفت وجود تغيير و تكميل يافته بوديد، بلكه باندك زمانى صور نوعيه تمام دهريه بل ساير البريه بمضمون «الجنس الى جنسه يميل» همگى و تمامى هيئت اصلى خود بخاك مستحيل ميگردد.
دهريه بعد از استماع كلام در نظام سيد الانام عليه الصلاة و السّلام گفتند: يا محمد ما اصلا چيزى كه دلالت بر قدم و ازليت اشيا يا بر بقا و ابديت آنها كند نديديم.
حضرت رسول ايزد معبود بآن طائفه فرمود كه پس بچه دليل و حجت ميل بطرف خلاف عقل و رويت كرده حكم بر قدم و ازليت يا بر بقا و ابديت اشياى خارجيه و ذهنيه نموديد. و اگر دهريه شما بواسطه آنكه طرف حدوث اشيا و انقضاى آنها را از طرف قدم و بقا ملاحظه از روى عقل و رأى و مشاهده بطريق فطنت و ذكا نكرده ترك تمييز نموده طرف قدم و بقا را بغير دليل واضح و هويدا راجح دانسته و طرف حدوث و انقضا را مرجوح انگاشته؛ بيدليلى را دليل خود ساخته، هر يك از دهريه به پيرويت شما اقتفا و اقتدا بيكديگر داشته چنين قول تزييف بيدليل و بنيان را باعتبار برداشته با كمال بى‏وثوقى اين كلام بى‏نظام را بوثوق برداشتند و بدين وسيله تخم حسرت و ندامت در مزارع آخرت خود كاشتند و نيل بدنامى معصيت و ذلت بر وجوه تيره شكوه خود انباشتند «ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ».بايد كه از اين قول ناپسند و كلام كاسد و ناروا توبه و انابت بحضرت اللَّه تعالى نمائيد، زيرا كه كلام بغير دليل و حجت نزد ايزد علام اصلا انتظام نگيرد و پيش مردم دانا هر كسى آن را بى‏نظام دانسته بسمع تلقى اصغا نپذيرد، چه هر گاه شما تمييز حقايق اشيا كما ينبغى و يليق از روى حس و تدقيق نتوانيد نمود كه آيا آنها قديم و ازلى يا باقى و سرمدى‏اند و طرف حدوث اشيا و انقضاى آنها را نيز بحسب عقل نظر و فكر و مشاهده و تدبر ننموديد كه شايد اين طرف احسن و اولى از طرف اخرى باشد، و بغير عقل و رويت حكم بر قدم اشيا و ازليت و بقا و ابديت آنها نموديد و حال آنكه بمقتضاى خرد و عقل و بمؤداى كلام حضرت عز و جل و نقل كتب ساير انبيا و رسل حضرت واهب لم يزل چنان مستفاد و مستدل ميگردد كه بغير ذات واحد كافل همگى اشيا از جزو و كل حادث و متزلزل و محدث و منفعل‏اند؛ و هر گاه طرف حدوث و انقضا ببداهت عقل و بقول رسل و انبيا ارجح و اولى از طرف مرجوح قدم و بقاى اشيا باشد.
پس بر شما لازم بود كه از روى صدق و اعتقاد حكم بر حدوث اشيا و انقطاع آنها نمائيد و بر خلاف طريق عقل و رأى و اجماع رسل و انبيا بلكه اكثر برايا منمائيد و منكر امر بين و ظاهر مشويد، چنانچه شب و روز مشاهده و ملاحظه مينمائيد كه هر يك از روز و شب بعد از رفتن ديگرى جلوه‏گر ميشوند و هيچ احدى از سابقين شما نديده و لاحقين نيز نخواهند ديد كه هر دو يكوقت جمع شوند يا هر دو برطرف گردند، بلكه (مصرع):
يكى چون رود ديگرى آيد بجاى پس آنگاه حبيب اللَّه بآن طايفه گمراه فرمود: آيا پيش شما دهريه بى‏رويه جايز است كه شب و روز يك زمان جمع شوند؟
گفتند: نه يا محمد.
حضرت رسول انام عليه الصلاة و السّلام فرمود: بلكه چون شب بى‏نور لباس‏ ديجور درپوشد و چادر قيرگون بر سر افكند روشنان فلك هر يك بدو رنگ در تحريك آيد، در آن هنگام همگى و تمامى سكنه زمين بامر و مشيت حضرت رب العزت بنوم و اناخت و خواب استراحت راحت نمايند و روز سعادت فيروز بحكم رب غفور اسباب عيش و سرور و ابواب اضائت و نور متعلق و مستور گرداند، في الفور سپاه ظلام شب بيك ناگاه بر اطراف و اكناف دهر درآمده روى گيتى را قيرگون و سياه نمايند، و هر يكى از سياه پوشان زنگى‏وشان شب چون مريخ خون آشام از جام شفق افق جرعه‏كش گشته زهره و مشترى بساغرى و خادمى آنها كمر اطاعت و نطاق متابعت بسته از ابتداى ظهور ظلام شام تا هنگام طلوع و بروز تباشير صبح نور فروز روز حال بدين منوال بود. و چون خورشيد عالم افروز چادر ظلمت عشق را بر كناره افق چون دل دشمن شق نموده ساعد سيمين و مرفق زرين نورانى از براى انهزام سپاه ظلمانى شب با تيغ و علم علم كرده عسكر نورگستر فيض اثر را بتاختن امر كرد. همان كه شعشعه برق خورشيد سر در زواياى تكاياى سياه‏پوشان شب گذاشته هنوز ديده سلطان روز با حشمت تمام بمسكن و مقام سپاه ظلام نرسيده باشد كه آن اسپاهان تيره سرانجام سپر ظلمت بسر كشيده از بيم جان ترسان و لرزان و خود را بچاه دهشت و زندان وحشت انداختند و تا طلوع روز ديگر از هول و بيم بحال يك ديگر نپرداختند؛ و اين مقدمه شب و روز بدين نهج و مرام الى يوم القيام متوالى و مستدام خواهد بود. پس هر گاه چنين باشد كه بعد از افول يكى طلوع و ظهور ديگر شود لازم آيد كه آنكه پيشتر رود سابق باشد و آنكه در مرتبه دوم جارى گردد مسبوق بود.
گفتند: يا محمد واقع چنين است كه بيان كرديد.
بعد از آن حضرت رسول ايزد منان روى توجه اقبال بجانب آن جهال ضال كرده گفت هر گاه شما حكم بحدوث روز و شب كه پيش از ايجاد و حدوث شما بود، نموديد يا آنكه ملاحظه و مشاهده آنها بيقين ننموديد، پس بر شما لازم است كه همگى اشيا را حادث دانيد و منكر ذات و قدرت واجب تعالى نشده او را قديم ازلى و باقى سرمدى دانيد نه ديگر را.
بعد از آن حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم پرسيد از آنها كه آيا شما شب و روزى كه قبل از حدوث و ايجاد بنياد شما بود آن را متناهى ميدانيد يا غير متناهى اگر غير متناهى بايد كه آخر شبى بشما رسد كه او را نهايت و اول ظاهر و پديد نباشد و هر چه چنين است قديم است، يا آنكه شب و روز متناهى است پس لازم آيد كه در سابق زمان باشد كه شب و روز در آن زمان موجود و معين نباشد، و اين بداهت عقل و رأى باطل و ظاهر و هويدا است.
گفتند: يا محمد بلى در اين مقدمه حق بجانب شماست.
پس آنگاه حضرت حبيب اللَّه تعالى فرمود: كه آيا شما قائل ميشويد باينكه عالم قديم و غير محدث است و حال آنكه شما دانا و عارفيد معنى آنچه در سابق اقرار بآن نموديد از حدوث ليل و نهار، و همچنين واقف و عالميد بمعنى آنچه در سابق منكر آن بوديد مثل حدوث اشيا و مانند آن؟
گفتند: بلى يا محمد ما بر جميع حقايق اقوال خود بالتمام عالم و مطلعيم.
حضرت رسول ايزد معبود فرمود كه پس اين نيز مثل چيزهاى مبصر و مرئى شما بود كه بعضى از آن محتاج در قوام و التيام بلكه در بقا و دوام ببعضى ديگر باشند و تا آن اجزاء بهم نرسند وجود آن ممكن بحسب عقل و امكان نباشد، چون بناى عمارت كه محتاج بآلات و اجزاى بسيار است از احجار و اخشاب و اوتاد و حبال، زيرا كه عمارت بغير ما يحتاج منسق و محكم نگردد بلكه بغير ضروريات وجود آن ممتنع و محال است.
همچنين است حال جميع اشيا كه بنظر شما درآيد اكثر آنها در ربط و نظام مرتبط و محتاج بالتيام و انتظام اشياى ديگرند، و هر گاه احتياج بعضى ببعض ديگر بجهت قوت و استحكام يا بواسطه تماميت و انسجام آنها قديم باشند بنا بر اعتقاد شما يا آنكه‏ صفات محدثه در آنها ظاهر و هويداست، پس ما را اعلام نمائيد كه اگر جميع اشيا حادث باشد چگونه است و چه فساد دارد مع هذا صفات حادثه در آن اشيا بغايت ظاهر و هويدا باشد چنان كه گذشت.
چون طايفه لئام كلام خير الانام عليه الصلاة و السّلام باين غايت و انجام استماع و اصغا نمودند حيران شدند.
در آن حال رسول ايزد متعال گفت: اگر شما در باب اشيا صفات غير مذكورات بجهت آنها گذشته يا آينده داشته باشند بايد كه بيان كنيد.
چون آن طايفه بى‏رويت يافتند كه براى اشياء محدثه كه توانند بيان نمود ندارند مگر آنكه گويند اين موجود اينست كه جماعت دهريه را زعم چنانست كه آنها قديم بغير دليل مستقيم‏اند، پس از اين جهت دهريه بى‏رويت ملزم و ساكت گشته گفتند: يا محمد ما را فرصت و مهلت دهيد تا در كار خود ملاحظه از روى نظر و فكر نمائيم.
پس از آن حضرت نبى الانس و الجان روى بجماعت ثنويه بى‏رويه كه ميگفتند نور و ظلمت دو مدبرانند در خلقت زمين و آسمان، آورده فرمود كه شما را چه چيز بر اين داشت كه قائل باين قول غير معقول شديد؟
گفتند: يا محمد ما جميع خلق اشيا را منحصر در دو صنف يكى خير و ديگرى شر يافتيم، و نيز بوجدان و تجربه يافتيم كه خير ضد شر است چنانچه صحت ضد ضرر، فلهذا ما منكر اين امر شديم كه يك فاعل محال است دو امر خير و شر و نفع و ضرر را توانند موجود و ظاهر گردانيد بلكه هر يك از خير و شر را فاعل ديگر بحسب عقل و فكر بايد، چنان كه برف مثلا از روى كمال تدبر و حال ممتنع و محال است كه بنوعى كه آتش مسخن و گرم ميگرداند او نيز ميتواند گرم نمود همچنان كه آتش بى‏قيل و قال محال است كه تبريد تواند كرد، بناء عليه اثبات دو صانع بجهت ظلمت و نور بوساطت خرد و شعور مقرر و مشهور كرديم.
حضرت رسول عليه الصلاة و السّلام بعد از استماع كلام ناتمام آن طايفه تيره سر انجام فرمود كه آيا هر يك از الوان سواد و بياض و سرخ و زرد و سبز و ازرق را ضد يك ديگر نيافتيد زيرا كه از اين دو رنگ بموجب عقل و حال ممتنع و محال است كه در يك جسم و يك محل متلون و متوطن گردند چنانچه حر و برد بواسطه ضديت محال و ممتنع است در يك محل مجتمع گردند.
گفتند: بلى يا محمد يافتيم ما كه هيچ دو رنگ از روى يافت عقل و فرهنك در يك محل لبث و درنگ نمى‏توانند كرد.
حضرت نبى المحمود در جواب فرمود كه پس بر شما لازم و واجب گردد بعدد هر لون صانع ديگر ثابت و مقرر گردانيد تا فاعل هر ضد از الوان مذكوره غير فاعل ضد ديگر باشد.
حضرت امام الهمام جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام فرمود كه چون آن طايفه لئام كلام حقيقت ارتسام رسول ايزد علام بر اين نهج و مرام استماع و استعلام نمودند ساكت شدند، در آن حال نبى ايزد متعال فرمود:
ظلمت و نور چگونه در يك محل مختلط و مسطور گردند كه نور بمشيت رب غفور بالطبع ميل بصعود و عروج دارد و ظلمت بموجب طبيعت مائل هبوط و نزول است و فيما بين اين دو امر بديهى مباينت كلى است كه از روى عقل اين دو امر در يك محل مجتمع گردند چنانچه شما مى‏بينيد كه هر گاه دو شخص يكى اراده سفر مشرق و ديگرى ميل سير جانب مغرب كند و هر يكى بطى مسافت مقصود روان گردند و در آن مرام سعى تمام و جهد لا كلام نمايند هر يك از ايشان بهر خطوه و گام بناكام دو گام از ديگر مستغرب و بعيد گردند، آيا مادامى كه اين دو شخص ساير و قاطر متردد و شاطر بموجب اراده و قصد بجانب مركز و مقصد باشند. بنا بر اعتقاد شما هيچ احتمال ملاقات آن دو كس‏ با يك ديگر دارد؟.
گفتند: نه يا محمد زيرا كه هر يك چون طى مسافت بخلاف نحو مسافت ديگر مى‏نمايند بنا بر اين ملاقات ايشان با يك ديگر محال ظاهر و عيان است.
در آن وقت حضرت رسول عليه السّلام فرمود كه بنا بر اين ظاهر و معين شد كه ظلمت و نور هرگز در يك محل مختلط و مستعمل نگردند، بجهت آنكه سير هر يك بخلاف جهت سير ديگر است، بواسطه آن كه سير نور بطرف بالا و سير ظلمت به- صوب هبوط و حضيض منتهض است.
بعد از آن حضرت نبى الانس و الجان فرمود كه پس چگونه اين عالم بوسيله امتزاج امرى كه محال است بآن چيزى ممتزج شود حادث گردد بلكه اين نور و ظلمت هر دو مدبران جميعا مخلوقان ايزد سبحانند و بدلايل مذكوره خالق و صانع نيستند بلكه در وجود محتاج بموجدند.
چون طايفه ثنويه جواب اسئله خود باين آب و تاب از حضرت رسالت مآب شنيدند ملزم و مضطرب چون سيماب و عاجز و متحير و بى‏تاب گشته گفتند: يا محمد چون ما را تاب سؤال و جواب شما از روى صدق و صواب نماند ما را به عنايت خود فرصت و مهلت فكر در باب مذهب و مآب نمائى. و اللَّه اعلم بالصواب.
منبع:احتجاج علی اهل لجاج/علامه طبرسی/ج1/صص 55 الی62

\[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTsfC38M6WeQhQf1tulVxm...dXMldv_RpA]
23-11-2010 07:57 PM
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
صمد2 آفلاین
کاربر تازه وارد
*

ارسال‌ها: 10
تاریخ عضویت: Nov 2010
اعتبار: 0
ارسال: #2
RE: مناظره زیبای پیامبر اکرم(ص) با گروهی از دهریان زمان خویش
با تشکر
پیچیدگی ادبی که مربوط به ادبیات نغز نگارنده (مترجم) در زمان خودش است، زیبایی و عمق استدلال عقلی را تحت الشعاع خود قرار داده است
اگر متن عربی اصلی یا ترجمه روز آن را ارائه فرمایید، موجب مزید امتنان خواهد بود.

صمد2, proud to be a member of تالارهای گفتمان کشف الیقین since Nov 2010.
26-11-2010 11:52 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
saghii آفلاین
عضو کوشا
***

ارسال‌ها: 203
تاریخ عضویت: May 2010
اعتبار: 1
ارسال: #3
RE: مناظره زیبای پیامبر اکرم(ص) با گروهی از دهریان زمان خویش
با سلام
این مناظره پیامبر با دهریه از کتاب احتجاج شیخ طبرسی(ترجمه جعفری) است.


حضرت ختمی مرتبت به گروهی از دهریه فرمود: روى چه اصلى معتقديد كه همه اشياء و موجودات جهان، قديم و هميشگى بوده و آغاز و انجامى ندارند؟
گفتند: ما تنها چيزى را مى‏پذيريم كه ببينيم، و چون براى اشياء نه ابتدائى ديده و نه فنا و انقضايى، حكم مى ‏كنيم كه موجودات هميشگى بوده و خواهند بود.

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آيا شما با چشم خود هميشگى بودن موجودات و قديم و ازلى بودن آنها را ديده‏ايد؟ اگر بگوييد آرى لازم است با همين عقل و قواى بدنى، ابدى و ازلى باشيد تا بتوانيد تمام موجودات را به صفت قديم و ازلى بودن ببينيد، و اين خلاف حسّ و عيان، و مخالف شهود همه عقلاى بشر است. [و البتّه چنين ادّعايى نخواهيد كرد] دهريّه گفتند: آرى، ما قديم بودن و بقاى موجودات را نديده‏ايم.
فرمود: پس چرا حكم به قديم بودن و بقاى موجودات مى‏كنيد، با اينكه بنا به اعتقاد خودتان نه حدوث اشياء را مشاهده كرده‏ايد و نه قديم بودنشان را؟ و چگونه مى‏توانيد يك طرف را برگزيده و طرف ديگر را نفى كنيد؟ آيا گردش شب و روز را نمى‏بينيد كه هر يكى پشت سر ديگرى در جريان است. گفتند: آرى.
فرمود: آيا اين گردش و ترتيب در ميان شب و روز از زمانهاى گذشته بوده و خواهد بود؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا ممكن است [اين تناوب بهم ريزد و] شب و روز در يك جا جمع شوند؟ گفتند: نه؛ ممكن نيست.
(1) فرمود: در اين صورت، از هم جدا و منفصلند، وقتى زمان يكى گذشت، ديگرى بدنبال آن جريان مى‏يابد. گفتند: آرى همين طور است.
فرمود: پس با اين اعتراف، به حادث بودن آنچه كه از شب و روز تقدّم و سبقت مى‏گيرد بدون مشاهده حكم نموديد. پس منكر قدرت خداوند مشويد.
سپس فرمود: به عقيده شما آيا شب و روز ابتدا و پايانى دارد؟ يا ازلى و غير متناهى است؟. در صورت نخست عقيده ما مبنى بر حدوث ثابت مى‏شود. و در صورت دوم، چگونه ممكن است چيزى كه پايان دارد از جهت آغاز نامتناهى باشد؟.
گفتند: درست است.
فرمود: شما كه به قديم بودن عالم معتقديد و منكر حدوث آن مى‏باشيد، آيا پيرامون آن تحقيق و تأمّلى كرده‏ايد؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا نمى‏بينيد كه تمام اشياء و موجودات جهان به هم محتاج و مرتبط، و در وجود و بقاء به يك ديگر نيازمندند؟ مگر نمى‏بينيد در برقرارى يك عمارت لازمست تمام اجزاء- از خاك و سنگ و آجر و آب و غيره- دست بدست هم دهند تا ساختمانى برقرار گردد؟ و همين طور است ساير اشياء جهان.
(1) پس چنانچه اين احتياج و ارتباط در تمام موجودات جهان حاكم است، چگونه مى‏توانيم آنها را قديم و ثابت بدانيم؟ و معنى حادث چه مى‏شود، و آيا اينها كه مى‏گوئيد قديمند؟ اگر حادث بودند چه ميشد؟
جماعت دهريّه در برابر استدلال رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مبهوت و حيران شده و از شرح معناى حادث درماندند. زيرا هر وصفى در بيان حادث با مشخّصات موجوداتى كه- به نظر آنان- قديم بودند تطبيق مى‏كرد. و به همين خاطر از خشم، زبانشان بند آمده و گفتند: در اين باره بدقّت فكر و تأمّل خواهيم كرد.
سپس رسول گرامى اسلام رو به جماعت ثنويّه- معتقدان به تدبير نور و ظلمت- كرده و فرمود: از چه نظر به اين معنى معتقد شديد؟
گفتند: ما معتقديم كه جهان روى دو قسمت تشكيل شده: يا خير و نيكو، يا شرّ و بدى، و دريافتيم كه اين دو ضدّ و مخالف يك ديگرند. پس از اينجا حكم مى‏كنيم كه خالق «خير» غير از خالق «شرّ» است، زيرا يك خالق، دو عمل ضدّ هم را انجام نمى‏دهد.
بلكه هر كدام را خالقى است. چنان كه برف نمى‏تواند ايجاد حرارت كند، همان طور كه آتش محال است مبدء اثر سردى هم باشد. بنا بر اين معتقد شديم كه نور و ظلمت دو خالق قديم جهان و جهانيان هستند.
(1) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آيا اين همه رنگهاى متنوّع- از سياه و سفيد و سرخ گرفته تا زرد و سبز و كبود- را نمى‏بينيد؟ مگر قبول نداريد هر كدام از آنها ضدّ و مخالف ديگرى است، پس دو نوع از آنها در يك مورد جمع نمى‏شوند، چنان كه گرما و سرما ضدّ همديگرند؟ گفتند: آرى.
فرمود: پس براى چه به تعداد هر رنگى به خالق قديمى معتقد نشديد؟ و بنظر شما آيا هر ضدّى محتاج خالق مستقلّى نيست؟ دهريّه ساكت شدند.
سپس فرمود: بنا به اعتقاد شما چگونه ممكن است نور و ظلمت در اداره تشكيلات جهان دست به دست هم داده باشند، در حالى كه نور بنا به طبعش ميل به صعود دارد و ظلمت تمايل به نزول و هبوط؟ آيا دو نفر كه در خلاف هم پيوسته در حال حركتند مى‏ توانند در يك جا بهم رسند و ملاقات كنند؟ گفتند: نه امكان ندارد.
فرمود: پس لازم است كه نور و ظلمت نتوانند باهم اجتماع كنند، چرا كه آن دو مخالف هم بوده و پيوسته در جهت خلاف هم در حركتند. بنا بر اين استدلال آيا ممكن است جهان از اجتماع دو ضدّ و مخالف حادث و متشكّل شده باشد؟
جماعت دهريّه گفتند: به ما مهلتى ده تا كاملا در كارمان انديشه كنيم.

و این بود پیروزی حضرت رسول الله در مجلس مناظره با طبیعیون
منبع:احتجاج علی اهل لجاج/علامه طبرسی/ترجمه جعفری/صص28-33

[تصویر:  8f6868c6e06546889274.gif]
26-11-2010 08:28 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: